معماری اقتصاد بین‌الملل در سال ۱۴۰۴ با سه‌ضلعی انرژی، مواد معدنی حیاتی و فناوری‌های پیشرفته

فسیل‌ها هنوز زنده‌اند

فرشید فرحناکیان 
دکترای حقوق نفت و گاز


در سال ۱۴۰۴(۲۰۲۵)، اقتصاد بین‌الملل دیگر در قالب یک نظم یکپارچه و جهان‌شمول قابل توضیح نیست؛ بلکه در هیأت معماری پیچیده‌ای از قدرت‌های درهم‌تنیده ظاهر شده است. این معماری بر سه لایه ژئواکونومیک استوار است: انرژی‌های فسیلی و رانت‌های هیدروکربنی که همچنان ستون درآمد و نفوذ سیاسی‌اند؛ مواد معدنی حیاتی و فلزات استراتژیک که زیرساخت صنعتی و دیجیتال جهان را تغذیه می‌کنند؛ و فناوری‌های پیشرفته که در رأس هرم ارزش، ثروت و برتری نظامی را بازتولید می‌کنند. در این ساختار عمودی، هیچ کشوری با تکیه‌ بر یک مزیت منفرد به هژمونی نمی‌رسد؛ قدرت واقعی در توانایی پیوند دادن این سه لایه و تبدیل منابع زیرزمینی به مزیت فناورانه و مزیت فناورانه به اهرم ژئوپلتیک تعریف می‌شود.

بازگشت قدرت انرژی
برخلاف انتظارات اوایل دهه ۲۰۲۰، سال ۲۰۲۵ شاهد افول ناگهانی سوخت‌های فسیلی نبود. طبق گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) نفت، گاز و زغال‌سنگ همچنان بیش از ۸۰ درصد از سبد انرژی جهان را تشکیل می‌دهند.
ایالات‌متحده با تکیه‌ بر انقلاب شیل، بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان باقی ماند. در کنار آن، عربستان سعودی و روسیه سه‌ضلعی اصلی عرضه جهانی را شکل دادند. هماهنگی در چهارچوب اوپک‌پلاس به این کشورها امکان داد از طریق مدیریت عرضه، نوسانات قیمت را کنترل و درآمدهای ژئوپلتیکی خود را تثبیت کنند.
در حوزه گاز طبیعی نیز آمریکا به بزرگ‌ترین صادرکننده ال‌ان‌جی تبدیل شد و قطر جایگاه کلیدی خود را در قراردادهای بلندمدت آسیایی حفظ کرد. این وضعیت نشان می‌دهد که حتی در عصر گذار انرژی، «قدرت تولید» همچنان معادل «قدرت چانه‌زنی» است.
با این‌ حال، نکته مهم‌تر تغییر جغرافیای تقاضاست: چین و هند به کانون واردات جهانی انرژی تبدیل‌ شده‌اند. در واقع، مرکز ثقل اقتصاد انرژی از آتلانتیک به هند–پاسیفیک منتقل‌ شده است. این جابه‌جایی به معنای بازتعریف روابط امنیت انرژی و شکل‌گیری محورهای جدید وابستگی متقابل است.
بازی بزرگ جدید: مواد معدنی حیاتی به‌ جای نفت
اگر نفت قرن بیستم ابزار قدرت بود، عناصر خاکی کمیاب و فلزات حیاتی ستون فقرات قرن بیست‌ویکم‌ هستند. بر اساس داده‌های گزارش‌های IEA، چین حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد استخراج عناصر نادر خاکی و بیش از ۸۵ تا ۹۰ درصد ظرفیت فرآوری آنها را در اختیار دارد. این تمرکز در حوزه گالیوم، ژرمانیوم و آنتیموان نیز دیده می‌شود؛ موادی که برای تولید نیمه‌رساناها، پنل‌های خورشیدی و تجهیزات نظامی حیاتی‌اند.
این وابستگی تنها یک مسأله اقتصادی نیست؛ بلکه مسأله‌ای امنیتی است. محدودیت‌های صادراتی چین در سال‌های اخیر نشان داد که زنجیره‌های تأمین جهانی به‌شدت شکننده‌اند. از سوی دیگر، کشورهایی مانند اندونزی با ممنوعیت صادرات نیکل و جمهوری دموکراتیک کنگو با سیاست‌های بازنگری در قراردادهای کبالت، تلاش کرده‌اند از «خام‌فروشی معدنی» عبور کنند و سهم بیشتری از ارزش‌ افزوده را در داخل نگه‌ دارند.
ایالات‌متحده و متحدانش در پاسخ، سیاست «دوست‌سپاری» (Friend-shoring) و سرمایه‌گذاری در استخراج داخلی را دنبال کردند. قانون تراشه و علم (CHIPS and Science Act) و برنامه‌های تأمین مواد حیاتی، بخشی از این راهبردند؛ اما حتی با این تلاش‌ها، برآوردهای صندوق بین‌المللی پول (IMF) نشان می‌دهد که تمرکز جغرافیایی فرآوری مواد حیاتی همچنان یک ریسک سیستمیک برای اقتصاد جهانی باقی می‌ماند.
به‌ بیان‌ دیگر، اگرچه کارخانه‌های پیشرفته تراشه در تایوان یا کره جنوبی قرار دارند، اما بسیاری از مواد اولیه آنها همچنان از زنجیره‌های تحت نفوذ چین عبور می‌کند. این همان «قدرت بالادستی» است که ژئواکونومی معاصر را تعریف می‌کند.

