طعنه واقعیت به خیال

گفت‌وگوی فرهاد سخا با سلچوک آلتون

فرهاد سخا از جمله مترجمانی است که حضورش در یک کتاب معمولاً فراتر از جابه‌جایی زبان است و به مواجهه‌ای جدی با ادبیات معاصر ترکیه می‌انجامد. او سه دهه پیش با ترجمه «نگذار به بادبادک‌ها شلیک کنند» فریده چیچک‌اوغلو، جایزه بهترین ترجمه داستان‌های نوجوان IBBY را دریافت کرد و کمی بعد، به تشویق رضا سیدحسینی، با ترجمه «دژ سفید»، اورهان پاموک را برای اولین‌بار به فارسی‌زبانان معرفی کرد. در ادامه با ترجمه آثار نویسندگانی چون اژه تمل‌کوران، هاکان گوندای، شبنم ایشی‌گوزل و یکتا کوپان، این مسیر را ادامه داد. تازه‌ترین ترجمه او «سلطان بیزانس» نوشته سلچوک آلتون است؛ رمانی کوتاه و طعنه‌زن که با نگاهی متفاوت به تاریخ و ادبیات می‌نگرد. به بهانه انتشار ترجمه فارسی این رمان، فرهاد سخا در گفت‌وگویی با سلچوک آلتون برای روزنامه ایران، از ایده شکل‌گیری این رمان، نسبت آن با تاریخ، طنز تلخ و جهان فکری نویسنده‌ای می‌پرسد که ترجیح می‌دهد شبیه «هر نویسنده‌ای» نباشد؛ گفت‌وگویی که آن را می‌توان دریچه‌ای به ذهن نویسنده‌ای وسواسی داشت.

ایده نوشتن «سلطان بیزانس» از کجا به ذهن شما رسید؟
در سال ۲۰۰۳، کتاب «رمز داوینچی» نوشته دن بارون غوغایی به پا کرد. این کتاب ۸۵ میلیون نسخه به فروش رفت و نسخه سینمایی‌اش ۸۰۰ میلیون دلار در آمد کسب کرد. این یک کتاب تیپیک «پر فروش» [1]بود و منتقدان جدی وقعی به آن ننهادند. وقتی یک نسخه انگلیسی آن را در خانه یکی از آشنایان دیدم، دو بار تلاش کردم آن را بخوانم؛ گمان می‌کنم قبل از آنکه از پاراگراف دوم رد شوم، آن را کنار گذاشتم. موضوعش جالب بود، اما به نظرم سطحی آمد. علاوه بر این فکر می‌کنم حدود هفتصد صفحه بود.
سال ۲۰۱۰، طرحی برای کتاب در ذهنم شکل گرفت. قصد داشتم یک پارودی (نقیضه) از «رمز داوینچی» بنویسم. قرار نبود سطحی و ضخیم باشد. این پروژه همچنین نیم نگاهی به تاریخ بیزانس و سهم آن در مدرنیسم داشت، چیزی که فکر می‌کردم تأمل کافی درباره‌اش صورت نگرفته است. «سلطان بیزانس» که سال ۲۰۱۱ در ترکیه منتشر شد، ۱۸۹ صفحه داشت و به ۱۷ زبان ترجمه شد. این کتاب در کشورهای آنگلوساکسون، آمریکا و بالکان سر و صدا کرد.
 
قهرمان رمان‌تان شخصیتی جالب، اما تا حدودی نامطبوع است. او باهوش، احساساتی و آگاه است، اما متکبر و کمی خودخواه به نظر می‌رسد. چه حکمتی در این جمع اضداد است؟ 
شما برای قهرمان رمان پنج صفت بر شمردید که من با چهارتای اول موافقم. اما «کمی خودخواه» دانستن او، جای بحث دارد. فکر نمی‌کنم شخصیتی خودخواه خلق کرده باشم. اما یک نویسنده بعد از گذاشتن نقطه آخر رمان خود، نمی‌تواند تنها قاضی آن باشد. فکر می‌کنم صفاتی که بر شمردید، برای یک «نجیب‌زاده با اصالت و دانشمند» صادق هستند. مثال‌های این ترکیب در تاریخ بسیارند.
  
