چگونه مردم اردبیل گنجینه صفوی را از غارت خارجی نجات دادند ؟
چینیخانه اردبیل، موزه اخلاق جمعی یک ملت
نورالله مرادی
پژوهشگر و کارشناس رسانه
چند سال قبل فرصتی پیش آمد تا یک نیمروز در مجموعه جهانی و کمنظیر شیخ صفیالدین اردبیلی، به تماشا و تعمق در هنر و فرهنگ ایرانی بنشینم؛ فرصتی مغتنم که ساحت جدیدی از عمق فرهنگی مردم کشورم را برابرم گشود.
مجموعه تاریخی شیخ صفیالدین اردبیلی که به ثبت جهانی رسیده است، شامل بناها و مقابر سلاطین صفوی است و سیر تطور معماری ایران در ادوار مختلف تاریخی را به نمایش میگذارد. موضوع این یادداشت، یکی از چندین بنای مستقل این مجموعه کهن و باشکوه، یعنی بنای معروف «چینیخانه» است. این بنا به دستور شاهعباس صفوی احداث شده است؛ عدهای طراح آن را شیخ بهایی میدانند و برخی نیز بر این باور تردید دارند. اما هر چه باشد، این بنا، هم از حیث معماری، زیبا و چشمنواز است و هم از حیث اشیای موزهای نفیسِ درون آن. با این حال، آنچه بر هر دو خصوصیت این بنا چربش دارد، نکتهای بینظیر از فرهنگدوستی و وطنپرستی مردم اردبیل است که در ادامه به آن خواهم پرداخت.
وقتی از پلههای صحن اصلی مجموعه عبور میکنیم و قدم به تالار چینیخانه میگذاریم، گویی زمان در زیر طاقهای بلند و ظریف این بنا متوقف شده است. اینجا تنها یک موزه نیست؛ اینجا تالارِ پیوندِ هنرِ شرق دور با غیرتِ بومی مردمانی است که تاریخ را در امنترین جای خانههایشان زنده نگه داشتند.
جادوی خاک
ویترینهای موزه چینیخانه مملو از ظروف چینی قلمآبی، ساخت کشور چین به سفارش شاهعباس صفوی است. آنچه در این تالار میبینیم، محصول یکی از پیچیدهترین فرآیندهای صنعتی قرون گذشته است. ظروف «قلمآبی» از نظر علمی بهعنوان «سرامیکهای سختپخت» شناخته میشوند. تفاوت بنیادین این چینیها با سفالینههای معمولی، در مادهای به نام «کائولن» است. این خاک بر خلاف رس عادی، حاوی مقادیر زیادی سیلیکات آلومینیوم است که اجازه میدهد ظرف در دمای ۱۳۰۰ تا ۱۴۵۰ درجه سانتیگراد پخته شود. در این دمای بالا، ذرات خاک دچار فرآیند «ویتریفیکاسیون» (شیشهای شدن) میشوند؛ به همین دلیل، این ظروف وقتی مورد ضربه قرار میگیرند، صدایی فلزی و زنگوار دارند و بدنه آنها به قدری متراکم است که حتی بدون لعاب هم در برابر آب
نفوذناپذیرند.
آبی محمدی یا آبی مسلمانی
در زبان چینی به این رنگها «آبی محمدی» میگویند. سالها قبل در درس «هنر چین و خاور دور»، خانم دکتر دانشپورپرور، چینشناس و استاد برجسته دانشگاه تهران، از وجود واژههای فارسی در زبان چینی برایمان میگفت و از تأثیرات عمیق فرهنگ ایرانی در چین. یکی از بارزترین موارد این تأثیرگذاری، همین رنگ آبی ایرانی بود. رنگ آبی عمیق ظروف معروف به قلمآبی، حاصل «اکسید کبالت» است. در دوران سلسله «مینگ»، بهترین کبالت جهان از معادن ایران (بهویژه قمصر کاشان و انارک) به چین صادر میشد. چینیها به این رنگدانه گرانبها «آبی محمدی» یا «آبی مُسلمانی» میگفتند. ویترینهای موزه، محصول این پیوند فناورانه میان دانش پخت چینی و مواد اولیه ایرانی هستند؛ گویی این ظروف پیش از آنکه هدیه شوند، نیمی از روحشان ایرانی
بوده است.
تاریخچه تالار و مجموعه شاهعباسی
این تالار در سال ۱۰۱۱ هجری قمری بنا شد. شاهعباس برای نشان دادن ارادت خود به جدش، مجموعهای شامل ۱۱۶۲ قطعه چینی نفیس را که از امپراطوران چین هدیه گرفته بود، وقف این آستانه کرد. معماران برای نگهداری این ظروف، شیوه خاصی را ابداع کردند؛ دیوارهایی با حفرههای متناسب با شکل هر ظرف که به «تنگبری» معروف شد. این طراحی نهتنها جنبه تزئینی داشت، بلکه ملاحظات ایمنی را نیز دربرمیگرفت تا از ظروف در برابر لرزه و ضربه محافظت کند.
