نگاهی به حضور سینمای ایران در جشنواره کن؛ از «گاو» تا «داستانهای موازی»
شش دهه روی فرش کن
علی نعیمی
منتقد سینما
در تاریخ سینمای جهان، کمتر کشوری خارج از مدار سینمای صنعتی غرب توانسته حضوری مداوم، اثرگذار و هویتساز در جشنواره فیلم کن داشته باشد؛ حضوری که نه مقطعی و اتفاقی، بلکه به یک «سنت فرهنگی» بدل شده باشد. سینمای ایران اما طی بیش از شش دهه، از «گاو» داریوش مهرجویی تا «طعم گیلاس» عباس کیارستمی، از «فروشنده» اصغر فرهادی تا نخل طلای جعفر پناهی برای «یک تصادف ساده»، توانسته جایگاهی کمنظیر در مهمترین جشنواره هنری جهان برای خود تثبیت کند؛ جایگاهی که حالا در کن ۲۰۲۶ نیز با حضور اصغر فرهادی و تازهترین فیلمش «داستانهای موازی» ادامه پیدا کرده است.
کن برای سینمای ایران هرگز فقط یک جشنواره نبوده؛ نوعی میدان هویت بوده است. جایی که فیلمساز ایرانی نهتنها فیلمش، بلکه تصویرش از ایران، از انسان ایرانی و از زیست معاصر این سرزمین را به جهان عرضه کرده است.
نخستین حضور رسمی ایران در کن به سال ۱۹۶۱ و فیلم «کوروش کبیر» ساخته مصطفی فرزانه بازمیگردد؛ حضوری پراکنده و فردی در دورانی که سینمای ایران هنوز هویت مستقلی برای خود پیدا نکرده بود. اما نقطه عطف واقعی، ده سال بعد و با نمایش «گاو» داریوش مهرجویی در بخش «پانزده روز کارگردانان» رقم خورد؛ فیلمی که نشان داد سینمای ایران میتواند بدون تقلید از هالیوود یا سینمای اروپا، از دل واقعیت بومی خود، زبانی جهانی خلق کند.
«گاو» فقط داستان مردی نبود که پس از مرگ گاوش هویتش را از دست میدهد؛ فیلمی بود درباره بحران انسان، درباره وابستگی، فقر، تنهایی و فروپاشی. همین جهانشمولی در دل جزئیات بومی، بعدها به مهمترین ویژگی سینمای ایران در جهان بدل شد.
عباس کیارستمی
و آبروی سینمای ایران
دهههای بعد، با ظهور عباس کیارستمی، سینمای ایران وارد مرحلهای تازه شد. «خانه دوست کجاست؟»، «کلوزآپ»، «زندگی و دیگر هیچ» و در نهایت «طعم گیلاس» نه فقط نگاه جهانیان به سینمای ایران، بلکه تعریف سینمای هنری جهان را تغییر دادند. نخل طلای کیارستمی در سال ۱۹۹۷ برای «طعم گیلاس»، مهمترین لحظه تاریخ سینمای ایران در کن بود؛ لحظهای که ایران را از یک «سینمای ناشناخته شرقی» به یکی از قطبهای اصلی سینمای مؤلف جهان تبدیل کرد.
کیارستمی زبان تازهای به جهان معرفی کرد؛ زبانی مبتنی بر سکوت، مکث، سادگی و مشاهده.
سینمای او نه پر از حادثه بود و نه متکی بر درامهای بزرگ. او از دل سادهترین لحظههای زندگی، عمیقترین پرسشهای فلسفی را استخراج میکرد. همین ویژگی، سینمای ایران را برای داوران و منتقدان کن جذاب کرد؛ سینمایی که برخلاف محصولات پرزرقوبرق غربی، هنوز به انسان، تردید و زندگی روزمره وفادار مانده بود. پس از کیارستمی، نسل تازهای از فیلمسازان ایرانی راه او را ادامه دادند.
