«ایران» از جانفشانیهای کادر درمان در لحظه موشک باران بیمارستان شهدای خلیج فارس بوشهر گزارش میدهد
تولد زیر موشک و انفجار
محدثه جعفری
گروه گزارش
موشکهای دشمن صهیونیستی- آمریکایی کنار بیمارستان فرود میآیند، صدای مهیبی آرامش کل این مرکز درمانی را به هم میریزد. شیشهها میشکند و مردم سراسیمه وارد محوطه حیاط میشوند تا جانشان را نجات بدهند. کمی آن طرفتر در اتاق زایمان همان بیمارستان فاطمه سادات از شدت درد فریاد میکشد و ذکر میگوید، داستان تولد نوزادی به نام زینب سادات در حال رقم خوردن است.
لحظه تولد فرزند همیشه جزو شیرینترین خاطرات برای هر زوج جوانی محسوب میشود، مخصوصاً اگر فرزند اول باشد. اما در بحبوحه جنگ گاهی خاطرات با ترس، دلهره و نگرانی همراه میشود. فاطمه سادات مادر جوان 19 سالهای که اولین تجربه بارداریش را پشت سر میگذاشت ، در میان بمب و موشک دردهای زایمان به سراغش آمد. با شدت گرفتن دردهای زایمان همراه همسرش به بیمارستان شهدای خلیج فارس میرود و مثل هر پدر و مادری برای لحظه تولد اولین فرزندشان لحظهشماری میکنند. در لحظاتی که درد زایمان گویی استخوانهای مادر را در هم میشکند، ناگهان صدای اولین انفجار فضای بیمارستان را پر از هیاهو میکند. پرستاران داخل اتاق زایمان دور فاطمه سادات و مامای ارشد حلقه میزنند تا جان پناه مادر و نوزاد باشند.
محبوبه حمیدی مامای ارشد، فردی که با گروه پرستاری در اتاق زایمان کنار فاطمه ماند تا زینب سادات متولد شود، درباره آن روز و حادثهای که برای بیمارستان شهدای خلیج فارس بوشهر رقم خورد به «ایران» میگوید :«فاطمه سادات مادر زینب ، بیمارم بود. از همان روزهای اول بارداری اش در جنگ 12 روزه به من مراجعه کرد .بعد از 9 ماه زایمانش هم در جنگ اخیر اتفاق افتاد. صبح شنبه 16 اسفندماه در بیمارستان شیفت بودم که فاطمه با شروع دردهای زایمانش با من تماس گرفت . خانه اش در اهرم یکی از شهرستانهای تنگستان استان بوشهر حدود 45 دقیقه با بیمارستان فاصله زمانی داشت. در لحظه راهنماییاش کردم و فوراً راهی مطب شدم، اما با شدت گرفتن دردهای زایمان مجبور شدیم به بیمارستان شهدای خلیج فارس برویم.فاطمه در راه بیمارستان با وجود اینکه دردهای شدیدی که داشت، قرآن می خواند تا آرام شود.» این مامای 58 ساله درباره ادامه روند زایمان این مادر جوان که در ساعات آشوب و ترس بیمارستان بوشهر رقم خورد، توضیح میدهد: « در راه با پرستاران شیفت تماس گرفتم که اتاق زایمان را آماده کنند . البته همراهم ست زایمان داشتم که اگر در راه بچه به دنیا آمد، وسایل مورد نیاز را داشته باشم. در اتاق زایمان بودیم که نشانه های تولد نوزاد مشاهده شد، همان لحظه اولین بمب که صدای وحشتناکی هم داشت کنار بیمارستان شهدای خلیج فارس اصابت کرد. فاطمه سادات در همان لحظه که درد شدیدی تحمل میکرد به همسرش که پشت در اتاق زایمان منتظر بود دلداری داد و با صدای بلند داد زد: نترسید من چیزیم نشده. آن لحظه شدت و موج انفجار به حدی بود که پرده گوشم آسیب دید و شنواییام کمی دچار مشکل شد به طوری که تا دو روز بعد از آن حادثه گیج بودم و برای التهاب گوشم دارو مصرف میکردم. اما چون نوزاد در حال تولد بود ، مجبور بودیم در اتاق زایمان بمانیم. اما در همان لحظات پر از اضطراب دوباره صدای انفجار دوم را شنیدیم. صدا آنقدر وحشتناک بود که همه پرستاران دور من و فاطمه سادات حلقه زدند تا جان پناهی باشند برای مادر و نوزاد درحال تولدش، این دختر کوچک با صدای انفجار دوم متولد شد و طنین صدای گریه نوزاد هنگام تولد آرامش بخش لحظات دلهرهآور انفجار بیمارستان شهدای خلیج فارس بوشهر شد.»
