کارگردان فیلم «احمد» از چالش روایت یک فرمانده در موقعیت غیرنظامی می‌گوید

نگاه احمد کاظمی به مردم، از بالا به پایین نبود

امیرعباس ربیعی پس از تجربه‌گرایی در فضای ملتهب و سیاسی دو اثر «لباس شخصی» و «ضد»، این‌بار دوربینش را به قلب فاجعه‌ای انسانی برده است تا ۱۸ ساعتِ نفس‌گیر از حضور شهید احمد کاظمی در زلزله بم را بازخوانی کند. «احمد» نه تصویری کلاسیک از یک سردار جنگی در جبهه‌ها که روایتی از یک فرمانده در خط مقدمِ آوارهاست. کسی که ساعتی پس از لرزش زمین، فرودگاه بم را به شریان حیاتی شهر تبدیل کرد و با چابکی یک مدیر میدانی، هزاران مجروح را از دل فاجعه بیرون کشید. ربیعی در این گفت‌وگو که به بهانه اکران آنلاین این فیلم انجام شده، با تکیه بر این گزاره که معماری فیلم، فاصله نزدن بین تصمیم و عمل بود، از چالش‌های تبدیل یک واقعیت مستند به درام می‌گوید و به نقدها درباره ریتم و روایتِ تک‌قهرمانه پاسخ می‌دهد.

نرگس عاشوری
گروه فرهنگی

فیلم را به سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده تقدیم کرده‌اید. این تقدیم‌نامه دقیقاً چه نسبتی با محتوای فیلم دارد؟ یک نشانه نمادین است یا بخشی از معنای درونی اثر را تکمیل می‌کند؟
این تقدیم بیش از هر چیز یک ادای دین شخصی بود. در فرآیند تولید، ما با شرایطی روبه‌رو بودیم که امکانات لازم به‌راحتی در اختیارمان قرار نمی‌گرفت، اما ایشان فعالانه وارد میدان شدند و از نظر لجستیکی حمایت کردند تا تولید این فیلم ممکن شود. فراتر از این، روح فیلم درباره حاج احمد است؛ کسی که در شرایط بحران محاسبه‌گری نمی‌کند و بین تصمیم و عملش فاصله نمی‌گذارد.
این ویژگی را ما در فرآیند تولید، از جانب شهید حاجی‌زاده هم حس کردیم. چون مخاطب از این پشت‌صحنه بی‌اطلاع بود، دوست داشتم در ابتدای فیلم این قدرشناسی شخصی را ثبت کنم.
در ایام جشنواره فیلم فجر در نشست خبری فیلم گفتید «مسأله، مسأله مردم است» و زاویه دید فیلم همان نگاه شهیدی است که خودش را خرج مردم می‌کند. این نگاه را در میزانسن و روایت چطور تبدیل به تجربه سینمایی کردید، نه صرفاً بیان شفاهی؟
سعی کردم دوربینم روایتگرِ عریانِ واقعیت باشد تا مخاطب بعد از تماشای فیلم احساس کند خودش در آن میدان و در دل بحران حضور داشته است. حاج احمد در طول فیلم صرفاً فرماندهی نمی‌کند؛ نگاه او به مردم بالا به پایین نیست. حتی وقتی جلسه فرماندهی تشکیل می‌شود، او مدام از جلسه بیرون می‌زند و پا‌به‌پای دیگران می‌دود. تلاش کردیم میزانسن را جوری طراحی کنیم که احمد نه یک فرمانده و مدیر پشت میز‌نشین، بلکه یکی از همین مردم باشد که مدیریت را به دست خودِ آنها انجام می‌دهد. من از پلان‌های تشریفاتی پرهیز کردم؛ حتی شکوهِ تصویری امدادرسانی هوایی مد نظرم نبود، بلکه می‌خواستم فضای پیچیده، بی‌نظم و کثرت‌آلود ابتدای بحران را نشان دهم که حاج احمد هم‌شانه با مردم، آن را به نظم و وحدت می‌رساند.
از میان ده‌ها نقش فعال در بحران بم، چرا احمد کاظمی باید قهرمان روایی شما باشد؟ کدام ویژگی او برایتان کلید ورود به این جهان بود؟
آنچه در پژوهش‌هایم درباره زندگی شهید احمد کاظمی برای من برجسته شد، چابکی غیرنظامی شهید کاظمی در یک بحران طبیعی بود. شجاعت و سلحشوری او در میدان جنگ همیشه جذاب بوده، اما مواجهه او با زلزله بم لایه‌ای است که کمتر روایت شده است. این مدیریتِ بحران در یک فضای شهری، با الگوهایی که لزوماً نظامی نیستند، برایم کلیدی بود. در دل این بحران نمی‌شد الگوهای پادگانی و دستوراتِ یک‌طرفه و دیکته شده نظامی را پیاده کرد. شرایط بم به گونه‌ای نبود که احمد کاظمی فرمان بدهد و بقیه اطاعت کنند بلکه احمد باید راهش را باز می‌کرد، آدم‌ها را با هر ایدئولوژی‌ای بدون حذف کردن، قانع می‌کرد و آن کثرت را به وحدت می‌رساند. او منتظر دستور نمی‌ماند؛ نوعی آتش‌به‌اختیاری داشت و خودش اتصالات را برقرار می‌کرد. اینها جوهره‌ای بود که فیلم احمد بر پایه آن شکل گرفت.

