قانون اساسی نوین نظم فناوری با پَکس سیلیکا
معماری سلطه آمریکا بر زنجیره تأمین هوش مصنوعی
فرشید فرحناکیان
دکترای حقوق نفت و گاز
همانگونه که «پَکس امریکانا» (Pax Americana) نظم سیاسی پس از جنگ جهانی دوم را شکل داد، «پَکس سیلیکا» (Pax Silica) میخواهد نظم فناوری عصر هوش مصنوعی را صورتبندی کند. در این چهارچوب، صلح و ثبات نه با توازن قوا؛ بلکه با کنترل سیلیکون، داده و انرژی تعریف میشود.
پکس سیلیکا را باید نسخه فناورانه سیاست مهار دانست؛ پروژهای که میکوشد با گردآوردن باشگاهی از اقتصادهای پیشرفته، کنترل مواد معدنی حیاتی، تولید تراشه و زیرساختهای هوش مصنوعی را در بلوکی «قابلاعتماد» متمرکز کند. این ابتکار، شاید مهمترین گام آمریکا در تبدیل رقابت با چین به یک جنگ سرد فناورانه ساختاری باشد.
اگر نفت سوخت قرن بیستم بود؛ سیلیکون سوخت قرن بیستویکم است. ابتکار پکس سیلیکا نشانه آن است که واشنگتن رقابت با چین را از تعرفه و تحریم فراتر برده و اینبار به سراغ بازآرایی کل زنجیره ارزش هوش مصنوعی رفته است؛ از معدن تا تراشه، از انرژی تا ابررایانه.
در قرن بیستویکم، قدرت نهفقط در زرادخانههای نظامی، بلکه در زنجیرههای تأمین سیلیکون و مراکز داده تعریف میشود. ابتکار پکس سیلیکا که آمریکا در دسامبر ۲۰۲۵ کلید زد، تلاشی است برای مهندسی نظمی جدید در اقتصاد جهانی؛ نظمی که در آن مواد معدنی حیاتی، نیمهرساناها و زیرساختهای هوش مصنوعی به ابزار بازتعریف هژمونی تبدیل میشوند.
از دیپلماسی مواد معدنی تا مهندسی اکوسیستم هوش مصنوعی
در ۱۱ دسامبر ۲۰۲۵ (20 آذر 1404)، وزارت خارجه ایالاتمتحده از ابتکار جدیدی با عنوان پکس سیلیکا رونمایی کرد و یک روز بعد، در نشست افتتاحیه واشنگتن، «اعلامیه پکس سیلیکا» (Pax Silica Declaration) توسط اعضای اولیه امضا شد. این ابتکار، برخلاف توافقهای سنتی تجاری یا معدنی، تلاشی برای بازآرایی کل زنجیره تأمین فناوریهای حیاتی هوش مصنوعی است؛ از استخراج مواد خام تا تولید تراشه، انرژی مراکز داده و زیرساختهای پردازش ابری.
نام «Pax Silica» بهصورت نمادین به «Pax» (نظم و ثبات تحت هژمونی) و «Silica» (پیشماده سیلیکون برای تراشهها) اشاره دارد. اگر «Pax Americana» نظم سیاسی–امنیتی پس از جنگ جهانی دوم بود، «Pax Silica» میکوشد نظم ژئواکونومیک مبتنی بر سیلیکون و هوش مصنوعی را صورتبندی کند.
زمینه ژئوپلتیک تولد پکس سیلیکا
رقابت فناوری آمریکا و چین طی سالهای اخیر وارد مرحلهای ساختاری شده است. چین در بسیاری از حلقههای کلیدی زنجیره مواد معدنی حیاتی، ازجمله عناصر نادر خاکی، لیتیوم، کبالت و گرافیت، سهم غالب در پالایش و فرآوری دارد؛ در برخی موارد بیش از ۶۰ تا ۹۰ درصد ظرفیت جهانی. این تمرکز، نگرانیهای امنیت اقتصادی را در واشنگتن و متحدانش تشدید کرده است.
