عباس سلیمی نمین در گفتوگو با «ایران»:
اقتدار ایران، فراتر از قدرت سخت نظامی است
جنگ رمضان قدرت تمدنی ایران را به ملتهای جهان پیوند زد نظام سیاسی ایران برخلاف نظامهای استبدادی، شخص محور نبود که بعد از ترور رهبری از هم بپاشد
جنگ رمضان را باید نقطه عطفی در بازتعریف جایگاه راهبردی ایران در معادلات منطقهای و جهانی دانست؛ تحولی که نه تنها فصل نوینی از قدرت بازدارندگی و دفاعی جمهوری اسلامی را گشود، بلکه در عمیقترین لایههای ساختاری نظام سیاسی ایران، میراث ماندگار «نهادگرایی» را به عنوان ضامن استمرار و انسجام ملی به معرض آزمونی سخت و موفق کشاند. عباس سلیمی نمین، پژوهشگر تاریخ و سیاست در گفتوگو با روزنامه ایران، ابعاد این دو تحول و نسبت میان قدرت نظامی، ارتباط با ملتهای جهان و استحکام نهادی نظام جمهوری اسلامی را مورد واکاوی قرار داده است.
رهبر انقلاب اسلامی در بیانیه اربعین شهادت آیتالله خامنهای تأکید کردند که «جنگ رمضان، فصل نوین قدرتگیری ایران در منطقه است.» به نظر شما این فصل نوین قدرتگیری ایران ناظر به چه مؤلفههای واقعی است؟
با تأمل در بیانیه راهبردی رهبر انقلاب اسلامی، باید اذعان کرد که جنگ رمضان صرفاً یک رویداد نظامی نبود، بلکه نقطه عطفی در تاریخ قدرتیابی و بازتعریف جایگاه ایران در معادلات منطقهای و جهانی محسوب میشود. این جنگ، آغازگر تحولی عمیق و چندلایه بود که مهمترین وجوه آن را در ادامه مورد بررسی قرار میدهیم. یکی از مهمترین دستاوردهای جنگ رمضان، تحول بنیادین در نحوه ارتباط جمهوری اسلامی ایران با ملتهای منطقه بود. پیش از این، ما با نواقص جدی در زمینه ارتباطات فراملی مواجه بودیم. ضعف اصلی، نبود رسانههای قدرتمند و کارآمد برای تبیین منطق و روایت خود از تحولات بود. ملت ایران در رویارویی با دشمنان، منطقی مستحکم و مبتنی بر اصول دارد، اما هرگز ابزار لازم برای تبیین این منطق در سطح منطقه و جهان را در اختیار نداشت. جنگ رمضان این خلأ را تا حد زیادی جبران کرد. تمرکز افکار عمومی ملتها به سمت ایران معطوف شد و درک و فهم صحیحی از منطق ملت ایران پدید آمد. این موفقیت، نه به دلیل تلاشهای تبلیغاتی ما، بلکه به واسطه خطای راهبردی و جاهلانه دشمن حاصل شد.
