هایدگر ایرانی

علی میرسپاسی در کتاب فراملی‌گرایی در اندیشه سیاسی ایرانیان به نقش و موقعیت احمد فردید در تفکر معاصر ایران می‌پردازد

سمیرا قزوینی
روزنامه‌نگار


نام هایدگر در ایران با نام سیداحمد فردید گره خورده است، به‌گونه‌ای که او را به‌عنوان «هایدگر ایرانی» می‌شناسند. فردید که به گفته داریوش شایگان «یک آشوبگر مادرزاد بود»، به دلیل وسواس‌های بیش از حد کمتر اثر مکتوبی از او به جا مانده و به «فیلسوف شفاهی» معروف است، با سخنرانی‌ها و جلسات هفتگی‌اش معروف به «حلقه فردیدیه»، تأثیری شگرف بر اندیشه معاصر ایران گذاشت، او نیز مانند هایدگر هم مخالفان سرسختی دارد که شخصیت و افکارش را آماج تندترین حملات قرار می‌دهند و هم مدافعان غیوری که او را یگانه متفکر ایران معاصر می‌دانند. خودش درباره راه و رسم فکری‌اش گفته: «راه و رسم من هرمنوتیک است. فلسفه من گذشت نظری از اگزیستانسیالیسم است. من موضع منفی نسبت به کانت یا هگل راست و چپ دارم و هیدگر  را با اسلام تفسیر می‌کنم.»
علی میرسپاسی، استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه نیویورک در کتاب «فراملی‌گرایی در اندیشه سیاسی ایرانیان؛ زندگی و زمانه احمد فردید» که انتشارات «طرح نو» به تازگی آن را با ترجمه یاسر فراشاهی‌نژاد و حمید رضایی یزدی منتشر کرده، با تمرکز بر چهره‌ پیچیده و بحث‌برانگیز فردید، تلاش می‌کند ریشه‌ها و پیامدهای نوعی خاص از اندیشه‌ سیاسی را بررسی کند که در نسبت با مدرنیته، غرب و مفهوم «هویت ایرانی» شکل گرفته است.
به اعتقاد میرسپاسی، نقد هایدگر به مدرنیته انگیزه یا موتور محرک مشترکی بود که اندیشمندانی چون هانری کربن، اقبال لاهوری و پس از آنها فردید را علیه مدرنیته برانگیخت. میرسپاسی با اشاره به پیشینه تربیتی و خانوادگی فردید می‌نویسد: «او از یک‌سو با مدرنیزاسیون پرشتاب و ترقی‌خواه مواجه شده بود و از دیگرسو، کوله‌باری از آموخته‌های مذهبی دوران کودکی‌اش را به دوش می‌کشید. شاید به دلیل همین موقعیت متناقض بود که دریافت روشنفکران غربی مشهوری چون برگسون، هانری کربن و مارتین هایدگر سخت منتقد عقل‌گرایی مدرن غربی بوده‌اند و با احساس نزدیکی به افکار این اندیشمندان، نظریه روشنفکرانه جدیدش را قوت بخشید.» 
واضع غرب‌زدگی
میرسپاسی معتقد است، فردید زندگی‌اش را وقف مبارزه علیه چیزی کرد که «غرب‌زدگی» می‌نامید. سال ۱۳۴۰ فردید در جلسه‌های «شورای اهداف آموزش در ایران» شرکت می‌کند و در این جلسات برای اولین بار مفهوم «غرب‌زدگی» را در بین مباحثی که درباره اصلاح سیستم آموزشی ایران داشت، مطرح می‌کند. جلال آل‌احمد که در شورای مذکور حضور داشت، این اصطلاح را از فردید به عاریت گرفت و مقاله‌ای با عنوان «غرب‌زدگی» نوشت که ابتدا در دو شماره «کیهان ماه» منتشر شد و بعد در قالب کتاب. فردید همواره می‌گفت آل‌احمد معنای واقعی غرب‌زدگی را درنیافته و مفهومی عمیقاً فلسفی را به شکلی سطحی و سیاسی به‌کار برده است: «اما راجع به غرب‌زدگی، همه می‌دانند این اصطلاح از بنده است و چگونه این لفظ غرب‌زدگی گوشه خمولی از اروپا به سراغم آمد. نمی‌خواهم بگویم بنده از مرحوم آل‌احمد بالاترم یا او از بنده به‌هر حال معلومات [حکمی] بنده بیشتر است. ایشان عالمی برای خود داشت. راه و رسم زندگی و مطالعات بنده هم با مرحوم آل‌احمد فرق دارد. سابقه طرح غرب‌زدگی و اینکه غرب‌زدگی آن روز برای من چه بود، مجال نیست که توضیح دهم؛ اما از آن روز تا حالا همواره در «راه» بوده‌ام. مدعی این نیستم که از وقتی غرب‌زدگی را مطرح کرده‌ام، انقلابی تام و تمام برای من دست داده است، اما خوب انقلابکی به سراغ فکرم آمد.»
