تأملات کتابی رهبر شهید
من و کتاب مجموعه گفتارها و نظرات آیتالله سیدعلی خامنهای درباره اهمیت و نقش کتاب و کتابخوانی
در میان انبوه نوشتهها و گفتارهایی که از رهبر شهید انقلاب، آیتالله سیدعلی خامنهای، به عنوان چهرهای اثرگذار در دوران معاصر برجای مانده، «من و کتاب» به سراغ وجه فرهنگی و معرفتی ایشان میرود؛ نسبت رهبر فقید کشورمان با خواندن، نوشتن و اندیشیدن. این کتاب که از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده، گفتارها و نظرات رهبر شهید درباره کتاب و کتابخوانی را شامل میشود که در دیدارهای مختلف نویسندگان و مسئولان فرهنگی و نیز بازدیدهای ایشان از نمایشگاههای کتاب بیان شده است؛ مجموعهای از گفتهها، خاطرات و یادداشتهای حضرت آیتالله خامنهای درباره کتاب، از سالهای جوانی و انس همیشگی با کتابخانهها تا زمانی که مطالعه برای ایشان نه یک عادت شخصی، بلکه ابزاری برای فهم جامعه و تصمیمگیری در بزنگاههای حساس شد.
شش فصل برای یک دغدغه قدیمی
«من و کتاب» در شش فصل تنظیم شده است: «اهمیت کتاب و کتابخوانی»، «من و کتاب»، «نقد وضع موجود»، «چه باید کرد»، «دستنوشتهها» و «دستخط». کتاب از یک اصل کلی آغاز میشود: اینکه کتاب و کتابخوانی یکی از بنیادیترین مسیرهای رشد فردی و اجتماعی است. سپس از حوزه عمومی به ساحت شخصی میآید و در فصل «من و کتاب» این نسبت را در قالب تجربهای زیسته نشان میدهد.
بعد، با «نقد وضع موجود» از سطح خاطره و توصیه عبور میکند و به مسألهای عمومیتر میرسد؛ اینکه کتاب هنوز در متن عادتهای روزمره جامعه جا نگرفته است. فصل «چه باید کرد؟» نیز پاسخ عملی به همین خلأ است. دو فصل پایانی، یعنی «دستنوشتهها» و «دستخط»، هم کتاب را از مجموعهای صرفاً گفتاری بیرون میآورند و به آن ماهیتی سندی میدهند. در این کتاب صرفاً با یک متن تبلیغی در وصف نقاط قوت کتابخوانی روبهرو نیستیم؛ بلکه با کوششی برای ساختن یک روایت هدفمند درباره کتاب و کتابخوانی مواجهایم: اینکه کتاب چرا مهم است، چگونه در زندگی یک فرد جا میگیرد، چه نسبتی با شکلگیری بینش دارد و چرا جامعهای که از کتاب فاصله میگیرد، در نهایت بخشی از ظرفیت فهم خود را از دست میدهد و از سویی برای بهبود رابطه جامعه با کتاب چه میتوان کرد.
فصل «اهمیت کتاب و کتابخوانی» بر اهمیت مطالعه بنا شده است و با دغدغه آیتالله خامنهای نسبت به وضعیت کتاب در جامعهمان آغاز میشود: «من هر زمان که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان میافتم، قلباً غمگین و متأسف میشوم. این به خاطر آن است که در کشور ما به هر دلیلی که شما نگاه کنید، باید کتاب اقلاً ده برابر این میزان، رواج و توسعه و حضور داشته باشد. اگر به دلیل پرچمداری تفکر اسلامی و حاکمیت اسلام به حساب بیاورید، این معنا صدق میکند؛ چون اسلام به کتاب و خواندن و نوشتن، خیلی اهمیت میدهد.» در این اثر، کتاب فقط ابزار سرگرمی یا حتی فقط وسیله آموزش معرفی نمیشود، بلکه از آن به عنوان نوعی زیرساخت برای دگرگونی کیفیت زیست فکری جامعه یاد میشود و«برای یک فرد، توفیق عظیمی است که با کتاب مأنوس و همواره در حال بهرهگیری از آن، یعنی آموختن چیزهای تازه
باشد...»