در چنین زمینهای، پکس سیلیکا سه هدف کلان را دنبال میکند: کاهش «وابستگیهای اجبارآمیز» به زنجیرههای تحت نفوذ چین؛ ایجاد اکوسیستمهای فناوری «قابلاعتماد» برای توسعه و استقرار؛ تبدیل مزیتهای مکمل کشورها به یک «ائتلاف قابلیتها»
(Coalition of Capabilities). این ابتکار، فراتر از مواد خام، کل چرخه فناوری را پوشش میدهد: استخراج و پالایش، انرژی، لجستیک، تجهیزات لیتوگرافی، تولید نیمهرسانا، مراکز داده و سرمایهگذاری مشترک.
باشگاه دارندگان فناوریهای پیشرفته
اعضای اولیه پکس سیلیکا شامل ایالات متحده، استرالیا، بریتانیا، ژاپن، کره جنوبی، هلند، اسرائیل و سنگاپور هستند. در ادامه، قطر و امارات متحده عربی نیز به این چهارچوب پیوستند. کانادا، اتحادیه اروپا، تایوان و OECD در جایگاه ناظر یا مشارکتکننده حضور دارند و هند برای عضویت کامل دعوت شده است.
منطق ترکیب اعضا بر «مکملسازی مزیتهای نسبی» بناشده است. استرالیا و کانادا با ذخایر قابلتوجه لیتیوم، نیکل و عناصر نادر خاکی، پایه مواد خام را فراهم میکنند؛ ژاپن و کره جنوبی با زیرساختهای صنعتی و فناوری پیشرفته، حلقههای فرآوری، مواد پیشرفته و تولید نیمهرسانا را تقویت میکنند؛ هلند با فناوری لیتوگرافی پیشرفته و نقش محوری ASML گلوگاه ساخت تراشههای پیشرفته را پوشش میدهد؛ کشورهای خلیج فارس سرمایه، انرژی ارزان و ظرفیت تأمین برق پایدار برای مراکز داده را عرضه میکنند و آمریکا و اروپا با بازار بزرگ مصرف، توان استانداردگذاری و ابزارهای مالی–تنظیمی، سمت تقاضا و چهارچوب حکمرانی را شکل میدهند.
در این چینش، هر عضو یک حلقه تخصصی از زنجیره ارزش را تکمیل میکند تا از معدن تا تراشه و از انرژی تا کاربردهای هوش مصنوعی، یک معماری یکپارچه ایجاد شود؛ الگویی که واشنگتن از آن بهعنوان «رویکرد سیستمی» یاد میکند.
تکامل راهبردی
پیشزمینه پکس سیلیکا را باید در ائتلاف مشارکت امنیت معدنی (Mineral Security Partnership) جستوجو کرد؛ ابتکاری که در ژوئن ۲۰۲۲ و در دولت بایدن برای تنوعبخشی به زنجیره تأمین مواد معدنی حیاتی راهاندازی شد. این ائتلاف (MSP) بر استخراج، پالایش، بازیافت و رعایت استانداردهای زیستمحیطی–اجتماعی (ESG) تمرکز داشت و با مشارکت ۱۴ کشور (ازجمله ژاپن، کانادا، هند) و اتحادیه اروپا فعالیت میکرد.
با وجود حمایت از دهها پروژه در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا–اقیانوسیه، MSP عمدتاً چهارچوبی پروژهمحور و معدنی بود؛ اما Pax Silica دامنه را از «مواد معدنی» به کل اکوسیستم هوش مصنوعی گسترش داده؛ نقش شرکتهای فناوری را در قلب ابتکار قرار داده و از یک پلتفرم هماهنگی به ابزار ژئوپلتیک قدرت فناوری ارتقا یافته است. بهبیاندیگر، MSP پایه معدنی امنیت فناوری را بنا کرد و Pax Silica آن را به معماری جامع نظم دیجیتال تبدیل میکند. اگر MSP را بتوان «دیپلماسی مواد معدنی» نامید، Pax Silica نوعی «دیپلماسی سیلیکون و هوش مصنوعی» است.
شرکتها در مرکز معماری ژئوپلتیک
یکی از ویژگیهای برجسته Pax Silica، ادغام مستقیم شرکتهای کلیدی در چهارچوب سیاست خارجی و در معماری ژئوپلتیک است. برای نمونه: ASML در هلند که تقریباً انحصار فناوری لیتوگرافی EUV را در اختیار دارد و برای تولید تراشههای پیشرفته حیاتی است؛
Samsung در کره جنوبی، یکی از بازیگران اصلی تولید نیمهرسانا و شرکتهای معدنی مانند Rio Tinto در بخش بالادستی است.
