اندیشکده آمریکایی تحلیل کرد؛ ایران و روسیه چگونه در حال پیروزی مقابل آمریکا هستند؟
جنگ اقتصادی غرب اثر معکوس داشت
تقابل ژئوپلتیک و اقتصادی غرب با دو قدرت انرژیمحور یعنی ایران و روسیه، بهجای آنکه به تضعیف سریع تهران و مسکو منجر شود، پیامدهایی پیچیدهتر و گاه معکوس برای طرف متخاصم غربی داشته است؛ از افزایش قیمت جهانی انرژی گرفته تا شکلگیری مسیرهای جایگزین تجارت و تقویت تابآوری اقتصادی. در حالیکه غرب با ابزارهایی چون تحریم، محدودیتهای مالی و مقابله با ناوگانهای نفتی تلاش میکند فشار را افزایش دهد، تجربه سالهای اخیر نشان میدهد ایران و روسیه با تکیه بر منابع طبیعی و طراحی مکانیسمی برای خنثیسازی تحریمها توانستهاند در برابر این فشارها دوام بیاورند. این وضعیت نه تنها فرض فروپاشی سریع اقتصادهای تحت تحریم را زیر سؤال نبرده بلکه هزینههای اقتصادی و سیاسی این تقابل را برای خود غرب نیز پررنگتر کرده است.
ایان پرود
عضو پیشین سرویس دیپلماتیک سلطنت انگلستان و مشاور اقتصادی سفارت بریتانیا در مسکو
روسیه و ایران نشان دادهاند که درگیری با کشورهای نفتخیز میتواند به افزایش قابل توجه قیمت نفت منجر شود. به بیان دیگر، این دو کشور با مقاومت خود در برابر تحریمها و فشارهای اقتصادی، در بسیاری از موارد جامعه جهانی را شگفتزده کردهاند. آنها زمینههای مشترک متعددی برای همکاری و گفتوگو دارند، در حالی که ایالات متحده همچنان بیش از گذشته بر مقابله و مختل کردن «ناوگان سایه» آنها تمرکز کرده است. هر دو کشور از منابع طبیعی قابلتوجهی بهعنوان یکی از پایههای اصلی قدرت خود بهره میبرند؛ منابعی که از طریق آنها میتوانند جریانهای درآمدی پایدار ایجاد کرده و در برابر تقابل با غرب تابآوری نشان دهند. روسیه و ایران طی سالهای متمادی، با اتکا به صادرات منابع طبیعی و در عین حال محدود نگه داشتن واردات، موفق به ایجاد مازاد پایدار در حساب جاری خود شدهاند.
روسیه در اولین سال جنگ اوکراین با جهش قابلتوجه درآمدهای صادراتی مواجه شد و مازاد قابلتوجهی در حساب جاری و تراز خارجی خود به ثبت رساند. به همین ترتیب، ایران نیز در «جنگ جاری» با افزایش درآمدهای خود مواجه شده و از این وضعیت بهرهبرداری کرده است.
فشار شدید واردشده بر بازار انرژی در نتیجه جنگ آمریکا علیه ایران آنقدر قابلتوجه بود که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در همان مراحل اولیه ناچار شد یک مجوز کلی تحریمی صادر کند تا امکان فروش نفت ایران فراهم شود. این اقدام با هدف کاهش نگرانیها درباره اختلال در عرضه جهانی انرژی صورت گرفت. این رویداد حتی پیش از آن رخ داد که ایران اعلام کند قصد دارد «سیستم عوارضی» ایجاد کند تا از نفتکشهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند، هزینه عبور دریافت کند.
البته روسیه و ایران پیشتر نیز از یک مزیت مالی قابل توجه برخوردار بودهاند. ایران رویکرد خود را «اقتصاد مقاومتی» توصیف میکند؛ مدلی که در برابر چالشهای شدیدی مانند تورم بالا بر درآمد نفتی تکیه کرده و در عین حال ذخایر طلا و ارز خارجی خود را افزایش داده تا بتواند شوکهای کوتاهمدت را مدیریت کند. مشخصاً، اقدام اخیر آمریکا برای مقابله و ایجاد محدودیت در تنگه هرمز از جمله توقیف کشتیهای ایرانی، تلاشی برای قطع جریان درآمدی این کشور است. این اقدامات احتمالاً اثراتی به همراه خواهد داشت، اما همچنان مشخص نیست ایران دقیقاً چه میزان ذخایر در اختیار دارد.
