در تقر یب عقل و تجربه

انتشار نسخه فرانسوی قراضه طبیعیات ابوعلی سینا با ترجمه رضا ركوئی

راضیه خوئینی
 گروه کتاب


برخی كتاب‌ها نه برای افزودن دانشی تازه، بلكه برای یادآوری یك فقدان نوشته می‌شوند؛ فقدانی كه نه تصادفی است و نه صرفاً نتیجه عقب‌ماندگی تاریخی، بلكه حاصل انتخاب‌ها، ساختارها و افق‌های فكری‌ای است كه در مقطعی از تاریخ بسته شده‌اند. «قراضه طبیعیات» ابوعلی سینا از این دست متون است. رساله‌ای كوچك، پراكنده و به‌ظاهر حاشیه‌ای كه در دل سنت علمی جهان ایرانی–اسلامی پدید آمده، اما در سكوت تاریخ مغفول مانده است. این اثر، نه مانیفست علم تجربی است و نه تكرار صرف آموزه‌های یونانی، بلكه نشانه لحظه‌ای است كه در آن كنجكاوی عقلانی نویسنده، مشاهده طبیعت و فلسفه، در شرایطی خاص به هم رسیده‌اند؛ لحظه‌ای كه می‌توانست به مسیر دیگری در تاریخ علم بینجامد، اما ناتمام ماند.
ترجمه فرانسوی «قراضه طبیعیات» با كوشش رضا ركوئی، فیلسوف ایرانی ساكن پاریس، دقیقاً از همین زاویه به متن نزدیك می‌شود؛ نه با نیت بازسازی یك اثر از «عصر طلایی» و نه با میل به سنجش این رساله بر اساس معیارهای علم مدرن. این ترجمه، گزارشی است از یك امكان تاریخی تحقق‌نیافته؛ از دانشی كه شكل گرفت، اما نهادینه نشد؛ از كنجكاوی‌ای كه واقعی بود، اما به برنامه‌ای پایدار تبدیل نشد. كتاب حاضر، بیش از آنكه درباره گذشته باشد، پرسشی جدی درباره نسبت ما با علم و تاریخ و فرهنگ است.
 
 دلایل اهمیت این كتاب برای عصر ما
ابن‌سینا در رساله «قراضه طبیعیات» به پاره‌هایی از علوم طبیعی می‌پردازد؛ علومی كه در سنت ارسطویی ذیل «طبیعیات» قرار می‌گیرند، اما در این متن، نه به‌صورت نظام‌مند و جامع، بلكه به‌شكل قطعه ‌قطعه، پراكنده و توصیفی مطرح شده‌اند. این ویژگی، نه ضعف متن، بلكه بخشی از ماهیت اندیشمندانه آن است. خود عنوان «قراضه» بر همین وضعیت دلالت دارد: پاره‌هایی جداشده از كلیتی بزرگ‌تر، كه هنوز معنا و كاركرد دارند، اما نمی‌توانند به دانشی خودپا و مستقل بدل ‌شوند.
ارزش این كتاب، نه در حجم آن است و نه در ادعای نوآوری علمی، بلكه از این جهت حائز اهمیت است كه نشان می‌دهد در سنت ایرانی–اسلامی، نوعی نگاه تجربی و مشاهده‌ محور به طبیعت وجود داشته؛ نگاهی كه می‌توانست، در شرایطی دیگر، به علمی زنده و پویا تبدیل شود. اما این مسیر، به دلایل گوناگون در طول تاریخ مسدود ماند. ترجمه فرانسوی این رساله كه برای اولین بار به‌صورت مستقل توسط انتشارات آرماتان/ L’Harmattan منتشر و در دسترس فرانسوی زبانان قرار گرفته، به گفته رضا ركوئی، تلاشی است برای بیرون‌كشیدن این متن از حاشیه و قرار دادن آن در متن گفت‌وگوی فلسفی و تاریخی امروزی؛ نه برای دفاع از گذشته، بلكه برای فهم دقیق آن.
 
