ضرورت توجه به تاریخ اجتماعی فناوری
پدرام الوندی
پژوهشگر رسانه و مترجم کتاب
در فضای فکری و رسانهای امروز، یک سوءتفاهم بزرگ درباره فناوری شکل گرفته است: این تصور که هر متنی که چند سال از زمان نگارشش گذشته باشد، دیگر ارزش خواندن ندارد. گویی تاریخ فناوری فقط از «آخرین نسخه»ها ساخته شده و فهم تحولات ارتباطی نیز باید دائماً از نو و بدون رجوع به ریشهها آغاز شود. نتیجه چنین نگاهی، نوعی اکنونزدگی مزمن است؛ وضعیتی که در آن جامعه مدام درباره آینده حرف میزند، اما گذشته تحولات فناورانه را نمیشناسد.
ترجمه کتاب «ارتباطات موبایلی و جامعه: چشماندازی جهانی» نوشته مانوئل کاستلز و همکارانش، دقیقاً از دل چنین خلأیی بیرون آمد. کتابی که اولین بار در میانه دهه ۲۰۰۰ منتشر شد؛ زمانی که هنوز خبری از اینستاگرام، تیکتاک، اقتصاد پلتفرمی امروز، اینترنت ماهوارهای یا هوش مصنوعی مولد نبود. طبیعی است که اولین واکنش برخی مخاطبان این باشد که چرا باید در سال ۱۴۰۴ سراغ کتابی رفت که درباره «تلفن همراه» در دو دهه پیش نوشته شده است؟
اما شاید پرسش درست دقیقاً برعکس باشد: چگونه میتوان بدون فهم آن نقطه تاریخی، وضعیت امروز را فهمید؟ کاستلز در این کتاب صرفاً درباره موبایل حرف نمیزند. او درباره لحظهای تاریخی سخن میگوید که در آن، ارتباطات برای اولین بار از مکان ثابت جدا شد و انسان وارد وضعیت «اتصال دائمی» شد؛ وضعیتی که امروز آن را بدیهی فرض میکنیم. آنچه امروز در قالب شبکههای اجتماعی، اقتصاد توجه، پلتفرمهای هوشمند، کار از راه دور، زیست آنلاین و حتی سیاستورزی دیجیتال تجربه میکنیم، بدون آن گسست تاریخی قابل فهم نیست.
اهمیت کتاب «ارتباطات موبایلی و جامعه» در این است که تحولات فناورانه را نه بهعنوان مجموعهای از ابزارها، بلکه بهمثابه دگرگونی در ساختار اجتماعی تحلیل میکند. این همان چیزی است که در بسیاری از مطالعات فناوری در ایران غایب مانده است. بخش بزرگی از گفتوگوهای ما درباره اینترنت و فناوری، یا فنیاند یا اخلاقی و سیاسی؛ اما کمتر به فناوری بهعنوان «صورتبندی اجتماعی» نگاه میکنند. نتیجه این میشود که هر تحول فناورانه، یا بهعنوان تهدیدی آخرالزمانی فهم میشود یا بهعنوان وعدهای رهاییبخش. در حالی که کاستلز دقیقاً نشان میدهد فناوری چگونه در دل ساختارهای قدرت، فرهنگ، نابرابری و زندگی روزمره عمل میکند. کتاب در زمانی نوشته شده که هنوز «جامعه پلتفرمی» به شکل امروزی ظهور نکرده بود، اما بسیاری از روندهایی را که امروز با آنها زندگی میکنیم، به شکلی پیشگویانه توضیح میدهد: فشرده شدن زمان و مکان، اتصال دائمی، شکلگیری شبکههای انتخابی، بازتعریف حریم خصوصی، تغییر زبان ارتباطی و حتی ظهور اشکال جدید بسیج سیاسی مبتنی بر ارتباطات موبایلی. وقتی امروز درباره اقتصاد اینفلوئنسری، سیاست شبکهای، فرسودگی دیجیتال یا زندگی همواره آنلاین حرف میزنیم، در واقع در امتداد همان تحولی ایستادهایم که کاستلز اولین نشانههایش را ثبت میکرد.
از سوی دیگر، ترجمه چنین آثاری برای زبان فارسی فقط یک کار آکادمیک نیست؛ نوعی بازسازی حافظه نظری است. در بسیاری از حوزههای علوم انسانی و اجتماعی ایران، ما مستقیماً از روی موجهای روز حرکت میکنیم، بیآنکه لایههای تاریخی نظریهها را بشناسیم. پژوهشگری که امروز درباره هوش مصنوعی، پلتفرمها یا شبکههای اجتماعی تحقیق میکند، اگر نداند جامعه شبکهای چگونه فهم شد، چگونه میتواند تحولات بعدی را تحلیل کند؟ مشکل فقط کمبود داده یا فناوری نیست؛ مشکل، ضعف در فهم تبارشناسی تحولات است. این وضعیت را میتوان در مواجهه ما با اینترنت نیز دید. ما معمولاً اینترنت را صرفاً بهعنوان «ابزار» میبینیم؛ ابزاری برای سرگرمی، تجارت، کنترل یا حتی تهدید امنیتی. اما کمتر به این فکر میکنیم که اینترنت و ارتباطات موبایلی، پیش از هر چیز، صورت جدیدی از سازمانیافتگی اجتماعی ایجاد کردهاند. صورت جدیدی از قدرت، هویت، زمان، کار و حتی تنهایی.
