پرواز در باد
واکاوی درونی مفهوم استقلال و جسارت در دختری که سوار باد شد
بهار خسروی
گروه کتاب
دوران نوجوانی، ایستگاهی در میانه راه زندگی محسوب میشود؛ مرز باریکی میان کودکی که رویا میبیند و آرزو در سر میپروراند و بزرگسالی که باید برای تحقق آن رویاها و آرزوها مبارزه کند تا به هدف برسد. در این سن و سال پر هیجان، دیگر آرزوها تصویرهایی در ذهن نیستند، بلکه به ندایی تبدیل میشوند که شاید شب و روز رهایت نکنند و خارج از کالبد ذهنت جریان پیدا کنند. نوجوانان اغلب در چهارچوبهای امن و پیشبینیپذیر خود جای گرفتهاند اما گاهی از میان آنها کسی پیدا میشود که فراتر از این چهارچوبها قدم میگذارد، به آرزوهایش پر و بال میدهد و به سمت آنها حرکت میکند. او در این مسیر ممکن است با دیواری از مخالفتها یا نشدنها هم روبهرو شود. هرچند که رسیدن به هر آرزویی بهای خودش را هم دارد؛ نوجوانی که تصمیم میگیرد برخلاف جریان تحمیلشده خانواده و جامعه خود، برای خواستهاش تلاش و روی آن پافشاری کند، در میانه مسیر میفهمد که باید بهایی هم بپردازد؛ بهای آن شاید گذشتن از راحتی، تأیید شدن توسط دیگران باشد، یا تنها ماندن در مسیر خودخواستهاش، گاهی هم بهای آن، چشمپوشی از لذتهای زودگذر برای رسیدن
به هدف است.
لولا، شخصیت اصلی کتاب «دختری که سوار باد شد» از آن نوجوانهایی است که پایش را فراتر از چهارچوبهای خانواده و جامعه خود میگذارد و به دنبال رویاهای خود میدود. او عاشق سوارکاری است اما پدرش میگوید باید دکتر، وکیل یا... شود، اما او میگوید: «نمیدانستم باهوش بودن گناه است»، آخر او عاشق اسب است و دوست دارد سوارکار بشود، اما پدرش به هیچ وجه راضی نمیشود. یک روز که لولا به خاطر دعوایش در مدرسه چند ماه تعلیق میشود، مادربزرگش تصمیم میگیرد او را با خود به زادگاهش «سیینا» در ایتالیا ببرد. این سفر، آغاز مسیر تازهای برای لولا میشود؛ مسیری که او را با ریشههای خانوادگی، آرزوهای شخصی و معنای واقعی شجاعت و جسارت روبهرو میکند. لولا در این جابهجایی، درگیر ماجراهایی میشود که او را به سمت میدان مسابقه و تکرار تاریخ میکشاند.
«دختری که سوار باد شد» نوشته استیسی گرگ و ترجمه معصومه رستمزاد در نشر آفرینگان (گروه انتشاراتی ققنوس) به چاپ رسیده و برای نوجوانان و مخاطبانی مناسب و خواندنی است که به داستانهای احساسی، الهامبخش و خانوادگی علاقه دارند. کتاب در رده سنی نوجوان دستهبندی شده است، اما به خاطر روایت داستانی مؤثر، اطلاعات تاریخی و فرهنگی مناسب آن، برای بزرگسالانی که به داستانهای ماجراجویانه و احساسی علاقه دارند هم جذاب خواهد بود. این اثر قصهای درباره خودشناسی، دنبالکردن رویاها و ایستادن پای خواستهها با وجود هر سختی و مخالفتی است؛ روایتی از زندگی یک نوجوان و واکاوی درونی مفهوم استقلال و جسارت.
فراتر از کلیشههای نوجوانانه
نویسنده با نثری روان، ساده و همدلانه با مخاطب خود ارتباط میگیرد و به بیان قصه میپردازد. او با این شیوه نوشتاری توانسته کلیشههای نوجوانان را در قالب یک اثر تأملبرانگیز به مخاطب ارائه کند. به خاطر سبک نگارش و نگاه همدلانه نویسنده، خواننده به خوبی با احساسات لولا ارتباط میگیرد و در ادامه داستان با او همسو و همراه
میشود.
