محسن بهاروند، دیپلمات پیشین در گفت‌و‌گو با «ایران» مطرح کرد

حلقه ترامپ گرفتار در محاسبات دقیق ایران

گروه دیپلماسی - در میان تنش‌های بی‌سابقه‌ای که جنگ یک‌جانبه آمریکا و اسرائیل علیه ایران رقم زده است، محسن بهاروند، دیپلمات پیشین، تصویری روشن و در عین حال هشداردهنده ارائه می‌دهد. او می‌گوید رفتار ایالات متحده نشان می‌دهد که فاصله گرفتن از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل دیگر عدول از معیارهای انسانی و اخلاقی جهانی است؛ حقوقی که بویژه بر حفاظت از غیرنظامیان در جریان مخاصمات مسلحانه تأکید دارد. به باور بهاروند، این فاصله‌گیری درک غلطی از واقعیت‌ها را در حلقه اطراف ترامپ بویژه کسانی که شبیه او فکر می‌کنند، تقویت کرده است؛ افرادی که به موفقیت‌های آسان و پیروزی‌های بدون زحمت عادت کرده بودند و تصور می‌کردند ایران نیز مانند سایر موارد، به سادگی فرو می‌پاشد، در حالی که واکنش مصمم و منسجم ایران تمام محاسبات آنها را به هم ریخت. او در عین حال می‌گوید که مسیر دیپلماتیک، هرچند پیچیده اما هنوز هم زنده است و این مسأله از سوی دو طرف می تواند سکوی لازم برای اعتماد حداقلی، شفاف شدن خطوط قرمز و رسیدن به توافقی جامع و پایدار باشد.

چگونه در میانه‌ روایتی که از حمله تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران شکل گرفته است، خطوط قرمز حقوقی و سیاسی به‌ سادگی نادیده گرفته می‌شوند؟ وقتی تهدید علیه زیرساخت‌های حیاتی از جمله نیروگاه بوشهر و اقداماتی که از سوی اسرائیل آغاز شده یا هشدارهایی که آمریکا مطرح کرده، می‌تواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود، چه سازوکار یا منطق پنهانی باعث می‌شود این تخطی آشکار از قواعد بین‌المللی، همچنان بی‌پاسخ بماند و به امری عادی در معادلات سیاسی تبدیل شود؟
ماجرا فقط به حقوق بین‌الملل در معنای کلاسیک آن محدود نمی‌شود؛ مسأله، عمیق‌تر و انسانی‌تر از این چهارچوب‌های رسمی است. آنچه به‌عنوان حقوق بین‌الملل شناخته می‌شود، در یک تقسیم‌بندی کلی به دو حوزه متمایز تعلق دارد: اول، حقوق کلاسیکی که روابط میان دولت‌ها را تنظیم می‌کند و بیشتر بر مناسبات قدرت و حاکمیت تمرکز دارد و دوم، مجموعه‌ای از حقوق که مستقیماً به انسان‌ها، کرامت انسانی و اخلاق جهانی مربوط می‌شود.
این دسته دوم، برخلاف بسیاری از قواعد سیاسی نه قابل تعلیق است و نه می‌توان آن را به دلخواه تفسیر کرد یا با قرائت‌های خودسرانه از معنا تهی ساخت. این حقوق به جوهره انسان بودن گره خورده‌اند و هرگونه نقض آنها، مستقیماً مسئولیت به همراه دارد. به همین دلیل است که مفاهیمی چون منع جنگ‌های غیرقانونی یا جنایت علیه بشریت در این چهارچوب تعریف شده‌اند؛ اصولی که اساساً تعلیق‌بردار نیستند و در هر شرایطی باید رعایت شوند. 
در این میان، آنچه محل تأمل جدی است، رفتار ایالات متحده است که به نظر می‌رسد با نادیده گرفتن این اصول بنیادین از این دسته از حقوق فاصله گرفته است؛ حقوقی که بویژه بر حفاظت از غیرنظامیان در جریان مخاصمات مسلحانه تأکید دارد و نقض آن، عدول از معیارهای انسانی و اخلاقی جهانی محسوب می‌شود.
 