در پایان فیلم در کپشنی درباره شهید احمد کاظمی می‌نویسید که «میان تصمیم و عمل فاصله نگذاشت.» این گزاره برای شما خط فکری فیلم است یا صرفاً جمع‌بندی اخلاقی؟ و آیا معتقدید خود فیلم توانسته این فاصله‌ نداشتن را دراماتیزه کند؟
این جمله در واقع «معماری» فیلم است. معتقدم در سیستم مدیریت جهادی، رکن اصلی، همین فاصله نگذاشتن بین تصمیم و عمل است. نشستن در جلسات ستادی و اکتفا به بررسی‌های کارشناسی صرف، تحلیل کردن، مصوبه‌نویسی و بعد عمل کردن، آن چیزی نیست که در شرایط بحرانِ فوری پاسخ بدهد. البته عمل بدون کارشناسی هم غلط است؛ یک حد تعادلی در این وسط وجود دارد که شخصیت احمد در فیلم آن نقطه تعادل را نمایندگی می‌کند. بحران به‌شدت به زمان وابسته است. هرچه زمان بگذرد و بحران حل نشود، فاجعه بیشتر می‌شود و هزینه‌ها افزایش پیدا می‌کند. بنابراین کم کردن فاصله زمانی میان تصمیم و اجرا، به نظرم رویکرد اصلی برای کاهش هزینه از مردم است. این همان خط فکری و دیدگاهی است که نیاز حل مشکلات امروز مردم است. این نگاه از نسبتی می‌آید که تصمیم‌گیرنده با مردم برقرار می‌کند. اگر درد مردم، درد خودش شود، نمی‌تواند میان تصمیم و عمل فاصله بیندازد. هرچه این نسبت عمیق‌تر باشد، آن فاصله کمتر می‌شود.

صحنه‌ای مثل پرستاری که مجروح را با خود می‌کشد برای بسیاری یادآور «سفر به چزابه» ملاقلی‌پور شده. این شباهت عمدی بود؟ و در بازسازی چنین لحظه‌ای مرز بین ادای احترام، تأثیرپذیری و تکرار را چطور کنترل کردید؟
راستش را بخواهید، تا قبل از اینکه شما اشاره کنید، چنین ذهنیتی نداشتم. الهامِ مستقیمی در کار نبود، شاید در ناخودآگاهم بوده باشد اما آگاهانه به آن توجه نداشتم. تفاوتی که در «احمد» وجود دارد، تأکید بر کار گروهی است؛ نوعی تشکیلات در خاموشی. در قصه احمد کاظمی و زلزله بم، همه برای یک هدف مقدس کمک می‌کنند، بدون اینکه تشکیلات رسمی واحدی دیده شود. اگر در فیلم مرحوم ملاقلی‌پور (که روحش شاد باشد) تعبیری از حماسه تنهایی آن پرستار برداشت می‌شد و فشار تنهایی او برجسته است در احمد، آن پرستار در کنار دیگران تعریف می‌شود و بیشتر از حماسه فردی تنها، به دنبال نمایشِ آن فشار جمعی و فعالیت تشکیلاتی بودم.

فیلمی که درباره ساعات اول یک فاجعه است، طبیعتاً باید تنش‌اش از خودِ زمان تغذیه کند. چرا در میانه فیلم ریتم افت می‌کند و فوریت حس نمی‌شود؟ این انتخاب آگاهانه بوده یا نتیجه محدودیت‌های اجرایی و روایی؟
من برداشت شما از افت ریتم را دقیق نمی‌دانم، اما تلاش ما این بود که چنین اتفاقی نیفتد. استراتژی ما این بود که با جلوتر رفتن فیلم، بحران‌ها عمیق‌تر و جدی‌تر شوند. بازخوردی که تا امروز از مخاطب گرفته‌ایم، برعکسِ این نقد است؛ بسیاری معتقدند با فیلمی پرهیجان و پرحس روبه‌رو شده‌اند. آن ادراک حسی و تجربه‌ای که مخاطب در مواجهه با لحظات فیلم دارد، نشان می‌دهد که فضای کار برایش جذاب و پرکشش بوده است.