خواننده بویژه مخاطب نوجوان، خود را در نقش لولا تصور کرده و همراه با او، تلخی تعلیق از مدرسه و شیرینی کشف استعدادهای نو و تازه را تجربه میکند و با کتاب و شخصیت اصلیاش همذاتپنداری دارد. این کتاب نسل جوان جامعه را به ایستادن روی پای خود و گوش سپردن به ندای قلبی که گاهی در هیاهوی توقعات و منع دیگران شنیده نمیشود، دعوت میکند. در واقع به خواننده یادآور میشود که برای رسیدن به اهداف و رویاهای خود باید از محیط امن اطراف خود خارج شده و به ندای قلبش گوش دهد. معصومه رستمزاد به خوبی توانسته لحن صمیمی، ساده، پرشور و در عین حال لطیف نویسنده را به فارسی
ترجمه کند.
داستان از محیط زندگی روزمره و گاهی یکنواخت لولا به سیینا در ایتالیا منتقل میشود، این تکنیک خوبی برای تغییر درونی شخصیت نیز به حساب میآید. فضای تاریخی و قدیمی ایتالیا، گذشته و ریشه لولا را در خود پنهان دارد و به او کمک میکند تا خودش را پیدا کند و با خود گمشدهاش دیداری داشته باشد. نویسنده توانسته تقابل میان انتظارات سنتی پدرانه و تمایل درونی لولا -عشق به سوارکاری- را به خوبی پیش چشم مخاطب به تصویر بکشد. این تقابل یک مسأله خانوادگی نیست، بلکه جدال نوجوان برای دستیابی به استقلال فردی با خانواده هم محسوب میشود؛ جدالی که در این سن و سال پرهیجان برای همه نوجوانان در محیط خانه و حتی مدرسه رخ میدهد. یکی از نقاط قوت ساختاری داستان دوری از دوگانگی خیر و شر است، در این قصه هیچ شخصیتی بد یا خوب مطلق تلقی نمیشود. پدر لولا ضدقهرمان یا شخصیت منفی داستان معرفی نمیشود، بلکه او در چهارچوب افکار خود برای فرزندش بهترینها را آرزو داشته و سعی در راهنمایی و هدایت فرزندش دارد؛ این نگاه واقعبینانه به روابط خانوادگی، عمق و باورپذیری داستان را بالاتر میبرد، چرا که همه نوجوانان در برههای از زندگی خود با چنین مسائلی دست و پنجه نرم میکنند.
قدم زدن در سنگفرشهای ایتالیا
«دختری که سوار باد شد» یک داستان تخیلی نیست و تاریخ مسابقات «پالیو» و فرهنگ محلی ایتالیا را هم مورد بررسی قرار میدهد، این ویژگی باعث میشود کتاب برای مخاطب نوجوان که کنجکاو است و میل به دانستن دارد، جنبه آموزشی و فرهنگی هم پیدا کند و به اطلاعات عمومی او نیز افزوده شود. خواننده در طول خوانش این کتاب احساس میکند در کوچههای سنگفرش شده ایتالیا قدم میزند، چرا که نویسنده توصیف دقیق و مناسبی از شهر سیینا در ایتالیا و حال و هوای مسابقات پالیو آورده است. او به خوبی توانسته هیجان، استرس، اضطراب و شکوه این مسابقه تاریخی که در میدان اصلی شهر برگزار میشود را به تصویر بکشد. در بخشهایی که صحنههای مسابقه توصیف میشوند، ضرباهنگ داستان تندتر و هیجانانگیزتر میشود، این در حالی است که در بخشهای مربوط به تحقیقات لولا، روایت کمی کندتر پیش میرود، این تضاد ممکن است در میانه کتاب خواننده را خسته کند و آن اشتیاق اولیه را از او بگیرد. همچنین برخی گرههای داستانی و پایانبندی تا حدی قابل پیشبینی است و شاید غافلگیری برای مخاطب به همراه نداشته باشد. البته این شیوه در بسیاری از رمانهای نوجوانانه وجود دارد، معمولاً مشکلات و موانع در کتابهای این رده سنی کمی سادهتر از واقعیت حل میشوند. اسب در این اثر قدرت و رهایی روح نوجوان را به تصویر میکشد، همانقدر بیپروا، جسور و رها، همچون لولا که با سوار شدن بر اسب، در واقع بر ترسها و محدودیتهای تحمیلشدهاش مقابله میکند و با جسارت و شجاعت در دل باد به رهایی میرسد.
