مرثیه‌ای بر خاکستر خرد

به بهانه جلد خاک‌آلود کتاب آموزش مهارت‌های تفکر خلاق در میان ویرانه‌های ناشی از بمب‌باران

میثم غضنفری
پژوهشگر فلسفه

یکی از دوستان شریفم که در آتش‌نشانی مشغول به کار است عکسی از ویرانه‌های ناشی از بمباران یک خانه در قم برایم فرستاد. عکس درنگی تلخ بود در میان سکوت مرگبار پس از انفجار. گرد و غبار، چونان کفنی خاکستری، بر پیکر تکه‌تکه‌شده این خانه نشسته است. خشت‌ها از هم گسسته، آهن‌ها در هم پیچیده و خاطرات یک جهان آرام، در کسری از ثانیه به تلی از آوار بدل شده است. اما در میانه این نیستی مطلق، چشم به چیزی گره می‌خورد که چونان یک تناقضِ شگرف و گزنده، از میان سیمان و خاک رخ می‌نماید: جلد سالم مانده کتابی با عنوان «آموزش مهارت‌های تفکر خلاق» از مجموعه تفکر نقاد.
دیدن این کتاب در قلب یک ویرانه ناشی از جنگ، تجسم عینی تراژدی انسان مدرن است. عقلانیت نقاد، فخر بشر امروز و بزرگ‌ترین دستاورد و میراث عصر روشنگری بود. قرار بود خرد، ما را از تاریکی تعصب، جزم‌اندیشی و خشونت کور برهاند و بلوغی تازه به ارمغان بیاورد. اما گویی جنگ، دقیقاً همان نقطه شومی است که صدای «خرد» در آن خفه می‌شود و غریزه، سوار بر ارابه قدرت، به تاخت و تاز می‌پردازد. آیا فلسفه خرد بنیان مدرن، شکست خورده؟
کانت، فیلسوف بزرگ عصر روشنگری، در رساله مشهور «روشنگری چیست؟» فریاد برآورد: «دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش!» او امیدوار بود که انسان با تکیه بر خردِ انتقادی، از «نابالغی خودخواسته» خارج شود. اما این آوار، با زبانی الکن به ما می‌گوید که بشر مدرن، در اوج ادعاهای پرطمطراق دوره مدرن و در عصرِ هوش مصنوعی و تسخیر فضا، هنوز در همان نابالغی تاریخی خویش دست و پا می‌زند. وقتی خانه‌ها بر سر غیرنظامیان فرو می‌ریزند، خرد انتقادی پیش از انسان‌ها زیر آوار دفن شده است.
حقیقت عریان و دهشتناک این است که گویی بشرِ مدرن، در ماهیت خود، تفاوتِ چندانی با انسانِ پیشامدرن نکرده است. میل به سلطه، ویرانگری و نادیده گرفتنِ حقِ حیاتِ «دیگری»، همان است قبلاً بود. تنها تفاوت اینجاست که «ابزارها» حرفه‌ای‌تر، اتوکشیده‌تر و وحشتناک‌تر شده‌اند. شمشیرها جای خود را به موشک‌های تاماهاوک و جنگنده‌های رادارگریز داده‌اند و توحشِ عریان، در زرورقی از واژگانِ دیپلماتیک و استراتژیک پیچیده شده است. این، یک «توحشِ تکنولوژیک» است که در آن، کشتارِ بی‌گناهان با فشردن یک دکمه از فرسنگ‌ها دورتر انجام می‌شود، بی‌آنکه قاتل، حتی چشم در چشم مقتول بدوزد.
در این میان، جان‌های بی‌گناهانی که در زیر این آوارها محبوس مانده‌اند، گواه نقض بنیادی‌ترین اصل اخلاقی کانت هستند. او در صورت‌بندی «امر مطلق» خود هشدار داد: «چنان رفتار کن که بشریت را، چه در شخص خودت و چه در شخص دیگری، همواره به عنوان یک «غایت» به شمار آوری، و نه هرگز صرفاً به عنوان یک «وسیله».» اما در منطق بی‌رحم جنگ مدرن، انسان‌ها، زنان، کودکان و غیرنظامیان، دیگر غایت هستی نیستند؛ آنها تنها اعدادی در آمار تلفات، «خسارات جانبی» و وسایلی برای پیشبرد اهداف ژئوپلتیک دولت‌ها هستند.