 ترجمه، علم و افق‌های مسدود شده
«قراضه طبیعیات» متنی استثنایی از دل سنت علمی جهان اسلام است و نشانه‌ یك كنجكاوی واقعی نسبت به طبیعت، اما در سنتی شكل گرفته كه نتوانسته علم تجربی را به‌صورت پایدار ادامه دهد. رضا ركوئی در مقدمه این كتاب فرانسوی می‌كوشد نشان دهد این رساله نه «علم مدرن» است و نه صرفاً تكرار علم یونانیان، بلكه لحظه‌ای خاص از تلاقی مشاهده نویسنده با فلسفه، الهیات و محدودیت‌های فرهنگی است؛ لحظه‌ای كه می‌توانست به علم تجربی بینجامد اما ناتمام ماند. در ادامه ترجمه بخشی از مقدمه كتابی را می‌خوانید كه رضا ركوئی به زبان فرانسه درباره قراضه طبیعیات ابن سینا نوشته است:
فرهنگ اسلامی، از سده‌های اول هجری تا قرن‌های پنجم و ششم، شاهد یك جوش‌وخروش در عرصه اندیشه بود كه داعیه بنیانگذاری پارادایمی نو در تاریخ را داشت. محققان مدرن این رویداد را «رنسانس» توصیف می‌كنند، هرچند این اصطلاح بیش از آن‌كه بازتاب‌دهنده صحیح واقعیتی تاریخی باشد، رنگ و بویی بلاغی دارد.
در دل این جنبش فكری، فرهنگ اسلامی با ترجمه آثار یونانی، سریانی و پهلوی به زبان عربی، با جریان‌های گوناگون فكری آشنا شد و آنها را در هم آمیخت و عناصر علمی آشكاركننده روح زمانه پدیدار شد. ترجمه و مترجم به هسته اصلی ارتباط میان ملت‌ها تبدیل و انتقال بنیادی دانش جهانی را در درازمدت تضمین كرد؛ دانشی كه بویژه پس از ظهور اسلام، در زبان عربی تثبیت شد. بی‌تردید سیاست نیز در مسیر رشد فرهنگی و گسترش ترجمه آثار نقش مهمی ایفا كرد و تعیین‌كننده مسیر بود. مترجمان و دانشمندان بسیاری در انتشار این دانش كه شامل علم، فلسفه و مدیریت بود، نقش پررنگی داشتند. با این حال، دانش و متون یونانی بیشترین سهم را در این حوزه داشتند، چرا كه با تلاش‌های مداوم مترجمان متعدد پای دانش یونانی به فرهنگ مسلمانان باز شد. البته این دانش وارداتی بدون تغییر باقی نماند؛ چرا كه عالمان جهان اسلام آن را مورد انتقاد قرار دادند و ایرادهایی به آن وارد كردند و كوشیدند تا با نگرش معاصر جهان اسلام آن را سازگار كنند. در این روند، نه‌تنها شاهد تبادلی مداوم میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها هستیم، بلكه تكامل پارادایم‌ها را می‌توان مشاهده كرد. از این منظر می‌توان گفت این تحولات در امتداد پارادایم‌هایی رخ داده‌اند كه در تاریخ به شكلی نسبتاً پایدار تثبیت شده بودند، اما در گذر زمان، فقط صورت ظاهری‌ تغییر كردند.
برخلاف تصور رایج، سنت علمی در فرهنگ مسلمانان تنها به الهیات یا علوم و ادبیات قرآنی محدود نبود. دانش‌هایی چون پزشكی، علوم به اصطلاح دقیقه (ریاضیات)، مكانیك، فیزیك و حتی كیمیاگری نیز در آن با جدیت از سوی بسیاری محققان دنبال می‌شد. همچنین سنت یونانی، بویژه از طریق نوشته‌های ارسطو، تئوفراستوس، اقلیدس و جالینوس، كه به عربی ترجمه شده بودند و برای عرب زبانان در دسترس بود، به عنوان مبنایی برای توسعه تحقیقات مشابه در شرایط جدید عمل می‌كرد. این رویكرد علمی بویژه در سده‌های اول هجری مشهود است؛ دوره‌ای كه مستشرقان آن را «عصر طلایی» توصیف می‌کنند و گاه، به دلایل سیاسی یا تاریخ‌نگاری، تصویری بیش از حد آرمانی و افسانه‌ای از آن ترسیم شده است. اما اغلب فراموش می‌شود كه همین «عصر طلایی» از همان آغاز با تهدیدهای درونی روبه‌رو بود و افول تدریجی آن رقم خورد، و به ركودی طولانی انجامید كه آثارش تا امروز ادامه دارد.
در سنت علمی جهان اسلام نیز نمونه‌هایی از مشاهده و آزمایش دیده می‌شود؛ از جمله در كار دانشمندان ایرانی چون جابربن حیان، زكریای رازی و ابن‌سینا. با این حال، این روش تجربی كم‌كم به حاشیه رانده شد و جای خود را به برداشت‌های رمزی و باطنی از دانش داد. دانش‌هایی مانند پزشكی، كیمیاگری و فیزیك، با وجود شروعی پرامید، نتوانستند تداومی پایدار پیدا كنند و به مجموعه‌هایی كلاسیك و ثابت بدون تحولی جدی تبدیل شدند. ریاضیات و هندسه مدت بیشتری دوام آوردند، اما آنها هم بیشتر به تمرین‌های ذهنی و انتزاعی محدود ماندند و وارد مسیر پژوهش تجربی نشدند. به این ترتیب، علوم در جهان اسلام به دانشی «تاریخی» بدل شدند؛ یعنی دانشی كه دیگر فعالانه به كشف و پرسش نمی‌پرداخت. این در حالی است كه در اروپا، از زمان رنسانس، علم به شكلی زنده و تجربی ادامه یافت. این نگاه كلی به تاریخ نشان می‌دهد كه علم واقعی، به معنای علمی كه بر تجربه و نقد استوار باشد، هرگز به‌طور كامل در این فضا ریشه نگرفت، حتی اگر وجود یك «عصر طلایی» را بپذیریم.
از سده‌های اول هجری تا قرن‌های پنجم و ششم، جهان اسلام شاهد جنب‌وجوشی كم‌نظیر در عرصه ترجمه و اندیشه بود. ترجمه آثار یونانی، سریانی و پهلوی به زبان عربی، نه‌تنها انتقال متون، بلكه انتقال یك افق فكری را ممكن ساخت. فلسفه، پزشكی، ریاضیات، نجوم و طبیعیات، در این دوره به‌طور جدی دنبال می‌شدند و شبكه‌ای از دانش شكل گرفت كه توان بازتولید مفاهیم كهن را داشت. با این حال، این جنبش فكری، از همان آغاز با محدودیت‌هایی ساختاری روبه‌رو بود و علم، هرگز به‌طور كامل پدیدار نشد. دانشی كه می‌توانست به پرسشگری مستقل و نقدپذیر بدل شود، به‌تدریج در قالب مجموعه‌هایی كلاسیك و ثابت منجمد شد. آنچه باقی ماند، دانشی تاریخی بود؛ دانشی كه بیشتر حفظ می‌شد تا تولید.
«قراضه طبیعیات» دقیقاً در همین بستر شكل گرفته است. متنی كه نشانه‌های روشن مشاهده و توصیف دقیق طبیعت را در خود دارد، اما در چهارچوبی نوشته شده كه اجازه نمی‌دهد این مشاهده‌ها به آزمایش، نقد و تحول مستمر بینجامد.
 
