در حافظه موقت ذخیره شد...
«ایران» وضعیت فنی تیم ملی فوتبال در آستانه شروع بازیهای جام جهانی ۲۰۲۶ را بررسی میکند
فهرست نهایی بر پایه یک تصمیم استراتژیک
امیر قلعهنویی در شرایطی ناگزیر به جمعبندی نهایی شده که تیم ملی در ماههای گذشته هنوز به یک الگوی کاملاً تثبیتشده تاکتیکی نرسیده و این موضوع، مستقیماً بر سرنوشت بازیکنان حاضر در فهرست اولیه سایه انداخته است. نوسان میان آرایشهایی مانند ۴-۲-۳-۱ و ۴-۳-۳ نشان داده که تیم در هر دو ساختار، بخشی از کارکرد ایدهآل خود را از دست میدهد؛ در یک حالت، اتصال خطوط و خلق موقعیت، وابسته به یک بازیساز مرکزی میشود و در حالت دیگر، فاصله خطوط و ضعف در پرسینگ از جلو، انسجام تیمی را کاهش میدهد. در چنین وضعیتی، انتخاب بازیکن دیگر صرفاً بر مبنای کیفیت فردی انجام نمیشود، بلکه میزان انطباق با نقشهای چندگانه و توانایی اجرای وظایف ترکیبی به عامل تعیینکننده تبدیل شده است.
در فاز دفاعی، یکی از مهمترین دغدغهها به نحوه بازگشت تیم پس از از دست دادن توپ بازمیگردد؛ جایی که کندی در انتقال به فاز دفاعی و آسیبپذیری در فضاهای کناری، بارها ساختار تیم را دچار اختلال کرده است. این مسأله بویژه در برابر تیمهایی که از سرعت در انتقال بهره میبرند، میتواند به یک نقطه ضعف تعیینکننده بدل شود و به همین دلیل انتخاب مدافعان کناری به یکی از حساسترین تصمیمهای کادر فنی تبدیل شده است. در این میان، بازیکنانی که گرایش صرفاً هجومی دارند اما در جایگیری دفاعی یا پوشش فضا دچار ضعف هستند، بیش از سایرین در معرض خط خوردن قرار میگیرند، زیرا در سطح جام جهانی، کوچکترین ناهماهنگی در این بخش میتواند به بهای از دست رفتن نتیجه تمام شود.
در خط میانی، اگرچه از نظر تعداد گزینهها کمبودی وجود ندارد، اما مسأله اصلی به همپوشانی ویژگیها بازمیگردد؛ جایی که تعدد هافبکهای با تمایل به بازیسازی از عقب، در غیاب یک بازیکن با توانایی بالای پوشش فضا، دوندگی مستمر و ایفای نقش باکستوباکس، توازن تیم را بر هم زده است. در چنین شرایطی، احتمال کنار گذاشته شدن بازیکنانی که صرفاً در یک بعد از بازی برتری دارند افزایش مییابد، زیرا نیاز تیم بیش از هر زمان دیگری به بازیکنانی است که بتوانند در چند فاز مختلف بازی نقشآفرینی کنند و پیوند میان دفاع و حمله را به شکلی پویا برقرار سازند.
در فاز تهاجمی نیز وابستگی تیم به خلاقیتهای فردی همچنان مشهود است و این مسأله در سطح رقابتهای جام جهانی، یک ریسک جدی تلقی میشود. از این رو، معیار انتخاب مهاجمان و وینگرها به ناچار فراتر از آمارهای فردی خواهد رفت و عواملی چون میزان مشارکت در پرس اولیه، تحرک بدون توپ و توانایی بازگشت به چرخه دفاعی اهمیت بیشتری پیدا میکند. بازیکنانی که صرفاً در یکسوم هجومی زمین تأثیرگذارند اما در سایر فازها نقش کمرنگی دارند، ممکن است جای خود را به نفراتی بدهند که کارکردی متعادلتر و چندوجهیتر ارائه میدهند.
در کنار تمامی این نکات فنی، مسأله صدور روادید بهعنوان یک عامل بیرونی، معادلات کادر فنی را پیچیدهتر از قبل کرده است؛ عاملی که میتواند حتی ترکیبهای از پیش طراحی شده را دستخوش تغییر و سرمربی را وادار کند در انتخابهای خود سناریوهای جایگزین متعددی را در نظر بگیرد. در چنین فضایی، ارزش بازیکنان چندپسته بیش از پیش نمایان میشود، چرا که محدودیت فهرست نهایی، نیاز به انعطافپذیری تاکتیکی را افزایش داده و این احتمال را تقویت میکند که برخی از بازیکنان تخصصی، با وجود کیفیت فنی قابل قبول، از فهرست نهایی کنار گذاشته شوند.
بر این اساس، فهرست نهایی تیم ملی را باید بازتابی از یک تصمیم استراتژیک دانست؛ تصمیمی میان ساختن تیمی متکی بر کنترل بازی یا تیمی واکنشی با تمرکز بر انتقالهای سریع. شواهد موجود نشان میدهد گرایش به یک الگوی ترکیبی در دستور کار قرار دارد، اما تحقق این هدف در گرو انتخاب دقیق مهرههایی است که بتوانند در چارچوبی منسجم، نقشهای مکمل یکدیگر را ایفا کنند. از این رو، خط خوردن برخی نامهای مطرح، نه یک شگفتی، بلکه پیامد طبیعی تلاشی است که برای رسیدن به تعادل تاکتیکی در بالاترین سطح فوتبال جهان
صورت میگیرد.

