در دامنه آتشفشان

در سی‌وسومین سال شهادت سیدمرتضی آوینی به راه طی‌ شده او از زیست روشنفکری تا شهود انقلابی پرداخته‌ایم

سمیرا قزوینی
روزنامه‌نگار


«تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم. خیر. من از یک «راه طی شده» با شما حرف می‌زنم. من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام. به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام. موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده‌ است که ناچار شده‌ام رودربایستی را اول با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که «تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست‌وجوی حقیقت بود و این متاعی است که هر کس به‌راستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم.»
سفر به کجا؟ - آینه جادو/ جلد دوم
  
 زلزله‌ وجودی
«راه طی شده»‌ای که سیدمرتضی آوینی از آن حرف می‌زند مانند راه طی شده دیگران و مسیری طبیعی و تدریجی نبود بلکه زلزله‌ای وجودی و انقلابی انفسی بود که با انقلاب آفاقی ۱۳۵۷ و آشنایی با امام خمینی گره خورده بود. نهاد ناآرام و روح جست‌وجوگر و حقیقت‌طلب او و راه رفته‌اش از دانشکده معماری تا جبهه‌های جنگ را می‌توان با وام گرفتن از توصیه نیچه به فیلسوفان که می‌گوید: «خانه‌های‌تان را در دامنه‌های کوه آتشفشان بنا کنید»، فهمید.
 ۲۰ فروردین امسال ۳۳ سال از شهادت سیدمرتضی آوینی گذشت. آوینی پس از پیروزی انقلاب و با آشنایی با امام خمینی دچار دگردیسی و تحول شخصیتی شد. در این سال‌ها تلاش‌های فراوانی برای مصادره آوینی صورت گرفته و هر گروهی تلاش کرده تنها بخشی از شخصیت و زندگی او را ببیند و بخش دیگر را نادیده گرفته‌اند. تلاش ما این است که با رجوع به آثار آوینی سیر تبدیل «کامران» به «سیدمرتضی» و نگاهی را که به امام خمینی و انقلاب اسلامی و سینما داشته ترسیم کنیم. 
داستان کامران آوینی از قبولی در رشته معماری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شروع ‌شد. آوینی سال ۱۳۴۴ وارد دانشگاه شد و دوستان دوره دانشجویی‌اش غزاله علیزاده، شهرزاد بهشتی و امیر اردلان بودند. شهرزاد بهشتی در گفت‌وگو با شماره فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۳ مجله «سوره اندیشه» درباره آوینی این دوره می‌گوید: «قبل‌ از انقلاب به دنبال راه‌حل‌های شخصی می‌گشت. نسبت به حرکت‌های اجتماعی، سیاسی‌ و حتی‌ چریکی هیچ عکس‌العملی نداشت.» و این درست در دوره‌ای است که دانشجویان معترض و سیاسی‌ قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را پشت سر گذاشته بودند و زیر پوست شهر عصیان غلیان می‌کرد ولی کامران آوینی مشتاق آن نبود. او شیفته داستان‌های داستایوفسکی و هرمان هسه شده بود، مرتب آثار نیچه را می‌خواند؛ شاملو، اخوان ثالث و فروغ فرخزاد را به خوبی می‌شناخت و ستایش می‌کرد. کامران پس از شکست عشقی‌اش و مهاجرت غزاله علیزاده به فرانسه و از سر گذراندن ماجراها و هیجانات مختلف، سرانجام پس از ۱۰ سال از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود و در همین زمان با همسرش، مریم امینی آشنا می‌شود. کامران در این سال‌ها دیگر آن کامران مجلس گرم‌کن و پرحرارت نیست، آرام‌آرام در خودش فرومی‌رود و منزوی می‌شود و به داستان‌نویسی رو می‌آورد. تنهایی، انزوا و تردید مضمون همه داستان‌هایش است. تلاش کامران برای کنار آمدن با خود در تک‌تک خطوط داستان‌هایش موج می‌زند. سال ۱۳۵۷ به‌رغم مخالفت خانواده مریم امینی، آوینی در نهایت با او ازدواج می‌کند و کمی بعد به آمریکا می‌رود تا مدتی نزد دو برادرش (محمد و مصطفی) بماند، اما در آنجا چندان ماندگار نمی‌شود و خیلی زود به ایران برمی‌گردد و مستأجر فرهاد مهراد (خواننده معروف) می‌شود. روابط آنها خیلی زود صمیمی می‌شود و فرهاد از اینکه کامران هیچ اشتیاقی به تظاهرات مردم نشان نمی‌داد در شگفت بود. یک شب فرهاد، نواری از سخنرانی امام خمینی را برای آوینی پخش می‌کند. در این سخنرانی امام مردم را به فریاد‌ «الله اکبر» بر بام خانه‌ها، شکستن حکومت نظامی و راهپیمایی دعوت می‌کرد. با این سخنرانی و دعوت، روحی تازه در آوینی دمیده شد و کامران به مرتضی تبدیل شد. اگرچه اوایل سال ۱۳۵۸ کتاب «هر آن که جز خود» را با هزینه شخصی چاپ کرد ولی خیلی زود همه را جمع کرد و سوزاند. نه فقط این نوشته را که هر نوشته‌ای را که تا آن روز نگه داشته بود، سوزاند چون دیگر دوران کامرانی‌اش به پایان رسیده بود. خودش می‌گوید: «با شروع انقلاب، حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و.... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که حدیث نفس باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم... سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام.»
