آلمان، تابع مصلحت ‌سنجی‌های سلیقه‌ای قدرت‌های بزرگ

عابد اکبری
مدرس روابط بین‌الملل و کارشناس مسائل اروپا

در ساحت سیاست بین‌الملل، زبان ابزاری برای «واقعیت ‌سازی» و مهندسی ادراکات عمومی است. هنگامی که مقامات آلمانی برای توصیف یک تهاجم نظامی علیه حاکمیت سرزمینی یک کشور از عبارت تقلیل‌گرایانه «جنگ غیرضروری» استفاده می‌کنند، فراتر از یک لغزش کلامی شاهد یک «پروژه زبانی» برای بازتعریف مفاهیم حقوقی تثبیت ‌شده هستیم. این صورت ‌بندی خطرناک با هدف استحاله ماهیت «جرمِ تجاوز» به یک «خطای محاسباتی سیاسی» طراحی شده است.
در حقوق بین‌الملل، بویژه ذیل منشور ملل متحد، هیچ طبقه‌بندی‌ای تحت عنوان «جنگ‌های ضروری» یا «جنگ‌های غیرضروری» وجود ندارد. توسل به زور جز در مواردِ مصرح در ماده ۵۱ (دفاع مشروع) یا با مجوز شورای امنیت، در هر سطحی «غیرقانونی» است. اقدام برلین در استفاده از واژگانِ مبهم، تلاشی برای به حاشیه راندنِ این اصل بنیادین است. با استفاده از چنین کلیدواژه‌هایی، دستگاه دیپلماسی آلمان به جای آنکه در جایگاه مدافع نظم مبتنی بر قانون قرار گیرد، عملاً در حال تدوین یک «هنجار استثنایی» است که در آن، متجاوز صرفاً به دلیل عدم رعایت «مصلحت» مورد نقد قرار می‌‌گیرد. این رویکرد در واقع پوششی برای تطهیر تجاوز نظامی است؛ چرا که وقتی بحث «ضرورت» مطرح می‌شود، پیش ‌فرض نانوشته‌ای پذیرفته شده که در شرایطی خاص، «جنگ» می‌تواند «ضروری» باشد. این گزاره که ریشه در گفتمان‌های جنگ ‌طلبانه قرن نوزدهم دارد، با اصول صلح پایدار قرن بیست و یکم در تضاد کامل است.  انتقاد اصلی به رویکرد آلمان به «استانداردهای دوگانه» این کشور بازمی‌گردد. برلین که همواره در مجامع بین‌المللی خود را داعیه ‌دار رعایت دقیق موازین حقوقی نشان می‌دهد، در اینجا به شکلی آشکار، «تفسیرِ حقوقی» را قربانی «ائتلاف‌های سیاسی» کرده است. این رفتار نشان ‌دهنده یک بحران عمیق در سیاست خارجی آلمان است که در آن پرستیژ حقوقی کشور در پای مصالح بلوک ‌بندی‌های امنیتی ذبح می‌شود. وقتی یک مقام ارشد آلمانی از واژه «غیرضروری» استفاده می‌کند، پیامی ضمنی و البته خطرناک را به بازیگران متخاصم مخابره می‌کند مبنی بر اینکه نقض حاکمیت دیگران نه یک «جرم کیفری» در نظام بین‌الملل، بلکه یک «گزینه سیاسی» است که صرفاً باید در تحلیل هزینه-فایده مورد ارزیابی قرار گیرد.
این تقلیل‌گرایی عامدانه افزون بر اینکه پیوند میان «اخلاق سیاسی» و «حقوق بین‌الملل» را می‌گسلد، به فرسایش مرجعیت نهادهای بین‌المللی منجر می‌شود. آلمان با این‌گونه واژه ‌پردازی‌ها در حالِ ترویج گفتمانی است که در آن «قدرت» جایگزین «قانون» می‌شود. برای کشوری که ادعای رهبری اخلاقی در اروپای متحد را دارد، چنین موضع‌گیری سستی یک شکست دیپلماتیک و یک پس‌رفت تمدنی محسوب می‌شود. در واقع، آنچه برلین در حالِ عادی‌سازی آن است، بازگشت به عصر «جنگل» است؛ جایی که حقوق یک کشور مستقل تابعِ مصلحت‌سنجی‌های سلیقه‌ای قدرت‌های بزرگ قرار می‌گیرد.
در نهایت باید تأکید کرد که صلح بین‌الملل بدون پایبندی اکید به اصول غیرقابل تفسیر حقوقی دست ‌یافتنی نیست. هرگونه اقدام نظامی علیه یک دولت، پیش از آنکه «ضروری» یا «غیرضروری» باشد، «تجاوز» است. آلمان با عبور از این مرز حساس و پناه بردن به ادبیات مصلحت‌سنجانه عملاً به بی‌‌اعتبار شدن نظم جهانی کمک می‌‌کند. صلح محصول عدالت است، نه حاصل مصلحت‌های سیاسی متغیر. سیاستمدارانِ برلین تا زمانی که این الفبای حقوق بین‌الملل را درنیابند، همچنان در چرخه معیوب «دیپلماسی واژه‌ ها» باقی خواهند ماند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • گزارش
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سی و دو
 - شماره نه هزار و سی و دو - ۰۲ خرداد ۱۴۰۵