انقلاب پرچم
روایت یک بیداری و همدلی ملی و مردمی طیفهای مختلف جامعه
اکبر صحرایی
نویسنده و پژوهشگر ادبیات جنگ
در شبی که خبر شهادت رهبر عزیزمان اعلام شد، بسیاری انتظار داشتند جامعه دچار آشفتگی و از همگسیختگی شود. اما آنچه رخ داد، پدیدهای متفاوت را در برابر دیدگان رسانههای خارجی و حتی دشمنانمان قرار داد. از همان صبح روز بعد، نوعی خروش مردمی شکل گرفت؛ حرکتی که من برای توصیف آن از تعبیر «انقلاب پرچم» استفاده کردم. تعبیری که طی روزهای گذشته آن را در جمع دوستان و همکاران نویسنده هم مطرح کردم و معتقدم شاید لازم باشد درباره آن بیشتر کار شود. پرچمی که مدتی پیش در برخی تجمعات خارجی دشمنان و حتی ناآرامیهای دی که به تحریک صهیونیستها به درگیری کشیده شد، بیمهری دید؛ با شهادت رهبر انقلاب، با جدیت و عشقی بیش از پیش برافراشته شد و به نشانهای از همبستگی بدل شد. پرچم ایران عزیز اسلامیمان به خونخواهی رهبر معظم انقلاب و شهدای جنگ رمضان، به تجمعات مردمی راه یافت و امروز بیش از هر زمان دیگری به نمادی از هویت جمعی تبدیل شده است.
خاکستریها در جمع حامیان
در اینجا نکتهای جالب توجه وجود دارد. این حرکت صرفاً به گروهی خاص از جامعه محدود نبود. شاید تصور میشد که چنین واکنشی تنها از سوی نیروهای وفادار به نظام یا آنچه گاه از آن با عنوان حزباللهی یاد میشود شکل بگیرد، اما واقعیت این بود که بخش قابل توجهی از افرادی که به این حرکت پیوستند، همان طیف موسوم به قشر خاکستری جامعه بودند؛ مردمی که نه در صف مخالفان قرار داشتند و نه لزوماً در شمار حامیان پرشور نظام بودند. همین قشر خاکستری که جمعیت قابل توجهی از جامعه را تشکیل میدهد، در این مقطع به میدان آمد. نتیجه آن شد که حضور مردم در میدان نهتنها کاهش نیافت، بلکه روزبهروز گستردهتر شد و جنگ، علاوه بر بُعد نظامی، بُعدی فرهنگی نیز پیدا کرده است. جنگ معمولاً با خود اضطراب، افسردگی، ناامنی و اندوه به همراه میآورد. طبیعی است که در شرایط جنگی، جامعه با نگرانی، خستگی روانی و احساس ناامیدی روبهرو شود اما نکته جالب در تجربه تجمعات این روزها و شبهای کشورمان در آن است که «انقلاب پرچم» بهگونهای معکوس عمل کرده است؛ بهجای آنکه جامعه در فضای افسردگی فرو رود، نوعی امید و روحیه تازه در میان مردم شکل گرفته است.
البته در این میان، اقلیتی نیز بودند که تصور میکردند شاید با دخالت خارجی یا حمایت قدرتهای بیرونی، تحولی سریع و متناسب با خواسته دشمنان رخ خواهد داد. برخی از آنان حتی انتظار داشتند که در روزهای اول، ساختار نظام فروبپاشد اما وقتی چنین اتفاقی رخ نداد، همان اقلیت دچار نوعی سرخوردگی و انفعال شدند و به حاشیه رفتند. در مقابل، خانوادههایی که در چهارچوب همین «انقلاب پرچم» فعال شدهاند، روزبهروز گسترش یافتهاند. حالا مدتهاست که خیابانها، کوچهها و محلهها به محل گردهماییهای مردمی تبدیل شده است. حضور مردم در این فضاها نهتنها حس همبستگی را تقویت میکند، بلکه تزریق کننده نوعی امیدواری به آینده نیز هست. حتی اگر تاکنون فرصت حضور در این تجمعات را نیافته باشید، بارها دیدهاید که خانوادهها به طور جمعی، به همراه فرزندان کوچک و بزرگشان، پرچم به دست به خیابان میروند و شعار جانفدایی برای ایرانمان سر میدهند. این حضور، صرفاً یک حرکت نمادین نیست؛ بلکه به فرصتی برای گفتوگو، تبادل نظر و حتی شکلگیری نوعی آگاهی سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. مردم در کنار یکدیگر درباره مسائل کشور صحبت میکنند، وقایع را تحلیل میکنند و از میان این تعاملات همدلانه یک تجربه جمعی تازه و کمنظیر را شکل میدهند. جالب آنکه در برخی از این تجمعات، فعالیتهای فرهنگی نیز شکل گرفته است، کودکان نقاشی میکشند، نوجوانان برنامههایی اجرا میکنند و نوعی فضای فرهنگی در این پاتوقهای شبانه شکل گرفته است. این روزها گاهی با خود فکر میکنم اگر من و دوستان نویسنده، بهعنوان نویسنده از مردم میخواستیم در این مدت کتاب بخوانند، شاید چنین استقبالی شکل نمیگرفت؛ اما اکنون همین حضورهای شبانه بیمانند به اندازه مطالعه چندین کتاب، بر تجربه و آگاهی سیاسی بسیاری از مردم افزوده است.
