گفتوگوی «ایران» با آنونترا رانگان ،تحلیلگر هندی درباره راهبرد هند در جنگ ۴۰ روزه علیه ایران
« ابهام استراتژیک» اشتباه دهلینو در جنگ رمضان
آنونترا رانگان (Annunthra Rangan) از پژوهشگران ارشد مرکز مطالعات چین در چنای (ایالت تامیل نادو) در هند، تحلیل میکند؛ هند در جریان جنگ علیه ایران به جای رهبری استراتژیک، «ابهام استراتژیک» را برگزید و بهای سنگینی برای شهرت خود پرداخت. محکومیت پاسخ دفاعی ایران در منطقه علیه اهداف متجاوزان و سکوت در برابر حملات به ایران، نادیده گرفتن درخواست تهران برای هماهنگی در بریکس با وجود ریاست هند بر این گروه و واکنش توهینآمیز به نقش میانجیگرانه پاکستان (توصیف آن کشور بهعنوان «دلال»)، از نقاط ضعف آشکار دیپلماسی دهلینو بود. از نظر انرژی، جنگ آسیبپذیری عمیق هند را با سرعتی ویرانگر آشکار ساخت. تنگه هرمز، تأمینکننده ۴۱ درصد نفت خام، ۵۵ درصد گاز طبیعی مایع و ۸۸ درصد گاز مایع مصرفی هند بود. با بسته شدن تنگه توسط ایران، واردات گاز مایع هند بیش از ۴۵ درصد کاهش یافت و قیمت نفت از ۶۹ دلار به ۱۱۳ دلار در هر بشکه جهش کرد. این شرایط، هند را ناگزیر از دریافت معافیت ۳۰ روزه از آمریکا برای خرید نفت ایران کرد. با نهادینه شدن «روند اسلامآباد» به میانجیگری پاکستان، هند در عمل از معادلات اصلی حذف شد. در حالی که چین با موضعی فعال در کنار پاکستان و ایران ایستاد و ابتکار صلح پنج مادهای را ارائه کرد، هند منفعل ماند؛ سرمایهگذاری در بندر استراتژیک چابهار متوقف و کریدور شمال-جنوب نیز فلج شد، درست زمانی که هند بیش از هر زمان دیگر به آن نیاز داشت. به باور این کارشناس، استراتژی «همراستایی چندگانه» هند با شکست مواجه شد و دهلینو اکنون بیش از پیش تابع اراده واشنگتن است. هند نتوانست از بحران بهعنوان فرصتی برای استقلال راهبردی استفاده کند و در عمل به دنبالهروی از سیاستهای آمریکا و اسرائیل بسنده کرد.
عسگر قهرمانپور
سردبیر ایراندیلی
در طول جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران به راه انداختند، سیاست واقعی هند چه بود؟ آیا هند موفق شد بیطرفی خود را حفظ کند یا در عمل به یک سمت متمایل شد؟ عملکرد دیپلماسی هند در آن دوره را چگونه ارزیابی میکنید؟
هند در شرایطی که رهبری استراتژیک لازم بود، به «ابهام استراتژیک» روی آورد و بهای سنگینی برای شهرت خود پرداخت. نخستوزیر هند، نارندرا مودی، تنها ۳۶ ساعت پیش از آغاز حملات، از تلآویو بازدید کرده بود و با امضای قراردادهای دفاعی، روابط را به «مشارکت ویژه استراتژیک» ارتقا داده بود. هند حملات تلافیجویانه ایران به کشورهای عربی را محکوم کرد، اما در مقابل حملات آمریکا و اسرائیل سکوت کرد. وقتی نیروی دریایی آمریکا ناوچه ایرانی «دنا» را غرق کرد -شناوری که تازه در رزمایشهای دریایی خود هند شرکت کرده بود- دهلینو هیچ اعتراضی نکرد و آن را مسئولیت سریلانکا خواند. هند همچنین درخواست تهران برای هماهنگی در چهارچوب گروه بریکس را نادیده گرفت، ضمن اینکه رئیس دورهای این گروه بود و به این ترتیب تنها عضو بنیانگذار بریکس شد که حملات را محکوم نکرد. هزینه دیپلماتیک این اقدامات سنگین بود.
