در حافظه موقت ذخیره شد...
حمید دباشی، متفکر و استاد دانشگاه کلمبیا از تحولات پساجنگ ۴۰روزه میگوید
دیگر تأیید غرب برای ما موضوعیت ندارد
با کمال افتخار میگویم که ما انقلابی سال ۵۷ هستیم و کار درستی کردیم
به گزارش ایرنا ، دباشی با اشاره به زبان تحقیرآمیز سیاستمداران غربی علیه ایران و دیگر کشورها از جمله فلسطین، تأکید کرد که مشکل اصلی فقط بیاطلاعی غرب از رنج ملتها نیست، بلکه این است که بسیاری از ملتهای غیرغربی اساساً در تخیل فلسفی و سیاسی غرب «موضوعیت انسانی» ندارند.
او با اشاره به اندیشههای یورگن هابرماس، اظهار کرد: «پیش از انتشار کتاب «بعد از بربریت»، زمانی که یورگن هابرماس مطلبی را امضا کرد که در آن تلویحاً قتلعام ملت فلسطین را تأیید میکرد، نوشتم که مسأله این نیست که کسی از آنچه بر سر فلسطین میگذرد بیخبر است؛ بلکه مشکل اینجاست که ما اصلاً «موضوعیت متافیزیکی» برای آنها نداریم. ما از نظر آنها انسان نیستیم.» به گفته دباشی، پیش از آنکه انسان اروپایی «من اندیشمند» باشد، «من فاتح» بوده است؛ مفهومی که متفکرانی چون انریکه دوسل نیز بر آن
تأکید کردهاند.
باید نگاه انتقادی به مدرنیته داشته باشیم
به باور این استاد مطالعات ایرانی دانشگاه کلمبیا، بدون نگاه انتقادی به مدرنیته نمیتوان ریشه این وضعیت را فهمید. نقد مدرنیته به معنای مخالفت با آن نیست، بلکه تلاشی است برای فهم سازوکارهایی که موجب شده بخش بزرگی از جهان از دایره انسانیت تعریفشده توسط غرب بیرون بماند.
دباشی بخش بعدی سخنان خود را به زبان فارسی و ظرفیت فلسفی آن اختصاص داد. وی اظهار کرد: «مسأله این است که زبان فارسی و تواناییهای فلسفی زبان فارسی چه جایگاهی دارند. زبان فلسفی فارسی ما ــ که خوشبختانه سالهاست به واسطه کارهایی که اخیراً همکاران ما در ایران انجام دادهاند، گسترش یافته ــ اکنون این امکان را فراهم کرده است که ما بتوانیم فاعلیت یا سوژه بودن فلسفی خود را به عنوان انسان تثبیت کنیم و از آن سخن بگوییم.»
استاد دانشگاه کلمبیا تصریح کرد: «این زبان فلسفی باید بهگونهای باشد که موضوعیت انسان ایرانی، در جهان، جایگاهی معتبر پیدا کند. پل و واسطه این کار، کسانی هستند که دوزبانه، سهزبانه یا چندزبانهاند. این جنبه فلسفی ماجراست.»
این منتقد سیاسی در ادامه صحبتهای خود، گفت: «مثلاً یادتان هست شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» میگفتند. شما نمیتوانید منافع ایران را نادیده بگیرید و انسان ایرانی را در یک وضعیت ایزوله تصور کنید، در حالی که اطراف ایران پر از پایگاههای نظامی آمریکاست. همه این کشورهایی که به آنها «پترواستیت» میگویند، در حوزه خلیج فارس عملاً پایگاههای نظامی آمریکا هستند و همه منتظرند که اسرائیل از آنها حمایت کند.»
وی افزود: «در اینجا، مسأله فقط غزه و لبنان نیست. حتی اگر جنبه انسانی ماجرا را کنار بگذاریم - که البته به عنوان انسان، باید برای غزه و لبنان هم فکر کنیم ــ از منظرهای راهبردی، منطقهای و منطقی هم که نگاه کنیم، آنچه در غزه و لبنان میگذرد، با تمامیت ارضی ایران و حفظ منافع ملی ایران پیوند دارد؛ نه فقط از جنبه انسانی، بلکه از جنبههای دیگر همچنین.»
وارد تغییر پارادایم معرفتی شدهایم
دباشی در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به اینکه امروز وارد یک «تغییر پارادایم معرفتی» شدهایم، اظهار کرد: «اتفاقی در ایران و در تخیل فکری ما رخ داده است که دیگر نمیتوانیم به جهان پیش از بیست و هشتم فوریه (9 اسفند) نگاه کنیم.»
وی ادامه داد: «برای یک انسان فرهیخته ایرانی، زن و مرد، که این تجربه را پشت سر گذاشته و با سرافرازی آن را گذرانده است؛ سی و چند روز مقابل دو قدرت اتمی وحشی مقاومت کرده، با سرافرازی بیرون آمده، تمامیت ارضی کشور را حفظ کرده و اکنون صبح پا شده، خرابیها را آباد میکند، پلها را میسازد، دانشگاههایش را بازسازی میکند و یاد فرزندانی را که شتابزده به خاک سپرده، در ذهن دارد؛ این وضعیت، ذهن ما را مانند «انقلاب کپرنیکی» کرده است.»