خطرناکترین مسابقه سوارکاری
در آخر کتاب «دختری که سوار باد شد» ترجمهای از داستان واقعی پالیو و تاریخ مسابقات آمده است: «پالیوی باستانی روی زمین آجری پیازا برگزار میشد. آن موقع زمین را با خاک یا دیوارها را با تشک نمیپوشاندند، بنابراین وقتی سوارکارها و اسبهایشان به دیوار برخورد میکردند و میافتادند، آسیب میدیدند.
چهارصد سال بعد اصلاحاتی انجام شد، اما رقابت بین ۱۷ محله هنوز همان شور و حال قبلی را داشت. عداوت خونی بین محلههای سیینا الهامبخش داستان ماریوتو و جانوتسا بود، عشاق نگونبختی که در نهایت داستانشان به اندازه نمایشنامه «رومئو و ژولیت» شکسپیر مشهور شد.
پالیو فقط مسابقه سوارکاری نیست. موضوع مرگ و زندگی است و تنها با شورش و ناآرامی، زلزله و طاعون تعطیل میشود. در سال ۱۹۴۰ وقتی ایل دوچه علیه بریتانیا و فرانسه اعلان جنگ کرد، پالیو ممنوع شد و مسابقه تا سال ۱۹۴۵ برگزار نشد، ولی در سال ۱۹۴۵ پالیو بینظیری به نام «پالیوی صلح» به مناسبت شکست دشمن برگزار شد.
اسبهای جدید پالیو آنگلو-عرب هستند و مخصوص مسابقه پالیو تربیت میشوند. آنها بسیار خونگرماند و رابطه عمیقی با فانتینویشان برقرار میکنند که باید بدون زین با آنها سوارکاری کند. در مسابقه استفاده از شلاق مجاز است، اما برای زدن سوارهای دیگر. هل دادن و مشت و لگد زدن به رقیب هم قانونی و دلیل شهرت جهانی پالیو به عنوان خطرناکترین مسابقه سوارکاری است. در کل تاریخ پالیو، فقط دو فانتینوی زن وجود داشته است.»
نویسنده پرفروش نیوزیلند
استیسی گرگ (Stacy Gregg) زاده ۱۹۶۸، نویسندهای اهل نیوزیلند است. یکی از رمانهای معروف او با نام «نه دختر» در فضای اجتماعی پرتلاطم دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی در نیوزیلند میگذرد و موفق به دریافت جایزه کتاب سال مارگارت ماهی و جایزه استر گلن برای داستان نوجوان، در جوایز کتاب نیوزیلند برای کودکان و نوجوانان شده است. او سومین نویسنده پرفروش تاریخ بخش کودکان هارپرکالینز نیوزیلند پس از دیوید والیمز و دکتر سوس به شمار میرود. مجموعه محبوب او «رازهای باشگاه اسبسوار» بیش از ۱.۵ میلیون نسخه به زبان انگلیسی در سراسر جهان فروخته و بعدها الهامبخش ساخت سریال تلویزیونی شد که در سه فصل ادامه پیدا کرد. اولین کتاب مستقل او «شاهزاده و کرهاسب» در سال ۲۰۱۳ منتشر شد و براساس زندگی واقعی شاهدخت «حیا بنت الحسین» از اردن نوشته شد؛ استیسی گرگ برای نگارش آن به کاخها و اصطبلهای سلطنتی اردن سفر کرد و پس از آن برای پژوهش آثارش به کشورهای اسپانیا، ایتالیا، فرانسه، آلمان، روسیه و ایسلند نیز سفر کرده است. استیسی گرگ با دریافت جوایز متعدد و موفقیتهای ادبی و تلویزیونی، جایگاهی برجسته در ادبیات کودک و نوجوان به دست آورده است. او علاوه بر نویسندگی در نگارش فیلمنامه نیز فعالیت دارد.
معصومه رستمزاد مترجم کتاب «دختری که سوار باد شد» دارای لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی است و ۱۵ سال به عنوان مدرس و مسئول بخش زبان انگلیسی در مدارس دو زبانه با کودکان و نوجوانان کار کرده و بعد از آن به ترجمه مشغول شده است. اولین ترجمه او «تعطیلات با ابوقراضه» نامزد هفتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی در سال ۱۳۹۵ شد و برای این ترجمه تقدیرنامه دریافت کرد. همچنین ۴ لاک پشت پرنده به کتاب تعلق گرفت. از دیگر آثار ترجمه شده او میتوان به «شاهزاده خانم و کره اسب»، مجموعه داستانهای «ماجراهای بزی پرستار»، «بازیگردان»، «اسب آذرخش» و... اشاره کرد.

