پیرامون ترجمه فرانسوی قراضه طبیعیات
رضا ركوئی
فیلسوف ایرانی ساكن پاریس
زندهیاد غلامحسین صدیقی رساله كوچك «قراضه طبیعیات» منسوب به پورسینا (ابوعلی سینا) را بر پایه سه نسخه خطی به سال 1332 خورشیدی ویراستاری، چاپ و منتشر كرد و گویا این تنها ویراستاری و چاپ این رساله است و تاكنون كسی نه نسخهای تازه را شناسانده و نه به چاپ دوباره آن اقدام كرده است. اگر روزی ما بتوانیم در میانِ ده و بلكه صدها هزار نسخه خطی در جهان نشانی از نسخههای دیگر این رساله بیابیم، بیگمان سخت فرخنده و خجسته
خواهد بود.
«قراضه طبیعیات» چندان که از نامش پیداست به بخشهایی از علوم طبیعی میپردازد که در قلمرو طبیعت (به معنای ارسطویی آن) بوده ولی در همان حال برون از این قلمرو توانند بود، به این دلیل که پارههایی جدا و گسیخته از این دانش را باز میگویند. به این سان «قراضه» نه در معنایی که ما امروز در فارسی به نام از کار افتاده و بیهوده و خردهریزهای ناچیز که استفادهای ندارند؛ بلکه به معنای پارهها و تکههایی که از طبیعت آمده و در پیوند با طبیعت هستند، ولی به دلیل همین جدایی و گسیختگی، گفتمان و یا دانشی خودپا را بر نمیتابانند. به این برهان ترجمهای که من پیش نهادهام بر این است تا این معنای دوپهلو را بازگوید و از پاره و تکه و خرده و... دوری جستم؛ گو آنکه در معنای «قراضه» این معناها نیز نهفته است. برای توجیه این برهان نیز هم چنان که در دیباچه کتاب آمده است بر این گمان شدم که دریافتی پدیدارشناسیک (۱) از آن به دست دهم و ازین روی آن را به پاره برآوردم که خود بازگوی تُنانگی و نزدیکی میان تک پارههای سخن در قراضه با نهاد طبیعت است.
اهمیت «قراضه» تنها و تنها در چشمانداز تاریخیای است که نشان میدهد در فرهنگ ایرانی-اسلامی ما از مشاهده و آزمایش و روش دانش و علم بهرهای داشتیم و میتوانستیم این توانایی و کنجکاوی را به جهان نوین برکشانده و مدرنیت را به گونهای دیگر بزییم؛ ولی از آنجا که در آن عصر تیغ تعصب برّا بود این بهرهمندی ماننده رودی شد که به خشکی کویر درشده و چیزی از آن در فرهنگ ما نماند و این به گاهی است که در باختر زمین این کنجکاوی هسته بنیادین و ستون فرهنگ نوین را شکل داده و بر پایه آن به آنچه امروز میبینیم رسیدند(۲). هدف من نیز بازگویی همین اهمیت و ناتوانی ما در پاسداشت آن است که به جای بازبینی جهان و دریافت آگاهانه آن، سر به سوی رازوارگیها و رمزبازیهایی بردیم که پس از حمله مغول یکسره ما را به کنام خاموش زندگی راند و به همین سان نیز تاریخ اندیشه را به دیگران سپردیم تا چند سده پسین آمده و ما را به آنچه داشتهایم بیاگاهانند!
«قراضه طبیعیات» بازگوی سنتی است که از روزگار کهن شکل گرفته و ما آن را از زمان یونانیان بویژه ارسطو و زبان فلسفی دانش میشناسیم. در فارسی آثار عُلوی (۳) و نزهتنامه علایی چندان که هدایهالمعلمین در طب و ذخیره خوارزمشاهی و برخی کارهای بیرونی و... بازنمای همین فرادهش و سنت فرهنگی است که به خواب تاریخ رفتند و ما نیز به «مرخصی» اجباری گام نهادیم. ولی اندر چرایی گزینش «قراضه» برای ترجمه باید گفت که این اثر چون منسوب به پورسیناست جایی را که دیگر رسالههای او داشتند نیافت و گویی به فراموشی رفت و خواست من این بود تا این نگره از فرهنگ ایرانی اندکی جای خود را بازیابد. از این گذشته چون رازوارگی در پژوهشهای ایرانیان و فرنگیان چربیده و ما هماره در آستانه فال حافظ و رقص مولوی چادر میزنیم کمتر به این گونه نوشتارها پرداخته و اگر کارهایی نیز در قلمرو دانشگاهی میشود البته در حد همان پژوهش تاریخی میماند و یارای رویارویی با دانش در باختر این کارها نداشته و نمیتوانند بازگوی هم آوردی با روش و دانش در جهان نوین و فرهنگستان (آکادمی) امروز باشند.
در جستوجوی نسخههای خطی که زندهیاد صدیقی از آنها برای ویراستاری «قراضه طبیعیات» بهره گرفته بود من تنها به یکی دست یازیده و همان را نیز برای دانشپژوهانی که میخواهند درباره نسخهها کاری کنند در کتاب آوردم تا شاید خیری و بهرهای در آن یابند. برخی ارجاعات به ارسطو نیز تنها برای مقایسه است. من مدعی نیستم که این ترجمه کامل است و ای بسا افزون بر قلمرو علمی آنکه برون از آگاهیهای من است، بسا به دلیل فنی و دشواریهای زبانی، کاستیهایی در ترجمه به دیده آید. ولی چون بزرگان ما گفتهاند امید که خطاها به دیده اغماض نگریسته شده و به جای ناسزا سنجش و نقدی جانانه به کار آید و بدانند که به این دل خوشم که دستکم این گام برداشته شده و دیگرانی خواهند آمد تا نهالی دیگر بکارند.
پانوشت:
۱. توضیحی درباره تفاوت پدیدارشناسی و پدیدهشناسی: هر دو واژه درست و گویا هستند. در اولین (پدیدارشناسی) همچنان که خودِ هوسرل در نوشتههایش به آن توجه دارد شکل کنشمند آن را دیده و در دومین (پدیدهشناسی) شکل کنشپذیر آنرا و در بحث از دادهها میتوان هر دو را به کار برد. ولی پدیدارشناسی ترجمه بیشوکم رسمی امروزی آن به دست داریوش آشوری است.
۲. منظور از دانش در باختر، دانش یونانی دیروز و اروپایی-آمریکایی دانش امروز و بستر تاریخی آن (یونانی-یهودی) زمینه بازسازی فرهنگ باختری کنونی است که جهانی شده و همه خلایق (از چین و ماچین تا آفریقا و قطب شمال و جنوب) در متن آن میزیند. همچنین موشکی که چینیها به فضا میفرستند و فناوریهای کشاورزی یا مهندسی که در ایران و هند به انجام میرسانند در همین فضای دانشی اروپایی است که از رنسانس به این سو (به ویژه کپرنیک، گالیله و نیوتون) بازسازی شد.
۳. آثارِ عُلْوی، یا کاینات الجَوّ، عنوانی که فلاسفه اسلامی در مورد مباحث مربوط به پدیدههای جوّی به کار بردهاند.

