به مناسبت ۵۴ سالگی اصغر فرهادی که قصههای ایرانی را جهانی کرد
راوی بیغلوغش زندگی
علی نعیمی
منتقد سینما
در سینمای ایران، فیلمسازان بزرگی آمدهاند که هر کدام جهان خود را ساختهاند؛ از شاعرانگی مینیمالیستی عباس کیارستمی تا جهان تلخ و خشن مسعود کیمیایی و نگاه اجتماعی رخشان بنیاعتماد. اما در میان همه این نامها، اصغر فرهادی جایگاهی متفاوت دارد؛ فیلمسازی که نه با اغراقهای فرمی، نه با شعارهای روشنفکرانه و نه با ژستهای متظاهرانه، بلکه صرفاً با قصهگویی دقیق و شناخت عمیق انسان معاصر، به یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین سینماگران قرن بیستویکم تبدیل شد. حالا او در
54 سالگی، همچنان مهمترین راوی زندگیهای مدرن ماست؛ فیلمسازی که تازهترین اثرش «داستانهای موازی» قرار است در جشنواره کن ۲۰۲۶ به نمایش درآید و بار دیگر نامش را در مهمترین آوردگاه سینمای جهان مطرح کند.
فرهادی از آن دسته فیلمسازانی است که سینمایش بر پایه مشاهده بنا شده است؛ مشاهده دقیق روابط انسانی، طبقه متوسط شهری، چالشهای اخلاقی و موقعیتهایی که آدمها را میان حقیقت و دروغ، عشق و منفعت، وجدان و بقا معلق نگه میدارد. او هرگز قهرمان مطلق خلق نمیکند و در جهانش، آدمها خاکستریاند؛ همانقدر آسیبپذیر و متناقض که در زندگی واقعی هستند.
از «رقص در غبار» و «شهر زیبا» تا «چهارشنبهسوری»، فرهادی آرامآرام زبان سینمایی خود را پیدا کرد. اما نقطهعطف اصلی کارنامهاش «درباره الی» بود؛ فیلمی که بیاعتمادی و فروپاشی اخلاقی طبقه متوسط را در قالب یک معمای ساده اما چندلایه روایت میکرد. «جدایی نادر از سیمین» این مسیر را کامل کرد و فرهادی را به چهرهای جهانی بدل ساخت. فیلمی که نه فقط اسکار گرفت، بلکه نشان داد میتوان قصهای کاملاً ایرانی تعریف کرد و در عین حال جهانی بود. راز موفقیت او دقیقاً همین است؛ او تلاش نمیکند جهانی به نظر برسد، بلکه آنقدر صادقانه و انسانی روایت میکند که جهان، خودش را در قصههای او پیدا میکند. اما آنچه فرهادی را از بسیاری از فیلمسازان اجتماعی متمایز میکند، پرهیزش از قضاوت است. او هرگز از موضع دانای کل به شخصیتهایش نگاه نمیکند. در جهان او، هیچکس کاملاً بیگناه یا کاملاً مقصر نیست. همین ویژگی باعث میشود مخاطب پس از پایان فیلم همچنان درگیر پرسشهای اخلاقی باقی بماند. سینمای او پاسخ نمیدهد، بلکه سؤال خلق میکند؛ و شاید همین مهمترین ویژگی هنر اصیل باشد.
تأثیر فرهادی بر سینمای ایران انکارناپذیر است. طی دو دهه اخیر، بسیاری از فیلمسازان جوان تحت تأثیر شیوه روایت او قرار گرفتهاند؛ از ساختار معمایی روایت گرفته تا تمرکز بر طبقه متوسط و تعلیقهای اخلاقی. او عملاً نوعی مکتب تازه در سینمای اجتماعی ایران ایجاد کرد؛ مکتبی که واقعگرایی را با پیچیدگی دراماتیک پیوند میزند. اگر سینمای کیارستمی جهان روستاها و سکوتهای شاعرانه بود، سینمای فرهادی جهان آپارتمانها، دادگاهها، خیابانهای شلوغ و روابط فرسوده انسان مدرن است.
حالا فرهادی با «داستانهای موازی» دوباره به جشنواره کن بازمیگردد؛ فیلمی که با حضور بازیگران بزرگ سینمای اروپا ساخته شده و از همین حالا یکی از آثار مهم کن ۲۰۲۶ محسوب میشود. اما آنچه اهمیت دارد، صرفاً حضور در کن یا رقابت برای نخل طلا نیست. اهمیت واقعی در این است که فرهادی پس از دههها فعالیت، هنوز تشنه روایت کردن است. او همچنان همان فیلمسازی است که از دل سادهترین موقعیتها، پیچیدهترین بحرانهای انسانی را استخراج میکند.
در دورهای که بسیاری از فیلمها اسیر جلوهگریهای فرمی یا شعارزدگی شدهاند، اصغر فرهادی هنوز به قدرت قصه ایمان دارد. او بدون ادا و اطوار، بدون خودنمایی بصری و بدون تکیه بر دیالوگهای گلدرشت، جهانش را میسازد. دوربینش آرام است، اما نگاهش تیزبین؛ و همین نگاه است که او را به راوی بیغلوغش زندگیهای مدرن ما تبدیل کرده است.
شاید به همین دلیل باشد که سینمای فرهادی، بیش از هر چیز، شبیه زندگی است؛ پیچیده، مبهم، دردناک و در عین حال عمیقاً انسانی. و تا وقتی که او روایت میکند، این زندگی همچنان روی پرده سینما جریان خواهد داشت.