آشنایی آوینی با امام او را چنان متحول کرد که همان سال به جهاد سازندگی می‌رود و همراه اکیپ‌های جهاد برای کمک به روستاییان سفر می‌کند. اتفاق مهم دیگر وقتی رخ می‌دهد که او به عنوان نماینده جهاد سازندگی به تلویزیون می‌رود و در گروه جهاد کارش را شروع می‌کند. فیلم‌های «شش روز در ترکمن صحرا»، «سیل خوزستان» و «خان گزیده‌ها» را می‌سازد و قبل از سقوط خرمشهر، به آنجا می‌رود و مجموعه‌ای سه قسمتی به نام «فتح خون» از مقاومت مردم در این شهر تولید می‌کند و بعد از آن، مجموعه «حقیقت» و پس از آن شاهکارش یعنی «روایت فتح» را می‌سازد.
 
 امام و انقلاب به روایت آوینی
با مرور مقالاتی که سیدمرتضی آوینی درباره امام خمینی و انقلاب اسلامی نوشته، مشخص می‌شود که کلام و اندیشه امام چگونه ذهن و ضمیر او را دگرگون کرد و او چه تلقی از امام و انقلاب دارد. آوینی در مقاله «امام(ره) و حیات باطنی انسان» که در کتاب «آغازی بر یک پایان» منتشر شده، معتقد است امام، انسانی در زمره دیگر انسان‌ها نبود و در میان بزرگان تاریخ نیز افرادی چون او بسیار نیستند، اما به روایت تاریخ به این نوادر اعتماد ندارد چرا که «تاریخ، آن‌سان که امروزی‌ها نگاشته‌اند نمی‌تواند قدر بزرگمردانی چون حضرت امام (ره) را دریابد.» و «هرگز نباید توقع داشت که در تاریخ تمدن و یا تاریخ‌های مدون رسمی شأن و قدر بزرگانی چون حضرت امام(ره) که «معماران خانه حقیقت وجود بشر» بوده‌اند، شناخته شود.»
آوینی که دهه ۱۳۶۰ را «دهه امام خمینی» می‌داند و دهه‌های پس از او را در امتداد و متأثر از آن، معتقد است امام «از قبیله انبیا و اصحاب آنان بود و مصداقی از مصادیق معدودِ «نبأ عظیم» که هر هزار سال یکی می‌رسد.» به باور آوینی، امام خمینی پیامبر تازه‌ای نبود، اما از یادآورانی بود که عهد فطری مردمان با خداوند را به آنان یادآوری کرد و «چونان اسلاف خویش ـ از ابراهیم و اسماعیل تا محمد(ص) ـ دوره‌ای از جاهلیت را شکست و عصر دیگری از دینداری را آغاز کرد.» به اعتقاد آوینی، وجود امام و برکات آن را تنها کسانی می‌توانند حقیقتاً درک کنند که در جست‌وجوی تاریخ تحول باطنی انسان هستند «حتی برای یک‌بار نگفت که «من آمده‌ام تا ایران را به توسعه اقتصادی برسانم.» او خود را در برابر «احیای حیات باطنی بشر» مکلف می‌دانست و می‌فرمود که چون باطن انسان حیات یابد، امور مربوط به دنیای او هم اصلاح خواهد شد.»