یکی از نقدهای تکرارشونده این است که داستانک‌های متعدد باعث گم شدن خط مرکزی فیلم شده‌اند. به نظر شما این چندپاره‌شدن ضرورت روایی داشت، یا امروز اگر برگردید، ساختار دیگری را انتخاب می‌کنید؟
خط مرکزی فیلم، پیش‌ بردن قصه متناسب با آدم‌های مختلف است؛ آدم‌هایی که هر کدام به وجهی با احمد مرتبط می‌شوند. از پرستار و روحانی امدادگر گرفته تا متخصصین و خانواده‌های محلی. همه این شاخه‌ها به خط مرکزی که احمد است وصل می‌شوند. این تکثر در دل بحران ضرورت داشت، چون هر کدام از این آدم‌ها در مواجهه با احمد، لایه‌ای از شخصیت او را برای مخاطب معرفی می‌کنند.

فیلم برای بعضی مخاطبان این پیام را دارد که مدیریت ستادی، محاسبه‌گری علمی و حرف کارشناسی در بحران کار نمی‌کند و فقط حضور میدانی جواب می‌دهد. این خوانش را قبول دارید؟
این برداشت را نمی‌پذیرم. در فیلم توضیح داده‌ام که احمد یک خط تعادل را به دوش می‌کشد. او افراط و تفریط را نفی می‌کند؛ هم عملِ بدون کارشناسی را رد می‌کند، هم کارشناسی‌ای را که به عمل منتهی نشود. حرف فیلم نفی علم نیست، نفی توقف در ایستگاه کارشناسی و نرسیدن به میدان عمل است. بنابراین قرار نیست کارشناسی کنار گذاشته شود، بلکه قرار است به عمل منتهی شود و در کنار آن باشد.

نقدهایی مطرح شده که فیلم نقش ستاد بحران، دولت، هلال‌احمر و سایر نیروهای فعال در بم را کمرنگ کرده است. پاسخ صریح شما چیست؟
زاویه دید من شخصیت احمد در کف میدان بود؛ یک نیروی مدیریتی از جنس مدیریت مردمی. طبیعتاً اگر می‌خواستیم فیلمی در راستای فعالیت‌های هلال‌احمر یا دیگر نهادها بسازیم، فیلم دیگری می‌شد. این فیلم یک روایت تک‌قهرمانانه از احمد کاظمی است که بحران را حل می‌کند اما در کنار آدم‌های مختلف. یکی از مؤثرترین آدم‌های کنار او از همین بدنه هلال‌احمر است و دیگری خانم پزشک و... آنها در واقع همان ستادِ عملیاتی احمد در دل میدان هستند که کارشناسی و عمل را با هم پیش می‌برند.

 

بــــرش

فیلم شما با آثاری مثل «ایستاده در غبار»، «موقعیت مهدی» و «غریب» مقایسه می‌شود. خودتان «احمد» را در این مسیر چگونه می‌بینید؟

«احمد» برشی از زندگی این قهرمان است. من خواستم وجه مردمی بودن و مدیریت او در یک بحران غیرنظامی را روایت کنم؛ با مؤلفه‌ها و میزانسن غیرنظامی. فرماندهی که در این میدان نمی‌تواند صرفاً دستور بدهد و این جنبه، جنبه متفاوتی است و البته این فقط یک بُعد از زندگی احمد کاظمی است. طبیعتاً این فیلم بازتاب تمامِ ابعاد شخصیتی احمد کاظمی نیست، اما نمونه‌ای خاص از پیوند عمل خالصانه و قهرمانی است. تلاش کردیم این وجه را بدون شعار، کاملاً دراماتیک روایت کنیم؛ طوری که مخاطب احساس کند دو ساعت در دل بحران زیسته و آن شخصیت را از نزدیک تجربه کرده است. امیدوارم این گفتمان و شیوه مدیریتی، در ناخودآگاه مخاطب به یک اثر ماندگار تبدیل شود.

 

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و بیست و دو
 - شماره نه هزار و بیست و دو - ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