«ایران» در گفت‌وگو با محمد بهشتی تهدیدات اخیر دشمن علیه زیرساخت‌ها را بررسی کرد

دشمنی با «ایران بودن ایران» و «ایرانی بودن ایرانی»

با یادداشت‌هایی از امیررضا واعظ آشتیانی و علی شریفی یزدی

جنگی که دشمن آمریکایی- صهیونیستی با ادعای واهی حمایت از مردم ایران آغاز کرده بود، حالا پس از به شهادت رساندن صدها تن از مردم ایران به مرحله حملات آنها به زیرساخت‌های ملی و تهدید زیرساخت‌های حیاتی ایران رسیده است؛ مرحله‌ای که رئیس‌جمهوری آمریکا در اظهاراتی گزاف آن را تحت عنوان بازگرداندن ایران به عصر حجر مطرح کرد. ادعایی که با سید محمد بهشتی شیرازی ، ایران‌پژوه و از چهره‌های فرهنگی شناخته شده کشورمان آن را به بحث گذاشتیم.   
 
در روزهای اخیر شاهد حملات دشمن به زیرساخت‌های کشورمان هستیم. تجاوزاتی که رئیس‌جمهوری آمریکا با تمام وقاحت درباره‌شان گفت می‌خواهیم ایران را به عصر حجر بازگردانیم. این تهدید درباره ایرانی که ما می‌شناسیم تا چه حد کارگر است؟
ابتدا باید ببینیم اینکه مدعی‌اند می‌خواهند ایران را به عصر حجر برگردانند به چه معنی است. یعنی می‌خواهند به زیرساخت‌های کشورمان اعم از زیرساخت‌های علمی، درمانی، فرهنگی و اقتصادی صدماتی بزنند که قابل بهره‌برداری و فعالیت نباشد و جریان زندگی با یک کیفیت معقولی را از بین ببرند! اولاً چنین اقداماتی بنا بر میثاق‌های جهانی مصداق جنایت جنگی است. زیرا اینها هیچ‌کدام اهداف نظامی نیستند. آثار تاریخی، مدرسه دخترانه شجره طیبه، دانشگاه‌ علم‌وصنعت، دانشگاه شهید بهشتی، بیمارستان‌ها، انستیتو پاستور، پل و ... که اهداف نظامی محسوب نمی‌شوند. اما فارغ از این مسائل بد نیست بدانیم منظور رئیس‌جمهوری امریکا از بازگرداندن ایران به عصر حجر چیست!
عصر حجر یا عصر سنگ از جهات بسیاری در باستان‌شناسی اهمیت دارد؛ عصر سنگ و خصوصاً دوران نوسنگی یکی از بزنگاه‌های مهم تاریخ حیات بشر است؛ چرا که آغازگاه تحولی روانی در جوامع بشری است که می‌توان همان «آگاه شدن» دانستش. عصر حجر برای ساکنین این فلات یک خاطره دور است چراکه انقلاب نوسنگی در ایران رخ داد و این منطقه یکی از نخستین سرزمین‌هایی است که خاستگاه شعور بشری بود. همین آگاهی بود که جوامع را از عصر سنگ وارد اعصار بعدی مثلاً عصر فلز کرد. به عبارت دیگر معیار پشت سر گذاشتن عصرحجر رسیدن به آگاهی است و نه برخورداری از پل و اتوبان و نیروگاه. عصر حجر زمانی است که شعور شکل نگرفته بود. اگر معیار را شعور قرار دهیم به زعم بنده آقای ترامپ هم‌اینک در عصر حجر به سر می‌برد! نه فقط او که همۀ حامیانش نیز در عصر حجر به سر می‌برند. عجیب است که چرا خردمندان و کسانی که در جامعه آمریکا از شعور بهره‌ای دارند، هنوز دارند ترامپ را تحمل می‌کنند. چرا فرهیختگان جهان ساکت هستند یا صدایشان به قدر کافی بلند نیست. در حالی که ترامپ دارد سرنوشت یک جهان را به سمت عصر حجر می‌برد و نه سرنوشت ایران را.
یقیناً کسی قادر نیست ایران را به عصر حجر بازگرداند: چرا که جامعه‌ای که از شعور بهره‌مند شده، به هیچ‌وسیله‌ای نمی‌تواند به وضعیت قبل برگردد. اما این اظهارات نشانه دشمنی گوینده با «ایران بودنِ ایران» و «ایرانی بودنِ ایرانی» است. هرچند تاریخ شهادت می‌دهد که تا به حال هیچ کس از پس «ایران بودن ایران» و «ایرانی بودن ایرانیان» یا به عبارتی از پس شعور ایرانی برنیامده است. برای همین است که خیلی اقوام به سرزمین ما حمله کردند و حتی به لحاظ نظامی ایرانیان را شکست دادند و اینجا حاکمیت پیدا کردند ولی به فاصله یک یا دو نسل کاملاً در شعور ایرانی هضم شدند. ترامپ باید متوجه باشد که با چه تمدنی طرف است. او با ملتی طرف است که خودش مظهر شعور است، مظهر نجات بشر از بی‌شعوری و عبور موفق بشر از عصر حجر بوده است.

