داماد قاتل با اصرار مادرزن به چوبه دار رسید

گروه حوادث/ کامران علمدهی: مرد میانسالی که همسرش را با نخ بادکنک به قتل رسانده و به قصاص محکوم شده بود با آنکه از سوی فرزندانش بخشیده شده اما با اصرار مادرزنش مبنی بر قصاص بار دیگر در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت.
به گزارش «ایران»، رسیدگی به این پرونده از اردیبهشت سال 1403 با مراجعه مرد میانسالی به پلیس و ثبت شکایتی مبنی بر اینکه همسرش ناپدید شده آغاز شد.
در آغاز تحقیقات مأموران دریافتند این زوج از مدت‌ها قبل باهم اختلاف داشته‌اند.
دختر آنها در توضیح به پلیس گفت: «آخرین باری که مادرم را دیدم فردای روز تولدم بود. صبح مادرم من و برادرم را بیدار و راهی مدرسه کرد. اما وقتی به خانه برگشتیم خبری از مادرم نبود سراغش را از پدرمان گرفتیم که در جواب گفت با مادرت دعوا کردیم و با حالت قهر خانه را ترک کرد و خبری از او ندارم.»
در ادامه کارآگاهان به پدر خانواده مظنون شده و دستگیرش کردند و در همان بازجویی‌های اولیه او به قتل همسرش اعتراف کرد و گفت: «روز حادثه چون مشروب خورده بودم حالت طبیعی نداشتم سر موضوعی با همسرم دعوا کردم و در یک لحظه نخ یکی از بادکنک‌هایی را که از شب تولد دخترم مانده بود دور گردن همسرم پیچیدم و کشیدم ناگهان بی‌حال روی زمین افتاد و نفسش قطع شد از ترسم او را زیر تخت بچه‌ها پنهان کردم و روز بعد هم جسدش را با خودروی دوستم به حاشیه شهر بردم و رها کردم.»
با تکمیل تحقیقات پرونده برای رسیدگی به شعبه 10 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
 
در دادگاه چه گذشت؟
در ابتدای جلسه دادگاه مادر مقتول به جایگاه رفت و درخواست قصاص کرد، سپس پسر و دختر قربانی نیز خواستار حکم قصاص برای پدرشان شدند.
پس از آن متهم به جایگاه رفت و گفت: «بعد از 20 سال زندگی مشترک با همسرم دست به کاری زدم که نمی‌توانم خودم را ببخشم. من سال‌ها به شیشه و هروئین اعتیاد داشتم، سمیرا بارها کمکم کرد تا ترک کنم، فردای روز تولد دخترم با برادرزنم مخفیانه در انباری شیشه کشیدیم که همسرم متوجه شد. برخورد خوبی نکرد البته من هم خجالت کشیدم چون او برای ترک دادنم خیلی سختی کشیده بود.»
متهم افزود: «پس از آن برادرش به سرعت از آنجا رفت و من هم وقتی به خانه برگشتم دیدم همسرم در اتاق گریه می‌کند چون حالت طبیعی نداشتم دوباره بحث‌مان شد و من او را با نخ بادکنک کشتم. شب پسر و دخترم که به خاطر نبود مادرشان بی‌تابی می‌کردند روی همان تختی خوابیدند که جسد مادرشان زیر آن بود.»
در ادامه مادر مقتول گفت: «چند روز بعد از آن ماجرا پسرم عذاب وجدان گرفت و خودکشی کرد. من دو فرزندم را از دست دادم و به هیچ عنوان حاضر به مصالحه و گذشت نیستم.»
در پایان متهم بار دیگر اظهار ندامت کرد و گفت: «من لیاقت زنده بودن ندارم و باید قصاص شوم.»
در پایان جلسه قضات برای صدور رأی وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند.
پس از صدور رأی دو فرزند مقتول از درخواستشان گذشت کردند و پدرشان را بخشیدند اما مادر سمیرا بر خواسته‌اش تأکید کرد و خواستار قصاص دامادش شد و گفت: «حاضرم علاوه بر پرداخت تفاضل دیه، سهم دیه نوه‌هایم را هم پرداخت کنم.»
در ادامه دومین جلسه رسیدگی به این پرونده برای تعیین تکلیف متهم برگزار شد.
 
دومین جلسه دادگاه
در این جلسه متهم بار دیگر اظهار ندامت کرد و از مادرزنش حلالیت طلبید.
پس از آن مادرسمیرا به جایگاه رفت و گفت: «دخترم همیشه از خودگذشتگی می‌کرد اما شوهرش به جای قدردانی دخترم را کشت. نوه‌هایم دو روز بهانه مادرشان را می‌گرفتند اما داماد سنگدلم بدون توجه به این موضوع جسد دخترم را در بیابان رها کرد. بعد هم پسرم خودکشی کرد. من نمی‌توانم کسی را که باعث و بانی مرگ دو فرزندم بوده ببخشم و باید قصاص شود.»
در پایان جلسه قضات برای صدور رأی وارد شور شدند و متهم را بار دیگر با این قرار که تفاضل دیه و حق دیه فرزندان مقتول پرداخت شود به قصاص محکوم کردند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و بیست و دو
 - شماره نه هزار و بیست و دو - ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