واکاوی فرسایش مرجعیت سیاسی اپوزیسیون در شرایط جنگ اخیر

جعفر انصاری‌فر
تحلیلگر سیاست و امنیت شناختی

این تحلیل بر مبنای «چهارچوب تحلیلی سیستمی عصبی-شناختی» که بر پایه یافته‌ها و متون معتبر بین‌المللی در حوزه علم اعصاب شناختی توسط نگارنده توسعه داده شده، صورت گرفته است.  جنگ تحمیلی حاضر نشان‌دهنده یک چرخش بنیادین در موازنه قوای نرم میان حاکمیت و اپوزیسیون خارج‌نشین بویژه جریان موسوم به پادشاهی‌خواهی است. برخلاف پیش‌بینی‌های مبتنی بر فروپاشی ساختاری در اثر فشار نظامی، شواهد میدانی حاکی از فعال شدن سازوکار «انسجام تحت فشار» و بازگشت نسبی مرجعیت به نیروهای داخلی و ملی است.  از این منظر، می‌توان به عوامل و متغیرهای گوناگونی اشاره کرد که به فرسایش اعتبار «لیدری از راه دور» و انسداد احتمالی راهبردی جریان سلطنت‌طلب در خلال جنگ اخیر منجر شده‌اند:

 فعال‌ شدن سازوکار «صیانت ملی» 
و تغییر گرانیگاه خشم
در تئوری‌های ثبات سیاسی، تهدید موجودیتی علیه زیرساخت‌های ملی، منجر به بازتعریف اولویت‌های توده‌ها می‌شود:
  تبعات هدف‌گیری زیرساخت‌ها: وقوع تراژدی‌های انسانی (نظیر حادثه مدرسه میناب) و انهدام یگان‌های نمادین (ناو غیرمسلح دنا)، منجر به جابه‌جایی «گرانیگاه خشم» از برخی مشکلات و نارسایی‌های داخلی به سمت «منبع تهدید خارجی» شده است.
  پدیده وفاق ناخواسته: حضور اقشار مختلف اجتماعی (از جمله طیف‌ها و اقشاری که با برخی استانداردهای فرهنگی از جمله حجاب رسمی، منطبق نیستند) در تجمعات حمایتی زیر بمباران، نشان‌دهنده تعلیق تضادهای فرهنگی-سیاسی به نفع «بقاء سرزمینی» است. این وضعیت، پروژه «شورش همزمان با تهاجم» را با بن‌بست مواجه کرده است.

تقابل روایت رسانه‌ای با واقعیت‌های سخت‌افزاری
شکاف عمیق میان «تصویرسازی پلتفرمی» و «تجربه زیسته» منجر به بروز بحران اعتبار در رسانه‌های حامی اپوزیسیون شده:
  ابطال فرضیه ضعف تکنولوژیک: پایداری شبکه دفاعی ایران و انهدام تجهیزات استراتژیک مهاجم (نظیر جنگنده نسل پنجم و آواکس)، فرضیه «شکست آنی» را باطل کرد. این امر منجر به سرخوردگی بدنه اجتماعی شد که بر اساس تبلیغات اپوزیسیون، منتظر «فتح سریع آسمانی» بودند.
  ثبات ساختار فرماندهی: برخلاف شایعات رسانه‌ای مبنی بر خروج مقامات از کشور، استقرار ارکان دولت در کانون‌های خطر، پیام «تاب‌آوری سیستمی» را به جامعه مخابره کرد و روایت‌های اپوزیسیون را به سطح «عملیات روانی ناموفق» تقلیل داد.
 
تغییر دکترین آمریکا و انزوای رهبری نمادین
چرخش رفتاری دولت ترامپ در میانه جنگ، اعتبار سیاسی مدعی رهبری دوران‌ گذار را به شدت تضعیف کرد:
  شناسایی دوفاکتوی حاکمیت مستقر: برقراری کانال‌های مذاکره مستقیم برای آتش‌بس و مذاکره با محوریت رئیس قوه مقننه در اسلام‌آباد پاکستان، به معنای عبور عملیاتی واشینگتن از پروژه «تغییر رژیم» تلقی شده است.
  بحران «برگِ نتانیاهو»: تلاش جریان‌های رسانه‌ای برای استفاده از حمایت اسرائیل به عنوان جایگزینِ تردیدِ ترامپ، منجر به ایجاد شکاف هویت ملی شده و لیدر و حلقه اصلی آن را در موضع «همپیمانی با متجاوز» قرار داده است. این موضوع مسأله‌ای در حافظه تاریخی بخش زیادی از ایرانیان به نوعی خیانت یا حداقل اشتباه راهبردی تعبیر می‌شود.

واگرایی در جبهه مخالفان 
و خیزش قطب‌های جایگزین
فشار ناشی از جنگ، گسل‌های راهبردی و فلسفی در ائتلاف‌های سیاسی مخالف نظام را فعال کرده و حامیان قبلی مداخله نظامی بیگانگان را در موضع دفاع و توجیه قرار داده است. در میان برخی گروه‌ها و جریان‌های سیاسی مخالف نظام جمهوری اسلامی در خارج از کشور با مرزبندی صریح در برابر تهاجم خارجی، با تبیین نظری و گفتمانی دلایل مخالفت با دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل، تلاش کرده‌اند چهره و پرستیژ سیاسی خود را به عنوان جریان‌های ملی‌گرا و حامی ایران در افکارعمومی بازسازی یا ارتقا دهند.
 در این میان، افراطی‌گری در کنش به اصطلاح سیاسی در تجمعات خارج از کشور به نفع این جریان که با نفرت‌پراکنی و رفتارهای ضدحقوق‌بشری و مهم‌تر از همه عدم تحمل مخالف همراه بود، چهره حقوقی این جریان را در سطح بین‌الملل مخدوش کرده است. دستگیری برخی لیدرهای تجمعات در اروپا و توهین به مقدسات مذهبی و دینی، ظرفیت وحدت‌آفرینی این جریان را به شدت با تردید مواجه کرده. توهین بازیکن سابق فوتبال به قرآن کریم با واکنش تند جامعه اهل سنت ایران مواجه شد و علی‌رغم حمایت‌های شبکه ماهواره‌ای وهابی از این جریان با این توجیه که اقدامات کنشگران حامی جریان مذکور با رهبر آن متفاوت است، نتوانست معضل حامیان ضددین جریان مذکور در افکارعمومی بخش قابل توجهی از جامعه اهل سنت ایران را توجیه کند.

 فرجام
 تجربه نشان داده است که در عالم واقع مدل «سلبریتی سیاسی» که بر پایه مهندسی توجه و حمایت الگوریتمی بنا شده باشد، در مواجهه با «واقعیت‌های خشن جنگ»، کارکرد خود را از دست خواهند داد. در این مورد هم، فرسایش اعتبار جریان حامی مداخله خارجی نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه منطقی تضاد میان «منافع ملی تحت اشغال» و «وابستگی به اراده خارجی» تفسیر می‌شود.  واقعیت این است که جمهوری اسلامی با ایستادگی و عبور از مرحله بحرانی ضربه اول، عملاً پروژه «جایگزینی خارجی» را با شکست استراتژیک مواجه کرده و به نظر می‌رسد در صورت ترک مخاصمه و پایان درگیری و عملیات نظامی و حتی با تداوم روند فعلی با افزایش قدرت نظام، مرجعیت سیاسی به داخل مرزهای کشور بازگشته و احتمال داده می‌شود جریان موسوم به پادشاهی‌خواهی وارد فاز «انسداد طولانی‌مدت» شود.