سجاد پهلوان‌زاده از تجربه ساخت اپیزود «قصه جنگ» در مجموعه «اهل ایران» می‌گوید

ایران نامی‌ است که همه در آن جا می‌شویم

سریال «اهل ایران» به‌عنوان تازه‌ترین تجربه جمعی محمدحسین مهدویان، در روزهایی کلید خورد که تهران هنوز آرامش معمولش را پس نگرفته بود؛ پروژه‌ای چندکارگردانه با قصه‌هایی مستقل درباره زیست آدم‌ها در میانه آتش و اضطراب، و با نقطه‌ اشتراک واحد: «ایرانی‌ماندن». در این مجموعه که مهدی یزدانی‌خرم سرپرستی نویسندگان آن را برعهده دارد، هر اپیزود جهان مخصوص خود را می‌سازد؛ از جمله «قصه جنگ» به کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده؛ فیلمسازی که بعد از «سقوط» و «حیثیت گمشده» مسیر تازه‌ای را در مدیوم سریال‌سازی دنبال می‌کند. گفت‌وگوی کوتاه ما با پهلوان‌زاده در ایام تولید و پیش از انتشار اپیزود «قصه جنگ» انجام شد؛ زمانی که او تازه یادداشتش درباره «تمرین زندگی» و «ماندن زیر چتر وطن» را نوشته بود و هنوز فضای شهر و گروه تولید با اضطراب همان روزها تنیده بود. موج دوم سریال که جمعه ۲۸ فروردین منتشر شده، شامل دو اپیزود «قصه جنگ» و «مهمان ویژه» است و همزمان با انتشار آن، رضا صادقی نیز به‌عنوان خواننده مجموعه معرفی شد؛ قطعه‌ای با حال‌وهوای وطن و با ترانه‌ای از یاحا کاشانی که به‌نوعی امضای عاطفی سریال محسوب می‌شود. «اهل ایران» با طراحی محمدحسین مهدویان و تهیه‌کنندگی محمدرضا منصوری، پروژه‌ای ۱۴قسمتی است که هر جمعه دو اپیزود از آن روی یکی از پلتفرم‌های آنلاین منتشر می‌شود.

نیلوفر ساسانی
گروه فرهنگی

شما در یادداشتتان نوشته‌اید «فیلم ساختیم تا زندگی را تمرین کنیم». وقتی واقعیت بیرون از قاب دوربین با اضطراب و خطر همراه است، برای یک کارگردان چگونه تشخیص داده می‌شود که در چه لحظه‌ای باید دوربین روشن بماند و روایت ادامه پیدا کند؟
اول هر صحبتی باید بگویم کاری را که شخصاً انجام دادم هیچگاه دستاورد فردی برای خودم نمی‌دانم و اصلاً توقعی از هیچ فرد یا نهادی ندارم. هرچه بوده وظیفه بوده است و اگر تشویقی هست برای مردم ایران است که پای وطن ایستادند؛ برای محسن چاوشی است که قدم اول را برای شکستن سکوت جامعه هنری برداشت و برای سربازان جان‌برکف وطن است که برای امنیت مردم از جان عزیز خود گذشتند. بله، فیلم ساختیم تا در زمان جنگ زندگی را مشق کنیم و یادمان نرود که در هر شرایطی زندگی جاری است. ترس، تردید و خطر هست، اما مسئولیت چه می‌شود؟! این مملکت بر گردن همه‌ ما حق دارد. هر کس باید هر کاری از دستش برمی‌آید انجام دهد و کار ما سینماست؛ ما هم وظیفه‌مان را انجام دادیم. ایران خانه خوبان است. هرکس برای نفع اجتماعی موظف است قدم بردارد و بداند نفع شخصی در نفع اجتماعی است.