پاکستان به همراه ترکیه و مصر برای میانجیگری و برقراری آتشبس وارد عمل شدند که این برای کشوری که مدعی رهبری «جنوب جهانی» است، تحقیرآمیز بود. به جای تعامل سازنده، وزیر خارجه هند (سوبرامانیام) نقش پاکستان را نادیده گرفت و آن را «دلال» نامید. محدودیتهای هند واقعی بود: وابستگی ۸۵ درصدی به واردات نفت، وجود ۹ میلیون نیروی کار هندی در کشورهای حاشیه خلیج فارس و بحران تنگه هرمز که باعث کمبود گاز مایع در داخل کشور شد. اما فشارهای ساختاری، احتیاط را توجیه میکند، نه سکوت را. در مجموع، هند میخواست استراتژی «همراستایی چندگانه» را اجرا کند که در نهایت با شکست
مواجه شد.
این جنگ چه تأثیر مشخصی بر امنیت انرژی هند داشت؟ آیا هند با کمبود سوخت، تورم شدید یا اختلال در زنجیره تأمین مواجه شد و آیا دهلینو از این بحران برای تنوع بخشیدن به منابع انرژی خود استفاده کرد، مانند افزایش واردات از روسیه، ونزوئلا یا استفاده از ذخایر استراتژیک؟
جنگ با سرعتی ویرانگر، آسیبپذیری عمیق ساختاری هند را آشکار کرد. تنگه هرمز در سال مالی ۲۰۲۶، حدود ۴۱ درصد از واردات نفت خام، ۵۵ درصد از واردات گاز طبیعی مایع (الانجی) و ۸۸ درصد از واردات گاز مایع (الپیجی) هند را تأمین میکرد. زمانی که ایران در اوایل مارس تنگه را بست، پیامدها فوری عیان شد. واردات الپیجی هند در مارس ۲۰۲۶ نسبت به ماه قبل بیش از ۴۵ درصد کاهش یافت و به حدود ۱٫۱۲ میلیون تن رسید (در فوریه ۲٫۰۴ میلیون تن بود). صفهای طولانی و تأخیر در تحویل رایج شد و بسیاری از خانوارها برای راهحل موقت به نفت سفید، زغالسنگ و چوب روی آوردند. در گجرات، صنعت سرامیک تعطیل شد؛ در بمبئی، بسیاری از رستورانها به طور کامل یا جزئی بسته شدند.
میانگین قیمت سبد نفتی هند از ۶۹ دلار در هر بشکه در فوریه به ۱۱۳ دلار در هر بشکه در مارس افزایش یافت. اچاسبیسی (HSBC) برآورد کرد که کسری احتمالی ۲۵ درصدی در عرضه گاز طبیعی میتواند رشد تولید ناخالص داخلی را در صورت تداوم بحران به مدت یک فصل، حدود ۲۵ واحد پایه
کاهش دهد.
دهلینو بهطور همزمان در چندین جبهه اقدام کرد؛ پالایشگاههای هندی برای اولینبار از سال ۲۰۱۹، پس از اعطای معافیت ۳۰ روزه از سوی واشنگتن، خرید نفت خام ایران را از سر گرفتند. سهم واردات نفت روسیه بیشتر شد و پالایشگاههای هندی خرید از غرب آفریقا و آمریکای لاتین را نیز افزایش دادند. نیروی دریایی هند عملیات «اورجا سوراکشا» (امنیت انرژی) را آغاز و بیش از پنج ناو جنگی را برای اسکورت کشتیهای باری با پرچم هند در منطقه اعزام کرد. همچنین هند برای کاهش وابستگی به سیلندرهای گاز، تنها در ماه مارس، لولهکشی گاز را برای ۵۸۰ هزار خانوار جدید نصب کرد.
