سیدجواد میری جامعهشناس در گفتوگو با «ایران» :
جنگ رمضان خودآگاهی تاریخی ملت ایران را متولد کرد
سیستم سیاسی در ایران یک مفصلبندی تاریخی و تمدنی است
اگر چه جنگ تحمیل شده از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در حال حاضر به ایستگاه آتشبس رسیده و معلوم نیست توقف موقت جنگ، دائمی شود یا نه، اما ایستادگی نیروهای مسلح، مسئولان جمهوری اسلامی و مردم در برابر این تجاوز آشکار، خود واجد تبیین و تحلیلهای دقیق است. چنانکه رهبر انقلاب اسلامی در پیام اخیر خود، این جنگ را سرآغاز فصل نوین قدرتگیری ایران دانستند. برای ارزیابی جنگ رمضان نه از منظر نظامی و دفاعی بلکه از دیدگاه جامعه شناختی، گفتوگویی کردهایم با دکتر سید جواد میری، جامعهشناس و عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
یکی از مواردی که گفته میشود در ارزیابیهای آمریکاییها و اسرائیلیها قبل از ورود به جنگ رمضان مؤثر بوده است، اتفاقات دی ماه است که البته رسانههای فارسی زبان مخالف خارج از کشور هم در ایجاد انشقاق و القای تعمیق شکاف میان دولت و ملت تلاش کردند. ارزیابی شما از تأثیر جنگ روانی و تبلیغاتی این قبیل رسانهها در آغاز حمله به ایران چیست؟
باید تأکید کنم که اگر روز بیستم دی یا اول بهمن قبل از آنچه ما «جنگ رمضان» مینامیم این سؤال را از من میپرسیدید، شاید پاسخم طور دیگری بود و با ابزار مفهومی دیگری آن را تبیین میکردم که این اتفاقات طبیعی نبوده و نشأت گرفته از درون جامعه ایرانی نیست. اما امروز، خیلی راحتتر و بدون هیچ لکنت و پیچیدگی مفهومی میشود گفت: جنگ خودش نشان داد که اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی، یک صورتبندی مفهومی دقیق توسط رسانههایی مثل ایران اینترنشنال و سیانان بود. دقیقاً چند روز قبل از جنگ، لیندسی گراهام در برنامه کریستین امانپور با رضا پهلوی نشسته بود و افرادی مثل کریم سجادپور (که فکر میکنم محقق در کارنگی بود) هم آنجا بودند. همانجا داشتند یک جنگ ترکیبی را شکل میدادند. این جنگ ترکیبی، ادراک و ذهن ایرانیان را هدف قرار داده است. باور کردنش سخت بود، اما امروز این موضوع، کاملاً قابل تبیین است.
شما اشاره کردید که امروز، تبیین این مسائل آسانتر است. چرا؟ چه چیزی نسبت به قبل فرق کرده است؟
خیلی ساده است: جنگ خودش به ما آزمون و خطا را نشان داد. قبلاً اگر درباره جنگ ترکیبی حرف میزدیم، شاید انتزاعی به نظر میرسید. اما امروز با حمله و تجاوز مستقیم مواجهیم. قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ما نمونههای کلاسیکی مثل جنگ ویتنام را داشتیم. اما بعد از ۱۹۹۱، از یوگسلاوی گرفته تا مناطق مختلف دنیا، ما شاهد حدود ۱۸۰ تا ۱۸۹ کودتا بودیم. آمارش را به راحتی میتوانید در گوگل پیدا کنید. جالب اینجاست که آمریکا به مثابه یک قدرت امپریالیستی، در هر کجا که ورود کرده (از افغانستان و عراق گرفته تا لیبی، سومالی، سوریه و یمن)، با لوله تفنگ و بمباران نه آزادی آورده و نه دموکراسی. اساساً آزادی، عدالت و دموکراسی مفاهیمی متعالی هستند که باید در صیرورت تاریخی یک ملت شکل بگیرند. بمب و موشک این مفاهیم را بیرون نمیآورد. اگر امروز نوجوان ما به هر دلیلی تصور میکند با بمباران و ورود ارتش متجاوز میتوان به آزادی رسید، ما باید یقه آموزش و پرورش و دانشگاه را بگیریم که چرا این مفاهیم را باز نکردند. چرا در کتب درسی و کلاسهای درس درباره این مفاهیم متعالی صحبت نشده است؟ آزموده را باید چند بار آزمود؟