 علم تجربی ناتمام
در متن «قراضه طبیعیات»، طبیعت نه مجموعه‌ای از مفاهیم انتزاعی، بلكه جهانی زنده و پیوسته است. نویسنده، پدیده‌ها را در ارتباط با یكدیگر می‌بیند و از دل تكرارها، كاركردها را استخراج می‌كند. توصیف اندام‌ها، نسبت عناصر و جایگاه اجزای طبیعی، نشان‌دهنده مشاهده و دقتی است كه به‌سختی می‌توان آن را صرفاً فلسفی دانست اما این دقت، هرگز به روش علمی به معنای دقیق كلمه تبدیل نمی‌شود. مشاهده، در سطح توصیف باقی ماند و به آزمون‌پذیری و نقد راه نیافت. این همان نقطه‌ای است كه علم تجربی در این سنت،
 ناتمام ماند.
یكی از نكات محوری در ترجمه فرانسوی، خوانش پدیدارشناسانه متن است. «قراضه طبیعیات» نه متن فلسفی نظام‌مند است و نه رساله‌ای علمی به معنای امروزین. اما می‌توان آن را متنی دانست كه به چگونگی پدیدار شدن طبیعت توجه دارد؛ به اینكه پدیده‌ها چگونه خود را نشان می‌دهند و چگونه در تجربه زیسته معنا پیدا می‌كنند. ابوعلی سینا با تألیف این متن، بیش از آن‌كه نظریه‌پرداز باشد، ناظری دقیق است. انتخاب واژگان، مثال‌ها و استعاره‌ها، همگی نشان‌دهنده تلاشی برای فهم جهان از دل تجربه است. این ویژگی، «قراضه طبیعیات» را به متنی منحصربه‌فرد در سنتی تبدیل می‌کند كه بیش از حد به مفاهیم انتزاعی و نظام‌های بسته گرایش داشت. «قراضه طبیعیات» به دلیل سبك نوشتار، زبان فارسی و ساختار قطعه‌قطعه متن، با دیگر آثار ابن‌سینا تفاوت‌هایی چشمگیر دارد. سبك نویسنده و ویژگی‌های نگارش این اثر اهمیت ثانویه دارد و آنچه مهم است، جایگاه تاریخی متن و افقی است كه در آن شكل گرفته. رساله «قراضه طبیعیات» نشان‌دهنده لحظه‌ای است كه عقل فلسفی و مشاهده تجربی به هم نزدیك شده‌اند، اما نتوانسته‌اند مسیر مستقلی در تاریخ بگشایند.
 