کاستلز از اولین متفکرانی بود که این تغییر را نه در سطح ابزار، بلکه در سطح ساختار اجتماعی فهم کرد. به همین دلیل است که آثار او هنوز خواندنیاند؛ نه چون آینده را دقیق پیشبینی کرده، بلکه چون منطق تحولات را توضیح داده است. شاید امروز دیگر بسیاری از مثالهای کتاب قدیمی شده باشند؛ برخی آمارها مربوط به عصر پیامکاند و بعضی مصادیق، متعلق به جهان پیش از گوشیهای هوشمند. اما ارزش واقعی این کتاب در «مثالها» نیست؛ در چهارچوب تحلیلی آن است. همانطور که هنوز وبر را برای فهم بوروکراسی میخوانیم یا مکلوهان را برای فهم رسانه، کاستلز نیز بخشی از حافظه نظری فهم جهان شبکهای است.
در دورهای که شتاب فناوری، ما را دچار فراموشی تاریخی کرده، بازگشت به چنین متونی شاید بیش از هر زمان دیگری ضروری باشد. جامعهای که فقط به «نسخه بعدی» خیره شود، معمولاً نمیفهمد چگونه به وضعیت کنونی رسیده است. و جامعهای که مسیر طیشده را نفهمد، بعید است بتواند آینده را نیز درست تحلیل کند. شاید مهمترین دلیل ترجمه این کتاب همین باشد: یادآوری اینکه فهم فناوری، بدون فهم تاریخ اجتماعی فناوری، ممکن نیست.
در این معنا، «تاریخ اجتماعی فناوری» صرفاً روایت اختراعها، دستگاهها و تاریخ عرضه ابزارهای تازه نیست؛ مطالعه این است که فناوریها چگونه در دل نهادها، روابط قدرت، بازارها، خانوادهها، فرهنگ مصرف و زندگی روزمره شکل میگیرند و سپس خود به بازآرایی همان مناسبات کمک میکنند. سنت مطالعات علم، فناوری و جامعه، بویژه از دهه ۱۹۸۰ به بعد، نشان داد که فناوری نه نیرویی بیرون از جامعه و مستقل از آن است و نه فقط محصول اراده مهندسان و شرکتها. رویکرد «ساخت اجتماعی فناوری» دقیقاً بر همین نکته تأکید داشت: مصنوعات فنی در فرآیندی اجتماعی، تفسیری و نهادی تثبیت میشوند و معنای آنها در کشاکش گروههای مختلف کاربران، طراحان، سیاستگذاران و بازار ساخته میشود.
از همین رو، تاریخ اجتماعی فناوری ما را از دو خطای رایج دور میکند: اول، جبرگرایی فناورانه؛ یعنی این تصور سادهانگارانه که فناوری میآید و جامعه را یکطرفه تغییر میدهد. دوم، ارادهگرایی اجتماعی؛ یعنی این خیال خام که جامعه هر طور بخواهد میتواند فناوری را کاملاً مطابق میل خود شکل دهد. تاریخ فناوری نشان میدهد میان جامعه و فناوری رابطهای دوسویه، پیچیده و تدریجی وجود دارد. در مطالعه نظامهای بزرگ فناورانه، از برق تا شبکههای زیرساختی، نشان میدهد فناوریها فقط ابزارهای منفرد نیستند؛ بلکه در قالب سیستمهایی متشکل از دانش فنی، سرمایه، مقررات، سازمانها، کاربران و عادتهای اجتماعی عمل میکنند. به بیان دیگر، وقتی از موبایل، اینترنت یا پلتفرمها حرف میزنیم، در واقع از یک دستگاه تنها حرف نمیزنیم؛ از یک نظم اجتماعی-فنی سخن میگوییم.
اهمیت این میدان برای جامعهای مانند ایران دوچندان است، زیرا بسیاری از بحثهای ما درباره فناوری هنوز در سطح سیاست روز، اخلاق عمومی یا کارکرد فنی متوقف میماند. تاریخ اجتماعی فناوری کمک میکند بپرسیم هر فناوری در چه زمینهای وارد جامعه شده، چه گروههایی از آن سود بردهاند، چه کسانی از دسترسی مؤثر محروم ماندهاند، چه نوع مصرفی را طبیعی کرده، چه شکلی از قدرت را تقویت کرده و چه نوع زندگی روزمرهای ساخته است. روث شوارتز کوان، در مطالعات کلاسیک خود درباره فناوریهای خانگی، نشان داد حتی ابزارهایی که ظاهراً برای آسانتر کردن زندگی طراحی شدهاند، میتوانند در عمل شکل کار، جنسیت، مصرف و انتظارهای اجتماعی را بازتعریف کنند. بنابراین خواندن کاستلز نیز از همین منظر اهمیت دارد: او موبایل را نه بهعنوان یک ابزار ارتباطی تازه، بلکه بهعنوان نشانهای از ورود جامعه به نظمی تازه از اتصال، تحرک، قدرت و زندگی روزمره بررسی میکند.

