آن‌سوی نقاب‌ها

سفری به اعماق یک فضای روان‌شناختی و رازآلود در بازگشت به اعماق

مرگ گاهی پایان یک داستان نیست، بلکه سرآغاز کشف رازهای هولناک و بزرگی است که سال‌ها در پشت ابر پنهان مانده‌اند، اما ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند و حقایق بالاخره روشن می‌شوند. گاهی رمان‌ مخاطب خود را به سفری در اعماق یک فضای روان‌شناختی تاریک و البته پر از شگفتی می‌برد؛ فضایی تلخ، رازآلود و معماگونه که خواننده با ورق زدن صفحه به صفحه آن باید به حقیقتی دست پیدا کند که نویسنده با زیرکی در پس یک قصه جذاب و پرکشش پنهان کرده است. نوجوانان به خاطر هیجانات سن و سال خود، معمولاً به داستان‌های پرهیجان، رازآلود و پر از تعقیب‌وگریز علاقه دارند، داستان‌هایی که وقتی قهرمانان آن با سختی‌ها و فراز و نشیب‌هایی مواجه می‌شوند، به مبارزه می‌پردازند و از پس آن سختی‌ها برمی‌آیند و‌ در آخر هم به هدف بزرگ خود می‌رسند. مجموعه سه جلدی «بازگشت به اعماق» نوشته سجاد خالقی که در انتشارات قدیانی به چاپ رسیده، از آن دست کتاب‌هایی است که مورد توجه نوجوانان قرار می‌گیرد و مختص به این رده سنی نوشته شده است. این مجموعه کتاب با سه مجلد «مرگ عجیب دو پدر»، «چه کسی در تاریکی ایستاده؟» و «ارتش مردگان» به بازار نشر راه پیدا کرده که با موضوعاتی همچون مرگ، نسبت‌های خانوادگی، حقیقت‌های پنهان، نجات انسان‌های کره زمین و کمک به بشریت سروکار دارد. داستان فقط درباره یک حادثه و اتفاق نیست، بلکه این کتاب سه جلدی به این می‌پردازد که مرگ چگونه لایه‌های پنهان روابط خانوادگی، گذشته‌های سرکوب‌شده و زخم‌های قدیمی را آشکار می‌کند. روایت آرام پیش می‌رود، شخصیت‌پردازی خوب، توجه به جزئیات احساسی و ذهنی و همچنین رفت‌وآمد میان گذشته و حال از مهم‌ترین ویژگی‌های این مجموعه داستانی به شمار می‌روند.
سجاد خالقی متولد سال 1364 در شهر نافچ از توابع شهرستان شهرکرد است. تحصیلات خود را در رشته کارشناسی ارشد نویسندگی رادیو به پایان رسانده، 14 سال در عرصه نویسندگی فعالیت دارد و در بخش نویسندگی رادیو و تولید محتوا مشغول است. از آثار تألیفی او در حوزه ادبیات نوجوان می‌توان به «گلادیمر»، «پسر سایه‌ها»، «یکی مرد جنگی»، «مه و دود»، «ظلمت سفید»، «روز داوری»
و ... اشاره کرد.

معما در دل رمانی روان‌شناختی
آغاز داستان با مرگ دو پدر آن‌ هم در شرایطی عجیب و غیرمنتظره کلید می‌خورد. این مرگ‌ها برخلاف ظاهر طبیعی‌شان، سؤالات زیادی را در ذهن بازماندگان و فرزندان آنها ایجاد می‌کنند؛ آیا مرگ آنها فقط یک اتفاق بوده یا مرگی خودخواسته رقم خورده است؟ یا شاید هم چیزی فراتر از اینها اتفاق افتاده باشد؟ فرزندان این دو پدر ناخواسته وارد مسیر ناشناخته‌ای می‌شوند که قرار است پرده از زندگی پنهان پدران‌شان برداشته شود، آنها می‌ترسند، خسته می‌شوند اما کنار نمی‌کشند و ادامه می‌دهند، در این میان دوستی خوبی هم بین این دو نوجوان شکل می‌گیرد، از آن رفاقت‌های ناب سنین نوجوانی. آنها متوجه می‌شوند پدران‌شان هدف بزرگی داشتند و دغدغه‌های ذهنی بسیاری در ذهن خود می‌پروراندند که هیچ‌گاه درباره‌اش صحبت نکرده و آنها حتی روحشان از آن باخبر نبوده است. سرنوشت این دو پدر به شکلی به هم گره خورده که کشف علت مرگ یکی از آنها، راهی برای باز کردن گره مرگ دیگری  می‌شود.
