دانش اقباشاوی، کارگردان یکی از اپیزودهای سریال «سرو، سپید، سرخ» از روایت جنگ رمضان در دل شهرها میگوید
وقتی خیابان تبدیل به خط دفاع میشود
تاریخ نشان داده که سینماگر ایرانی، هیچگاه در بزنگاههای حادثه عقب ننشسته است؛ درست از همان لحظهای که اولین شعلههای جنگ رمضان زبانه کشید، جمعی از کارگردانان دغدغهمند، قلم و دوربین به دست گرفتند تا روایتگر همدلی و عشقِ بیپایان مردم به این خاک باشند. در این میان، دو جریان موازی شکل گرفت: مجموعه «اهل ایران» با طراحی محمدحسین مهدویان برای شبکه نمایش خانگی و سریال ۱۵ قسمتی و اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» برای شبکه یک سیما که با حضور چهرههایی چون بابک خواجهپاشا، لیلی عاج و دیگران، روایتی چندوجهی از مقاومت ملی را کلید زدند. دانش اقباشاوی، که کارگردانی یکی از اپیزودهای این مجموعه تلویزیونی را بر عهده دارد، با نگاهی وامگرفته از نئورئالیسم، دوربینش را به کف خیابان برده تا ثابت کند در این نبرد، مردم عادی نه فقط تماشاگر که مقتدرترین خط دفاعی ایران هستند.
نیلوفر ساسانی
گروه فرهنگی
چرا روایت این قصه در این مقطع از زمان ضروری بود؟
ما هرکدام ممکن بود دوست داشته باشیم کار را به شکل دلخواه خودمان پیش ببریم، اما برای من مهمترین دلیل، استفاده از فضا، روح و اتمسفر ایام جنگ رمضان بود. الهامبخش من تجربههایی مانند آثار روبرتو روسلینی و دسیکا در موج نوِ سینمای ایتالیا بود؛ فیلمهایی که همزمان با جنگ جهانی دوم در ایتالیا ساخته شدند، مثل «رم، شهر بیدفاع» یا «دزد و دوچرخه»؛ آثاری که در آن هنوز بقایای جنگ وجود دارد و مردم در خیابانها، خرابهها و حالوهوای خاص آن دوره حضور دارند. این فضا برایم بسیار ارزشمند است. همچنین فیلم «در کوچههای عشق» ساخته خسرو سینایی که پس از پایان قطعنامه در آبادان ساخته شد، برایم الهامبخش بود؛ اینکه بتوان یک قصه داستانی نئورئالیستی را با استفاده از روح و حالوهوای زمانه تعریف کرد.
مهمترین دغدغه انسانی شما در این اپیزود چیست؟
برای من مهمترین نکته و هدف این است که مردمِ عادی بهترین پدافند و خط دفاعی هر کشورند. اگر به مردم اعتماد کنیم، آنها با توجه به زیست، مهارتها و تجربهشان، در هر شرایطی بهترین کارشناساناند. در این اپیزود میخواستم نشان دهم همین مردم، در کنار نیروهای مسلح، میتوانند مدافعان هوشمند و مؤثر وطن باشند.
چطور از کلیشههای آثار دفاع مقدس فاصله گرفتید؟
خودِ جنگ رمضان، از نظر فرم و محتوا، با جنگ هشتساله دفاع مقدس تفاوت دارد و همین تفاوت، امکان فاصله گرفتن از کلیشهها را فراهم میکند. اگر پیشداوریهایمان را کنار بگذاریم و ذهن و قلممان را به واقعیت این جنگ و حقیقت آن بسپاریم، میتوانیم به روایتهای تازهتری برسیم. تلاش ما این است که واقعیتها و حقیقت این جنگ را در قالب داستانی پرکشش تعریف کنیم. اگر چنین شود، خودبهخود از کلیشههای رایج سینمای دفاع مقدس فاصله میگیریم و به سمت بیانهای تازهتر و نوآورانهتر میرویم. فقط باید تحقیقات و مشاهداتمان را تقویت کنیم، به واقعیتها ایمان بیاوریم و در کنار آن، اندکی هم از تخیل برای شکل دادن به روایت داستانی استفاده کنیم.