این جنگ به هر حال در کنار پیروزیهایی که داشتیم، صدماتی هم به ما زد. جانهای شریفی از دست رفت. در کنار اینها، به نظر شما مهمترین دستاوردهای ما از این تجربه چه مورد یا مواردی است؟
با وجود تمام این جانباختنها و از دست دادن انسانهای بزرگ، این جنگ یک خودآگاهی تاریخی برای ما ایجاد کرد. این خودآگاهی به ما فهماند که شهادت یعنی چه. همان طور که شریعتی میگفت، شهید شدن به این معنا نیست که بروید کشته شوید؛ شهید شدن یعنی شاهد بودن، گواه بودن، در راه بودن. این جنگ رمضان، به نظر من یک نقطه عطف است. اگر از آن سرسری نگذریم و آن را به عنوان یک نقطه عطف ببینیم، باید آن را به تاریخ تشیع، به روان جمعی ایرانی و به پروسهای که اساساً تشیع و ایران و مقاومت را در انسان این منطقه شکل داده، متصل کنیم. امروز میبینیم که فقط ایرانیان نیستند که مقاومت میکنند. در ایران، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن، «مقاومت» به یک امر تمدنی تبدیل شده است. تبدیل به نمادی در برابر زورگویی و تجاوز. این فقط مختص مسلمانان نیست. این ذخیره و این نیرو میتواند خودآگاهی جهانی و انسانی برای تمام کسانی باشد که در برابر ظلم و تجاوز به دنبال یک نقطه عطف میگردند. این نقطه عطف امروز به رهبری ایران در این منطقه اتفاق افتاده است. ایرانیها همیشه آگاه بودند، اما شاید آگاهیشان وجودی نشده بود و این خودآگاهی امروز دارد در ما متولد میشود.
از جنگ ترکیبی و نقشآفرینی رسانههای فارسی زبان مخالف گفتید. در خلال جنگ خبرهای متعددی هم از بازداشت برخی عناصر و نیروهایی منتشر شد که با دشمن متجاوز همکاری میکردند. به نظرتان این شکل از کنشگری را میشود در قالب تعریف شده اپوزیسیون ارزیابی کرد؟
اجازه دهید این را شفاف بگویم. اگر ما وطنفروشی را به مثابه یک ویروس در نظر بگیریم، ابتدا شاهد شکلگیری این ویروس در میان برخی از دیاسپورای خارج از ایران بودیم و سپس سرایت آن به داخل. چگونه ممکن است یک اپوزیسیون دور از وطن به مرحلهای برسد که راه حل رهایی خود را در «آتش زدن وطن» ببیند؟ میگویند پتروشیمی را بزنید چون زیرساخت حاکمیت است، میگویند پالایشگاه را بزنید چون نیروهای نظامی از روی آن پل عبور میکنند، میگویند کارخانه فولاد را بزنید چون حاکمیت با آن فولاد موشک میسازد. این یعنی میخواهند کشور را مثل فلسطین به عصر حجر برگردانند. اما نکته مهم: این جنگ به وضوح نشان داد که جمهوری اسلامی هیچ اپوزیسیونی در خارج ندارد. ببینید، اپوزیسیون واقعی یعنی یک چشمانداز و یک نظام بدیل سیاسی. یعنی میخواهید در برابر پوزیسیون، یک نظم مفهومی بدیل قرار دهید. اما آنچه بیرون از ایران است، فاقد این خودآگاهی است. بزرگترین متفکر آنها (مثل آقای میلانی در استنفورد) نهایتاً میگوید «از شاه عذر میخواهم و اشتباه کردیم»، اما هیچ آلترناتیوی ارائه نمیدهد. من یک مثال عینی بزنم. سه سال پیش در برمن آلمان، در یک رستوران با چند دوست بودیم. یکی از آنها که خیلی هم مشتی بود، گفت من در حال مبارزه با جمهوری اسلامی هستم، اما لباس شیک و انگشتر طلا و ساعت طلا پوشیده بود و یک دوست دختر اوکراینی هم کنارش نشسته بود (با وجود اینکه زن و بچه داشت). بعداً با صراحت گفت «جمهوری اسلامی خیلی شانس آورد، چون اپوزیسیون مبارزش این شکلی است!» مگر مبارز چهگواراست، مگر مبارز چمران است، مگر مبارز سردار سلیمانی است؟ مبارز آن بسیجیای است که زیر بمباران مغازهاش را باز کرده و امید به آینده دارد. این جنگ نشان داد ما اپوزیسیون نداریم. شما یک متفکر در سطح جهانی پیدا کنید که در خارج از ایران باشد و یک پارادایم شکل داده باشد. اپوزیسیون واقعی مثل دولت سایه در انگلستان است که نقد کارساز میکند و افق میگشاید. نه اینکه بگوید «بمب بنداز، مردم را بکش.» متأسفانه بیرون از ایران اپوزیسیون نداریم. ما باید به فکر ایجاد اپوزیسیون- در داخل- باشیم تا سیستم دچار اینرسی و انجماد نشود. اپوزیسیون نمیخواهد پوزیسیون را نابود کند، میخواهد آن را نقد و بهبود ببخشد.
یکی از تحلیلهای کاذب همین رسانهها و مخالفان مورد اشاره خارجنشین که گویا به متجاوزان هم تعمیم یافت، این بود که میگفتند با حذف راهبر و فرماندهان عالی نظامی سیستم دچار فروپاشی میشود. اما واقعیت چیز دیگری بود و همان مردمی که آنها انتظار داشتند در مخالفت با نظام به خیابانها بیایند، در دفاع از کشور به خیابانها آمدند و سیستم هم کار را به خوبی پیش برد. چرا این گونه شد؟
اولاً در باب غافلگیری. شهادت فرماندهان شاید به خاطر لو رفتن پروتکلهای امنیتی یا نفوذ بوده باشد. اما در مورد رهبری، من فکر میکنم این یک غافلگیری نبود. این یک انتخاب آگاهانه و نوعی جانفشانی و ایثار بود. سه چهار روز قبل از شهادت، رهبری فرمودند «مثل منی یا مثل ملت مایی نمیآید با مثل ترامپ بیعت کند.» ایشان خط مشی خود را مشخص و خود را آماده کرده بودند. در روز شهادت، ایشان در همان دفتر کار خود (که کنار منزل خانواده بود) حضور داشتند، نه در یک اتاق زیرزمینی. این نشان میدهد که غافلگیری نبود، بلکه شهادت به عنوان یک انتخاب آگاهانه بود. اما دلیل اصلی فرونپاشیدن سیستم این است که جمهوری اسلامی مبتنی بر دو ایده از بطن تاریخ ایران است: ملیت و مذهب. این دو عنصر، هویت فرهنگی جامعه ایران را شکل دادهاند. شریعتی در کتاب «بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی» به این تقارن اشاره میکند. مثلاً در روزگار شاه عباس، گاهی نوروز با عاشورا یا محرم تقارن پیدا میکرد. مردم صبح تا ظهر به عزاداری میپرداختند و بعد از ظهر به نوروز. این ترکیب تصنعی نیست؛ ریشه در واقعبودگی و هویت تمدنی ما دارد. حتی مسیحیان ارمنی، آشوریها، کلیمیان و زرتشتیان ایران نیز به نوعی از این روح بهره بردهاند. انقلاب ۵۷ یک «سوژگی» و فاعلیت در انسان ایرانی ایجاد کرد که گفت: «من کنشم معنادار است.» این خودباوری باعث شد در جنگ هشت ساله در برابر دشمنی که از شرق و غرب حمایت میشد، بایستیم. بعد از آن سازندگی کنیم. حتی ایدههایی مثل «گفتوگوی تمدنها» را مطرح کنیم که در جهان پذیرفته شد. پس سیستم قائم به افراد نیست؛ یک مفصلبندی تاریخی و تمدنی است.