خاطرم هست که شما در گفت‌وگوی قبلی که بعد از جنگ 12 روزه داشتیم، بیان کردید که فرهنگ ایرانی شاعرِ حوزه‌های مختلف است و ایران را به مثابه ققنوسی که از آتش دوباره زاده می‌شود، توصیف کردید. آیا امروز هم مؤید همان تعبیرها هستید؟ یعنی حتی در شرایطی که جنگ حاضر گسترده‌تر و شدیدتر از جنگی است که آن زمان رخ داد و این نگرانی برای برخی از مردم وجود دارد که این جنگ ایران را از مسیر رشد و توسعه برای مدتی خارج کند...
من پاسخ‌تان را با یک مثال و ارجاع تاریخی می‌دهم. در اواخر حکومت آقامحمدخان در شهر تبریز زلزله‌ای آمد و آن زلزله چیزی بالغ بر 40 هزار نفر را کشت. به طوری که در تبریز حتی یک بنا که بتوان در آن ادامه زندگی داد، وجود نداشت. شش سال بعد از این حادثه آقا محمد خان کشته شد و فتحعلی شاه به پادشاهی رسید و عباس میرزا ولیعهد شد. از آنجا که تبریز ولیعهدنشین بود، عباس میرزا عازم تبریز شد و چون شاهزادۀ باعرضه‌ای بود تصمیم گرفت تبریز را بسازد. اما وقتی به تبریز رسید، متوجه شد که اهل شهر، خودشان شهر را ساخته‌اند و فقط ساخت حصار شهر و ارگ حکومتی باقی مانده بود. پرسش این است که «چه چیزی تبریز را ساخت؟» به زعم من تبریزی بودنِ تبریزی‌ها. تا تبریزی در تبریز وجود داشته باشد لزومی ندارد که ما از زلزله مهیب با 40 هزار کشته نیز رنگ از رخمان بپرد. بازار تبریزی که چند سالی است ثبت جهانی شده یکی از آن قبیل آثاری است که بعد از همان زلزله ساخته شد و تا این اندازه ارزشمند است. تا ایران وجود دارد و ایرانی در ایران وجود دارد، دغدغه خاطر نسبت به چنین خسارت‌هایی نباید داشته باشیم. آن چیزی که باید نگران و مراقبش باشیم، این است که اختلالی در ایرانی بودن ما پدید نیاید یا تلاش کنیم اختلالی که در اهلیت ما طی سالیان پدید آمده را مرتفع کنیم. البته نشانه‌های فوق‌العاده زیادی وجود دارد که اهلیت ایرانی در حال احیا شدن است. برای مثال جنگ با این مشخصات در کشور ما جریان دارد؛ کشورهای دیگر نیز هرکدام ترکشی از این جنگ نصیب‌شان شده. اما در مقایسه ببینید که رفتار آن جوامع با رفتار جامعه ایرانی در شرایطی به مراتب هراس‌انگیزتر چقدر فرق دارد. آیا این وقار و آرامشی که در جامعه ایران هست را در جای دیگر می‌توان دید؟ دختر یکی از دوستان که در لاهه زندگی می‌کند، می‌خواسته برای تزئین سفره هفت‌سین از مغازه‌ای شمع بخرد، مغازه‌دار گفته شمع تمام شده، دختر تعجب کرده و فروشنده گفته مگر اطلاع ندارید که جنگ است! آیا در ایران که یکی از کشورهای اصلی درگیر جنگ است، فروشگاه‌ها شمع‌شان تمام شده؟ این شعور و فرهنگ جامعه ایرانی را نشان می‌دهد و اینکه اهلیت ایرانی در حال احیا‌شدن است. البته همه ما از منظر یک انسان از اینکه در این جنگ شهروندان و عزیزانمان را از دست می‌دهیم و دارایی‌هایمان صدمه می‌بیند غصه می‌خوریم، اما وقتی موضوع را تاریخی و سرزمینی ببینیم متوجه می‌شویم که تخریب زیرساخت‌ها نمی‌تواند موجودیت ما را تهدید کرده یا نابودمان کند. تا در ایران ایرانی وجود دارد، آسیب‌ها قابل جبران است. به‌عکس اگر فرضاً در سرزمینی بودیم که زیرساخت‌ها سرجایش بود اما مردمان آن از اهلیت سرزمینی تهی شده بودند، آنگاه باید نگران دوام موجودیت ایران می‌شدیم.
 