هجوم به اردبیل
اما آرامش این تالار لاجوردی در بهمنماه سال ۱۲۰۶ خورشیدی (فوریه ۱۸۲۸ میلادی) به ناآرامی گرایید. این زمان، مصادف با ماههای پایانی جنگ دوم ایران و روس و در آستانه امضای عهدنامه ترکمنچای بود.
ارتش روسیه تزاری به فرماندهی ژنرال «ایوان پاسکویچ» به سمت اردبیل پیشروی کرد. پاسکویچ علاوه بر فنون نظامی، با آثار فرهنگی و تاریخی هم آشنایی داشت. او بهخوبی از ارزش گنجینه شیخ صفیالدین آگاه بود. پاسکویچ به یکی از ژنرالهای تحت امرش به نام «سوتچلن» دستور داد تا پیش از امضای نهایی عهدنامه، گنجینه کتابخانه و چینیخانه را تصاحب کند. در جریان این غارت سازمانیافته، بیش از ۸۰۰ قطعه چینی نفیس و بیش از ۴۰۰۰ نسخه از نادرترین کتابهای خطی (که برخی از آنها تکنسخه بودند) بار ارابهها شده و به روسیه تزاری فرستاده شدند. امروز، بخش بزرگی از آن غنایم، هسته مرکزی مجموعههای شرقی در «موزه ارمیتاژ» و سایر موزهها را تشکیل میدهند.
حماسه اخلاقی مردم اردبیل
در میانه این غارتگری نظامی و فرهنگی، آنچه پراهمیت است اما شوربختانه کمتر به آن پرداخته شده، واکنش مردم اردبیل بود. وقتی خبر هجوم به بقعه پیچید، مردم محلی که میدانستند این ظروف نه دارایی شاه، بلکه بخشی از هویت و آبروی شهر و کشورشان است، دست به اقدامی بینظیر زدند.
مردمی که در بحبوحه جنگ حتی نانِ شبشان در خطر بود و سایه چکمههای قوای بیگانه را بالای سر خود میدیدند، به جای فرار، به سمت بقعه شتافتند. آنها با کمک خادمانِ وفادار آستانه، آنچه را که توانستند از چینیخانه خارج و در امنترین نقاط شهر و خانههایشان پنهان کردند.
این چینیهای ظریف، به جای آنکه به دست بیگانگان به یغما برود، در «پستوهای» خانههای گلی، میان انبارگاههای کاه و... پنهان شدند. هر خانهای که تکهای از این چینیها را در آغوش داشت، گویی آبروی یک ملت را در بغل گرفته بود و بهعنوان امانتی ملی، از جان عزیزترش میداشتند.
با پایان یافتن جنگ و خروج نیروهای روس، اتفاقی افتاد که جوهر شرافت مردم وطندوست و بیمانند اردبیل را نشان داد. مردم داوطلبانه و یکی پس از دیگری، صندوقها و بقچههایی را که ماهها در خانههایشان پنهان کرده بودند، به آستانه بازگرداندند. آنها این امانت را نه به یک دولت، بلکه به «تاریخ» پس دادند. آنچه امروز در تالار چینیخانه میبینیم، همان قطعاتی است که از صافی صداقت و پاکدستی مردم عبور
کرده است.
چینیخانه اردبیل امروز، موزهای دوگانه است. از یک سو، تالاری علمی است که پیشرفتهترین فناوریهای چینیسازی و هنر مینگ را به نمایش میگذارد و از سوی دیگر، موزه «اخلاقِ جمعی» یک ملت است.
هر بار که به آن دیوارهای تنگبریشده نگاه میکنیم، جای خالی صدها شیء بیجایگزین را میبینیم که به اسارت رفتهاند؛ اما در عین حال، درخشش آن چندصد ظرفی که توسط مردم امین اردبیل باقی مانده، به ما یادآوری میکند که «فرهنگ»، نه با دیوارهای سنگی، بلکه با نگاه امانتدار مردم حفظ میشود.
تالار چینیخانه، بنایی است که بر ستونهای «اعتماد» استوار شده است؛ جایی که نماد غیرت و حمیت ملی است. چینیخانه جایی است که هر ایرانی باید آن را ببیند؛ هم از باب زیباییهای کممانندش و هم به پاس قدردانی از نیاکان
امانتدارمان.