فصل «من و کتاب» بخشی است که به نسبت شخصی آیتالله خامنهای با مطالعه اختصاص یافته است و در آن رگههایی از خاطرات دوران نوجوانی، پیگیری مستمر مطالعه و رفتوآمد به کتابخانهها دیده میشود: «پدرم کتابخانه خوبی داشت و خیلی از کتابها هم برای من مورد استفاده بود. البته خود ماها هم کتاب داشتیم و کتاب کرایه میکردیم. نزدیک منزل ما کتابفروشی کوچکی بود که کتاب کرایه میداد. من رمان که میخواندم، معمولاً از آنجا کرایه میکردم... به کتابخانه آستان قدس هم مراجعه میکردم.
آستان قدس هم در مشهد کتابخانه خیلی خوبی دارد. در اوایل دوره طلبگی، در همان سنین پانزده، شانزده سالگی، به آنجا مراجعه میکردم. گاهی روزها به آنجا میرفتم و مشغول مطالعه میشدم. صدای اذان با بلندگو پخش میشد؛ اما به قدری غرق مطالعه بودم که صدای اذان را نمیشنیدم!»
رابطه مستمر و همیشگی با کتاب
در بررسی زندگی متفکران جهان، کتابخانه فقط محل نگهداری کتاب نیست. کتابخانه، بهویژه برای نسلهایی که دسترسی آسان و دیجیتال امروز را نداشتهاند، نوعی مدرسه غیررسمی بوده است؛ جایی برای سر زدن، ورق زدن، مقایسه کردن و در مواردی کشف جهانهایی که بیرون از مدرسه و درس رسمی قرار داشتهاند و برهمین اساس رابطه آیتالله خامنهای با کتاب، رابطهای ناگهانی و مناسبتی نبوده، بلکه در بستری از معاشرت مستمر با کتابخانه، جستوجو و انتخاب شکل گرفته است: «در خلال کارهای فراوان و سنگینی که بر دوش ما هست، دائماً با کتاب سر و کار دارم، احساس میکنم که اگر انسان بخواهد در زمینه معنوی و فرهنگی تر و تازه بماند، جز رابطه با کتاب که مثل رابطه با جویبار، دائمی و در جریان است و مرتب تازههایی در اختیار انسان میگذارد، چارهای ندارد.»
فصل «من و کتاب» یک مزیت مهم دارد، اینکه نمیخواهد فقط اهمیت مطالعه را از موضع رسمی توضیح دهد، بلکه تلاش میکند نشان دهد کتابخوانی چگونه از توصیه عمومی به سطح تجربه شخصی و سپس به سطوح کلان حتی سیاسی میرسد. ایشان عامل موفقیت حزب توده در ایران را بهغیر از سازماندهی براساس استانداردهای جهانی، در تلاش برای برخورداری از ادبیاتی قوی عنوان کردهاند، «آنها از سالهای دوران اختناق رضاخان، یک ادبیات بسیار قوی داشتند. شما بعد از انقلاب دیدید که بلافاصله آنها کانون نویسندگان را روبهراه کردند و اگر این کانون نویسندگان نبود، آنها توفیقات اینگونه نداشتند. صدها کتاب، هزارها جزوه و نوشته و تحلیل در جاهای مختلف منتشر و چاپ کردند که خودش از نظر کسانی که بخواهند آن کار را انجام بدهند، یا برای کسانی که بخواهند تحلیل بدهند، سرمایه عظیمی است.» و این یعنی مطالعه، فقط خواندن برای دانستن یا لذت بردن نیست، مطالعه میتواند بر شکلگیری گرایشها، داوریها و مواجهه با جریانهای فکری و سیاسی نیز مؤثر واقع شود.
در این کتاب، اظهارنظرهایی خواندنی درباره احاطه شهید آیتالله خامنهای به ادبیات جهان هم آمده است، «قیمت این کتاب جان شیفته رومن رولان به مراتب از این بیشتر است؛ هم تاریخ، هم ادبیات، هم اخلاق و هم هنر است. این کتاب، همه چیز است.» در بسیاری از متون رسمی درباره مطالعه، کتابخوانی همچون فضیلتی اخلاقی عرضه میشود، اما این اثر، مطالعه را بهمثابه ابزار سلیقهسازی و حتی افزایش حساسیت اجتماعی نسبت به مسائل مختلف نشان میدهد. فصل «نقد وضع موجود» به همین مسأله میپردازد، به این که تنها ستایش کتاب کافی نیست!