دشمن سعی کرد در این جنگ مدعی یک فاصله‌گذاری میان حکومت و مردم شود و بگوید بین مردم ایران و نظام سیاسی فرق می‌گذارد. این ادعا را چگونه تفسیر می‌کنید؟
این نقابی بود که به چهره‌شان زده بودند و خیلی زود این نقاب از چهره‌شان افتاد؛ با حمله به مدرسه میناب، کشتن بچه‌های معصوم و بعد اقداماتی پشت هم که این پرده را کنار زد و معلوم شد که آنها با ایران و ایرانی دشمنی دارند. در غیر این صورت چرا باید به آثار تاریخی صدمه بزنند؛ مگر آثار تاریخی هدف نظامی است. از 1954 یعنی بیش از 70 سال است که همه پذیرفته‌اند که در جنگ‌ها باید مراقب باشند به آثار تاریخی صدمه وارد نشود. لیکن در جنگ اخیر بیش از 130 اثر تاریخی و حتی چندین اثر ثبت جهانی آسیب دیده است. پس معلوم است که آنچه می‌گفتند دروغ بود. پرده دیگری هم در حال افتادن است و آن پرده‌ای است که پیش‌‌روی آنها نسبت به جامعه ایران وجود داشت و آنان را دچار توهماتی کرده بود و ارزیابی‌های خطایی نسبت به جامعه ایران داشتند. به‌تدریج دارد معلوم می‌شود که جامعه ایران با آن تصوری که آنها داشتند، تطابق ندارد.

یکی از ادعاهایی که دشمن در فضای رسانه‌ای خود مطرح می‌کند، این ادعاست که نظام جمهوری اسلامی یک نظام آخرالزمانی است. تعبیر آنها هم از آخرالزمانی بودن به دور بودن از عقلانیت و پیشبرد ایدئولوژی به هر قیمتی است. آنها مدعی‌اند که با یک نظام آخرالزمانی به نفع مناسبات عقلانیت و عملگرایی رایج جامعه بشری مقابله می‌کنند. این در حالی است که هم دولت ترامپ و هم رژیم صهیونیستی با همین تعریف نظام‌هایی آخرالزمانی‌اند.

به‌گمانم این هم از جمله همان ادعاهایی بود که نادرستی‌اش هویدا شد. چرا باید آمریکا این طور از اسرائیل پشتیبانی بکند. دلیل این حمایت فقط و فقط یک نگاه آخرالزمانی است. آنجلیست‌ها که تقریباً یک چهارم جمعیت امریکا را تشکیل می‌دهند از این فکر پشتیبانی می‌کنند. آنها معتقدند که باید از اسرائیل حمایت کنند و اسرائیل هر خرابکاری‌ای می‌کند باید پشتیبانی شود زیرا اینها مقدمات آمدن مسیح است. هر عقلی تشخیص می‌دهد که اینجا منافع ملی امریکا دارد زیر پا گذاشته می‌شود. فقط به عنوان یک مثال، باید بدانیم جامعه ایران رفتار امریکا در کودتای 28 مرداد سال ۱۳۳۲ را پس از بیش از هفتاد سال هنوز نبخشیده است. حالا برای این سرمایه‌گذاری که امریکا در همین جنگی که بیش از یک ماه است جریان دارد انجام داد ببینید چه نفرتی را در جامعه ایران بنیان گذاشتند. بعید است که تا پایان قرن بیست و یکم جامعه ایران دلش با دولت آمریکا صاف شود. خود اسرائیل چرا قصد دارد دامنه جنگ را وسیع‌تر کند، باز برای اعتقادات آخرالزمانی است یعنی آنها به این ترتیب اتهاماتی که متوجه خودشان است را فرافکنی می‌کنند.

