وقتی دیوارهای شهر داستان همدلی مردم را روایت میکنند
«وطن خط قرمز ماست»
نیلوفر منصوری
گروه گزارش
دیوارنوشتهها این روزها بیش از پیش به چشم میآیند؛ حتی قبل از تیتر خبرها. دیوارهایی که سالها فقط از کنارشان رد میشدیم، حالا شبیه دفترچهای عمومی شدهاند. روی آنها دیگر فقط تبلیغات قدیمی نیست؛ جملههایی نشسته که انگار از دل مردم بیرون آمدهاند. کوتاه، ساده، اما پرمعنا. از شعارهای پرشور و میهندوستانه مثل «ایران تنها نیست» و «وطن خط قرمز ماست»، تا جملههای صمیمیتری مثل «ایران خانه ماست» و «در روزهای سخت کنار هم میمانیم». وسطشان هم میخوانیم: «برای صلح دعا کنیم.» گاهی هم طنزی کوتاه، تا تلخی روزها را کمی سبکتر کند. همین تنوع نشان میدهد دیوارها فقط جای شعار نیستند؛ شبیه نفسهای یک شهر زندهاند؛ شهری که میخواهد با صدایی روشن بگوید: ما هستیم، کنار هم هستیم و به فردا فکر میکنیم.
گاهی شهر پیش از آنکه با صدا حرف بزند، با کلمههای کوتاهی که روی دیوارها مینشیند با ما سخن میگوید. همین دیوارنوشتهها این روزها پرسشی مهم را پیش روی ما میگذارند: این جملههای کوتاه دقیقاً چه میگویند؟ آیا فقط واکنشی لحظهای به احساسات روز هستند یا نشانهای از شکلگیری نوعی «زبان مشترک» در دل شهر؛ زبانی که به مردم کمک میکند در روزهای دشوار کنار هم بمانند، همدلی کنند و اجازه ندهند زندگی شهری از حرکت بایستد. برای فهم بهتر این پدیده، نگاه جامعهشناسان هم اهمیت پیدا میکند.
دکتر عباس نعیمی جورشری، مدیر گروه جامعهشناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران، در گفتوگو با «ایران» توضیح میدهد که چرا دیوارهای شهر دوباره زبان باز کردهاند.
به گفته مدیر گروه جامعهشناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران، دیوارنویسیهای این دوره، برخلاف دهههای 50 و 60، صرفاً ابزاری برای اعلام موضع سیاسی یا دعوت به کنش جمعی نیستند. بخشی از آنها به نوعی «بیان روزمره» تبدیل شدهاند؛ شکلی از حرف زدن در دل شهری که با فشارهای مختلف و تجربه روزهای پرتنش ناشی از جنگ تحمیلی روبهروست. او به «ایران» میگوید: «از این منظر، دیوارها فقط سطحی برای نوشتن نیستند، بلکه به یکی از مسیرهای بیان احساسات جمعی، شوخی با ترسها و ساختن معنای مشترک در زندگی روزمره تبدیل شدهاند. این نوشتهها اغلب لحن تند و خشن ندارند، چون هدفشان راه انداختن دعوا یا بسیج سیاسی نیست؛ بیشتر شبیه تلاشی سادهاند برای اینکه حال و هوای عادی زندگی حفظ شود و آدمها دوباره با هم احساس نزدیکی کنند؛ آن هم در روزهایی که زندگی پر از تنش و نگرانی شده است. جملههایی مثل «برای صلح دعا کنیم» یا شوخیهای کوتاهی که روی دیوارها دیده میشود، بیشتر شبیه پیامی است که آدمها برای هم میگذارند. انگار میخواهند بگویند: ما هنوز اینجا هستیم. هنوز حال همدیگر را میفهمیم و با همه سختیها، هنوز میخواهیم زندگی ادامه داشته باشد.»