استاد ادبیات تطبیقی و مطالعات ایرانی دانشگاه کلمبیا ادامه داد: «این اتفاقی که افتاده، هنوز زود است که ابعاد کامل آن را بفهمیم، هم برای کسانی که در ایران هستند و هم برای ما که در ایران نیستیم، اما دلمان در ایران است. اما یک چیز مسجل است: آن مقاومت دلیرانه همه ملت ایران. هر جنگی که ما در داخل داشتیم، چه مخالف جمهوری اسلامی بودیم و چه موافق، همه اینها دیگر پاک شده و رفته است.»
سپاه از سرزمین مادری
دفاع میکند
دباشی با اشاره به اتحاد ایرانیان در طول تاریخ برای دفاع از سرزمینشان، گفت: «زمین برای ما حالت تقدس دارد. چه کسی در جنگ اخیر از این زمین دفاع کرده است؟ ملت ایران دفاع کرده است. سران ما را از بالا تا پایین زدند. مردم دفاع کردند. سپاه اکنون سپاهی است که دارد از تمامیت ارضی ایران و از «سرزمین مادری» دفاع میکند و برای ملت، دفاع میکند.»
این جامعهشناس سیاسی همچنین به مسأله «میانجی» در گفتوگوی جهانی اشاره کرد. وی با نقد بخشی از نگاه ادوارد سعید گفت که ایرانیان دیگر نباید خود را از منظر یک «مرد سفیدپوست فرضی» تعریف کنند یا مدام در پی جلب تأیید غرب باشند. دباشی گفت: «وقت آن رسیده که «میانجی» خود را تغییر دهیم. یعنی دیگر نباید با یک مرد سفیدپوست فرضی و خیالی که در ذهن من نشسته، تلاش کنم متقاعدش کنم که ما به عنوان ایرانی، صاحب تمدن، تاریخ و هویت هستیم و حرفی برای جهان داریم. آن آدم دیگر در ذهن من نیست. بلکه من با همه کسانی صحبت میکنم که مانند من در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین
هستند.»
وی با تأکید بر اینکه این پدیدهای که ما خودمان را از دید دیگران میبینیم، به مسأله «هژمونی» و «بازنمایی» برمیگردد، گفت: «شما اکنون عوارض آن را در این «پهلویچی»ها میبینید که خود را سفیدپوست میپندارند و خود را آنگونه میبینند.»
از جنگ اخیر سرافراز بیرون آمدیم
این منتقد سیاسی در بخش دیگری از سخنان خود، با مقایسه حملات آمریکا به افغانستان و عراق، با جنگ اخیر علیه ایران، اظهار کرد: «ما سرافراز از این جنگ بیرون آمدیم. پاسداری که کنار لانچر نشسته، بقالی که از اهواز بلند میشود و به خیابان سیمتری میرود و روی پل سفید میایستد؛ اینها بخشی از یک حافظه تاریخی جمعی است که همه ما در آن هستیم. ما از موضعی که داریم حرف میزنیم از همانجا به جهان نگاه میکنیم.»
وی ادامه داد: «دیگر من محکوم نیستم که جهان را از دید غرب نگاه کنم، یا بگویم تو باید برای من انسانیت قائل شوی. من از آن مراحل گذشتهام. اکنون دیگر نگاه ما تغییر کرده است. دیگر برای ما تأیید یا تکذیب غربیها موضوعیتی ندارد؛ دیگر نمیسازیم که غربیها بفهمند، بلکه از خودمان میگوییم.»
دباشی تصریح کرد: «برای من روشن است که ما الان در یک چرخش معرفتی هستیم. اما همانطور که تامس کوهن میگوید، این چرخش مثل یک فعل جدید است؛ یعنی انگار فعلی کشف شده که تا حالا وجود نداشته. همانطور که وقتی یک فعل وارد زبان میشود، همه صورتهای صرفیاش هنوز معلوم نیست، اینجا هم هنوز نمیدانیم این «فعل جدید» دقیقاً چیست همه صرفهایش را انجام دادهاید، اما حالا ما در حال کشف یک فعل جدید هستیم. این فعل جدید چیست؟ هنوز زود است؛ باید دربارهاش فکر کرد.»
این جامعهشناس سیاسی، با اشاره به اینکه تسلط ایران بر تنگه هرمز و مقابله با پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس امر سادهای نیست، گفت: «این تغییرات صرفاً ژئوپلتیک نیست، بلکه جنبههای تاریخی عمیقی دارد؛ مثلاً جایگاه «پترودلار» به خطر افتاده و اکنون عوارض کشتیها با ارزهای دیگر دریافت میشود. تغییراتی در ژئوپلتیک در حال رخ دادن است که هنوز ابعاد کامل آن برای ما روشن نیست. با وجود تمام آسیبهایی که در این مدت به زیرساختها، دانشگاهها و منابع نفت و گاز ما وارد شده و جوانان بسیاری از دست رفتهاند، میبینیم که دشمن به نتیجه دلخواه خود نرسیده و ذرهای از خاک کشورمان کم نشده است.»