به همین ترتیب، مدل اقتصادی روسیه که از آن با عنوان «اقتصاد قلعهای» یاد میشود نیز توانسته است ۱۲ سال تحریم را تاب بیاورد. مدلی که بر مازاد حاصل از فروش نفت تکیه دارد و از آن برای تأمین نیازهای مالی دولت استفاده میشود، بدون آنکه اتکای قابلتوجهی به افزایش بدهی وجود داشته باشد؛ بهطوری که نسبت بدهی عمومی روسیه همچنان کمتر از ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی باقی مانده است. در همین راستا میتوان گفت سختگیری بر حملونقل نفت در بهترین حالت نتایج دوگانه و نامشخصی دارد.
ایران اکنون ۴۷ سال است که تحت تحریمهای اقتصادی قرار دارد، با این حال توانسته در سالهای پس از همهگیری کرونا رشد اقتصادی را ثبت کند. البته این به معنای آن نیست که وضعیت کشور بسیار مطلوب است. به نظر میرسد مشکلات اقتصادی ایران بیشتر از روسیه است. اما همانطور که پیشتر گفته شد، ایران ذخایری دارد و مهمتر از آن، برخلاف انتظاری که از جنگ وجود داشت یعنی تغییر نظام، بسیاری از ایرانیان در واکنش به افزایش احساسات ملیگرایانه، حول کشورشان متحد شدهاند.
در حالیکه رسانههای غربی پیوسته از احتمال فروپاشی اقتصاد ایران در سایه تشدید تحریمها و انزوای بینالمللی سخن میگویند و گاه این روایت را در جهت توجیه ادامه جنگ مطرح میکنند، تجربههای گذشته نشان میدهد این ارزیابیها قطعی و درست نیستند. اگر ایران در سالهای پیش از جنگ، در دورهای که صادرات نفت و درآمدهایش تحت فشار و کاهش قرار داشت، دچار فروپاشی اقتصادی نشد، اکنون نیز با توجه به شرایط نسبتاً بهتر بازار انرژی، چنین سناریویی کمتر محتمل به نظر میرسد.علاوه براین، در هر نوع جنگ اقتصادی، طرف مهاجم باید آماده پذیرش هزینههای اقتصادی باشد تا بتواند به پیروزی نهایی برسد. یکی از دلایلی که تحریمهای اروپا علیه روسیه آنقدر سختگیرانه نبوده، این است که اتحادیه اروپا تمایلی نداشت هزینه اقتصادی داخلی این مسأله را بپذیرد.
اکنون نیز آمریکاییها با افزایش قیمتها مواجه شدهاند؛ بهطوریکه قیمت بنزین در عرض یک ماه حدود ۳۰ درصد رشد کرده و سایر کالاهای ضروری خانوار نیز گرانتر شدهاند. در همین حال، برخی درباره تأثیر این وضعیت بر انتخابات میاندورهای جمهوریخواهان در ماه نوامبر پرسشهایی مطرح میکنند.
این در حالی است که ایران با فشار مربوط به بازپرداخت بدهی که آمریکا با آن روبهروست مواجه نیست، زیرا بدهی خارجی رسمی آن تنها ۲۷ درصد تولید ناخالص داخلی است؛ موضوعی که به دلیل قطع طولانیمدت از سیستم مالی غربی شکل گرفته است. در عوض، ایران میتواند از بانکهای داخلی وام بگیرد و در زمان جنگ با پیامدهای تورمی آن کنار بیاید. اقتصاد ایران از قرار گرفتن در معرض اقتصاد جهانی تا حد زیادی «مصون» شده است، به این معنا که هر تحریم جدیدی اثر محدودی خواهد داشت.
در واقع، هر کشوری که تحت تحریم قرار میگیرد تلاش میکند از مسیرهای مختلف آن را دور بزند؛ از جمله انتقال مجدد کالا، استفاده از واسطهها و بهرهگیری از ارزهای جایگزین. در ایران نیز روشهای دور زدن تحریمها بهطور مداوم در حال تغییر و تکامل است.
در اینجا خطر مقایسههای سادهانگارانه آشکار میشود. در ظاهر، ایالات متحده بزرگترین اقتصاد جهان را در اختیار دارد؛ بهطوریکه بودجه پنتاگون بهتنهایی دستکم سه برابر کل تولید اقتصادی سالانه ایران است. بنابراین، از نظر تئوریک، اعمال فشار شدید بر ایران از طریق تحریمها و ابزارهای نظامی میبایست این کشور را به زانو درآورده و حتی به تغییرات بنیادین سیاسی منجر شود. با این حال، چنین اتفاقی هنوز رخ نداده است. در میدان نبرد اقتصادی اگر دونالد ترامپ به دنبال فشار بیشتری بر ایران بود، باید با سرعت و شدت بیشتری اقدام میکرد. اینکه چنین رویکردی اتخاذ نشده، نشان میدهد که این قمار سیاسی از ابتدا با موفقیت همراه نبوده است.
منبع: Responsiblestatecraft