فرهادی و جایگاه تازه
سینمای ایران
ورود فرهادی به کن، آغاز مرحلهای تازه برای سینمای ایران بود؛ مرحلهای که در آن، سینمای ایران از فضای شاعرانه و روستایی کیارستمی فاصله گرفت و به دل طبقه متوسط شهری رفت. فرهادی راوی تهران مدرن بود؛ راوی آدمهایی که در تلاقی اخلاق، دروغ، حقیقت، قضاوت و فروپاشی قرار گرفتهاند.
«درباره الی» در سال ۲۰۰۹، اولین شوک بزرگ فرهادی به سینمای جهان بود. فیلمی که بحران اعتماد و دروغ را در دل یک سفر ساده دوستانه روایت میکرد و نشان داد سینمای ایران میتواند بدون اتکا به فقر یا المانهای شرقی، مخاطب جهانی را درگیر کند. اما «فروشنده» در ۲۰۱۶ اوج این مسیر بود؛ فیلمی که جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر مرد را برای شهاب حسینی به ارمغان آورد و فرهادی را به یکی از مهمترین فیلمسازان معاصر جهان تبدیل کرد. اکنون در کن ۲۰۲۶، اصغر فرهادی با «داستانهای موازی» بار دیگر به مسابقه اصلی بازگشته است؛ فیلمی که در پاریس ساخته شده و بازیگرانی چون ایزابل هوپر، کاترین دنو و ونسان کسل در آن حضور دارند.
این حضور، تنها بازگشت یک فیلمساز موفق به کن نیست؛ نشانه استمرار جایگاه سینمای ایران در مهمترین آوردگاه سینمای جهان است. فرهادی در این سالها ثابت کرده که بیش از هر فیلمساز ایرانی دیگری، راوی زندگی مدرن ماست. او بدون شعار، بدون قهرمانسازی و بدون قضاوت مستقیم، انسان معاصر را در پیچیدهترین موقعیتهای اخلاقی قرار میدهد. شخصیتهای او نه کاملاً خوباند و نه کاملاً بد؛ بلکه مثل همه ما، گرفتار تردید، ترس، غرور و اشتباهاند. همین انسانگرایی بیادعا، سینمای او را جهانی کرده است.
موفقیت سینمای ایران
و هویت ملی
اما موفقیت سینمای ایران در کن فقط به استعداد فیلمسازان خلاصه نمیشود. بخشی از این موفقیت، حاصل بسترهایی است که فیلمساز ایرانی را به سمت فرصت ها سوق داد. چیزی که دقیقاً با ذائقه جشنوارهای مثل کن همخوانی داشت.
در کنار آن، نباید فراموش کرد که فرهنگ و ادبیات ایران، پشتوانه عظیمی برای سینمای ایران بوده است. از شعر حافظ و سعدی تا روایتهای شاهنامه و ادبیات معاصر، سینمای ایران همیشه بر بستری غنی از روایتگری بنا شده است. حتی فرهادی، با وجود مدرنترین جهانبینیاش، همچنان وارث همان سنت قصهگویی ایرانی است؛ سنتی که انسان را پیچیده، چندلایه و غیرقابل قضاوت میبیند.
سینمای ملی، روایت جهانی
امروز، وقتی به مسیر شصتساله سینمای ایران در کن نگاه میکنیم، بیش از هر چیز با یک تداوم روبهرو هستیم؛ تداوم نسلی از فیلمسازان که هرکدام زبان نسل خود را پیدا کردند، اما در یک چیز مشترک بودند: تلاش برای تبدیل تجربه ایرانی به روایتی جهانی. کن ۲۰۲۶، با حضور «داستانهای موازی»، فقط ادامه حضور یک فیلم نیست؛ ادامه یک تاریخ است. تاریخی که از «گاو» آغاز شد، با «طعم گیلاس» جهانی شد و امروز با فرهادی و نسل تازه سینمای ایران، همچنان زیر فلاش دوربینهای کن ادامه دارد؛ سینمایی که هنوز یکی از مهمترین صداهای انسانی جهان معاصر است.