معنای «ایران» در اپیزود شما چیست؟
ایرانِ من، مردمان کوچه و بازارند؛ همان چهرههای گمنامی که از صنفها و شغلهای مختلف میآیند. آدمهای ایرانی که در زندگی واقعی حضور فراوانی دارند اما در سینمای ایران کمتر سراغشان رفتهایم. آدمهایی که کارهای بزرگی انجام میدهند، اما دیده نمیشوند؛ بهخصوص در زمان جنگ. این آدمها در زمان جنگ هم فعال و تأثیرگذارند. در این اپیزود، «ایران» یعنی مردم عادی با همه تنوع شغلی و زیستِ روزمرهشان؛ ایران یعنی مردم ایران.
در این کار، امید چه جایگاهی دارد؟
امید تنها داروی زندهماندن در این سالهاست. قصه فیلم ما هم درباره امید است؛ درباره انسانهایی معمولی که در سختترین شرایط میدرخشند. قهرمان ما نه نظامی است، نه چهره شناختهشده، بلکه فردی با شغلی ساده است که در نهایت به مسئولان گوشزد میکند که اعتماد به مردم، خود منشأ قدرت و امیدآفرینی است. در واقع، فیلم بیانگر این نگاه است که اعتماد به مردم، راه پایداری و مقاومت واقعی است.
مخاطب خارجی از این روایت چه تصویری از ایران میگیرد؟
اگر این اثر با استانداردی درست و کیفیتی مطلوب ساخته شود، مخاطب خارجی تصویری کاملاً متفاوت از ایران خواهد دید؛ تصویری برخلاف آنچه رسانههای معاند ساختهاند. با مردمی دلسوز، باهوش و متنوع به لحاظ سبک زندگی روبهرو میشود که همگی در میدان حضور دارند. با شبهای واقعی این شبهای تهران، خیابانها و کوچههایی که چهرههای واقعی ایرانیان در آن جاری است. همان تصویری که در رسانههای خارجی اغلب سانسور شده است. ایرانی را میبیند که در آن زن و مرد، پیر و جوان، تا نیمهشب در خیابانها هستند و از مقاومت سرزمین خود در برابر دشمنان حمایت میکنند.
این اپیزود چه چیزی به جهان شخصی یا سینمایی شما اضافه کرد؟
من همیشه به سینمای خیابانی علاقه داشتم و در فیلمهای کوتاهم و چه در «تاج محل» یا حتی «زاپاتا» تلاش کردم ردّی از آن را بیاورم. اما این اثر، نگاه کاملاً خیابانی دارد؛ شبیه فیلمهای ابتدایی امیر نادری یا نمونههای فرانسوی که خیابانهای پاریس را بستر روایت قرار میدادند. همیشه آرزو داشتم در کنار فیلمهای جنگی یا ملودرامهای خانوادگی، یک اثر تماماً خیابانی بسازم و خوشحالم حالا این فرصت فراهم شده است.
بــــرش
نسبت روایت شما با واقعیت جنگ رمضان چیست؟ و این نوع آثار در شرایط امروز باید چه شاخصههایی داشته باشند؟
این جنگ اساساً با جنگ هشتساله تفاوت دارد. آن جنگ در ابتدا بیرون از شهرها بود و بعد به شهرها کشیده شد، اما جنگ رمضان از همان آغاز در دل شهرها جریان داشته است. مردم از ابتدا درگیر بودند و حضورشان معنای تازهای به مفهوم مقاومت داده است. به نظر من، ترکیب سینمای واقعگرا و رئالیستی با سینمای حماسی، برای روایت این دوره مناسبتر است. چون هنوز در دورهای زندگی میکنیم که صدای انفجارها ادامه دارد، نگاه رئالیستی در کنار رویکرد حماسی و امیدوارانه، بهترین زبان برای بیان این قصه است.