اکنون که آتشبس میان ایران و آمریکا برقرار است، هند چه نقشی میتواند در این مذاکرات ایفا کند؟ آیا هند بهعنوان یک قدرت میانه میتواند میانجی یا تسهیلگر باشد یا همچنان تحت فشار غرب باقی میماند؟
فرصت برای اینکه هند بهعنوان میانجی در مذاکرات ایران و آمریکا عمل کند، دیگر بسته شده است و خود هند این پنجره را بست. میانجیگری نیازمند اعتماد دو طرف است. هند حملات به پایگاههای آمریکا را بدون اشاره به ایران محکوم کرد، اما از محکوم کردن ترور آیتالله خامنهای، رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران خودداری کرد. تهران هیچ دلیلی ندارد که هند را یک میانجی بیطرف بداند. میانجیای که وقتی یک طرف، رهبر طرف دیگر را ترور میکند سکوت کند، میانجی نیست؛ تماشاگری است که بیطرفی را مثل لباس پوشیده
است.
مذاکرات اسلامآباد در تاریخ ۱۱ تا ۱۲ آوریل به میانجیگری پاکستان برگزار شد، با تیم آمریکایی به رهبری جیدی ونس، ویتکاف و کوشنر و تیم ایرانی به رهبری قالیباف رئیس مجلس و عراقچی وزیر امور خارجه. «روند اسلامآباد» نهادینه شد. حتی امروز، وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، بهعنوان بخشی از میانجیگری جاری، در پاکستان به سر میبرد و با مقامات پاکستانی دیدار میکند.
هند واردات نفت خام از ایران را تنها پس از اعطای معافیت ۳۰ روزه از سوی واشنگتن از سر گرفت، به این معنا که تصمیمات انرژی هند از قبل نیازمند تأیید آمریکاست. کشوری که برای خرید نفت به اجازه آمریکا نیاز دارد، نمیتواند همزمان خود را بهعنوان میانجی مستقل بین آمریکا و ایران جای دهد. میانجیگری نیازمند دیپلماسی فعال و پیشدستانه است. کل رویه هند واکنشی بوده است: منتظر ماندن، تماشا کردن و محتاط بودن. ظهور پاکستان بهعنوان رابط اصلی، یک شکست استراتژیک تلخ برای دهلینو است. با این حال، هند در روزهای آینده تلاش خواهد کرد تعادل را در این وضعیت
برقرار کند.
در طول جنگ، آیا همکاری هند و چین در مورد مسائل مرتبط با ایران-مثلاً در شورای امنیت سازمان ملل یا از طریق کانالهای دیپلماتیک-افزایش یافت یا رقابتهای ژئوپلتیکی مانع از هماهنگی شد؟ و در شرایط کنونی مذاکرات، آیا هند و چین مواضعی همسو دارند؟
چین از روز اول موضعی روشن و فعال گرفت. پکن علناً حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کرد، کمکهای مادی محدودی ارائه داد. در شورای امنیت، چین و روسیه قطعنامه بحرین درباره تنگه هرمز علیه ایران را وتو کردند. از نظر دیپلماتیک، چین نقش کلیدی در متقاعد کردن ایران برای پذیرش پیشنهاد آتشبس دو هفتهای پاکستان ایفا کرد، به طوری که پاکستان کانال عملی را فراهم کرد و چین وزن سیاسی و پشتیبانی استراتژیک را تأمین کرد. چین و پاکستان مشترکاً یک ابتکار صلح پنج مادهای ارائه کردند که خواستار آتشبس فوری، توقف حملات به زیرساختها و بازگشایی تنگه هرمز بود.