روایت به‌طور مداوم بین زمان حال یعنی دوره سوگواری و کشف حقیقت و زمان گذشته یا دوران زندگی پدران در رفت‌وآمد است. نویسنده با روایت این داستان سعی دارد بگوید تصمیمات اشتباه، پنهان‌کاری‌ها و فشارهای اجتماعی می‌توانند عواقبی را به همراه داشته باشند که در آینده اطرافیان‌مان نیز تأثیر بگذارند. فرزندان این پدران در مسیر رسیدن به حقیقت، با حقایق تلخ و غیرقابل انتظاری روبه‌رو می‌شوند که تصویر آرمانی آنها از زندگی و انسانیت را درهم می‌شکند. در نهایت، داستان به دنبال مقصر یا محکوم کردن کسی نیست، بلکه به دنبال درک این مفاهیم برای نوجوانان است که چگونه انسان‌ها در مواجهه با فشارهای زندگی، ممکن است هویت واقعی خود را پنهان ‌کنند، یا اینکه کمک به نجات زندگی بشر شاید رسالت هر کدام از ما باشد، حتی اگر به پایان زیست خودمان ختم شود یا روی زندگی عزیزان‌مان در آینده تأثیرگذار باشد.
مهم‌ترین قوت این مجموعه سه جلدی «بازگشت به اعماق»، فضای رازآلود، معمایی و تعلیق تدریجی آن است، چرا که نویسنده با زیرکی و قلمی روان، اطلاعات را آهسته و مرحله‌به‌مرحله به مخاطب خود می‌دهد و هیچ عجله‌ای برای گره‌گشایی ندارد، همین باعث می‌شود خواننده برای فهم حقیقت تا پایان همراه داستان بماند و صفحه‌به‌صفحه ورق بزند تا به کشف حقایق نزدیک‌تر شود. ریتم داستان در بعضی بخش‌ها کندتر از معمول می‌شود، آن هم به این دلیل که تمرکز نویسنده گاهی روی تأملات درونی شخصیت‌ها بالاتر می‌رود، این نکته شاید از حوصله خواننده نوجوان خارج باشد. سجاد خالقی توجه زیادی به لایه‌های روانی شخصیت‌ها دارد و توانسته به‌خوبی آن را در کالبد شخصیت‌هایش بگنجاند؛ به‌خصوص رابطه پدر و فرزندی و تصویری که فرزندان از پدران‌شان در ذهن خود دارند. استفاده از تکنیک گذشته و حال در روایت کمک می‌کند شخصیت‌ها عمیق‌تر دیده شده و انگیزه‌های هر کدام از آنها بهتر فهمیده شود. برخی از خوانندگان هم ممکن است انتظار یک معمای جنایی پرحادثه و پرچالش را داشته باشند، اما این رمان معمایی بیشتر جنبه روان‌شناختی  دارد.
 
رویارویی با حافظه و وجدان
جلد اول کتاب با عنوان «مرگ عجیب دو پدر» به معرفی شخصیت‌ها، فضای خانواده‌ها و مواجهه آنها با مرگ عزیزشان و وقوع مرگ دو پدر می‌پردازد. در این بخش حس ابهام در ذهن خواننده شکل می‌گیرد که علت مرگ این پدران چه بوده و در پس پرده داستان چه اتفاقی رخ داده است. در ادامه فرزندان و اطرافیان به مرور گذشته مشغول شده و خاطرات، روابط قدیمی و نشانه‌هایی را که پنهان مانده‌اند، بررسی می‌کنند تا به درک بهتر این ماجرای مرموز برسند.