همچنین دشمن با تکیه بر تحلیلهای سطحی و مبتنی بر کلیشههای ذهنی خود، گمان میکرد ملت ایران، ملتی ترسو و گریزان از صحنه است که با کوچکترین تهدیدی، میدان را رها کرده و تابآوری خود را از دست میدهد. این تصور غلط، ریشه در عدم درک عمیق از هویت تاریخی، فرهنگ مقاومت و باورهای دینی و ملی ایرانیان داشت. اما آنچه در عمل رخ داد، کاملاً برخلاف پیشبینیهای دشمن بود. ملت ایران با ایستادگی کمنظیر، حضور حماسی در صحنه و تبدیل تهدیدات به فرصتهای راهبردی، معادلات دشمن را یکسره بر هم زد. این ملت آگاه، نه تنها عقبنشینی نکرد، بلکه هجمه همهجانبه دشمن را به فرصتی برای برقراری ارتباطی عمیق و ماندگار با ملتهای منطقه و جهان تبدیل نمود. با این حال ارتباط با ملتها را نباید امری تشریفاتی یا حاشیهای تلقی کرد. این ارتباط، ماهیتی راهبردی و سرنوشتساز دارد. تجربه تحولات جهان معاصر به روشنی نشان داده است که بسیاری از پیروزیهای بزرگ، نه از طریق صرف مبارزه مسلحانه، بلکه از طریق تأثیرگذاری بر افکار عمومی و جهتدهی به آن در مسیر تحت فشار قرار دادن حاکمان متخاصم حاصل شده است. نمونه بارز این مدعا، پیروزی ملت ویتنام است. آنچه آن ملت را به نتیجه نهایی رساند، صرفاً مبارزه مسلحانه نبود، بلکه توانایی شگرف در تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهان و واداشتن دولتهای قدرتمند به عقبنشینی تحت فشار افکار عمومی بود. امروز، جمهوری اسلامی ایران با بهرهمندی از این تجربه و با تکیه بر ظرفیتهای بینظیر خود، در موقعیتی بسیار مطلوبتر از ویتنام قرار دارد.
این تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهان آنگونه که شما اشاره کردید، آیا صرفاً ناظر بر خطای محاسباتی دشمن بود یا به لحاظ ایجابی، فرهنگی و تمدنی هم ظرفیتسازیهای قابل توجهی در 4 دهه گذشته انجام شده که زمینهساز این تأثیرگذاری جهانی شده است؟
یکی از وجوه تمایز اساسی ایران نسبت به بسیاری از کشورهای درگیر مبارزه با استکبار، عمق و غنای تمدنی و قدرت تحلیل راهبردی آن است. شخصیتهای بزرگی در تاریخ معاصر ایران ظهور کردهاند که هر یک به تنهایی، منبعی از حکمت، دانش و تجربه مدیریتی بودهاند. امام خمینی(ره) به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی، مجاهدی بزرگ، فیلسوفی ژرفاندیش، فقیهی آگاه و سیاستمداری عظیمالشان بودند که نظام فکری مستحکمی را پایهگذاری کردند. همچنین شخصیتهایی نظیر آیتالله خامنهای و چهرههای برجسته دیگری همچون آقای علی لاریجانی که در عین حال فیلسوفی برجسته و سیاستمداری کارکشته بودند، به ملت ایران قدرتی دادهاند که فراتر از قدرت سخت نظامی است؛ قدرتی که میتواند احیاگر تمدن اسلامی-ایرانی در عرصه جهانی باشد. دشمن با ارتکاب خطای فاحش خود یعنی آغاز جنگ رمضان با تصور شکست سریع ایران عملاً این قدرت تمدنی را با ملتهای جهان پیوند زد. نتیجه این پیوند عمیق و معنادار، امروز در اقصی نقاط جهان قابل مشاهده است. به گونهای که امروز شاهدیم که در سراسر جهان، برای ملت ایران شعر میسرایند، آثار هنری و ادبی تولید میکنند و اقدامات فرهنگی و آموزشی متنوعی را به افتخار ایران و مقاومت آن رقم میزنند. برای مثال، تأسیس مدرسه در میناب با حمایتهای مردمی از چین و سایر کشورها، تنها یکی از نمودهای این همبستگی جهانی است. این اقدامات نشان میدهد که ملت ایران از یک «مسأله محلی» برای دشمنان، به یک «الگوی جهانی» برای دوستداران آزادی و عدالت تبدیل شده است. بنابراین جنگ رمضان، یک تحول بزرگ و نقطه عطفی در تاریخ قدرت ایران در منطقه ایجاد کرد. این تحول عمدتاً در حوزه «ارتباط با ملتها» و «بازسازی افکار عمومی» به نفع جمهوری اسلامی ایران رقم خورد. دشمن با تصور غلط از روحیه ملی و دینی ایرانیان، عملاً بستری را فراهم آورد که ملت ایران ضعفهای تبلیغاتی خود را جبران کرده و منطق مستحکم خود را به جهانیان ارائه دهد. آثار این تحول عظیم، در آیندهای نه چندان دور، به شکلی گستردهتر و عمیقتر خود را نشان خواهد داد و جایگاه ایران را در معادلات منطقهای و جهانی تثبیت خواهد کرد.