جهش در مسیر انقلاب
حالا که نزدیک به دو ماه از شروع جنگ رمضان گذشته، آن عده معدودی که فریب رسانههای خارجی را خورده بودند نیز چهره واقعی دشمن و نتیجه دلبستن به وعدههای دروغین آنان را دیدهاند. با حملههای متعددی که به مراکز غیرنظامی، مدارس، دانشگاهها یا مراکز درمانی صورت گرفت، بسیاری دریافتند که وعدههای اولیه ترامپ و نتانیاهو تا چه اندازه با واقعیت و فجایعی که به بار آوردند، فاصله دارد. این رخدادها بهتدریج نگاه بسیاری از منتقدان یا حتی ناراضیان را نیز تغییر داد و همین است که شاهد حضور افرادی از قشرهای مختلف با تفکرات متفاوت در کنار یکدیگر هستیم.
در میان اهالی فرهنگ نیز چنین تحولی مشاهده میشود. نویسندگان، هنرمندان، بازیگران، موسیقیدانان و چهرههای ورزشی که پیشتر شاید نقدها و گلایههایی به وضعیت اقتصادی و برخی مشکلات داشتند، در این شرایط بیش از پیش بر مسأله ایران و تمامیت ارضی کشور تأکید میکنند. این همدلی، در واقع ریشه در احساس مشترک نسبت به وطن دارد؛ احساسی که در میان ما ایرانیان سابقهای طولانی و به قدمت تاریخی چند هزارساله دارد. این مسأله نه فقط درباره اهالی فرهنگ و هنر، بلکه درباره عموم مردم قابل مشاهده است؛ واقعیت آن است که در سالهای اخیر، به دلیل مشکلات اقتصادی نشأت گرفته از تحریمهای ناجوانمردانه آمریکا علیه کشورمان و از سویی برخی عملکردهای نه چندان مناسب مدیریتی، شاهد شکلگیری نارضایتیها و گلایههایی در میان جامعه هستیم. مسألهای که متأسفانه رسانههای معاند ماهوارهای از آن استفاده کرده و در چنین فضایی، بر این نارضایتیها دامن زدند و خواستههای خود را به برخی طیفهای ناآگاه تزریق کردند. اما با آغاز جنگ، معادله تا حدی تغییر کرد. مردم دیدند که مسأله اکنون تنها اختلافات داخلی نیست، بلکه پای موضوعی بزرگتر به نام ایران در میان است. همین امر سبب شد بسیاری از آنهایی که در شمار افرادی گلایهمند بودند به صف بیشمار مدافعان بپیوندند و وحدت ملیمان بیش از هر زمان دیگری جان بگیرد که از مصادیق آن میتوان به «پویش جانفدا» اشاره کرد که چند ده میلیونی شده است.
بهتدریج روشن شد که صدای بلند برخی گروهها در گذشته، لزوماً به معنای در اکثریت بودن آنان نبوده و نیست. با آغاز جنگ، آن بخش آرام و کمتر دیدهشده جامعه نیز وارد میدان شدند و دیگر صدایشان شنیده میشود. از همین رو، بسیاری از چهرههای فرهنگی و ادبی نیز به این جریان پیوستند و به طرق مختلف بر اهمیت دفاع از کشور تأکید دارند. این همدلی بهنوعی ادامه همان انقلاب پرچم است؛ حرکتی که به نظر من تحولی اساسی در فضای اجتماعی کشور ایجاد کرده که نتایج مثبت آن در آینده نیز رهاوردهای بسیاری برایمان به دنبال خواهد داشت.
