اندیشه های محمد عبده

محمد عبده (۱۸۴۹–۱۹۰۵)، شاگرد برجسته و نامدار جمال‌الدین اسدآبادی، مسیری متفاوت از استاد خود در پیش گرفت. در حالی که سید جمال با خطابه‌های آتشین و تحرکات سیاسی می‌کوشید امت اسلامی را به حرکت درآورد، عبده راهی سنجیده‌تر و آرام‌تر برگزید: اصلاحات فکری و نهادی. او را می‌توان یکی از بزرگ‌ترین متفکران مسلمان عرب در عصر مدرن دانست. عبده در روستایی در دل مصر زاده شد و تحصیلات دینی خود را در الازهر قاهره آغاز کرد. استعداد و پشتکار او سبب شد که از جایگاه شاگردی به مقام تدریس در این مرکز علمی کهن برسد. در سال‌های تحصیل بود که با اسدآبادی آشنا شد و به‌زودی به یکی از وفادارترین پیروان او بدل گشت. پس از اخراج سید جمال از مصر، عبده نیز در جنبش اورابی فعالانه مشارکت کرد؛ فعالیتی که سرانجام در ۱۸۸۲ به تبعید او انجامید. شش سال دوری از وطن- عمدتاً در بیروت و پاریس- افق‌های تازه‌ای پیش روی او گشود. عبده پس از بازگشت به مصر که آن زمان زیر سلطه بریتانیا قرار داشت، به‌تدریج وارد دستگاه اداری و قضایی شد. مدتی به‌عنوان قاضی خدمت کرد و در ۱۸۹۹ به منصب مفتی مصر رسید؛ عالی‌ترین مقام دینی کشور. در این جایگاه کوشید نظام دادگاه‌های شرع را اصلاح کند و طرح‌هایی برای بازسازی سازمان و برنامه‌های آموزشی الازهر ارائه داد، هرچند که مقاومت‌های نهادی مانع تحقق کامل آرزوهای او شد. روش و منش عبده با استادش تفاوتی آشکار داشت. او مردی بود آرام، ملایم و متین؛ نه خطیبی پرشور چون اسدآبادی، بلکه اندیشمندی اصلاح‌طلب که اقتدار اخلاقی و اعتبار علمی‌اش الهام‌بخش بود. شاگردان بسیاری گرد او آمدند که بعدها در عرصه‌های سیاسی و دینی مصر نقشی اثرگذار یافتند. اندیشه‌های او درباره ضرورت بازنگری در آموزه‌های اسلامی و سازگار ساختن ایمان با الزامات جهان جدید، گفت‌وگویی گسترده در میان علمای دین و جامعه مسلمانان برانگیخت؛ گفت‌وگویی که پژواک آن هنوز تا روزگار ما ادامه دارد.
پیشنهادهای محمد عبده که در اثر مهمش رساله التوحید و همچنین در احکام او به‌عنوان مفتی مصر مطرح شده بود، پاسخی به چالش‌های ناشی از پیشرفت‌های اروپا به شمار می‌رود. عبده می‌کوشید نشان دهد که اسلام و مدرنیته با یکدیگر ناسازگار نیستند و یک مسلمان تحصیلکرده نیازی ندارد بین مدرن بودن و پایبندی به دین، انتخابی انجام دهد؛ این دو می‌توانند همزمان وجود 
داشته باشند.
 عبده به خرافات محلی و سنت‌های اجرایی که از قرون گذشته باقی مانده بودند انتقاد داشت؛ زیرا این عناصر به‌طور نادرست به آموزه‌های اسلامی تحمیل شده و مانع از پویایی فکری و اجتماعی امت اسلامی شده‌اند. عبده معتقد بود که نیازهای بنیادین و همیشگی اسلام در قرآن و حدیث‌های معتبر یافت می‌شوند و بهترین الگو برای پیروی از این آموزه‌ها، سیره پیامبر، است. از این منظر، گرایش اصلاح‌گرایانه عبده، که بعدها به عنوان سلفیه شناخته شد، از واژه عربی سلف به معنای «پیشینیان» برگرفته شده است. 
او بر این باور بود که مطالعه جامعه اولیه اسلامی، بهترین راهنمای رفتار درست و تأسیس‌شده توسط خداوند است. عبده تصریح می‌کرد که شیوه‌های سیاسی و سازمانی که از زمان جانشینان پیامبر وارد جامعه شده بودند، محصول عقل انسانی و شرایط تاریخی خاص خود بودند. از این رو، عقل انسانی می‌تواند این شیوه‌ها را برای پاسخ به شرایط جدید اصلاح و تطبیق دهد. در نتیجه، عبده خواستار باز کردن دروازه اجتهاد بود؛ یعنی استفاده آگاهانه و هدفمند از عقل انسانی برای پاسخ به مسائل و موقعیت‌های نوین، در حالی که اصول بنیادین اسلام همچنان محفوظ می‌ماندند.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و بیست و دو
 - شماره نه هزار و بیست و دو - ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