در حافظه موقت ذخیره شد...
راه نجات از درون میجوشد
اقتصاددان و استاد دانشگاه
من هم مانند هر شهروند دیگر این سرزمین، قضاوتهایی درباره جنگ دارم؛ قضاوتهایی که شاید همگی علمی یا مبتنی بر آمار و اسناد نباشند اما از ژرفای یک تجربه زیسته برمیآیند. درست مثل هر کسی که صدای انفجار را میشنود و ناخواسته تکان میخورد، من هم از تجربه جنگ همینگونه تکان خوردم. بهعنوان یک ایرانی، آرزو میکنم حتی یک فشنگ به سوی خاک ما شلیک نشود؛ متأسفانه چنین شد آنهم به وحشیانهترین شکل.
آمریکا و اسرائیل پای در میدان نهادند تا هر آنچه را که چند نسل در این مملکت ساخته بودند، یکباره تخریب کنند. از شریانهای اصلی مبادلات زمینی و ریلی گرفته تا زیرساختهای انرژی، صنایع و... ، تهدیدها همچنان پابرجاست. ما با دشمنی روبهرو هستیم که هنجارهای متعارف جنگ را درهم شکسته است. من در تمام مطالعاتم در ایران و دیگر کشورها -که کم هم نیست- جنگجویی به این درجه از وحشیگری ندیدهام. هر جنگجویی، در هر کجای جهان معمولاً یک هدف مشخصی دارد: تصرف بخشی از خاک یا مختل کردن بخشی از اقتصاد. اما اینجا، هدف این دشمن وحشی، چیزی نبود و نیست جز همه آن آرزوهای شومی که یک انسان شرور میتواند برای نابودی دیگران تصور کند؛ یعنی نابودی محض، بدون هیچ مرز و قاعدهای.
در چنین شرایطی، بیش از هر راهبرد نظامی یا اقتصادی، یک سرمایه راهبردی را به یاد میآوریم: اتحاد و انسجام ملی. بهراستی، در روزهای سخت ابتدایی جنگ، چه چیز جز وحدت کلام و همدلی دلها، مایه امید و ایستادگی بود؟ امروز نیز اگر بخواهیم از دل این بحران عبور کنیم، چارهای جز بازسازی همان پیمان نانوشته نداریم؛ پیمانی که میان دولت و ملت، میان نسلها و میان شهروندان با هر سلیقه و نگاه، یک هدف مشترک را تداعی میکند:«حفاظت از این خانه مشترک.»
پرسش این است: با این وضع دشوار، چگونه میتوان آینده نزدیک را از نظر اجتماعی و اقتصادی پیشبینی و بازسازی کرد؟ حتی اگر جنگی در کار نبود، ما باید با دقت بیشتر برای بهبود اقتصاد کشور تلاش میکردیم، اگرچه این تلاشها وجود داشت. سازمانهای مختلف دولت بیش و پیش از این نیز درگیر این ایده بودند که آینده، آیندهای مطمئن برای بهرهمندی همگان باشد. هرچند امروز، پرسش «چه کنیم» صرفاً معطوف و محدود به اقتصاد نیست، بلکه پرسش از هویت، انسجام و ایستادگی جمعی است.
آنچه بر ما میگذرد، پروژهای است که میخواهد تمام هستی ما را نابود کند. این وضع، مقاومت، تلاش، امیدواری و بیش از هر چیز، «همبستگی ملی» میخواهد. من یقین دارم همه ایرانیان برای حفظ و حراست از کشور خود کمک خواهند کرد. دولت نیز با همه فشارها و محدودیتها، تمام توان خود را به کار گرفته است. به گمان من، پیش از هر اقدامی، باید باور کنیم که راه نجات از بیرون نمیآید، از درون میجوشد. انسجام ملی یعنی اینکه در برابر دشمن مشترک، اختلافهای حزبی، گروهی و جناحی را به حاشیه برانیم. یعنی اینکه صاحبان قدرت و صاحبان ثروت، روشنفکران و بازاریان، جوانان و پیشکسوتان، همه دست به دست هم دهند.
تجربه جهانی نشان داده هیچ کشوری در برابر طوفانهای بیرونی تاب نمیآورد، مگر اینکه ملتش چون تیری واحد و محکم عمل کند. ما نیز اگر بتوانیم گفتوگوهای دلسوزانه را جایگزین دوقطبیهای فرسایشی کنیم، اگر رسانهها و صاحبان تریبون به جای افزودن بر تشتت، ما را به سوی «ما»ی جمعی دعوت کنند، نیمی از راه را پیمودهایم.
همچنین در سطح بینالمللی، نیازمند تلاشی هوشمندانه و هماهنگ هستیم؛ دیپلماسی فعالی که از دل وحدت داخلی قدرت میگیرد. زمانی که دشمن ببیند صفوف ما درهم ریخته است، طمعش بیشتر میشود و وقتی ببیند پشت سر هم ایستادهایم، ناچار به تجدیدنظر خواهد شد. آرزوی من این است که بتوانیم از این گردنه دشوار عبور کنیم و دیگر شاهد نباشیم هیچ نامردی هوس تعرض به این سرزمین را بکند. انشاءالله.