یک دغدغه ملی این است که با این حجم از بمبارانهای تخریبی و آسیبهایی که وارد شده، روند بازسازیها چگونه پیش خواهد رفت. از منظر شما بازسازی آیا فقط یک موضوع اقتصادی است یعنی فقط باید آن را از زاویه اقتصاد دید؟
اولاً سنگ بنای بازسازی، همدلی و همبستگی اجتماعی است. جنگ به ما نشان داد وقتی همه با هم هستیم، شفقت داریم، همدلی داریم، قدرتمان چند برابر میشود. ثانیاً باید هندسه تحریمها را عوض کنیم و آنها را بلاموضوع کنیم. وقتی تنگه هرمز در اختیار ماست و آبهای سرزمینی ما هستند، میتوان یک رژیم حقوقی جدید در حوزه حقوق دریاها تعریف کرد. ثالثاً دیگر آمریکا تنها کعبه اقتصاد جهان نیست. اتصال زمینی به روسیه، چین، کره شمالی و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز میتواند جاده ابریشم جدیدی شکل بدهد. اما مهمتر از همه، سازندگی را نباید فقط در مرزهای سیاسی خود ببینیم. باید آن را به صورت تمدنی تعریف کنیم. دانشگاه را باید به مرکز تبادل با کشورهای مقاومت (لبنان، یمن، عراق، فلسطین) تبدیل کنیم. از یمن، سوریه، لبنان، فلسطین و عراق دانشجو و استاد بیاوریم و آینده تمدن نوین اسلامی را با هم بسازیم. در کنار پرچم ایران، باید پرچم حزبالله و انصارالله را هم بگیریم. این جنگ به ما آموخت که «هم غزه، هم لبنان، هم یمن و هم ایران» یک حوزه تمدنی واحد هستند.
خوش بین هستید که ما از جنگ و تبعات آن عبور میکنیم؟ ارزیابی واقعبینانه شما از آینده چیست؟
ما باید از این جنگ به عنوان یک نقطه عطف تاریخی عبور کنیم. همان طور که والتر بنجامین میگوید، «بربریت مدرن» امروز در چهره ترامپ و نتانیاهو دارد انسانها را میکشد و میخندد. این نهیلیسم محض است. کشتن یک انسان و بعد خندیدن... اما من خود را با سقراط، با سنکا و با کنفوسیوس معاصر میدانم، نه با این بربریت. قرآن ۱۴۵۰ سال پیش گزارهای داد: «کشتن یک انسان به مثابه کشتن تمام انسانهاست.» این حرف با ما معاصر است، اما خنده بر کشتار جمعی، بربریت مدرن است. امیدوارم این جنگ رمضان با پیروزی ایران، منطقه و جهان تمام شود. ما وارد یک دوره پساجنگ خواهیم شد. در آن دوره نباید رها کنیم و فراموش کنیم. باید بنشینیم و بیندیشیم: چرا اینجا هستیم؟ چرا این اتفاق افتاد؟ چگونه از آن خارج شدیم؟ و چگونه میتوانیم خود را به عنوان یک ملت فاعل در جهان بازسازی کنیم. باید از تمام ظرفیتهای داخلی، خبرگان، اندیشمندان، اقتصاددانان و دانشگاهیان استفاده کنیم. آرزوی پایداری، نیکی، مهرورزی و سعادت برای ایران و جامعه ایران دارم. و در پایان، باید یادی کنم از حزبالله لبنان، انصارالله یمن، حشد شعبی عراق و همه کسانی که در روزهایی که بسیاری از دولتهای قدرتمند حتی قدرت محکومیت لفظی نداشتند، مردی کردند و پای کار بودند. این همان خودآگاهی تاریخی است که باید آن را گرامی بداریم.