هند در انتهای دیگر طیف قرار داشت. در حالی که چین با پاکستان برای پیشبرد روند آتشبس همکاری میکرد، هند به طرز محسوسی غایب بود. هیچ بیانیه مشترک هند و چین، هیچ ابتکار هماهنگ بریکس و هیچ روند دیپلماتیک مشترکی وجود نداشت. هند درخواست تهران برای هماهنگی از طریق بریکس را با وجود ریاست خود بر این گروه نادیده گرفت، در حالی که چین همزمان با پاکستان پیشنهادهای آتشبس را تدوین میکرد. امروز با وجود اینکه آتشبس شکننده است و مذاکرات اسلامآباد بدون دستیابی به توافقی در مورد تنگه هرمز و برنامه هستهای ایران به پایان رسیده چین همچنان به طور فعال در دیپلماسی پشت پرده درگیر است و هند همچنان تماشاگر است. مواضع آنها همسو نیست، چین به دنبال حفظ اهرم فشار ایران است؛ هند صرف نظر از نتیجه سیاسی گستردهتر، بیشتر بر بازگشایی تنگه هرمز برای احیای تأمین انرژی خود
تمرکز دارد.
با توجه به آسیب احتمالی به زیرساختهای بندر چابهار در طول جنگ، هند چه برنامههایی برای بازسازی یا جایگزینی آن دارد؟ آیا دهلینو از این فرصت برای کاهش وابستگی به پاکستان و گسترش کریدور شمال-جنوب استفاده کرده است؟
بودجه هند برای سال 2027-2026، که تنها چند هفته پیش از حملات منتشر شد، بودجه اختصاص یافته به چابهار را به صفر کاهش داده بود. با انقضای معافیت تحریمهای آمریکا برای چابهار در تاریخ ۲۶ آوریل ۲۰۲۶، هند مجبور شده است که واگذاری موقت سهام خود در «India Ports Global Chabahar Free Zone» به یک نهاد ایرانی را با این شرط در نظر بگیرد که با لغو تحریمها، سهام به هند بازگردانده شود. هند تاکنون نزدیک به ۱۲۰ میلیون دلار در این بندر سرمایهگذاری کرده است. دهلینو اصرار دارد که قصد خروج کامل ندارد، زیرا برنامههایی برای گسترش اتصال از طریق خط راهآهن وجود دارد. خط حیاتی راهآهن چابهار-زاهدان که قرار بود در سال ۲۰۲۶ تکمیل شود، اکنون با تأخیرهایی روبهروست زیرا ایران تمرکز خود را از مهندسی عمران به بسیج جنگی تغییر داده است. هزینههای بیمه ترانزیت و امنیت در طول این کریدور بهشدت افزایش یافته است. هند به جای استفاده از بحران برای کاهش وابستگی به پاکستان، میبیند که مسیر جایگزین پاکستان دقیقاً زمانی که بیشتر به آن نیاز دارد، فلج شده است. تمام سرمایهگذاریهای هند در چابهار متوقف شده است، در حالی که چین که با چنین فشار تحریمهایی مواجه نیست، بیوقفه به دنبال اتصال منطقهای است.
مسیر کریدور شمال-جنوب (INSTC) ۳۰ درصد ارزانتر و ۴۰ درصد کوتاهتر از مسیر سنتی کانال سوئز است؛ یک کریدور متحولکننده که هند دههها برای ساخت آن تلاش کرده است. جنگ نهتنها باعث نشد هند بر تلاشهای خود بیفزاید، بلکه او را به یک عقبنشینی تاکتیکی شرمآور وادار کرد، بهطوریکه دهلینو اهرم فشاری را که سالها برای جمعآوری آن صرف کرده بود، تحت فشار همان شریکی (واشنگتن) که همراستایی استراتژیک با آن را پرورش میداد، از دست داد.