اگر بخواهم برای این رخداد، تعبیری تاریخی به کار ببرم، شاید بتوان آن را نوعی جهش تازه در مسیر انقلاب دانست؛ رخدادی که جامعه را از نوعی رکود بیرون آورده و به حرکت تازهای واداشته است. در کنار این تحولات داخلی، اثرگذاریهای خارجی نیز قابل توجه است. مقاومت ایران در برابر فشارها و حملات، بازتاب گستردهای در جهان پیدا کرده است، آنچنان که بسیاری از تحلیلگران و کاربران شبکههای اجتماعی در کشورهای مختلف با شگفتی درباره آن سخن میگویند. از سوی دیگر همین ترامپ که با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی دست یاری به نتانیاهو و رژیم صهیونیستی داده، از آن توهم اولیه کوتاه آمده و دیگر به باز شدن تنگه هرمز راضی است! این تغییر موضع از سوی کشوری که برای همه دنیا قلدری میکرد، اتفاقی است که جهانیان را متعجب کرده است.
تجربههای تاریخی نشان میدهد گاه یک جنگ طولانی و مقاومت یک کشور میتواند معادلات جهانی قدرت را تغییر دهد. برای نمونه، در تاریخ آمده است که افول امپراطوری بریتانیا تا حدی با جنگهای طولانی و پرهزینه آن مرتبط بود. چنین مثالهایی نشان میدهد در نظام بینالملل، قدرتها همواره ثابت و پایدار باقی نمیمانند. به همین دلیل، برخی معتقدند رخدادهای اخیر نیز ممکن است در آینده اثرات گستردهتری بر معادلات جهانی داشته باشد. در هر صورت، آنچه اکنون اهمیت دارد، همدلی و وحدت بیمانندی است که جامعه ایران در حال تجربهاش، زیر سایه جنگ است؛ تجربهای که نشان میدهد حضور مردم نقشی تعیینکننده در سرنوشت کشورمان دارد.
مهلتی بایست تا خون شیر شد
اصولاً برای تحلیل هر جنگی، در هرکجای جهان به گذر زمان نیاز است؛ باید زمانی سپری شود تا گردوغبار اولیه فرو بنشیند و امکان آن فراهم آید که از فاصلهای مناسب و با نگاهی روشن و سنجیدهتر به جنگ و رخدادهای مرتبط با آن نگریست. تنها در چنین شرایطی است که میتوان به درستی دربارهاش اندیشید و ابعاد گوناگون آن را بررسی کرد. این نکته، بویژه از منظر یک نویسنده ادبیات، به خصوص در حیطه داستان و رماننویسی اهمیتی اساسی دارد؛ کسی که میکوشد جنگ را نه صرفاً بهعنوان یک رخداد سیاسی یا نظامی، بلکه بهمثابه تجربهای انسانی و تاریخی ببیند. اگر تاریخ جهان را مرور کنیم، درمییابیم که جنگها تقریباً در هر سال و هر برههای از تاریخ بشر تکرار شدهاند؛ گاهی فقط در یک کشور و گاهی نیز در چندین نقطه و کشور بهطور همزمان. در طول حدود پنج هزار سال تاریخ مکتوب بشر، شاید به ندرت بتوان سالی را یافت که در آن جنگی رخ نداده باشد. بحث مستندنگاری و ثبتوقایع قدری متفاوت است اما اگر از منظر فرهنگی و ادبی به مسأله جنگ بنگریم، ناگزیر باید پذیرفت که برای فهم عمیقتر جنگ و وقایع مرتبط با آن، زمان نقشی تعیینکننده دارد.