در «سلطان بیزانس» و دیگر آثار شما، خواننده با طنزی مواجه می‌شود که کمی آزاردهنده است. چرا به جای طنزی نرم و بی‌ضرر، چنین طنزی را ترجیح می‌دهید؟
اینطور نیست که بگویم می‌نشینم تا رمانی با طنزی کمی آزار دهنده بنویسم. من اعتقاد دارم نسبت به محیطم واکنشی واقع‌بینانه‌ نشان می‌دهم. «دوست، حرف تلخ می‌زند» پند مورد علاقه من است. توماس برنهارد، نویسنده اتریشی در صدر نویسندگان محبوب من قرار دارد. ممکن است در ضمیر ناخودآگاهم از رویکرد او تأثیر گرفته باشم. 
آیا قصد دارید به خوانندگانی که به دنبال چیزهای اسرارآمیز در کتاب‌های شما هستند پیام تلخ و برنده‌ای بدهید؟ انگار می‌گویید «خیال، تنها تا زمانی پناهگاهی محسوب می‌شود که برتری واقعیت را بپذیرد؛ در غیراین‌صورت چیزی جز ماده مخدری خطرناک نیست!» اگر به چنین نتیجه‌ای برسیم، آیا به جهان سلچوک آلتون نزدیک می‌شویم یا از آن بسیار دور می‌شویم؟
درست است که در رمان‌هایم پیام‌های برنده‌ای وجود دارد. من معتقدم نارضایتی از اوضاع جاری را این‌گونه بیان می‌کنم. تأکید بر اینکه «خیال، تنها تا زمانی پناهگاهی است که برتری واقعیت را بپذیرد.» اشتباه نیست. نام سه گانه رمان‌هایم که آن را محصول دوران پختگی خود می‌دانم؛ «زندگی عجیب‌تر از رمان‌هاست.»  
چرا سلچوک آلتون «هر نویسنده‌ای» نیست؟ به عنوان کسی که آثار آلتون را می‌خواند و می‌شناسد، نمی‌توانم او را به هیچ نویسنده ترک شناخته‌شده‌ای که می‌شناسم شبیه بدانم. به نظر شما آیا سلچوک آلتون مصرانه در پی آن اثبات این است که «هر نویسنده‌ای» نیست، یا اینکه خیلی بی‌سروصدا در حال پیشگامی سبکی جدید در رمان ترکیه است؟
از اینکه مرا به هیچ نویسنده ترک دیگری شبیه نمی‌دانید، متشکرم. من ۳۰ سال سابقه کار حرفه‌ای داشتم. وقتی در سن ۵۴ سالگی بازنشسته شدم، نایب‌رئیس هیأت مدیره یک بانک بزرگ ترک و رئیس هیأت مدیره چند شرکت چند ملیتی بودم. دلیل اینکه ۱۸ سال در آخرین شغلم یعنی بانک، دوام آوردم این بود که در آن دوران مدیرعامل انتشارات متعلق به بانک بودم که از نظر کمی و کیفی در کشور پیشتاز بود.[2]
درآمد ناشی از کتاب‌هایم صرف بورسیه دانشجویان دانشکده ادبیات، کمک به صنعت ادبیات و حمایت از گربه‌های خیابانی می‌شود. من از تبلیغات خوشم نمی‌آید، حتی مراسم امضا هم برگزار نمی‌کنم. عضو هیچ جناح سیاسی‌ای نیستم. من در وهله اول یک کتاب‌باز (بیبلیفیل) و کلکسیونر هستم. برای خوانندگان با دانش و با تجربه می‌نویسم. هر وقت برای نوشتن کتابی پشت میز می‌نشینم، دلم هوای کتاب خواندن می‌کند. از افراد حسود، شایعه‌پراکن و دارای عقده خودبزرگ‌بینی، در محافل ادبی گریزانم. اگر کسی شغل من را بپرسد می‌گویم بانکدار بازنشسته هستم. اما درباره پیشگامی سبکی جدید در رمان ترکیه، باید بگویم ای کاش توان این را داشته باشم تا پیشگام سبکی نو باشم.

 پی‌نوشت:
[1] Best seller
[2] Yapı Kredi Yayınları

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • انرژی
  • اقتصادی
  • گزارش
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سیزده
 - شماره نه هزار و سیزده - ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