راهکارهایی برای بهبود وضعیت نشر
ارزش فصل «نقد وضع موجود» در این است که میپذیرد کتاب نخواندن فقط یک کمبود فردی نیست و اغلب محصول مجموعهای از شرایط کاستیهاست؛ از شرایط حاکم بر اقتصاد نشر و قیمت نهایی پشت جلد کتاب گرفته تا ضعف نظام توزیع، کمرمقی کتابخانهها و البته بیتوجهی به شکلدهی عادت کتابخوانی در خانواده و مدرسه. این کتاب، اگرچه از یک تجربه شخصی حرکت میکند، اما در سطح فردی متوقف نمیماند و در همین عبور است که متن میتواند برای خواننده و حتی دستاندرکاران نشر معنا پیدا کند.
همانطور که پیشتر هم اشاره شد، «من و کتاب» به نتایج اجتماعی و فکری خواندن و نخواندن میپردازد و بر راهکارهایی که میتوان به کار بست نیز تأکید دارد، مسألهای که فصل «چه باید کرد؟» برآن متمرکز شده است. راهحل در این فصل، نه فقط در «تشویق مردم به مطالعه»، بلکه در ضرورت فراوانی کتاب، تنوع عنوانها، پاسخگویی کتاب به نیازهای واقعی و دسترسی مؤثر دیده میشود. نوشتهها و گفتارهای آیتالله خامنهای، موضوع مورد بحث در این فصل را به سطح زیرساختهای فرهنگی و اقتصادی میبرد. مردمی که کتاب مورد نیاز خود را پیدا نمیکنند، یا توان خریدش را ندارند، یا اصلاً حس نمیکنند کتاب میتواند پاسخ پرسشهای واقعیشان باشد، با موعظه کتابخوان نمیشوند: «شما یک جفت جوراب یا یک عدد دستمال را چند میخرید؟ آدم چند عدد آدامس که برای بچه میخرد، چند میخرد؟ کتاب را با اینها مقایسه کنید. الان کتاب جزء لوازم نیست، جزء کالاهای لوکس و تشریفاتی است، جزء چیزهای خوبی است که اگر باشد بهتر است، اگر هم نبود، آسمان به زمین نمیآید! باید از این حالت خارج بشود و جزء لوازم زندگی به حساب آید.» این فصل توصیههایی کاربردی برای متفکران، نویسندگان و مترجمان را نیز شامل میشود؛ توصیههایی که گویای احاطه ایشان بر صنعت نشر و از سویی آگاهیشان نسبت به کاستیهای این عرصه
است.
فصل «دستنوشتهها» از تقریضاتی فراهم آمده که حضرت آیتالله خامنهای پس از خواندن برخی از کتابهای حوزه مقاومت و دفاع مقدس در حاشیه آنها یادداشت کردهاند. این تقریضات نشان میدهد ادبیات ایران پس از انقلاب اسلامی با دگرگونیهای تازهای روبهرو شده که دفاع هشت ساله ملت ایران بزرگترین دستمایه آن بوده است. کتابهایی چون «نجیب» محمدجواد جزینی، «جنگ خیابانی» سید نظام مولاهویزه، «جشن حنابندان» محمد حسین قدمی و«جنگ پابرهنه» رحیم مخدومی از جمله این آثار هستند. «دستخط»، آخرین فصل کتاب است که تصاویر این تقریضات را به همراه طرح جلد کتابها در معرض دید مخاطبان میگذارد. «من و کتاب» اگر صرفاً مجموعهای از توصیههای تکراری درباره فضیلت مطالعه بود، شاید در انبوه کتابهای مشابه گم میشد، اما این کتاب میکوشد میان ارزش کتابخوانی، تجربه شخصی مطالعه و نقد شرایط فرهنگی برای ارائه راهکارهای عملی پیوند برقرار کند که همین نگاه آن را از آثار مشابه متمایز
کرده است.