ساخت این اپیزود در شرایطی انجام شده که فضای واقعی شهر نیز تحت تأثیر تنش و نگرانی بوده است. کارگردان در چنین موقعیتی چگونه تلاش می‌کند میان روایت داستان و احترام به رنج و نگرانی واقعی مردم تعادل برقرار کند؟
هر وقت فیلم «پیانیست» پولانسکی را می‌دیدم، به خودم می‌گفتم اگر روزی شرایط زندگی سخت و غیرممکن شد باید یاد این فیلم بیفتم. روزهایی که این کار را می‌ساختیم، زندگی سخت بود اما غیرممکن نبود. همه به هم دلداری می‌دادند. صدای موشک و بمباران که می‌شد، بعضی بچه‌های باصفای فیلمبرداری می‌گفتند «رعد و برق است!» تا دیگران کمتر بترسند. ما با هم بودن‌مان کمک کرد دل‌هایمان قرص و محکم شود؛ کمک کرد بفهمیم حالا که مسئولیت پذیرفتیم، باید تا جایی که می‌توانیم درست انجامش دهیم. من از روز اول برای کار کردنِ تنها، ارزشی قائل نبودم و با خودم گفتم باید در این شرایط کار خوب ساخت. امیدوارم این مهم حاصل شده باشد.

 در یادداشتتان از «بودن و ماندن» در کنار ایران گفته‌اید. از نگاه شما، نقش یک فیلمساز در چنین روزهایی دقیقاً چیست؟ ثبت واقعیت، ایجاد همدلی یا تقویت امید اجتماعی؟
وظیفه‌ هنرمندان در این روزها مهم است. هنوز در آتش‌بس هستیم؛ هنوز سایه‌ جنگ بر سر ماست. هنرمند باید اول خودش وطن را باور کند، امید را باور کند، زندگی را باور کند و بعد این احساس را به مردم منتقل کند. عقیده‌ام این است که روزهای سخت‌تری در راه است. حتی اگر به صلح پایدار برسیم باید بمانیم و وطن را بسازیم. با شعر و شعار هم وطن ساخته نمی‌شود. هرکس باید کاری را که در آن تخصص دارد برعهده بگیرد. باید گوشه‌ای از کار مملکت را بردارد و بداند جز خودمان کسی به فریاد ما نمی‌رسد. باید حس وطن‌دوستی را در همه ایجاد کنیم؛ بدون وطن هیچ نداریم.

 شما اشاره کرده‌اید که با وجود همه اختلاف‌نظرها، ایران برای همه ماست. در روایت یک اثر نمایشی با موضوع وطن، چگونه می‌توان این طیف احساسات و نگاه‌ها را صادقانه نشان داد؟
ایران کشور متحد اما متکثری است و اختلاف‌نظر و دیدگاه قطعاً وجود دارد. اما همیشه به گفت‌وگو و اصلاحِ گام‌به‌گام معتقد بوده‌ام. از جنگ و خشونت و تخریب و سیاه‌نمایی هم فراری‌ام. ماه‌های سختی بر مردم گذشته است. مسئولان باید قدم‌های مؤثر در پیشرفت و توسعه‌ کشور و زندگی ایرانی‌ها بردارند. باید بدانیم دستی خارج از مرزها دست ما را نخواهد گرفت. ایران کلمه بزرگی است و همه زیر این نام جا می‌شوند. امیدوارم جنگ تمام شود و کشور روی آرامش ببیند. روزی برسد که هرکسی آرزو کند در ایران زندگی کند و به وطن خود خدمت کند.

 تجربه‌ کارگردانی در فضایی که سایه‌ ناامنی و اضطراب بر آن وجود دارد، چه تغییری در نگاه شما به سینما و کارکرد آن ایجاد کرد؟
قطعاً فیلمسازی زیر بمب و موشک کار عجیبی بود و می‌دانم آدم دیگری شده‌ام. این تجربه برای من برابر با ده سال تجربه فیلمسازی بود. احساس می‌کنم خیلی چیزها در درونم عوض شده است. خوشحالم در کنار یک گروه فوق‌العاده چنین اتفاقی را رقم زدیم. در پایان، از اینکه عضو کوچکی از مجموعه بزرگ «اهل ایران» بودم خوشحالم. خوشحالم که در روند ساخت فیلم کسی آسیب ندید. امیدوارم کاری که از دل ساخته شده بر دل مخاطب هم بنشیند. از محمدحسین مهدویان و محمدرضا منصوری و گروه ساخت فیلم تشکر می‌کنم. به امید آزادی، آبادی و صلح پایدار در ایران زمین؛ مهد فرهنگ و تمدن پارسی.