خانم حمیدی درباره اتفاقات دیگری که در زمان تولید این نوزاد برایش رخ داد، میگوید: «زمان تولد زینب و حمله به بیمارستان، مطب من هم به خاطر انفجار خراب شده بود. آوار درست روی میز من ریخته بود و اگر من آن جا بودم ، معلوم نبود چه اتفاقی برایم رقم میخورد . برای همین من این تولد را به فال نیک میگیرم. در طی 28 سال تجربهای که از زایمانهای متعدد مادران داشتم، به این نتیجه رسیدم تولد هر نوزاد یک معجزه است و برکات خاصی را هم به همراه دارد همانطور که برکت تولد زینب سادات، تولد دوباره من هم بود.»
همه پای جان زینب ماندند
نکته مهم که نباید فراموش شود این است که هیچ یک از کادر درمان در لحظه انفجار اتاق را ترک نکردند و با اینکه صدا و موج انفجار وحشتناک بود اما کادر درمان همیشه در بدترین شرایط کنار بیماران میماند تا خطری جانشان را تهدید نکند، حتی اگر جان خودشان در خطر باشد. موج انفجارها به حدی بود که شیشههای اتاقهای مجاورمان ریخته بود و پنجرهها از چهارچوب در آمده بودند. درهمان لحظات اول اصابت موشک سوپروایزر بخش هم به سرعت خودش را به اتاق زایمان رساند تا از سلامت اهالی اتاق مطمئن شود. موج انفجار همه بچهها را ترساند، اما باعث نشد که مادر رو نوزاد را رها کنیم و به فکر جان خودمان باشیم، برعکس همه دور مادر حلقه زدند تا او به سلامت زایمان کند.
بــــرش
ماجرای نوزادی که در آمبولانس نگهداری شد
اما فقط تولد این نوزاد دختر لحظات جالبی برای خانم حمیدی رقم نزد، او میگوید: «نوزادی چندروزه داشتیم که در بخش NICU -بخش مراقبتهای ویژه نوزادان- نگهداری میشد. این نوزاد پسر نارس متولد شده بود و باید در دستگاه از او مراقبت میکردیم .ماجرای این پسرکوچولو برای 12 اسفندماه است. آن زمان هم بیمارستان با پرتابههای موشک دشمن دچار خسارت و خرابی شدید شد. زمانی که حمله شد، بیمارستان شهدای خلیج فارس دچار آسیب شد و سقف بعضی از اتاقها آسیب دید. به همین دلیل کادر درمان و پرستاران مجبور شدند نوزادان را از پنجره بخش NICU به سمت حیاط پشتی بیمارستان منتقل کنند. نوزادان بخش مراقبتهای ویژه به دستگاه متصل هستند و پرستاران نوزادان را یکی پس از دیگری به همراه انکوباتور (محفظهای که نوزاد نارس در آن قرار میگیرد) بغل گرفتند و به سمت حیاط رفتند. همه نوزادان به مراکز دیگری اعزام شدند این نوزاد پسر هم که فیلمش در فضای مجازی بسیار پر بازدید شد، با آمبولانس و به همراه یک پرستار به بیمارستان تأمین اجتماعی منتقل شد. البته روند خارج کردن نوزادان با دستگاه از پنجره اتاق به بیرون و اعزام به مراکز درمانی دیگر بسیار سخت و دلهره آور بود، چون تک تک این کودکان امانتهای والدینشان در بیمارستان بودند و کادر درمان برای سالم نگه داشتن این فرشتههای کوچک همه تلاش شان را در آن لحظههای دلهره آور انجام دادند تا نوزادان آسیبی نبینند.»