در شرایطی که ایالات متحده با نادیده گرفتن اصول و موازین حقوق بین‌الملل، دست به اقدامی تجاوزکارانه زده و در عمل برخی از بنیادهای این نظام حقوقی را زیر سؤال برده است، چگونه همزمان، برخی کشورها مانند بحرین تلاش می‌کنند با تکیه بر همان چهارچوب‌ها از جمله سازوکارهایی چون شورای امنیت در مسیر محکوم‌سازی ایران گام بردارند؟
این تلاش‌ها که در ظاهر در چهارچوب حقوق بین‌الملل تعریف می‌شوند، اما در عمل با پرسش‌های جدی درباره بی‌طرفی و توازن مواجهند. اینکه همزمان، تجاوز یک‌جانبه آمریکا و اسرائیل نادیده گرفته می‌شود و تمرکز صرفاً بر واکنش ایران قرار می‌گیرد، تصویری از یک رویکرد گزینشی و تا حدی یک ‌طرفه را به نمایش می‌گذارد. 
البته در این میان، مخالفت روسیه و چین با چنین رویکردی نشان می‌دهد که همچنان شکاف‌هایی در درک و اجرای اصول حقوق بین‌الملل در میان قدرت‌های جهانی وجود دارد. به بیان دیگر، آنچه باید به‌عنوان یک نظام منسجم و بی‌طرف عمل کند، گاه تحت تأثیر ملاحظات سیاسی و موازنه قدرت به شکلی نابرابر اجرا می‌شود.
با این حال، فراتر از این کشاکش‌های سیاسی، یک اصل بنیادین نباید فراموش شود: قواعد مربوط به حقوق بشردوستانه و حفاظت از انسان‌ها در مخاصمات مسلحانه، نه وابسته به زمان و مکانند و نه قابل تفسیرهای سلیقه‌ای. این اصول، هم در سطح حقوقی و هم در عرصه سیاسی، باید به‌صورت کامل و بدون تبعیض رعایت شوند؛ چرا که هرگونه عدول از آنها، تنها به تضعیف اعتبار نظام بین‌الملل و آسیب به بنیان‌های انسانی آن منجر خواهد شد.

با اوج‌گیری تحولات اخیر و افزایش سطح تنش‌ها، اکنون منطقه در نقطه‌ای ایستاده که هر تصمیم می‌تواند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه به‌دنبال داشته باشد. ارزیابی شما از این روند چیست؟ آیا می‌توان این تحولات را نشانه‌ای از ورود به مرحله‌ای جدید و پرخطر از تقابل دانست که ممکن است کل منطقه را درگیر کند؟
واقعیت این است که ایران در هیچ مقطعی تهدیدی متوجه آمریکا نکرده بود و حتی در مسیر تقابل نیز حرکت نمی‌کرد؛ بلکه برعکس، روندی از گفت‌وگو و مذاکره در جریان بود و قرار بود آقای عراقچی برای حل‌وفصل اختلافات وارد مذاکره شود. اما در نقطه‌ای غیرمنتظره، آمریکا از این مسیر فاصله گرفت و در عمل شرایطی را رقم زد که به تحمیل یک درگیری ناخواسته انجامید.
آنچه امروز از سوی ایران صورت می‌گیرد، در چهارچوب دفاع مشروع قابل تحلیل است. بویژه آنکه دفاع، حقی ذاتی و غیرقابل‌سلب برای هر کشور است؛ حقی که نه اعطا می‌شود و نه قابل انکار است. ایران تاکنون تلاش کرده از خود دفاع کند و به نظر می‌رسد در ادامه نیز ناگزیر به تداوم این مسیر باشد.
در هر چهارچوب حقوقی و اخلاقی، آنچه به‌عنوان جنایت جنگی یا جنایت علیه بشریت شناخته می‌شود، نه ‌تنها از سنگین‌ترین تخلفات محسوب می‌گردد، بلکه ویژگی مهم و تعیین‌کننده‌ای دارد: این جرائم مشمول مرور زمان نمی‌شوند. به این معنا که گذر زمان، تغییر دولت‌ها یا دگرگونی معادلات سیاسی، هرگز نمی‌تواند مسئولیت عاملان و آمران این اقدامات را از میان بردارد.
تاریخ نیز بارها نشان داده است که حتی اگر در مقطعی، قدرت و ملاحظات سیاسی مانع از پاسخگویی شود، در نهایت این پرونده‌ها بسته نمی‌مانند. 
سازوکارهای حقوقی بین‌المللی، افکار عمومی جهانی و روندهای تدریجی عدالت‌خواهی، دیر یا زود مسیر پاسخگویی را هموار می‌کنند. از همین رو، ارتکاب چنین جنایاتی نه یک اقدام مقطعی با هزینه محدود، بلکه تصمیمی است که تبعات آن می‌تواند سال‌ها و حتی دهه‌ها ادامه یابد.
بر این اساس، هر کنشگری که به سمت اقداماتی می‌رود که در چهارچوب جنایت جنگی یا جنایت علیه بشریت قابل تعریف است، باید این واقعیت را در نظر داشته باشد که متجاوزان به ایران در نهایت ناگزیر از پاسخگویی خواهند بود؛ پاسخی نه فقط در برابر نهادهای حقوقی بلکه در برابر وجدان جمعی بشریت. این مسئولیت، تعلیق‌بردار نیست و دیر یا زود، به مطالبه‌ای جدی و غیرقابل چشم‌پوشی تبدیل خواهد شد.
 