سیدمرتضی آوینی معتقد است «تحول تاریخی بشر جز از طریق انقلاب ممکن نیست» و تقابل «انقلاب و استقرار» را تقابل «فرهنگ و تمدن» می‌داند: «تمدن همان فرهنگ است که تعین یافته و در پی استقرار برآمده است. فرهنگ طالب انقلاب است و تمدن طالب استقرار و بنابراین چه بسا که تقابل فرهنگ و تمدن به یک تعارض جدی بینجامد.» او در مقاله «آغازی بر یک پایان» به معارضه با فیلسوفان و متفکرانی برمی‌خیزد که می‌خواهند «اصلاح» را جایگزین «انقلاب» کنند و می‌نویسد: «ده‌ها سال است که تلاش همه فیلسوفان و متفکران مؤمن به تمدن تکنولوژیک غرب متوجه آن است که «تئوری انقلاب» را نفی کنند و معترضان را به «اصلاح» حواله دهند، حال آنکه رفته‌رفته بر آشفتگان نه به انکارِ اَعراض که به انکار ذات غرب رسیده‌اند و اینان بالطبع در جست‌وجوی تفکر تازه‌ای هستند که بالذات با آنچه هست متفاوت باشد.» آوینی که در دوقطبی فکری پوپری ـ هایدگری دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ در جناح هایدگری‌ها قرار داشت و از نظر فلسفی و نگاهش به غرب و مدرنیته متأثر از آرای سیداحمد فردید و به‌ویژه رضا داوری متقدم بود، اضطراب بشر امروز را مقدمه و نشانه یک زلزله و انقلاب قریب‌الوقوع می‌دانست: «زلزله‌ای که تمدن غرب را از بنیان ویران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خویشتنِ خویش و عالم دیگرگون خواهد کرد. از آنجا که تمدنِ امروز جهان را در تسخیر دارد، انقلابِ فردا نیز یک واقعه جهانی خواهد بود و به یک‌باره همه عالم را خواهد بلعید.» آوینی ظهور انقلاب اسلامی به رهبری امام(ره) را نشانه سپری شدن عصر تمدن غرب می‌داند و می‌نویسد: «ظهور انقلاب اسلامی ـ و بهتر بگویم، بعثت تاریخی انسان در وجود مردی چون حضرت امام خمینی(ره) ـ برای من کافی بود تا باور کنم که عصر تمدن غرب سپری شده است و تا آن وضعِ موعود که انسان در انتظار اوست فاصله‌ای چندان باقی نمانده است.» بر همین اساس آوینی «پروسترویکای اسلامی» را امکان‌پذیر نمی‌دانست و روشنفکران ایرانی را حلزون‌های خانه‌به‌دوشی می‌دانست که «برای توجیه وجود خویش ناگزیر هستند که چشم بر واقعیات ببندند و پیله وهم و خیال بردوش، به حیاتی حلزون‌وار دل‌ خوش کنند.» آوینی در مقاله «تحلیل آسان» که نقد مقاله‌ای از مسعود بهنود با عنوان «حکومت آسان بی‌آینده است» بود، تلقی روشنفکران از انقلاب را به چالش می‌کشد و می‌نویسد: «اینها تنها تصوری که از انقلاب دارند انقلاب فرانسه است و تنها تصوری که از حکومت دارند نیز همان اَشکال مختلف حکومت‌هایی است که در دوران معاصر و با رجوع به مکتب اومانیسم پدید آمده است، و اصلاً نمی‌توانند درکی از این معنا داشته باشند که انقلاب اسلامی با رجوع به باطنِ مدینه غایی اسلام به‌وجود آمده است نه با تأثیر پذیرفتن از انقلاب فرانسه و یا رجوع به ماکیاولیسم، که ذات فلسفه سیاسی تمدن غرب است.»