یکی دیگر از تصورات غلطی که دشمنان داشتند این بود که نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر فرد است و با ترور رهبر و برخی فرماندهان و شخصیتها شیرازه مدیریتی نظام فرو میپاشد. این اتفاق نیفتاد و اتفاقاً اجزای مختلف نظام سیاسی یک همافزایی بیشتری را از خود نشان دادند. در حقیقت ما در کنار تابآوری اجتماعی با نوعی تابآوری سیاسی و مدیریتی هم روبهرو بودیم. ارزیابی شما از این مسأله چیست؟
بدون تردید یکی از عمیقترین و تأثیرگذارترین دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی ایران نهادگرایی است که آیتالله خامنهای نقشی محوری در نهادینهسازی آن ایفا کردند. برای درک صحیح از اهمیت این میراث راهبردی، باید آن را در بستر تاریخی و تطبیقی با نظامهای مستبد و وابسته مورد تحلیل قرار داد. نهادگرایی در نظام سیاسی به معنای ایجاد ساختارها، رویهها و نهادهای مستحکمی است که اداره کشور را از وابستگی به فرد یا افراد خاص خارج میکند. در چنین نظامی، حتی با فقدان شخصیتهای کلیدی و محوری، روند اداره کشور با کمترین اختلال ادامه مییابد. این دقیقاً همان چیزی است که در ایران پس از شهادت رهبری و فرماندهان عالیرتبه به وقوع پیوست؛ برخلاف تمام پیشبینیهای دشمن که انتظار فروپاشی یا هرجومرج را میکشیدند. دشمنان خارجی و برخی تحلیلهای سطحی داخلی، تصور میکردند که با شهادت آیتالله خامنهای، همان سناریوی دوره شاه تکرار خواهد شد. تصور میکردند که ایران نیز نظامی استبدادی و شخصمحور دارد و فقدان رهبر، همه چیز را متلاشی میکند. اما آنچه در عمل رخ داد، یک شگفتی تمامعیار برای دشمن بود. پس از شهادت رهبری، نه تنها هیچ فروپاشی یا هرجومرجی رخ نداد، بلکه کشور با نظمی مثالزدنی به کار خود ادامه داد. حتی کسانی که در داخل ایران تحت تأثیر تبلیغات گسترده شبکههای معاند قرار داشتند، با چشمان خود مشاهده کردند که اگر ایران نظامی استبدادی بود، چگونه پس از شهادت بالاترین مقام کشور، همه امور «مثل ساعت» پیش رفت.
درواقع نهادگرایی میراث ماندگار و راهبردی آیتالله خامنهای است. آزمون سخت شهادت ایشان و فرماندهان عالیرتبه نشان داد که نظام جمهوری اسلامی ایران برخلاف نظامهای استبدادی شخصمحور، از چنان استحکام ساختاری، قانونی، فرهنگی و عاطفی برخوردار است که فقدان حتی مهمترین شخصیتهای آن نیز خللی در اداره کشور ایجاد نمیکند. این دستاورد عظیم، ضمن اصلاح تصورات غلط دشمن و افکار عمومی جهان، انسجام ملی را بیش از پیش افزایش داده و ایران را قدرتمندانهتر از گذشته در برابر بیگانگان قرار خواهد داد. با اطمینان کامل میتوان گفت که این روند رو به رشد، عزت، سربلندی و استقلال ایران را برای دهههای آینده تضمین خواهد کرد.