کارکرد یک زبان مشترک شهری
این جامعهشناس به سه نقش مهم این زبان مشترک اشاره میکند و میگوید:«اول، ایجاد همدلی میان مردم؛ وقتی برخی احساس میکنند نمیتوانند راحت و مستقیم حرفشان را در رسانهها یا حتی شبکههای اجتماعی بزنند، دیوارنویسی تبدیل میشود به یک فضای مشترک. جایی برای تجربه و احساس جمعی. نوعی گفتوگوی شهری که در آن آدمها بدون اسم و چهره با هم حرف میزنند و حس میکنند تنها نیستند. دوم، کمک به تابآوری در روزهای سخت؛ طنزها، کنایهها، دعاها یا حتی دلنوشتههای کوتاه روی دیوار، فقط جمله ساده نیستند. اینها راهی برای کم کردن ترس و اضطراب هستند. پیامی برای زنده نگه داشتن امید. انگار جامعه با همین کلمات کوتاه، خودش را آرامتر میکند و سوم، بیان رنج و ایستادگی بدون درگیری مستقیم؛ در شرایط پرتنش، گفتن بعضی حرفها به شکل صریح ممکن است دردسرساز یا بیاثر باشد. برای همین زبان نرمتر میشود؛ استعاره، کنایه و جملههای کوتاه جای حرفهای تند را میگیرد. »
نعیمی با بیان اینکه، این دیوارنوشتهها به یک زبان مشترک شهری بدل شدهاند میگوید: «این زبان، نه صرفاً سیاسی و نه صرفاً شخصی است؛ بلکه ترکیبی از هر دو است. زبانی که سعی میکند در دل چالش، حس مشارکت، همدلی و قابل زیستن بودن شهر را حفظ کند.»
این جامعهشناس با اشاره به دیدگاه یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعهشناس مکتب انتقادی، میگوید:«شهر صرفاً یک فضای فیزیکی نیست، بلکه عرصهای برای شکلگیری گفتوگوی عمومی است. پایه اصلی نگاه من و حرفی که همیشه روی آن تأکید دارم، همین مفهوم «فضای عمومی» یا همان «آگورا» است؛ یعنی همان میدانهای قدیمی که مردم در آن جمع میشدند تا با هم تبادلنظر کنند. در بحث دیوارنوشتهها هم دقیقاً همین موضوع نقش اصلی را بازی میکند. این نوشتهها نشان میدهند که جامعه حتی در شرایط خاص هم دست از تلاش برنمیدارد و راهی پیدا میکند تا ساکت نماند، به زندگیاش معنا بدهد و رابطهاش را با دیگران حفظ کند.»
از دیوار عبور تا دیوار گفتوگو
او در پاسخ به این پرسش که چرا با وجود گسترش فضای مجازی هنوز برخی افراد ترجیح میدهند پیام خود را روی دیوار بنویسند، میگوید:«در عصر دیجیتال، دیوارنویسی صرفاً یک نوستالژی یا کنش خودجوش نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازگرداندن حضور و مالکیت معنوی انسان بر فضای شهری. در جامعهای که ارتباطات هر روز مجازیتر، ناپایدارتر و گاه تحت نظارتتر میشود، دیوار به رسانهای تبدیل میشود که هم ماندگار است و هم بیواسطه در برابر نگاه رهگذران قرار میگیرد که در عین عادی بودن خارق العاده است.»
این جامعهشناس برای توضیح این پدیده به نظریه «حق بر شهر» هانری لوفور اشاره میکند و میگوید: «این نظریه شهر را صرفاً یک محیط فیزیکی نمیداند، بلکه آن را فضایی برای حضور فعال شهروندان، بیان تجربهها و خلق معنا در زندگی جمعی میبیند. به همین دلیل دیوارنویسی یکی از جلوههای مشارکت شهری است؛ جایی که یک جمله کوتاه میتواند شهر را از «فضای عبور» به «فضای گفتوگو» تبدیل کند. دیوار، برخلاف فضای مجازی که پیامها در آن گم، حذف یا فیلتر میشوند، به دلیل حضور مادی و ماندگاریاش در فضای عمومی، رسانهای است که پیام را مستقیماً با رهگذران در میان میگذارد و به آن بعدی جمعی و شهری میبخشد؛ امکانی که میتواند به تقویت ارتباطات انسانی و شکلگیری حس مشترک در فضای شهر کمک کند.»
به گفته نعیمی، در فضای امروز جامعه، نوشتن روی دیوار میتواند یادآوری ساده اما معناداری از حضور شهروندان در زندگی شهری باشد؛ پیامی کوتاه که میگوید «ما هنوز در این شهر هستیم و هنوز حرفی برای گفتن داریم.» حتی اگر این نوشتهها طنزی کوتاه یا دعایی ساده باشند، باز هم نشانهای از تلاش برای معنا بخشیدن به فضای عمومی و تقویت حس تعلق به شهر است. به همین دلیل، دیوارنویسی نه رقیب فضای دیجیتال، بلکه مکمل آن و ادامه یک سنت قدیمی است؛ یکی از شیوههای مشارکت فرهنگی شهروندان در فضای عمومی و شهری که در آن هم شهر، هم پیام و هم ارتباط انسانی را حفظ کرده است.