فناوری‌های پیشرفته: دوگانگی آمریکا–چین
در رأس هرم، فناوری‌های پیشرفته قرار دارند: هوش مصنوعی، رایانش کوانتومی، زیست‌فناوری و نیمه‌رساناها. طبق گزارش‌هایNational Science Foundation(NSF)  و داده‌های گردآوری‌شده توسط OECD، ایالات‌متحده و چین بیش از نیمی از هزینه‌های تحقیق و توسعه جهان را به خود اختصاص داده‌اند. آمریکا در مدل‌های بنیادین هوش مصنوعی و سرمایه‌گذاری خصوصی پیشتاز است؛ در حالی‌ که چین در ثبت اختراعات و مقیاس صنعتی‌سازی سرعت بالایی دارد.
در بخش تولید تراشه، شرکت تایوانیTSMC در گره‌های پیشرفته (۳ و ۲ نانومتر) پیشگام است و با Samsung Electronics در کره جنوبی رقابت می‌کند. این تمرکز جغرافیایی باعث شده تایوان به «گره ژئوپلتیکی» اقتصاد دیجیتال جهان تبدیل شود.
در سوی دیگر، چین با سرمایه‌گذاری‌های کلان دولتی و صندوق‌های ملی نیمه‌رسانا تلاش کرده وابستگی به تجهیزات و نرم‌افزارهای غربی را کاهش دهد. هم‌زمان، صادرات فناوری‌های پیشرفته با محدودیت‌های کنترلی آمریکا مواجه شده است. نتیجه، شکل‌گیری نوعی «بلوک‌بندی تکنولوژیک» است.
اروپا، ژاپن و کره جنوبی نیز در حوزه‌های خاص مانند ماشین‌آلات لیتوگرافی، مواد پیشرفته و باتری‌های نسل جدید نقش کلیدی دارند، اما محور اصلی رقابت همچنان واشنگتن–پکن است.

هم‌افزایی سه لایه: اقتصاد بین‌الملل به‌مثابه معماری قدرت
آنچه سال ۱۴۰۴ را متمایز می‌کند؛ نه صرفاً رقابت در هر یک از این حوزه‌ها، بلکه هم‌پوشانی آنهاست. کشورهایی که هم انرژی دارند، هم مواد معدنی و هم فناوری، قدرت چندلایه می‌سازند. کشورهایی که فقط در یک سطح برتری دارند، ناچار به ائتلاف‌سازی می‌شوند. برای مثال، آمریکا در فناوری پیشرفته پیشتاز است و در انرژی نیز تولیدکننده اول جهان است؛ اما در مواد معدنی حیاتی وابستگی دارد. چین در فرآوری مواد حیاتی و مقیاس صنعتی برتری دارد؛ اما در تراشه‌های پیشرفته وابسته به تجهیزات غربی است. خلیج‌فارس در انرژی قدرتمند است؛ اما در فناوری‌های پیشرفته به واردات متکی است. این وابستگی متقاطع مانع شکل‌گیری هژمونی مطلق می‌شود و اقتصاد جهانی را به شبکه‌ای از «بازدارندگی متقابل ژئواکونومیک» تبدیل می‌کند.
این وابستگی متقاطع برای اقتصاد جهانی پیامدهای متعددی دارد: (1) امنیت عرضه جایگزین کارایی شده است. کشورها حاضرند هزینه بیشتری بپردازند تا وابستگی راهبردی خود را کاهش دهند. (2) بلوک‌بندی فناوری شدت یافته است. صادرات تراشه و تجهیزات پیشرفته ابزار سیاست خارجی شده‌اند. (3) گذار انرژی کند اما غیرقابل‌بازگشت است. سرمایه‌گذاری در تجدیدپذیرها رکورد زده، اما فسیل‌ها هنوز ستون اصلی درآمد دولت‌های بزرگ صادر کننده‌اند. (4) آسیا مرکز ثقل اقتصاد جهانی است؛ هم در تقاضای انرژی، هم در فرآوری مواد حیاتی و هم در تولید صنعتی پیشرفته.