رفتار آمریکا و اسرائیل در این جنگ چگونه بر برداشت نخبگان سیاسی هند از قابلیت اعتماد غرب تأثیر گذاشته است؟ آیا هند متعهد به مشارکتهای استراتژیک خود با آمریکا و اسرائیل باقی میماند یا به سوی یک سیاست خارجی مستقلتر مشابه دوران جنبش عدم تعهد حرکت میکند؟
مواضع هند در مورد اسرائیل، ایران، روسیه و تجارت، حتی در مواردی که با منافع هند در تضاد بود، به واشنگتن نزدیک شده است، با این حال واشنگتن در طول بحران انرژی هند، هیچ چیزی در مقابل ارائه نداد. ماجرای ناوچه «دنا» این موضوع را متبلور کرد: آرون پراکاش، فرمانده سابق نیروی دریایی هند، علناً گفت که یک زیردریایی هستهای آمریکایی روزها در آبهای نزدیک به هند بدون اطلاع دهلینو در حال فعالیت بوده و از دولت خواست که به طور رسمی نارضایتی خود را به واشنگتن ابلاغ کند. هند از سنت سیاست خارجی مستقل خود به سمت یک همسویی طرفدار امپریالیسم حرکت میکند و به طور فزایندهای به اولویتهای استراتژیک آمریکا و اسرائیل بسته میشود. احتمال دارد محور امارات-هند-اسرائیل پس از جنگ تنگاتنگتر شود و نقش موقت میانجیگری پاکستان نشاندهنده یک تغییر ساختاری نیست.
هند به عدم تعهد دوران جنبش عدم تعهد بازنمیگردد. اما جنگ به طور محسوسی اعتماد نخبگان را به آمریکا به عنوان شریکی قابل اعتماد در بحران کاهش داده است، به طوری که تحلیلگران اشاره میکنند این فرض که آمریکا شریکی قابل اعتماد در لحظات بحران است، بارها آزمایش شده و این احتمال وجود دارد که هند مشارکتهایی را متنوعتر کند که فراتر از مناقشه فعلی باقی بمانند. نتیجه، کمتر یک گسست استراتژیک است و بیشتر یک بازتنظیم آرام - تعمیق احتیاط خواهد بود(hedging) در حالی که به طور عمومی همه مشارکتها را حفظ میکند.
در یک سناریوی پساتحریم (در صورت موفقیت مذاکرات)، اولویتهای هند در قبال ایران چه خواهد بود؟ آیا دهلینو بهسرعت تلاش خواهد کرد روابط اقتصادی و ترانزیتی خود با تهران را به سطح قبل از جنگ بازگرداند، یا چهارچوب جدیدی برای همکاری تعریف خواهد کرد؟
بندر چابهار همچنان لنگرگاه هند در ایران باقی میماند. با انقضای معافیت تحریمهای آمریکا برای چابهار در ۲۶ آوریل ۲۰۲۶، هند در حال واگذاری موقت سهام خود به یک نهاد ایرانی با تضمین بازگشت آن پس از لغو تحریمهاست. این مانور، استراتژی اصلی دهلینو را آشکار میکند: حفظ جای پا به هر قیمتی، حتی به صورت نمادین. پس از لغو تحریمها، هند بهسرعت برای بازگرداندن کنترل عملیاتی و پیش بردن خط راهآهن معوق چابهار-زاهدان که کریدور کامل INSTC را به آسیای مرکزی و روسیه متصل میکند، اقدام خواهد کرد.
هند به دنبال ازسرگیری واردات نفت خام ایران و ازسرگیری مذاکرات در مورد میدان گازی Farzad-B خواهد بود، جایی که شرکت اونجیسی ویدش (ONGC Videsh) حقوق اکتشاف دارد. با این حال، هرگونه تعامل جدی هند با ایران اکنون در چهارچوب معماری تحریمهای تحت رهبری آمریکا عمل میکند که میتواند رفتار تجاری را تقریباً یک شبه تغییر دهد - به این معنی که بانکها، بیمهگرها و پالایشگاههای هندی حتی پس از لغو رسمی تحریمها نیز با احتیاط عمل خواهند کرد. سیاست محتمل هند، «پایداری تحت محدودیت» است: حفظ چابهار، محدود کردن ریسک، اجتناب از سرمایهگذاریهای کلان جدید و حفظ ایران به عنوان یک گزینه کماهمیت اما همچنان قابل استفاده. این سیاستی محدودتر و عملگرایانهتر نسبت به ایران است تا آن دروازه تحولآفرینی که زمانی دهلینو تصور میکرد صادقانه در مورد محدودیتها، اما از نظر استراتژیک ضروری است.