به اعتقاد میرسپاسی، غرب‌زدگی مورد نظر فردید روشنگری مدرن اروپا را دربر می‌گرفت که ریشه در متافیزیک یونان داشت. فردید درباره مرادش از دو مفهوم «شرق» و «غرب» می‌گوید: «امروز وقتی شرق و غرب گفته می‌شود، معمولاً دو قلمرو جغرافیایی به‌نظر می‌آید. لکن شرق جغرافیایی چنان تحت نفوذ و تفکر و تمدن غربی قرار دارد که به‌آسانی نمی‌توان نسبت به آنچه اصالتاً شرقی است، تذکر پیدا کرد. البته شرق و غرب ظاهری را می‌توان به‌آسانی تمیز داد، اما آنچه مهم است باطن شرق است که عجالتاً یکسره پنهان است.» اینجا، فردید از مفهوم هایدگری «خفای» وجود اصیل استفاده می‌کند: «هیدگر می‌گوید در هر دوره‌ای از ادوار تاریخی، حوالت چنان است که حقیقتی تحقق پیدا می‌کند و تحقق این حقیقت مستلزم خفای حقایق دیگر است. در این موافقت، نوری غلبه می‌کند و انوار دیگر مورد غفلت قرار می‌گیرد. متفکر آلمانی این موافقت را موافقت وجود و حقیقت وجود می‌گوید؛ به عبارت دیگر، در هر دوره‌ وجود ظهوری دارد، اما وجه تازه وجود مستلزم خفای وجوه دیگری است.» به اعتقاد میرسپاسی، فردید در این تلقی از «شرق» و «غرب» به شکل غریبی با مباحث پسااستعماری همسو می‌شود که مدعی‌اند مفهوم «شرق» برساخته غرب استعماری است و شرق‌شناسی امر «غیر-غربی» را از نظرگاه غربی به تصویر می‌کشد. از نظر فردید، نقد شرق‌شناسی در حقیقت نفی غرب و روشنگری مدرن است (و البته تبارنامه آن در اندیشه یونانی). در نهایت این نقد اولین قدم در راه کشف حقیقت جهان و زیستن زندگی اصیل است: «بشر جدید به جایی می‌رسد که خود را در مقابل خطر می‌بیند؛ و آن وقت به این تمدن نه می‌گوید؛ اما این نه به‌خودی خود کافی نیست، بلکه باید بتواند از ورای حجاب‌هایی که شرق را نهان کرده است، نور پنهان را ببیند. یعنی بدون اینکه بازگشت به گذشته و احساس غربت در مورد آن مطرح باشد، از ظلمات تاریخ غربی بگذرد تا نور هدایت شرق افق آینده را روشن کند: وگرنه بازگشت به عادت و آداب گذشته بی‌معنی است.»
با این مقدمات می‌توان درک بهتری از عبارت معروف فردید داشت که می‌گوید: «من خدای دیروز و امروز و فردا را همان طاغوت می‌دانم؛ و خدای پریروز و پس‌فردا همان‌الله است... پیامبر می‌خواهد آن خدای دیروزی را ببرد و یک خدای پریروزی و پس‌فردایی جایش بگذارد.» منظور از دیروز آغاز غرب‌زدگی است که با فلسفه یونان آغاز می‌شود. از نظر فردید امروز زمانه طاغوت است و منظورش از «امروز» دوران پسارنسانس و روشنگری است که بشر مدعی است سازنده و نهاد تاریخ است و «فردا» زمان انتظار است، یعنی زمانی که مقدر است زوال آدمی تا ظهور انقلابی معنوی ادامه یابد. در نهایت «پریروز» یا «پس‌فردا» زمان امت واحده است، بی‌هیچ ظالم و مظلومی. پس‌فردا زمان انقلاب اولیا است؛ غرب نابود می‌شود و شرق معنای حقیقی تاریخی خود را به دست می‌آورد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سی و شش
 - شماره نه هزار و سی و شش - ۰۹ خرداد ۱۴۰۵