نگاهی به آسیب شناسی رهبر شهید بر سنت فلسفی اسلام
بازگرداندن فلسفه به متن سیاست و اجتماع
«فلسفه سیاسی» در سنت اسلامی، همواره یکی از ارکان بنیادین اندیشهورزی درباره نسبت «دین»، «قدرت» و «جامعه» بوده است؛ با این حال، این سنت در طول تاریخ خود با کاستیهایی مواجه بوده که مانع از تحقق کامل ظرفیتهای آن در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی شده است. ایده محوری این مقاله، واکاوی همین کاستیها از منظر رهبر شهید آیتالله خامنهای است.
دکتر محسن مهاجرنیا
استاد فلسفه سیاسی
موضوع این گفتار «نگاهی آسیبشناسانه به فلسفه سیاسی از منظر آیتالله شهید خامنهای» است. برای ارائه خوانشی از دیدگاه ایشان درباره فلسفه سیاسی اسلام، اول باید جایگاه فکری ایشان را در بستر سنت فلسفه سیاسی اسلام به اختصار تبیین کرد.
مراد از «فلسفه سیاسی اسلام»، همان سنت تاریخی اندیشه فلسفی در جهان اسلام است که از فارابی آغاز میشود، در طول تاریخ با حکمت مشاء تداوم مییابد و تقویت میشود و در نهایت به فلسفه انقلاب اسلامی میرسد و «امامین انقلاب» یعنی امام رحیل و امام شهید، در امتداد و استمرار این سنت قرار دارند. در این گفتار به برخی از محورهایی میپردازیم که از منظر رهبر شهید آیتالله خامنهای میتوان در فلسفه سیاسی اسلام مورد آسیبشناسی قرار داد.
امتداد فلسفه
در عرصه سیاست و اجتماع
از مهمترین نقدهای رهبر شهید آیتالله خامنهای به فلسفه اسلامی، ناتوانی این فلسفه در ایجاد «امتداد اجتماعی و سیاسی» است. ایشان معتقد بودند بهرغم غنای اندیشهای و حضور فیلسوفان و حکمای برجسته در این سنت، فلسفه اسلامی نتوانسته است در حیات اجتماعی و زیستجهان مؤمنانه جایگاه بایستهای پیدا کند و عمدتاً در سطح ذهنیتگرایی و کلیات باقی مانده است. به تعبیر دیگر، فیلسوفان مسلمان کمتر در میدان سیاست به دفاع از «دین اجتماعی و سیاسی» برخاستهاند. اما این کاستی، در انقلاب اسلامی تا حد زیادی جبران شده است و میتوان «فلسفه انقلاب اسلامی» را بهمثابه مکتبی مستقل در کنار دیگر مکاتب فلسفی در نظر گرفت؛ مکتبی که در آن، نقش آیتالله خامنهای برجسته است و در چهارچوب آن، این نقیصه تاریخی تا حد قابلتوجهی برطرف شده و امتداد اجتماعی و سیاسی فلسفه، تحقق عینی یافته است.
مهجوریت فلسفه
آسیب دیگری که تا حدی برآمده از همان فقدان امتداد اجتماعی و سیاسی فلسفه است، «مهجوریت فلسفه» در سنت اسلامی است. بهطور طبیعی، وقتی فلسفه نتواند در عرصه اجتماع و سیاست حضور مؤثر داشته باشد، به حاشیه رانده میشود و از متن حیات فکری جامعه فاصله میگیرد.
حاشیهنشینی فیلسوفان
در پی مهجوریت فلسفه، فیلسوفان نیز به حاشیه رانده شدهاند. از نگاه رهبر شهید، این حاشیهنشینی سبب شده فیلسوفان مسلمان کمتر در میدان سیاستورزی و در عرصه تقویت رویکردهای فلسفی در حیات اجتماعی حضور یابند.
ناشناخته ماندن
فلسفه و فیلسوفان
پیامد دیگر مهجوریت فلسفه و حاشیهنشینی فیلسوفان، ناشناخته ماندن آنان در تاریخ است. هنگامی که فیلسوفان از عرصه قدرت، اندیشهورزی فعال و سیاستورزی دور بمانند، بهتدریج در حافظه تاریخی نیز کمرنگ میشوند. بهرغم کثرت فیلسوفان و غنای متون فلسفی در جهان اسلام، بسیاری از آنان امروز ناشناختهاند و این امر، از نظر رهبر شهید، آسیبی جدی در تاریخ فلسفه سیاسی اسلام به شمار میآید.
تعامل فلسفه اسلامی
با جریانهای فکری معاصر
نکته دیگری که رهبر شهید بر آن تأکید دارند، این است که فرهنگ و اندیشه دینی در طول تاریخ توانسته مفاهیم و عناصر بیرونی را اخذ، پالایش و در چهارچوبی بومی بازتولید کند. با این حال، این فرآیند در حوزه فلسفه، بهگونهای شایسته تحقق نیافته و فلسفه اسلامی نتوانسته است بهطور فعال با ادبیات و جریانهای فکری همعصر خود تعامل برقرار کند و مفاهیم را در زبان و چهارچوب فلسفی خود بازتولید نماید. البته این کاستی، در دوران انقلاب اسلامی تا حد زیادی جبران شده است؛ بهگونهای که میتوان از نوعی «نوزایی فلسفی» سخن گفت.
