وطن‌دوستی کانتی

بر اساس کتاب جستارهایی در ایده‌های جهان‌وطنی کانت

«وطن‌دوستی» و «جهان‌وطنی» اغلب به عنوان دو مفهوم متقابلاً ناسازگار تلقی می‌شوند. مدافعان «وطن‌دوستی»، «جهان‌وطنی» را به ترویج بی‌ریشگی و نفی تعلقات اساسی مانند خانواده، جامعه و کشور متهم می‌کنند. مدافعان «جهان‌وطنی»، «وطن‌دوستی» را شکلی خطرناک از محدودنگری و شوینیسم می‌دانند که می‌تواند به بی‌عدالتی در قبال دیگران منجر شود. پاولین کلینگلد، فیلسوف هلندی در کتاب «جستارهایی در ایده‌های جهان وطنی کانت» نشان می‌دهد بر اساس اصول کانتی، این دوگانگی یک دوراهی کاذب است. در اندیشه کانت، نه تنها این دو مفهوم با یکدیگر سازگارند، بلکه نوع خاصی از وطن‌دوستی نه فقط مجاز، بلکه یک وظیفه اخلاقی است. 

 سه نوع بنیادین وطن‌دوستی
برای فهم دقیق موضع کانت، کتاب سه نوع وطن‌دوستی را از هم تفکیک می‌کند که هر یک مبنای متفاوتی دارند: 
  وطن‌دوستی مدنی: ریشه در سنت جمهوری‌خواهی دارد، عشق به آزادی سیاسی مشترک و نهادهای عادلانه‌ای است که از آن محافظت می‌کنند (که کانت آن را جمهوری می‌نامد). این وفاداری به یک ایده سیاسی (خیر عمومی) است، نه به یک هویت قومی یا نژادی. بنابراین، با کثرت‌گرایی فرهنگی و قومی کاملاً سازگار است. 
  وطن‌دوستی ناسیونالیستی: بر وفاداری به یک گروه ملی تمرکز دارد که هویت آن بر اساس زبان، فرهنگ، تاریخ یا تبار مشترک تعریف می‌شود. در این دیدگاه، وفاداری به ملت به این دلیل است که آن را «ملت خویشتن» می‌دانیم، نه لزوماً به این دلیل که برتر از دیگر ملت‌هاست. این وفاداری اغلب با وفاداری به خانواده مقایسه می‌شود که اعضای آن را انتخاب نکرده‌ایم اما به آنها تعهدات ویژه‌ای داریم. 
  وطن‌دوستی ویژگی‌محور: در آن، عشق به کشور ناشی از ویژگی‌های خاص و قابل تحسین آن است؛ مانند زیبایی‌های طبیعی، دستاوردهای فرهنگی، عدالت قوانین، یا تاریخ شخصی مثبتی که فرد با آن کشور دارد. این نوع وطن‌دوستی به خودی خود به یک سیستم سیاسی خاص یا هویت ملی مشترک وابسته نیست.
 وطن‌دوستی مدنی 
به مثابه یک وظیفه کانتی
از دیدگاه کانت، «وطن‌دوستی مدنی» یک وظیفه اخلاقی است، نه صرفاً یک احساس یا انتخاب شخصی. به زعم کانت انسان‌ها حق ذاتی آزادی دارند. برای محافظت از این آزادی در برابر تجاوز دیگران، خروج از «وضع طبیعی» و تأسیس یک دولت عادل با قوانین عمومی و قدرت اجرایی ضروری است. دولت عادل هم از نظر کانت، یک جمهوری است؛ نظامی که در آن شهروندان آزاد و برابر، از طریق نمایندگان خود، به طور مشترک قانونگذاری می‌کنند. یک جمهوری نمی‌تواند بدون مشارکت فعال شهروندانش وجود داشته باشد. شهروندان صرفاً «سوژه» نیستند، بلکه «اعضای قانونگذار» و اجزای ضروری دولت هستند. عملکرد صحیح دموکراسی به مشارکت سیاسی، پرداخت مالیات و رعایت قوانین توسط شهروندان وابسته است. بنابراین، وظیفه کلی برای ترویج عدالت، به یک وظیفه خاص برای حمایت و مشارکت فعال در جمهوری عادلانه‌ای که فرد شهروند آن است، تبدیل می‌شود. این تعهد فعال، همان وطن‌دوستی مدنی است.
 