گزارشهای تحلیلی CSIS نشان میدهد که کنترل تجهیزات پیشرفته نیمهرسانا یکی از ابزارهای اصلی آمریکا برای شکلدهی به رقابت فناوری است. در Pax Silica این منطق به سطحی ساختاری ارتقا یافته است: تضمین خرید (Offtake Agreements)، حمایت مالی توسعهای و همراستاسازی مقرراتی برای شرکتهای همسو، بهمنزله پیوندزدن منافع تجاری با اهداف ژئواستراتژیک عمل میکند. در این مدل، هژمونی آمریکا نهفقط دولتی؛ بلکه شرکتی و فناورانه است و شرکتها را به بازوی اجرایی سیاست خارجی آمریکا تبدیل میکند.
منطق مهار فناوری با نظم سلسلهمراتبی
آژانس بینالمللی انرژی (IEA) در گزارشهای خود تأکید میکند که تمرکز جغرافیایی پالایش مواد معدنی حیاتی، یکی از ریسکهای اصلی گذار انرژی و دیجیتال است. پکس سیلیکا این نگرانی را به حوزه هوش مصنوعی تعمیم میدهد: اگر یک قدرت بتواند هم مواد خام، هم تجهیزات و هم ظرفیت تولید تراشه را کنترل کند، اهرم ژئوپلتیک بیسابقهای خواهد داشت. در این چهارچوب، پکس سیلیکا نوعی مهار فناورانه (Technological Containment) را دنبال میکند؛ مهاری که نه از طریق تحریم صرف؛ بلکه از مسیر ساخت اکوسیستم جایگزین و قفلکردن فناوریهای حساس در یک بلوک متحد عمل میکند.
در پکس سیلیکا با وجود طراحی پیشرفته، چالشهایی نیز وجود دارد: (1) عدم تقارن قدرت: آمریکا در تعیین استانداردها و شروط امنیتی دست بالا را دارد؛ موضوعی که میتواند حساسیت اروپا یا شرق آسیا را برانگیزد. آمریکا از شرکا میخواهد سرمایه، فناوری و منابع ارائه دهند؛ اما اغلب قوانین بازی را یکطرفه تعیین میکند. این مسأله میتواند اعتماد متحدان اروپایی و آسیایی را تضعیف کند. (2) سیاست صنعتی داخلی آمریکا: یارانههای گسترده نیمهرسانا و سیاستهای «اول آمریکا» ممکن است به رقابت درونائتلافی دامن بزند. (3) دوپارگی جهانی: تمرکز بر «باشگاه کشورهای قابلاعتماد» خطر شکلگیری دو اکوسیستم فناوری مجزا را افزایش میدهد؛ روندی که برخی تحلیلگران آن را نشانه ورود به «جنگ سرد فناوری» میدانند.
روشنساز کلام: صلح مبتنی بر تراشه
همانطور که پکس امریکانا زمانی نظم جهانی را شکل داد، پکس سیلیکا میکوشد صلح، ثبات و قدرت را بر پایه سیلیکون، انرژی و داده بازتعریف کند. پکس سیلیکا مرحلهای فراتر از دیپلماسی مواد معدنی است. این ابتکار میکوشد صلح و ثبات را بر پایه سیلیکون، انرژی و داده تعریف کند. با این حال، موفقیت آن به توانایی واشنگتن در مدیریت تنشهای درونی ائتلاف و جلوگیری از تبدیل آن به ابزار سلطه یکجانبه بستگی دارد. درنهایت، پرسش کلیدی باقی میماند: آیا پکس سیلیکا به یک «نظم همکاری فناورانه» بدل خواهد شد، یا به موتور شکلگیری یک دوپارگی فناورانه جهانی؟ آیا آمریکا میتواند ائتلافی برابر و پایدار بسازد، یا پکس سیلیکا به ابزاری برای سلطه یکجانبه تبدیل خواهد شد؟ اگر پاسخ دوم باشد، این پروژه بهجای صلح سیلیکونی، ممکن است آغازگر یک جنگ سرد فناورانه تمامعیار باشد.

