درس‌هایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نایینی (۱۶)

از نایینی فقید تا خامنه‌ای شهید

محسن اسماعیلی
معاون راهبردی  و امور مجلس رئیس‌جمهور

داستان این ستون هفتگی و یادداشت‌های به‌هم‌پیوسته آن نیز ماندنی شد و خواندنی است. 30 مهرماه سال گذشته بود که بیانات رهبر شهید انقلاب در دیدار با دست‌اندرکاران همایش بین‌المللی علامه میرزای نایینی، منتشر شد. مثل همیشه پرنکته بود و راهگشا. در آن سخنرانی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای (قدس‌الله نفسه‌الزکیه)، علامه نایینی را از استوانه‌های رفیع علمی و معنوی حوزه کهن نجف خواندند و از جمله، در بیان ویژگی‌های شخصیتی او گفتند: «خصوصیت برجسته دیگر که ایشان را در بین مراجع به شخصیتی استثنایی تبدیل می‌کند برخورداری از اندیشه سیاسی است که در کتاب ارزشمند و مهجور «تنبیهُ الاُمّة» انعکاس یافته است.»
همین اشاره کافی بود تا به حکم دلدادگی و به قصد برآوردن خواسته مقتدای نکته‌سنج خویش و برای کاستن از مهجوریت آن کتاب ارزشمند، به همت و پیگیری مدیرعامل گرامی روزنامه ایران، روزهای شنبه در ستونی به نام «درس‌هایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نایینی» به تبیین مبانی و ابعاد حکمرانی شیعی بر اساس کتاب شریف «تنبیه ُالاُمَّة و تَنْزیه ُالمِلَّة» بپردازیم.
پانزدهمین شماره از این سلسله مباحث، روز شنبه نهم اسفندماه 1404 با عنوان «مفهوم ولایت، معانی و مبانی آن» منتشر شد، اما با افسوس و اندوه فراوان 9 و 40 دقیقه صبح همان روز، «جان این ملت» به جانان خویش پیوست و به دست پلیدترین انسان‌نماهای تاریخ به مقام شامخ شهادت نائل آمد و روح شیدای او از قفس تنگ تن رنجدیده و خسته رها شد و برای همیشه در جوار رحمت پروردگار مأوی گزید.
سی و هفت سال رهبری حکیمانه آیت‌الله خامنه‌ای شهید، فرصتی بی‌نظیر پدید آورد که آن دین‌شناس فرزانه، به رغم همه گرفتاری‌ها و بحران‌هایی که دشمنان خارجی و نادان‌های داخلی آفریدند، به نظریه حکمرانی شیعی و دینی عینیت بخشد و آنچه را امثال مرحوم نایینی آرزو می‌کردند و امام خمینی(ره) نهال آن را کاشته بود، اجرایی سازد و به شجره‌ای طیبه تبدیل کند؛ شجره تنومندی که نه‌تنها تندباد حوادثی مانند هجوم ددمنشانه آمریکا و رژیم نحس صهیونی هم نتوانست گزندی به آن برساند، بلکه با مقاومتی جانانه سر متجاوزان را چنان بر سنگ واقعیت کوفت که اکنون نمی‌دانند چگونه خود را از این ننگ ابدی رها سازند. امروز آنان هستند که مورد تمسخر و نیشخند خردمندان جهانند و به دنبال راهی برای فرار از معرکه می‌گردند.
در مقابل، این مردم سرافراز ایران هستند که با اتحاد مقدس خود، با مشت‌هایی گره‌کرده خونخواه قائد شهید و دلداده رهبر جدید خود هستند، صحنه را برای لحظه‌ای ترک نکردند و با حضور خود در خیابان، پشتیبان فرزندان مقتدر خود در نیروهای مسلح در میدان رزم شده‌اند. شاید بتوان گفت 9 اسفند 1404 نیز روز رویارویی همه اسلام در برابر همه کفر بود، روز لشکرکشی تمام فرزندان ابوجهل در مقابل پیروان محمد(ص) بود، خندقی دیگر بود و احزابی دیگر و باز هم این شیعیان علی(ع) بودند که حماسه آفریدند؛ حماسه‌ای که تا ابد فراموش نخواهد شد و «این هنوز از نتایج سحر است – باش تا صبح دولتت بدمد!»
خدا را سپاس که داغ جگرسوز شهادت سیدنا الاستاد را با انتخاب خلف صالح او به عنوان ولی امر و سومین رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی التیام بخشید. آن روز نوشتم و اکنون از صمیم قلب تکرار می‌کنم که حضرت آیت‌الله آقای حاج سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای [ادام‌الله ظله] به واقع «سرّ ابیه» و عصاره فضایل امام شهید ماست؛ فقیهی محقق و اصولی مدقق، زاهدی وارسته و مجاهدی مخلص که در صداقت و امانت و دیگر فضایل اخلاقی و علمی از سابقون است و از عمق جان به آرمان و مشی امامین انقلاب، مؤمن و وفادار بوده و هست. با این حال، چاره‌ای جز این نیست که به پیروی از عقیله بنی‌آدم، حضرت زینب(س)، اعتراف کنیم که چشم‌ها اشکبارند و سینه‌ها سوزان: «لکنَّ العُیونَ عَبرى وَ الصُّدورَ حَرّى.» درست است که شهادت آرزوی دیرین پدر پیر ما بود و بارها و بارها به استقبال آن رفته بود و باید از این بابت به وی تبریک گفت، امّا چه می‌توان کرد با داغ هجرانی که بر دل‌های ما باقی ماند؟
یک بار (در مجلس معهود شب نیمه ماه مبارک رمضان با شاعران در 10 تیرماه 1394) فرموده بود: «من کاری ندارم مرحوم اخوان این شعر را برای چه‌ کسی گفته و برای چه گفته؛ من این شعر را خطاب به صحیفه‌ سجادیه می‌خوانم؛ من این شعر را خطاب به دعای ابی‌حمزه‌ ثمالی می‌خوانم: ای تکیه‌گاه و پناه زیباترین لحظه‌های پرعصمت و پرشکوه تنهایی و خلوت من، ای شطّ شیرین پرشوکت من.»
از او وام می‌گیرم و می‌گویم: من کاری ندارم مرحوم سهراب سپهری این شعر را برای چه کسی گفته و برای چه گفته، من این سروده را برای رهبر شهیدمان می‌خوانم:
«بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق‌های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می‌فهمید.
صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلک‌هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست‌هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند.
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه‌ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می‌شد.
همیشه کودکی باد را صدا می‌کرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می‌زد.
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم.
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت.
ولی نشد
که روبه‌روی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما چقدر تنها ماندیم.»
به یاد او این سلسله مباحث ادامه خواهد یافت، ان‌شاءالله.