آیا ترامپ در باتلاق این جنگ گرفتار شده و مواضع ضدونقیضش نشانه‌ای از سردرگمی در تصمیم‌گیری است؟ یا برعکس، باید این رفتارها را در قالب یک راهبرد حساب‌شده، شبیه آنچه به «بازی دیوانه» تعبیر می‌شود، تفسیر کرد که هدفش غافلگیری و تحت فشار قرار دادن طرف مقابل است؟
به نظر من، خود ترامپ و حلقه اطرافیانش بویژه افرادی که تا حد زیادی شبیه او فکر می‌کنند، مثل وزیر جنگ و مشاوران نزدیکش در ارزیابی وضعیت ایران دچار اشتباه جدی شدند. این افراد به موفقیت‌های آسان و پیروزی‌های بدون زحمت عادت کرده بودند؛ نمونه‌اش تجربه ونزوئلا که با فشار و مداخله توانستند رئیس‌جمهوری آن کشور را تغییر دهند. 
چنین تجربه‌ای آنها را به یک سوءتفاهم بزرگ رساند: گمان کردند که اگر رهبر ایران را هدف قرار دهند یا حمله‌ای ناگهانی علیه کشور انجام دهند، ایران نیز مانند سایر نمونه‌ها فروپاشی خواهد کرد.
اما واقعیت چیز دیگری بود. ایران نشان داد که ارزیابی آنها کاملاً اشتباه بوده و واکنش کشور، برخلاف تصورشان مصمم و منسجم است. این خطای محاسباتی اکنون آنها را در شرایطی سخت و پیچیده گرفتار کرده است. 
هنوز هم دیر نشده است؛ آمریکا باید مسئولیت اقداماتی را که انجام داده بپذیرد و مسیر عقب‌نشینی را انتخاب کند وگرنه تنش‌ها و خرابی‌ها بشدت افزایش خواهد یافت. 
ادامه این مسیر نه تنها بر اعتبار بین‌المللی‌شان تأثیر می‌گذارد، بلکه دستیابی به هرگونه نتیجه مورد نظر را نیز دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌کند، و راه را برای پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی آینده هموار می‌کند.

 

بــــرش

تلاش‌های پاکستان برای توقف جنگ به مرحله‌ حساس نزدیک می‌شود

سفیر جمهوری اسلامی ایران در پاکستان اعلام کرد که تلاش‌های دیپلماتیک اسلام‌آباد برای میانجی‌گری در مسیر توقف جنگ به مرحله‌ای حساس و تعیین‌کننده نزدیک شده است؛ مرحله‌ای که می‌تواند بر روند تحولات آتی اثرگذار باشد.
«رضا امیری مقدم» سفیر ایران در اسلام‌آباد، روز سه‌شنبه با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» تأکید کرد که اقدامات پاکستان در چهارچوب حسن‌نیت و با رویکردی سازنده، در حال ورود به مقطعی سرنوشت‌ساز است. او این تلاش‌ها را مثبت ارزیابی کرد و از نزدیک شدن آن به یک نقطه عطف خبر داد؛ هرچند در این باره جزئیات بیشتری ارائه نکرد و تنها به این جمله بسنده کرد که برای دریافت اطلاعات تکمیلی باید منتظر ماند. 
نقش پاکستان در این روند، به‌ویژه از زمان آغاز تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴، پررنگ‌تر شده است. در این مدت، اسلام‌آباد در کنار برخی دیگر از کشورهای منطقه، از جمله ترکیه و مصر، تلاش کرده است با استفاده از ظرفیت‌های دیپلماتیک خود، زمینه کاهش تنش و برقراری مسیر گفت‌وگو میان تهران و واشنگتن را فراهم کند. این میانجی‌گری‌ها اگرچه به‌صورت غیرمستقیم دنبال شده اما به‌تدریج به یکی از محورهای مهم تحرکات سیاسی منطقه تبدیل شده است.
اظهارات سفیر ایران در پاکستان در شرایطی مطرح می‌شود که تهران پس از دو هفته بررسی‌های فشرده و همه‌جانبه در سطوح عالی، پاسخ خود را به پیشنهاد آمریکا برای پایان جنگ نهایی کرده است. این پاسخ، از طریق پاکستان به طرف آمریکایی منتقل شده و به‌ نوعی نشان‌دهنده نقش واسطه‌ای اسلام‌آباد در این فرآیند است.
بر اساس گزارش‌ها پاسخ ایران در قالب یک بسته ۱۰ بندی تنظیم شده است. تهران با توجه به تجربه‌های پیشین، ضمن رد ایده آتش‌بس موقت، بر ضرورت پایان دائمی جنگ با در نظر گرفتن ملاحظات و منافع ملی خود تأکید کرده است. در این چهارچوب، خواسته‌هایی همچون توقف کامل درگیری‌ها در منطقه، تضمین عبور و مرور امن از تنگه هرمز، بازسازی خسارت‌ها و همچنین رفع تحریم‌ها در این بسته پیشنهادی گنجانده 
شده است.
مجموع این تحولات نشان می‌دهد که روند میانجی‌گری وارد مرحله‌ای شده که می‌تواند سرنوشت مسیر دیپلماسی و حتی آینده درگیری را تحت تأثیر قرار دهد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • ایران زمین
  • زیست‌بوم-اندیشه
  • حوادث
  • گزارش- خودرو
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • فرهنگی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود و پنج
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود و پنج - ۱۹ فروردین ۱۴۰۵