ضرورت نوشتههای همدلیبخش
با این حال، برخی دوستان بر این باورند که باید بیدرنگ روایتها، خاطرات و نقدهای متعددی درباره جنگ رمضان نوشته شود؛ و البته این نوع نوشتن، بویژه در روزهای آغازین، کارکردهای مهمی دارد و میتواند در قالبهای مختلف نوشتاری ارائه شود. در شرایط جنگی، جامعه نیازمند آن است که نوعی همدلی و همبستگی در میان مردم ایجاد شود و احساس مسئولیت جمعی برای دفاع از کشور تقویت شود. در چنین وضعیتی، نوشتههایی که بتوانند روحیه عمومی را تقویت کنند و مردم را به وحدت و همدلی فراخوانند، بیتردید اهمیت زیادی دارند. در ارتباط با این نوشتهها نباید فراموش کرد در شرایطی که کشورمان درگیر جنگ و تبعات حمله آمریکا و صهیونیستها شده، فرصت مناسبی برای انتقاد یا تأکید برای ضعفهای احتمالی نیست چراکه ممکن است اثرات سوء بر حفظ وحدت ملی برجای گذارد؛ مسألهای که در عرصه جهانی که مورد توجه اهالی فرهنگ و هنر است و بر ضرورت رعایت آن تأکید زیادی دارند. اگر نگاهی به تجربههای جهانی بیندازیم، در بسیاری از جنگها، بویژه در جنگهای جهانی، آثار هنری، فیلمها و روایتهایی که تولید میشوند، ساختههایی که بیش از تمرکز بر نقد و بررسی ضعفها، در جهت تقویت روحیه عمومی و تهییج مردم برای دفاع از کشور عمل میکنند.
اگر از زاویهای فرهنگیتر به مسأله نگاه کنیم و بخواهیم از سطح شعار و هیجان عبور کنیم و به عمق پدیده جنگ بنگریم، نکتههای دیگری نیز قابل تأمل است. بگذارید به نمونهای از همین جنگ رمضان اشاره کنم، با آغاز جنگ، همگی میدانستیم که واکنش نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران خیلی سریع و قاطع خواهد بود؛ تجربههای پیشین نیز نشان میداد در صورت تجاوز، پاسخ نظامی ایران قطعی خواهد بود.
با این حال برخی از دشمنان چنین تصور کرده بودند که اگر بتوانند سران نظام و رهبر کشور را هدف قرار دهند، ساختار نظام فرو خواهد پاشید.
با این حال برخی از دشمنان چنین تصور کرده بودند که اگر بتوانند سران نظام را هدف قرار دهند، خصوصاً اگر رهبر کشور مورد حمله قرار گیرد، ساختار نظام فرو خواهد پاشید. اتفاقی که خلاف آن رخ داد، با وجود شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی و جمعی از مسئولان لشکری و کشوری، همچنان پرچم کشورمان برافراشته است؛ بیاغراق آنچه در عمل رخ داد، کاملاً متفاوت از توهمات دیوانگانی چون ترامپ و نتانیاهو بود؛ و این مسألهای است که اهالی کتاب باید به آن توجهی ویژه نشان بدهند. از نگاه یک روایتنویس یا داستاننویس، آنچه مانع تحقق چنین تصوری شد، تنها ساختار سازمانی نظام یا حدود نیمقرن تجربه جمهوری اسلامی نبود، بلکه نقش مردم، عامل اصلی در این میان بود. اگر به تحولات روزهای اول نگاه کنیم، شاید این کارکرد و نقشآفرینی در ابتدا چندان آشکار نبود، اما با گذشت زمان، بویژه در هفتههای بعد شروع جنگ، میتوان آن را روشنتر دید.
با این همه، مصادیق بیشماری وجود دارد که نشان میدهد جامعه ایران با تکیه بر همین روحیه همبستگی و حضور مردمی، میتواند از این مرحله نیز عبور کند. در کنار تلاش نیروهای نظامی و امنیتی، همین روحیه جمعی بیشک، زمینهساز عبور از بحران و حرکت به سوی دورهای تازه از آرامش و بازسازی خواهد شد. نشانههایی از این روند نیز دیده میشود؛ چنانکه گفته میشود مهندسان کار بازسازی برخی زیرساختها، از جمله پل کرج را تنها چند روز بعد از بمبارانشان آغاز کردهاند. این اقدامات، هرچند در ظاهر فنی و عمرانیاند، اما در معنا نشانهای از بازگشت تدریجی جامعه به مسیر سازندگی و آیندهنگری به شمار میآیند؛ بزودی دست مستکبران آمریکایی و صهیونیستی از کشورمان کوتاه میشود و مردم جهان آن سوی وعدههای دروغینشان را خواهند دید و اینها مسائلی است که سر فرصت به ادبیات داستانیمان راه پیدا خواهد کرد.