روشن‌ساز کلام
اقتصاد بین‌الملل در ۲۰۲۵ را نمی‌توان با مفاهیم کلاسیک «جهانی‌شدن یکپارچه» توضیح داد؛ زیرا آن الگو بر فرض کاهش پایدار هزینه‌های مبادله، تعمیق وابستگی‌های متقابل و تقدم کارایی بر ملاحظات امنیتی استوار بود. اکنون اما منطق مسلط، «امنیتی‌شدن زنجیره‌های ارزش» است. دولت‌ها دیگر صرفاً به دنبال بیشینه‌سازی رشد نیستند؛ بلکه به دنبال کمینه‌سازی آسیب‌پذیری‌اند. نتیجه، معماری پیچیده‌ای از رقابت هم‌زمان با وابستگی متقابل و شکل‌گیری بلوک‌های فناورانه و تأمینی است.
فسیل‌ها؛ بازگشت رانت به سیاست: با وجود رکوردشکنی سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر، نفت و گاز همچنان ستون اصلی تراز پرداخت‌ها و قدرت چانه‌زنی بسیاری از دولت‌هاست. کنترل ظرفیت مازاد تولید، مدیریت عرضه از طریق ائتلاف‌هایی مانند اوپک‌پلاس و گسترش صادرات ال‌ان‌جی به آسیا، نشان می‌دهد که انرژی فسیلی هنوز «کالای ژئوپلتیک» است؛ نه صرفاً یک نهاده اقتصادی. کشورهایی که هم تولیدکننده بزرگ هستند و هم مصرف‌کننده بزرگ (مانند آمریکا) مزیت دوگانه دارند؛ اما صادرکنندگان خالص نیز از طریق مدیریت عرضه، درآمد و نفوذ سیاسی خود را تثبیت می‌کنند. در نتیجه، گذار انرژی نه یک مسیر خطی، بلکه فرآیندی چانه‌زنی‌محور است که در آن امنیت عرضه بر سرعت کربن‌زدایی تقدم می‌یابد.
مواد معدنی حیاتی؛ اهرم فشار قرن بیست‌ویکم: در لایه دوم، مواد معدنی حیاتی قرار دارند؛ حوزه‌ای که قدرت در آن کمتر دیده می‌شود اما اثرگذاری آن فراگیر است. تمرکز استخراج و به‌ویژه فرآوری عناصر خاکی کمیاب، گالیوم، ژرمانیوم و لیتیوم در چین، به این کشور قدرت بالادستی در زنجیره ارزش جهانی داده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که وابستگی اقتصادهای پیشرفته به فرآوری چینی همچنان بالاست. این تمرکز، امکان «بازدارندگی ژئواکونومیک» را فراهم می‌کند. محدودیت صادرات یا سهمیه‌بندی می‌تواند صنایع دفاعی، خودروهای برقی و حتی تولید نیمه‌رساناها را مختل کند. در پاسخ، سیاست‌هایی مانند دوست‌سپاری و تنوع‌بخشی به منابع دنبال می‌شود؛ اما ایجاد ظرفیت فرآوری جایگزین نیازمند زمان، سرمایه و فناوری است. بدین ترتیب، مواد معدنی حیاتی به ابزار فشار نوین بدل شده‌اند؛ ابزاری که به‌ جای تحریم مالی، از گلوگاه صنعتی استفاده می‌کند.
فناوری‌های پیشرفته؛ میدان اصلی رقابت ساختاری: در رأس هرم، فناوری‌های پیشرفته قرار دارند؛ جایی که ارزش‌افزوده، قدرت نظامی و نفوذ نرم هم‌زمان تولید می‌شود. ایالات‌متحده و چین بیش از نیمی از هزینه‌های تحقیق و توسعه جهانی را به خود اختصاص داده‌اند. در نیمه‌رساناهای پیشرفته، شرکت تایوانی TSMC و کره‌ای Samsung Electronics  نقش محوری دارند؛ در حالی‌ که آمریکا در طراحی تراشه