کانت در رساله «صلح پایدار» (۱۷۹۵) هشدار می‌دهد اگر انسان‌ها نتوانند بر اساس عقلانیت به صلحی پایدار دست یابند، طبیعت از طریق نابودی متقابل، صلح نهایی را تحمیل خواهد کرد؛ صلحی که به تعبیر تلخ او، تنها در «گورستان پهناور نوع بشر» محقق خواهد شد. او کتابش را با اشاره به یک عبارت طنزآمیز روی تابلوی یک مسافرخانه هلندی آغاز می‌کند که تصویر یک گورستان را نشان می‌دهد و روی آن نوشته شده است: «به سوی صلح پایدار» گویی صلح پایدار تنها در «گورستان بشریت» یافت می‌شود.
کتاب «مهارت‌های تفکر» که اکنون در میان آجرهای شکسته و خاکستر این خانه در ایران افتاده است، سوگنامه‌ و مرثیه‌ای است بر عقلانیتی که قرار بود سپر بلای انسان باشد، اما در هیاهوی بمب‌ها و غریو نفرت، گم شد. این تصویر به ما یادآوری می‌کند تا زمانی که خرد نقاد از سطح صفحات کتاب‌ها به عمق تصمیمات قدرت و سیاست راه نیابد، تاریخ بشر، چیزی جز تکرار ویرانی با ابزارهای پیشرفته‌تر نخواهد بود.

 آیا ویرانه‌ها میراث روشنگری‌اند؟
پرسشی که اکنون در برابر این آوارها قد علم می‌کند این است که آیا این ماشین جنگی بی‌رحم و این توحش مدرن که امروز در قالب هژمونی غرب و سیاست‌های نظامی خاورمیانه می‌بینیم، میوه همان درختی است که متفکران عصر روشنگری کاشتند؟ آیا کانت، دکارت، لاک و هیوم، معماران ناآگاه این ویرانه‌اند؟ نویسنده در پی دفاع مطلق از فیلسوفان غربی یا تطهیر آنان نیست. حتماً در سنت شرق هم مبانی جدی برای نقد آنچه در غرب به خصوص در مورد سیاست‌های شرق‌ستیزانه‌شان می‌گذرد وجود دارد. اما محور بحث این وجیزه بر این نکته است که آنچه امروز و در جنگ اخیر می‌بینیم حتی با سنت فلسفی غرب هم جای کوچکترین دفاعی ندارد. برای پاسخ به پرسش فوق، باید میان «آرمان‌های فلسفی» و «پراتیک سیاسی» تفکیک قائل شد و با عینک فیلسوفان بزرگ مدرن و معاصر، بویژه کانت و جان رالز، این شکاف تراژیک را واکاوی کرد.
  روشنگری؛ میان رهایی‌بخشی و عقلانیت ابزاری
آنچه امروز از تمدن غرب در عرصه سیاست بین‌الملل می‌بینیم، ثمره «عقلانیت نقاد» یا «خرد رهایی‌بخش» نیست، بلکه محصول سیطره بلامنازع «عقلانیت ابزاری» است. متفکران مکتب فرانکفورت مانند آدورنو و هورکهایمر در «دیالکتیک روشنگری» به درستی نشان دادند که چگونه پروژه روشنگری از مسیر اصلی خود منحرف شد. خردی که قرار بود انسان را از توحش برهاند، خود به ابزاری برای تسلط بر طبیعت و سپس «تسلط بر انسان‌های دیگر» بدل شد.