 جایگاه وطن‌دوستی ناسیونالیستی در اندیشه کانت
از نظر کانت «وطن‌دوستی ناسیونالیستی» هر چند ممکن است یک نیاز روانی باشد اما یک وظیفه اخلاقی عام و جهان‌شمول نیست. استدلال او بر این فرض استوار است که تعلق ملی برای هویت و سلامت روانی انسان ضروری است. کانت معتقد است اگرچه ممکن است برخی افراد چنین نیازی داشته باشند، اما این یک نیاز روان‌شناختی مشروط است و نه یک ضرورت جهانی برای همه انسان‌های عاقل (برخلاف نیاز به عدالت). بنابراین، نمی‌تواند مبنای یک وظیفه اخلاقی عمومی باشد. هر چند این به معنای غلط بودن یا غیر مجاز بودن وطن دوستی نیست. به‌زعم کانت مبانی نظری وطن دوستی مهم است و قرار نیست این عشق به وطن به هر شکل تبیین شود. چرا که در این صورت ممکن است سر از شوینیسم یا فاشیسم درآورد. بخشی از استدلال کانت هم به این برمی‌گردد که او میان «عشق عملی» (نیکوکاری مبتنی بر وظیفه) و «عشق آسیب‌شناختی» (مبتنی بر احساس) تمایز قائل می‌شود. عشق از نوع دوم یعنی یک احساس شخصی و غیرقابل کنترل است؛ هر چند این حس در جای خود ارزشمند و قابل دفاع است اما از آنجا که نمی‌توان احساسات را به عنوان یک وظیفه اخلاقی و قانونی جهان‌شمول بر همگان تحمیل کرد، وطن‌دوستی مبتنی بر احساس صرف نمی‌تواند یک وظیفه باشد.
در مجموع کانت «وطن‌دوستی مدنی» را یک وظیفه اخلاقی (مبتنی بر اخلاق وظیفه کانتی) می‌داند و بر آن است که برای آن در چهارچوب فلسفه خود تبیینی قابل دفاع و به مثابه یک قانون مطلق ارائه کند. به زعم کانت هرچه تعداد وطن‌دوستان مدنی در جهان بیشتر باشد، تعداد حکومت‌های عادل (جمهوری‌ها) نیز بیشتر خواهد شد. افزایش تعداد جمهوری‌ها به نوبه خود به ترویج صلح، تشکیل اتحادیه‌ای از دولت‌ها و نزدیک‌تر شدن به هدف جهان‌وطنی صلح پایدار کمک می‌کند. بنابراین، از دیدگاه کانت، «وطن‌دوستی مدنی» نه تنها با جهان‌وطنی در تضاد نیست، بلکه خود ابزاری برای تحقق اهداف جهان‌وطنی است. تقابل میان خیر وطن‌پرستانه و خیر جهان‌وطنی ناشی از سوءتفاهم است و در بلندمدت به ضرر همگان تمام می‌شود.
 
 مقایسه کانت با مک‌اینتایر
کلینگلد چند بار نیز به دیدگاه مک‌اینتایر در مورد وطن‌دوستی اشاره می‌کند که در نقطه مقابل دیدگاه کانت قرار دارد. به زعم کلینگلد دیدگاه مک‌اینتایر به عنوان نمونه‌ای برجسته از «وطن‌پرستی ناسیونالیستی» مطرح می‌شود. مک‌اینتایر «وطن‌پرستی» را این‌گونه تعریف می‌کند: «نوعی وفاداری به ملتی خاص که تنها کسانی که آن ملیت خاص را دارند می‌توانند آن را ابراز کنند.»
این تعریف بر دو نکته کلیدی تأکید دارد: خاص بودن، یعنی وفاداری به یک ملت مشخص است، نه به یک آرمان جهانی و انحصاری بودن. به این معنا که این وفاداری تنها توسط اعضای همان ملت قابل ابراز است.
به‌زعم مک‌اینتایر عضویت در یک ملت امری انتخابی نیست، بلکه یک امر از پیش داده شده است. ارزش‌گذاری بر وطن، به این دلیل است که آن را «ملت خویشتن» می‌دانیم، نه لزوماً به خاطر ویژگی‌های خاص و مثبت آن کشور یا به این دلیل که آن کشور تجسم یک ایده عمومی مانند جمهوری است. این دیدگاه لزوماً به معنای برتر دانستن ملت خود از دیگر ملت‌ها نیست، بلکه بر تعلق و وفاداری به آنچه «از آن ماست» تأکید دارد.
نویسنده در یک پاورقی، اشاره می‌کند که مک‌اینتایر «وطن‌دوستی ویژگی‌محور» (عشق به کشور به دلیل ویژگی‌های خاصش) را شایسته نام «وطن‌پرستی» نمی‌داند، به خصوص اگر این ویژگی‌ها باعث شوند که حتی بیگانگان نیز به آن کشور عشق بورزند. کلینگلد در پاورقی دیگری، به این دیدگاه رادیکال‌تر مک‌اینتایر اشاره می‌کند که او وفاداری وطن‌پرستانه را پیش‌نیاز خود اخلاق می‌داند.
 
 آیا کانت نژادپرست بود؟
بخش دیگر کتاب به تطور نظرات نژادپرستانه کانت و رویکرد «اروپا محوری» او بر می‌گردد. کانت در کتاب‌های اولیه‌اش از جمله «ایده‌ای برای تاریخ جهانی» (۱۷۸۴) به صراحت بیان می‌کرد که اروپا احتمالاً روزی برای سایر نقاط جهان قانونگذاری خواهد کرد. این دیدگاه با نظریه «سلسله مراتب نژادی» او گره خورده بود که در آن نژادهای غیرسفیدپوست را ذاتاً ناتوان از خودگردانی و مناسب برای بردگی می‌دانست. به همین شکل او از یک فدراسیون جهانی قدرتمند شبیه به یک دولت جهانی با قدرت اجرایی قهری برای تضمین صلح حمایت می‌کرد. اما کانت در آثار متأخرش از جمله «صلح پایدار» (۱۷۹۵) به منتقد سرسخت استعمار تبدیل شد و رفتار اروپایی‌ها را «بی‌عدالتی وحشتناک» نامید که نقض فاحش حقوق جهان‌وطنی است. او به طور کامل نظریه سلسله مراتب نژادی خود را کنار گذاشت و در عوض بر حقوق برابر همه انسان‌ها به عنوان «شهروندان جهان» تأکید کرد. همچنین وضع خود را به نفع یک اتحادیه داوطلبانه و فاقد قدرت قهری از دولت‌ها تغییر داد و یک دولت جهانی قهری را خطر «استبداد بی‌روح» دانست. ایده‌ای که بعدها به شکل سازمان ملل متحد محقق شد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • ایران زمین
  • خودرو
  • حوادث
  • علم و فناوری
  • گزارش
  • کتاب
  • ورزشی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود و هشت
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود و هشت - ۲۳ فروردین ۱۴۰۵