وی ادامه داد: «ما هرگز از پیگیری حقوق خود در برابر تجاوزهای بیگانگان دست نمیکشیم. اینگونه نیست که کسی بیاید، ضربهای بزند و برود. ما باید این تغییرات را درک کنیم؛ هم در جنبههای سیاسی و ژئوپلتیک و هم در ابعاد فلسفی و اندیشهای.»
آرزوی من این است شکاف
بین نخبگان و جامعه پر شود
دباشی در ادامه سخنان خود، از آرزوی بزرگش گفت. اینکه شکاف میان نخبگان و جامعه پوشانده شود. وی تصریح کرد: «کاش شرایطی فراهم میشد تا بتوانم در دانشگاههای تهران، شیراز و اهواز در کنار همکاران و دانشجویانم بنشینم و گفتوگو کنم. این به معنای دلتنگی ساده نیست، چرا که من هرگز از فرهنگ و هویت ایرانیام دور نشدهام. مقصود من این است که نباید سوءتفاهمی وجود داشته باشد؛ اگر کسی نقدی دلسوزانه میکند، نباید به معنای مخالفت با اصل کشور
تعبیر شود.»
این استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا ادامه داد: «اکنون در کف خیابان، گروههای مختلف با دیدگاهها و پوششهای متفاوت در کنار هم هستند. گاهی تضادهایی دیده میشود، اما در نهایت پیوندهایی میان همین مردم وجود دارد که باید از آنها آموخت. اما این آموختهها نباید در انزوا بماند؛ باید این مشاهدات را به واحدهای اندیشه تبدیل کرد. ارتباط ما نباید فقط «عمودی» و محدود به نظرات چند نفر خاص باشد، بلکه باید به صورت «افقی» با اندیشمندان جهان، از ژاپن (مانند کوجین کاراتانی) تا آمریکای لاتین (مانند انریکه دوسل) مرتبط شویم.»
دباشی همچنین در پاسخ به این پرسش که شما چه آیندهای را برای ایران پس از این وقایع متصور هستید و امیدوارید کشوری که از دل این بحران بیرون میآید، چه ویژگیها و مختصاتی داشته باشد، اظهار کرد: «من امیدوارم این لیاقت را داشته باشم که در درسها، مقالات و کتابهایم، عمق و اهمیت اتفاقاتی را که امروز در ایران میافتد، درک کنم و آنها را به واحدهای اندیشه و تفکر تبدیل کنم. ببینید، نگاهها چطور تغییر میکند؛ مثلاً من در سالهای ابتدایی انقلاب از منتقدان سروش بودم، اما امروز به دلیل مواضع درستی که ایشان در قبال این جنگ و مسائل اخیر گرفتهاند، برای من از عزیزترین انسانها هستند. من به طور مستمر با آقای کدیور در تماسم. حتی زمانی درباره اصطلاح «روشنفکر دینی» نقد داشتم و میگفتم وقتی کسی خود را روشنفکر دینی مینامد، گویی دیگران را بیدین فرض کرده؛ در حالی که ریشه و هویت ما یکی است.»
وی افزود: «حقیقتی از دل این فرهنگ جوشیده که امروز در چهره معصوم این جوانان و انسانهای گمنام دیده میشود. باید قدر این لحظه را دانست و امیدوار بود که در سالهای پیش رو، توان فهم و تبیین درست آن را داشته باشیم. درباره آینده ایران، امیدوارم کشور به یک آگاهی «جهانوطنی» دست یابد؛ یعنی در عین اینکه ایران وطن ماست، بدانیم که در پیوندی عمیق با جهان زندگی میکنیم. آرزوی من این است که به برکت این وقایع، ایران خودش را در آینه تمام جهان ببیند، نه صرفاً در آینه غرب.»
انقلابی سال ۵۷ هستیم
و کار درستی کردیم
بخش پایانی سخنان دباشی، به دفاع از انقلاب اسلامی اختصاص داشت. وی اظهار کرد: «امروز برخی به نسل ما که فرزندان انقلاب ۵۷ هستیم، تاختوتاز میکنند، اما من با کمال افتخار میگویم که ما انقلابی سال ۵۷ هستیم و کار درستی کردیم.
باید دانست که انقلاب، اراده یک فرد نیست، بلکه یک «پدیده اجتماعی» است. اینطور نبود که چون من دانشجو طرفدار انقلاب بودم، انقلاب شد؛ انقلاب رخ داد چون جامعه به آن سمت رفت. اگر از من بپرسید کیستم، میگویم من فرزند مخلص همان جریان هستم؛ با تمام لایههایش، چه جنبههای مذهبی، چه چپ و چه مجاهدتهای آن زمان. من به این هویت افتخار
میکنم.»