جلد دوم رمان با عنوان «چه کسی در تاریکی ایستاده؟» فضای رازآلود داستان را پررنگ‌تر می‌کند، بعد از شوک اولیه مرگ‌ها، سوگواری و دلتنگی، قصه وارد مرحله‌ جدیدی می‌شود که ابهام و سوءظن در ذهن شخصیت‌ها بیش از پیش شکل می‌گیرد. در این جلد، روایت بیشتر روی احساس ناامنی و تردید آنها تمرکز دارد، حسی که به مخاطب هم منتقل می‌شود. شخصیت‎‌های اصلی با نشانه‌هایی پیش روی خود روبه‌رو می‌شوند، این نشانه‌ها آنها را دچار شک می‌کند که شاید مرگ‌ پدران‌شان به مرگ طبیعی و روال عادی نبوده باشد. داستان با زیرمایه‌هایی از تاریکی، سکوت و نگاه‌های پنهان ادامه پیدا می‌کند؛ انگار کسی یا چیزی در پشت ماجرا حضور دارد که هنوز دستش رو نشده باشد. «چه کسی در تاریکی ایستاده؟» ناشناخته بودن حقیقت را فریاد می‌زند، چرا که شخصیت‌ها حس می‌کنند فرد یا حقیقتی وجود دارد که هنوز دیده نمی‌شود، اما سایه‌اش روی زندگی آنها افتاده است و دست از سر آنها برنمی‌دارد. در این مجلد، تعلیق و حس معما در داستان بیشتر می‌شود و خواننده برای ورود به کشف تدریجی رازهای گذشته آماده‌تر از قبل می‌شود و با کشش بیشتری به خواندن ادامه می‌دهد. بخش اول بیشتر اتفاق و شوک مرگ را به تصویر می‌کشد، اما بخش دوم با سؤال‌ها و تردیدها آغاز می‌شود؛ بخشی که خواننده احساس می‌کند داستان قرار است وارد یک راز خانوادگی عمیق‌تر و حتی پیچیده‌تر شود. این فصل، ناشناخته بودن حقیقت، رازهای پنهان خانوادگی، ناآگاهی فرزندان از زندگی واقعی پدران‌شان و حتی سرکوب احساسات و گذشته را روایت می‌کند. خواننده با شخصیت‌ها که هنوز در مرحله‌ ندیدن و ندانستن هستند، پیش می‌رود. حقیقتی در پس پرده وجود دارد، اما هنوز روشن نشده است، با این حال دیگر در ناآگاهی کامل  هم نیستند.
جلد سوم با عنوان «ارتش مردگان» یکی از فصل‌های کلیدی رمان و حسن‌ختام این قصه رازآلود و روان‌شناختی محسوب می‌شود؛ همان جایی که قهرمانان گل آخر داستان را می‌زنند و همه حقایق با وجود تلخی و شیرینی‌هایش‌ دیگر برای همه رو می‌شود. ماجرا دیگر از یک مرگ طبیعی فراتر می‌رود و مفهوم مرگ به شکل وسیع‌‌تری وارد فضای ذهنی شخصیت‌ها و حتی خواننده می‌شود. در این فصل، تمرکز بیشتر بر هجوم خاطرات و گذشته افراد است. مرگ دو پدر دیگر فقط یک اتفاق نیست؛ بلکه با موجی از خاطره‌ها، رازها و آدم‌های فراموش‌شده بر ذهن شخصیت‌ها سرازیر می‌شود. گذشته‌ای که زنده می‌شود، آدم‌هایی که دیگر حضور فیزیکی ندارند اما اثر کارهایشان باقی است، خاطرات سرکوب‌شده‌ای که همزمان به ذهن‌ها هجوم می‌آورند، احساس گناه، پشیمانی و حرف‌های ناگفته نیز برای برخی از شخصیت‌ها باقی می‌ماند. ارتش مردگان بیانگر این مفهوم است که مردگان واقعاً نمی‌میرند؛ بلکه آنها در ذهن و حافظه‌ بازماندگان باقی مانده و زندگی می‌کنند. این فصل نقطه‌ای است که داستان از سطح معمایی عبور می‌کند و به لایه‌هایی عمیق‌تر از جمله رویارویی با گذشته، حافظه و وجدان می‌رسد و در آخر قهرمانان واقعی به پیروزی دست می‌یابند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سی و هفت
 - شماره نه هزار و سی و هفت - ۱۰ خرداد ۱۴۰۵