 دلایل اهمیت این ترجمه
ترجمه فرانسوی «قراضه طبیعیات» نه تلاشی برای دفاع از گذشته است و نه كوششی برای رقابت با علم مدرن. این ترجمه، دعوتی به مشاهده تاریخ بدون افسانه‌سازی است. رضا ركوئی در مقدمه، آگاهانه از شرق‌شناسی نوستالژیك و روشنفكری ساده‌انگار فاصله می‌گیرد و می‌كوشد از متنی رمزگشایی كند كه هم توانمند است 
و هم ناكام.
این نگاه، امكان گفت‌وگویی تازه را فراهم می‌آورد؛ گفت‌وگویی كه در آن، گذشته نه به‌عنوان پناهگاه هویتی، بلكه به‌مثابه میدان تجربه‌ای تاریخی دیده می‌شود كه می‌توان از آن آموخت. «قراضه طبیعیات» كتابی پاسخگو نیست؛ بلكه پرسش ایجاد می‌كند. مترجم در ترجمه فرانسوی این كتاب، با صداقت و سختگیری فلسفی، انسان را وادار می‌کند به جای ستایش یا انكار گذشته، آن را بفهمد. این فهم، شاید اولین گام برای خروج از چرخه خودفریبی و احساسات نوستالژی باشد. این اثر یادآور می‌شود كه كنجكاوی علمی در فرهنگ ما وجود داشته، اما نهادینه نشده است. فهم این واقعیت، نه برای سرزنش، بلكه برای اندیشیدن به آینده و برای پیشرفت ضروری است.

 

خودزندگینامه رضا رکوئی

سیدرضا رکوئی حقیقی، 15 فروردین 1342 خورشیدی (4 آوریل 1964) از پدر و مادری بی‌سواد ولی سخاوتمند در نازی‌آباد تهران‌زاده شد. تحصیلات خود را تا دیپلم بازرگانی در ایران ادامه داد و در پی بازیگوشی‌های سیاسی ره برون گرفت و سال 1366 ایران را با اشک‌های خشک نشده بدرود گفت چون خرده‌هوشی داشت توانست در سال 1997 مدرکی از مدرسه مطالعات عالی علوم اجتماعی با رساله‌ای به «فرنام خواب در نزد نیچه و رمانتیک‌ها» در قلمرو مطالعات آلمانی گرفته و سپس در سال 2002 یک فقره فوق لیسانس در تاریخ فلسفه از دانشگاه سوربن به چنگ آورد. او در سال 2008 توانست معجونی ساخته و در رساله‌ای درباره «خواب و بیداری در نزد هوسرل 1904-1936/ Rêve et éveil dans la phénoménologie transcendantale de Husserl, 1904-1936» در همان مدرسه مطالعات عالی علوم اجتماعی به پایان برده و پزشک ناشده دکتر شود و به خانم و آقایان داورها نشان دهد که این منم طاووس علیین شده!
هنوز جوهر این رساله نخشکیده بود که به یاری استاد راهنمای خود توانست در سال‌های 2009-2011 به تدریس فلسفه مقایسه‌ای در همان مدرسه بپردازد که دیرتر به صورت کتاب در آمد. این سال‌ها زمینه‌ای بود تا او پدیده‌شناسی را به پژوهش‌های تاریخی و فلسفی کشانده و از این نگره به فلسفه اسلامی (عربی -فارسی) برسد چند کتاب و جستار این‌سو آن‌سو به دست آورد. او از سال 2013 تا امروز است که گویا می‌خواهد تا واپسین دم زندگی آن را ادامه دهد، ساکن پاریس است. اکنون در حومه آن و دلش به پارسی می‌تپد و ایران خودش را دارد.
او با گرامیداشت بزرگان و فرهیختگان پارسی زبان و ایرانیان و غیرایرانیانی که به پارسی نوشته‌اند بر این است که ما یکسره در برابر الگوی یونانی و یهودی تاریخ جهانی را باخته و از کف داده‌ایم و همه‌ به کژراهه‌ای رفته‌ایم که با نگاه به گذشته و با گام نهادن از پشت به آینده می‌رود. ما بحران در اندیشه را نزیستیم و فرهنگ پارسیک در سرشت خویش انحطاطی را پرورده که فرهیختگی را به جریده می‌کشد. به دیده او نگره پدیدارشناسی، دانش فلسفه و فلسفه برین است و انقلاب سوم در اندیشه نوین پس از سنجش‌های کانت و ازین‌رو روش روش‌ها و دانش دانش‌هاست. واژه من‌درآوردی او به نام «فارسفه» معنایی ساده دارد و بازگوی آمیزشی از فلسفه و فارسی است و او بر این گمان است که نه تنها می‌بایست تا به فلسفه فارسی بیاموزیم بلکه بایسته است تا فارسی را در فارسی بترجمانیم و با گسست از زبان کلامی به زبانی فرهیخته و هوشمند گلیم خویش را از این ورطه دهشتناک رهانده و آینده‌ای با اندیشه‌ای بنیادین
 بسازیم.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • اندیشه - گزارش
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و دو
 - شماره نه هزار و دو - ۲۹ فروردین ۱۴۰۵