 سینمای مطلوب آوینی
صورت‌بندی اجمالی نگاه و رویکرد شهید آوینی به سینما در جلد اول «آینه جادو» که در زمان حیاتش منتشر شد، قابل مشاهده است. او در مقاله آغازین این کتاب می‌نویسد: «اگر فیلم جاذبه نداشته باشد، تماشاگری پیدا نمی‌کند و فیلم بدون تماشاگر یعنی هیچ. پولی که برای بلیت پرداخت می‌شود نیز تأییدی است بر همین توقع... وقتی ما فیلم را در جاهایی نمایش می‌دهیم که برای ورود به آن باید بلیت گرفت و بلیت نیز در ازای مقداری پول می‌دهند، یعنی از همان آغاز این نتیجه منطقی را پذیرفته‌ایم که فیلم باید برای عوام‌الناس جاذبه داشته باشد و اگر نه، چرا مقدمات قضیه را آن‌گونه چیده‌ایم؟ فیلم بدون جاذبه را باید فی‌المثل در سالن‌هایی به اسم «کانون فیلم» نمایش داد که جز خواص بدان راه ندارند.» به اعتقاد شهید آوینی «فیلم باید از روی آوردن به جاذبه‌های کاذب پرهیز کند اما از سوی دیگر، جاذبیت اولین شرط تحقق فیلم و سینماست.» به عبارت دیگر او جذابیت را شرط لازم و نه شرط کافی برای فیلم می‌داند و در مورد شرط سرگرم‌کنندگی فیلم هم می‌نویسد: «در باب تفنن نیز مذموم آن است که چون یک «هدف» اعتبار شود و اگر نه، تفننی که منتهی به تذکر شود نه تنها مذموم نیست که ممدوح است... معمول این است که تماشاگران به قصد لذت و تفنن در جلوی سینماها صف می‌بندند و اگر نبود این لذتی که در تماشای فیلم وجود دارد، سینما هرگز از شأنی این‌چنین در میان آدم‌ها برخوردار نمی‌شد.» آوینی در مورد تأثیر سینما بر ناخودآگاه مخاطب هم می‌نویسد: «آن تسخیر روانی که گفتیم، خواه ‌ناخواه اتفاق می‌افتد؛ این خاصیت سینماست و در بهترین شرایط نیز نباید انتظار داشت که این رابطه خاص و بی‌نظیر بین تماشاگر و فیلم وجود نداشته باشد. فیلم تماشاگر را تسخیر می‌کند و عموماً جانشین خودآگاهی او می‌شود اما گفت‌وگوی ما در کیفیت ایجاد این رابطه و غایات آن است.» بنابراین از نظر آوینی فیلم باید اول تماشاگر را جذب و بعد او را سرگرم کند و پس از سرگرمی، ناخودآگاه مخاطب را تحت‌تأثیر قرار دهد و از این طریق پیام خود را انتقال دهد. به عبارت دیگر تا سه مرحله جذب، سرگرمی و تحت‌تأثیر قرار دادن ناخودآگاه انجام نشود هیچ فیلمی موفق به انتقال پیام به مخاطب نیست. بعد از اینکه این سه مرحله به‌درستی انجام شد می‌توان درباره ماهیت و کیفیت پیام انتقال داده شده سخن گفت.
آوینی با اینکه سینما را یکی از محصولات تکنولوژیک غرب می‌داند که از این نظر نمی‌توان حقیقتِ آن را مجرد از مجموعه کلی غرب شناخت اما در عین حال معتقد است: «اگر بخواهیم سینما و تلویزیون را به‌سوی حق متمایل کنیم، تکنیک و ابزار سینما و تلویزیون، فی‌انفسهم، حجاب‌هایی هستند که باید خرق شوند.» او این خرق را به مدد شهود فیلمساز ممکن می‌داند و در مقاله «تأملاتی در ماهیت سینما» که اولین‌بار بهار سال ۱۳۶۸ در فصلنامه «فارابی» منتشر شد و بعداً آن را به‌عنوان مقاله پایانی جلد اول «آینه جادو» آورد، می‌نویسد: «بزرگی فیلمسازان مشهور جهان در حکمت و تفکرشان نیست؛ در میان آنان حتی کسانی هستند که سینما را حامل هیچ پیامی نمی‌دانند. بزرگی آنان در این است که توانسته‌اند زبان سینما را در استخدام بیان نفسانیات خویش بگیرند و همان‌طور که گفته شد، تکنیک سینما با پیام‌هایی این چنین بیشتر انس دارد تا با سخن حق. برای آنکه سینما در خدمت اسلام در آید باید «حجاب تکنیک سینما خرق شود.» شرط اصلی همان تقواست که انسان را به اخلاص می‌رساند و با اخلاص، درهای حکمت نیز بر قلب گشوده می‌شود. تنها راه خروج از ولایت تکنیک و گذشت از متافیزیک غرب، اول تقواست و آنگاه در پرتو نور حکمت متقین، به تمدن غرب و لوازم و آثار و اجزا و عناصر آن نگریستن.» و در جایی دیگر از همین مقاله می‌نویسد: «اگر ما بخواهیم هنر امروز را در خدمت اسلام درآوریم، باید آفاق تذکر و تفنن را با یکدیگر اشتباه نکنیم و بدانیم که هنر ـ اگر آن‌چنان که هست ملحوظ شود، نه آن‌چنان که باید باشد ـ در خدمت تفنن بشر قرار گرفته است.» قسمت اخیر نظرات شهید آوینی و اصولاً نظرش راجع به سینمای مطلوب که از آن به عنوان «سینمای اشراقی» یاد می‌کند نیازمند بحث‌های عمیقی است که تاکنون کمتر مورد توجه قرار 
گرفته است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • ایران زمین
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • اندیشه -فناوری
  • زیست بوم
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود و هفت
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود و هفت - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