و مدل‌های بنیادین هوش مصنوعی پیشتاز است. چین نیز با سرمایه‌گذاری دولتی گسترده تلاش می‌کند شکاف فناوری را کاهش دهد. این حوزه بیش از هر بخش دیگری شاهد «بلوک‌بندی» است: کنترل صادرات تجهیزات لیتوگرافی، محدودیت دسترسی به تراشه‌های پیشرفته و رقابت بر سر استانداردهای فناوری، نشانه‌های شکل‌گیری بلوک‌های تکنولوژیک‌ هستند. با این‌ حال، حتی در اوج رقابت، وابستگی متقابل باقی است: طراحی در آمریکا، ساخت در شرق آسیا، مواد اولیه در چین و مصرف در بازار جهانی.
توازن نامتقارن و همکاری اجباری: در این ساختار سه لایه، هیچ کشوری بر همه سطوح مسلط نیست. آمریکا در فناوری پیشرفته و انرژی مزیت دارد؛ اما در برخی مواد معدنی وابسته است. چین در فرآوری مواد حیاتی و مقیاس صنعتی برتری دارد؛ اما در برخی فناوری‌های پیشرفته با محدودیت مواجه است. اروپا در استانداردگذاری و فناوری‌های خاص قوی است؛ اما در انرژی و مواد حیاتی آسیب‌پذیر است. خاورمیانه در انرژی دست بالا را دارد؛ اما در فناوری پیشرفته نیازمند مشارکت خارجی است. این توزیع ناهمگون مزایا و آسیب‌پذیری‌ها، نوعی «بازدارندگی متقابل ژئواکونومیک» ایجاد کرده است. دولت‌ها نمی‌توانند به‌طور کامل از یکدیگر جدا شوند، زیرا جداسازی کامل به معنای هزینه‌های اقتصادی و فناورانه سنگین است. درعین‌ حال، رقابت ساختاری نیز کاهش نمی‌یابد. نتیجه، نظامی است که می‌توان آن را «همکاری اجباری در دل رقابت» نامید: همکاری برای حفظ جریان انرژی، مواد و فناوری؛ رقابت برای کنترل گلوگاه‌های کلیدی آنها.
درهم‌تنیدگی سیاست و اقتصاد: اگر دهه ۱۹۹۰ با شعار «اقتصاد بر سیاست غلبه کرده است» توصیف می‌شد، سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که سیاست دوباره به اقتصاد بازگشته است. تصمیمات تجاری، سرمایه‌گذاری و فناوری دیگر صرفاً تابع سودآوری نیستند؛ بلکه تابع ملاحظات امنیت ملی‌اند. صادرات تراشه، قراردادهای ال‌ان‌جی، یا محدودیت صادرات عناصر نادر، همگی ابزارهای سیاست خارجی‌اند. به همین دلیل، اقتصاد جهانی در سال ۱۴۰۴ بیش از هر زمان دیگری به عرصه‌ای برای اعمال قدرت تبدیل شد؛ عرصه‌ای که در آن انرژی، معدن و فناوری سه حلقه زنجیره‌ای‌ هستند که هم‌زمان رقابت و وابستگی را بازتولید می‌کنند. این ساختار نه به معنای پایان جهانی‌شدن، بلکه به معنای دگرگونی آن است؛ از جهانی‌شدن مبتنی بر کارایی به جهانی‌شدن مبتنی بر امنیت.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • ایران زمین
  • علم و فناوری-خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • ورزشی
  • کتاب
  • فرهنگی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود و سه
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود و سه - ۱۷ فروردین ۱۴۰۵