از سوی دیگر، همان‌طور که متفکرانی چون مک‌اینتایر در نقد پروژه روشنگری استدلال می‌کنند، تلاش مدرنیته برای بنا کردن یک اخلاق جهان‌شمول در غیاب یک «غایت» (تلوتولوژی) مشخص برای انسان، لاجرم به شکست و انشقاق انجامید. وقتی غایت اخلاقی رنگ باخت، «اراده معطوف به قدرت» و منفعت‌طلبی دولت-ملت‌ها جای آن را گرفت. بنابراین، بمب‌هایی که امروز فرو می‌ریزند، نه محصول بلوغ روشنگری، که نتیجه مسخ آن و تهی شدن مدرنیته از بنیادهای اخلاقی خویش است. اگر کانت امروز از گور برمی‌خاست و به نظاره سیاست‌های ایالات متحده (در تسلیحِ بی‌قیدوشرط) و ماشین جنگی اسرائیل در غزه و لبنان و ایران می‌نشست، بدون شک این سیاست‌ها را یک «تناقض پرفورماتیو» و نقض مطلق بنیادهای اخلاق و حق می‌دانست. موضع کانت را می‌توان در دو محور اصلی صورت‌بندی کرد:
نقضِ بنیادینِ امر مطلق (استفاده از انسان به مثابه ابزار): اساس اخلاق کانتی بر این اصل استوار است که هیچ انسانی نباید صرفاً به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف دیگر (حتی امن‌ترین و مشروع‌ترین اهداف سیاسی) تقلیل یابد. در دکترین نظامی کنونی که اسرائیل به کار می‌بندد و آمریکا آن را توجیه می‌کند، مفهوم «خسارات جانبی» دقیقاً به معنای ابزارانگاری انسان است. کشته شدن هزاران زن، کودک و غیرنظامی به بهانه از بین بردن یک هدف نظامی، از منظر کانت اوج رذیلت اخلاقی است؛ چرا که جان غیرنظامیان به «هزینه‌ای» (وسیله‌ای) برای تأمین «امنیت» (غایت سیاسی) تقلیل یافته است.
پایمال کردن حق جهان‌وطنی و رساله صلح پایدار: کانت در رساله «صلح پایدار» تأکید می‌کند که هیچ دولتی حق ندارد با توسل به زور در ساختار و سرنوشت ملت‌های دیگر دخالت کند. او وجود ارتش‌های دائمی و رقابت تسلیحاتی را مانع ذاتی صلح می‌دانست. کانت بی‌شک هژمونی نظامی آمریکا و استفاده ابزاری از وتو در مجامع بین‌المللی را به عنوان سدی در برابر «قانون جهان‌وطنی» محکوم می‌کرد. از نظر او، صلحی که بر مبنای ارعاب، موشک و سرکوب مستمر یک ملت بنا شود، صلح نیست، بلکه صرفاً «آتش‌بسی موقت» پیش از یک جنگ ویرانگرتر است. فرض اصلی کانت این است که استقرار حالت صلح میان انسان‌هایی که در جوار یکدیگر زندگی می‌کنند، وضعیتی طبیعی نیست بلکه این وضعیت جنگی است که طبیعی است. وضعیتی که متضمن تهدید دائم است به جنگ، حتی اگر این تهدید، همواره عملی نشود. به این ترتیب می‌باید وضعیت صلح را ایجاد کرد، زیرا صرف توقف عملیات جنگی به منزله تحقق صلح نیست و به رغم تضمینی که یک کشور از کشور همجوارش برای حفظ صلح دریافت می‌دارد، است.
به زعم کانت برای رسیدن به صلح، ابتدا باید اعمالی که ذاتاً صلح را ناممکن می‌کنند، متوقف شوند. از جمله اینکه:
 هیچ پیمان صلحی نباید با نیت پنهانی برای جنگ در آینده منعقد شود.
 هیچ کشوری نباید از طریق خرید، وراثت یا هبه به مالکیت کشوری دیگر درآید. کشور یک دارایی نیست، بلکه اجتماعی از انسان‌هاست.
 هیچ کشوری حق ندارد در ساختار حکومت کشور دیگری مداخله نظامی کند.
 هیچ دولتی نباید به هنگام جنگ با کشوری دیگر، به خود اجازه تمسک به آن قبیل اقدامات خصمانه را بدهد که اعتماد دو سویه میان طرف‌های درگیر را برای صلح آینده ناممکن می‌سازد؛ چنین اقداماتی عبارتند از استخدام آدمکش یا زهردهنده، شکستن پیمان سازش تحریک اتباع کشور طرف مخاصمه به خیانت به میهن و...
اعتماد به راه و رسم فکری دشمن چیزی است که می‌باید حتی در بحبوحه جنگ نیز تداوم یابد؛ زیرا در غیر این صورت، هیچ توافق صلحی صورت نمی‌پذیرد و اقدامات خصمانه به جنگی خانمانسوز می‌انجامد.