پیچیدگی زبان فلسفه اسلامی
آسیب مهم فلسفه سیاسی اسلام، پیچیدگی زبان فلسفه اسلامی است. به گفته رهبر شهید، زبان متون فلسفی بهگونهای است که درک آن برای عموم اندیشوران بهسادگی میسر نیست. این پیچیدگی زبانی موجب شده فلسفه اسلامی به دانشی خاصپسند تبدیل و نتواند به دانشی عمومی با امتداد اجتماعی بدل شود؛ دانشی که بتواند در عرصه زندگی معاصر نقشآفرینی و نظریهپردازی کند. در حالی که در جهان غرب، بسیاری از نظریهپردازان فلسفی، بویژه در حوزه سیاست و اجتماع، توانستهاند با زبانی قابلفهمتر با جامعه ارتباط برقرار کنند.
عدم توازن
در دستگاه معرفتی مسلمانان
عدم توازن در دستگاه معرفتی مسلمانان، آسیب دیگری بود که همواره مورد توجه ایشان قرار میگرفت. به این معنا که در طول تاریخ، برخی حوزههای معرفتی تقویت شده و برخی دیگر به حاشیه رفتهاند. برای نمونه، ایدهای با عنوان «کفایت فقه» شکل گرفته که بر اساس آن، فقه بهطور فزایندهای برجسته شده، در حالی که «علم کلام» به حاشیه رفته و بهتبع آن، فلسفه نیز تضعیف شده و عمدتاً در حد مبانی عقلی فقه تقلیل یافته است. از نظر ایشان، این عدم توازن، بخشی از خسارتهای جدی را متوجه بدنه فلسفه سیاسی اسلام کرده است.
مواجهه مؤثر
با هژمونی فلسفه سیاسی غرب
آسیب دیگر، به دوره معاصر و غلبه گفتمان فلسفه سیاسی غرب بازمیگردد. در حدود یک قرن اخیر، هجوم اندیشههای غربی، در کنار مهجوریت پیشین فلسفه و حاشیهنشینی فیلسوفان مسلمان، فشار مضاعفی بر فلسفه سیاسی اسلامی وارد کرده است. در این شرایط، بسیاری از فیلسوفان برای دفاع از هویت فکری خود، به مواجهه و آشنایی با این جریانهای نوظهور ناگزیر شدند؛ اما این مواجهه، گاه بدون برنامهریزی و نظاممندی صورت گرفت و به نوعی از «آمیختگی نامنسجم» انجامید. افزون بر این، این روند در مواردی به نوعی خودباختگی فکری نیز منتهی شد که خود، آسیبی مضاعف برای سنت فلسفی اسلامی به شمار میآید.
سعادتاندیشی؛ اصل فلسفه سیاسی اسلام
یکی دیگر از آسیبهایی که مورد توجه رهبر شهید قرار گرفت، کمرنگ شدن آرمانگرایی و ارزشمداری در فلسفه اسلامی است. در سنت فلسفی اسلامی، غایت اندیشه، دستیابی به «سعادت»، «خیر» و «کمال انسانی» بوده؛ اما در دوره معاصر و تحت تأثیر برخی جریانهای فلسفه غرب، این «کمالگرایی» و «سعادتاندیشی» تا حدی تضعیف شده است. حتی در تلاش برای احیای امتداد اجتماعی فلسفه، این خطر وجود داشته که این احیا در چهارچوبی غیرهمسو با ارزشهای اصیل دینی صورت گیرد. با این حال، رهبر شهید آیتالله خامنهای با نگاهی خوشبینانه تأکید دارند که فلسفه انقلاب اسلامی میتواند با تکیه بر مبانی و ارزشهای دینی خود، جایگاهی مستقل و برجسته در برابر فلسفه سیاسی غرب بیابد.
احیای فلسفه سیاسی اسلام
آسیب دیگری که رهبر شهید متوجه فلسفه سیاسی اسلام میدانند، نوعی یأس و بدبینی درونی نسبت به امکان احیای فلسفه سیاسی اسلام است. به باور ایشان، در طول تاریخ و حتی در روزگار کنونی، دیدگاهی وجود دارد که فلسفه اسلامی را ناتوان از پاسخگویی به مسائل زیستجهان سیاسی معاصر میداند و معتقد است با تکیه بر مکاتبی چون «اشراق»، «مشاء» و «حکمت متعالیه» نمیتوان جامعه امروز را اداره کرد. ایشان نقدی جدی به این نگرش مأیوسانه وارد کرده و آن را یکی از آسیبهای مهم برای فلسفه سیاسی اسلام تلقی میکنند. در مقابل، تأکید داشتند که فلسفه اسلامی، بویژه فلسفه سیاسی اسلام، از ظرفیتها، مبانی و ارزشهای والایی برخوردار است و میتواند در مواجهه با مسائل معاصر نقشآفرین باشد.