 این اصل که یک کشور می‌تواند به بهانه «منافع حیاتی»، عهد و پیمان خود با کشوری دیگر را زیر پا بگذارد، ناعادلانه/غیراخلاقی است.
 این اصل که یک کشور حق دارد به کشوری دیگر حمله کند، صرفاً به این دلیل که «ممکن است» در آینده به او ستم کند، ناعادلانه/غیراخلاقی است.
 این اصل که یک کشور بزرگ به بهانه «یکپارچگی سرزمینی» مجاز است کشور کوچکی را که در میان قلمرو او قرار گرفته، به خود ضمیمه کند، ناعادلانه/غیراخلاقی است.
کانت در همان رساله «صلح پایدار» دولت‌های متمدن را به ریاکاری متهم می‌کند و معتقد است دولت‌های متمدن، در حالی‌که در داخل از قانون تبعیت می‌کنند، (در عرصه بین‌الملل) اقتدار و شکوه خود را دقیقاً در عدم تبعیت از هرگونه اجبار قانونی بیرونی می‌دانند. این دولت‌ها (در عرصه بین‌الملل) آزادی لجام‌گسیخته و وحشیانه را بر آزادی معقول و قانونمند ترجیح می‌دهند و به دلایل بی‌اهمیت، هزاران نفر را به کام مرگ می‌فرستند. احترام آنها به «قانون» صرفاً کلامی و ظاهری است و هیچ نفوذ قانونی  واقعی ندارد.
جان رالز، بزرگ‌ترین فیلسوف سیاسی قرن بیستم که تلاش کرد سنت کانتی را در قالب لیبرالیسم مدرن بازتولید کند، در کتاب «قانون ملل» (قانون مردمان) چهارچوب دقیقی برای اخلاق جنگ ارائه می‌دهد. موضعِ رالز در قبال وقایعِ کنونی بسیار قاطع و روشنگر است: در بحث قواعد جنگ، بشدت بر تفکیک میان سربازان/مقامات دولتی و غیرنظامیان تأکید می‌کند. او صراحتاً می‌نویسد غیرنظامیان هرگز نباید هدف حملات نظامی قرار گیرند. رالز در زمان خود، بمباران شهرهای آلمان و ژاپن و پرتاب بمب اتم بر هیروشیما را توسط آمریکا بشدت محکوم کرد و آن را «شکست فاحش اخلاق و دولتمردی» نامید. از نگاه رالز وقتی دولتی (مانند اسرائیل) با حمایت تسلیحاتی دولتی دیگر (آمریکا)، به گونه‌ای وارد جنگ نامتقارن می‌شود که زیرساخت‌های مدنی، بیمارستان‌ها و خانه‌های مسکونی ویران می‌شوند، آن دولت از چهارچوب «قوانین ملل متمدن» خارج شده است. 
فرجام سخن: این ویرانه‌ها و آن جلد خاک‌آلود کتاب «آموزش مهارت‌های تفکر نقاد»، محصول اجرای ایده‌های فیلسوفان روشنگری نیستند، بلکه محصول خیانت تاریخ به آن ایده‌ها هستند. تمدن غرب کنونی، تکنولوژی، علم و ابزارهای قدرت خود را از عصر مدرن به ارث برده است، اما روح اخلاقی آن (اخلاق کانتی، عدالت رالزی و غایت‌اندیشی) را در مسلخِ سیاست واقع‌گرایانه (رئال پولتیک) قربانی کرده است. اگر کانت و رالز امروز در کنار ما روبه‌روی این خانه آوارشده ایستاده بودند، انگشت اتهام خود را نه به سوی خرد نقاد، بلکه به سوی قدرت‌های سرمایه‌داری و ماشین‌های جنگی‌ای دراز می‌کردند که مفاهیمی چون «حقوق بشر» و «دموکراسی» را از معنا تهی کرده و آنها را به ابزارهایی لفاظانه برای توجیه وحشیانه‌ترین اشکال سلطه بدل ساخته‌اند. آن کتاب رهاشده در خاک، نشانه شکست فلسفه نیست؛ نشانه آن است که جهان سیاست، هنوز شایستگی فهم فلسفه را پیدا نکرده است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • ایران زمین
  • خودرو
  • حوادث
  • علم و فناوری
  • گزارش
  • کتاب
  • ورزشی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود و هشت
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود و هشت - ۲۳ فروردین ۱۴۰۵