فراتر از تصمیمات کلان، شما سرانجام آنچه امروز شاهدش هستیم را چه می‌بینید؟
من فکر می‌کنم که سیاستمداران ما باید پایان جنگ، شکل پایان جنگ و شکل خروج از این وضعیت را مشخص کنند و به همین دلیل آنها باید فعا‌ل‌تر وارد صحنه شوند. صرف رویارویی نظامی کافی نیست. اگر چه مواجهه نظامی اهمیت زیادی دارد و باید از رزمندگانی که جان بر کف از سرزمین ایران دفاع می‌کنند، قدردانی کرد. ولی سیاستمداران هم باید حضور پررنگ‌تری از خودشان نشان دهند. این درست است که نظامیان در دفاع و مقابله قد و قواره رعنایی از خودشان نشان دادند اما حالا باید سیاستمداران با کیاست و بصیرت وارد میدان شوند و میدانداری کنند.

 

رفتار ترامپ مصداق تفکر عصر حجری

امیررضا  واعظ آشتیانی
عضو شورای مرکزی جمعیت یاران انقلاب اسلامی

در ارتباط با صحبت‌های سخیف رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر اینکه ایران را به «عصر حجر» بازمی‌گرداند چند نکته وجود دارد
نخست آنکه با اوصافی که امثال ترامپ و نتانیاهو در پیش گرفته‌اند، آنچه به «عصر حجر» شباهت دارد، بیش از هر چیز در رفتار و عملکرد خودِ آمریکا و رژیم صهیونیستی دیده می‌شود. رفتارها، تصمیم‌ها و سیاست‌هایی که این روزها از سوی آنان مشاهده می‌کنیم، بیش از آنکه نشانه‌ای از عقلانیت و تمدن باشد، نشانه‌ای از نوعی عقبگرد در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی نظامی است؛ عقبگردی که آثار آن را می‌توان در افول جایگاه و اعتبار آنان در جهان مشاهده کرد.
از سوی دیگر، در عرصه افکار عمومی نیز شاهد هستیم که در داخل و خارج از آمریکا، ملت‌ها نسبت به سیاست‌های این کشور واکنش نشان می‌دهند و آن را تقبیح می‌کنند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد که رفتارهای آمریکا دیگر با معیارهای یک جامعه متمدن و عقلانی همخوانی ندارد.
در مقابل، ملتی را می‌بینیم که در کف خیابان‌ها، با وجود همه فشارها، از کشور، نظام و حقوق خود دفاع می‌کند و از رزمندگانش حمایت می‌کند. مردمی با سلایق گوناگون، اما با یک هدف مشترک: دفاع از ایران. آیا چنین ملتی را می‌توان به «عصر حجر» بازگرداند؟ یا این ادبیات و رفتار کسانی است که خود نشانه‌هایی از تفکر عصر حجری را بروز می‌دهند؟
آنچه امروز در حال رخ دادن است، تفاوت میان یک جامعه ریشه‌دار و یک جامعه بی‌ریشه را نشان می‌دهد. کشوری مانند آمریکا که بیش از دو قرن از عمر آن نمی‌گذرد و تاریخ شکل‌گیری‌اش با حذف و سرکوب بومیان آن سرزمین گره خورده است، نمی‌تواند برای ملتی با تمدنی چند هزار ساله نسخه بپیچد.
واقعیت این است که ایران در حال ورود به نظمی جدید در معادلات جهانی است و در حال تبدیل شدن به یکی از قدرت‌های اثرگذار در منطقه و جهان است. آمریکا در دهه‌های گذشته در خاورمیانه با رقیبی جدی مواجه نبوده و همین امر باعث شده تصویری اغراق‌آمیز از قدرت خود بسازد؛ تصویری که با اتکا به جنگ‌های نیابتی و ابزارهایی مانند رژیم صهیونیستی حفظ شده است.
در همین چهارچوب، برخی کشورهای منطقه نیز سال‌ها با ایجاد فضای هراس، به منابع مالی برای این سیاست‌ها تبدیل شدند؛ سیاستی که امروز بیش از هر زمان دیگری ناکارآمدی آن آشکار شده است.
جمهوری اسلامی ایران اما با اقتدار از کیان کشور و ملت خود دفاع می‌کند و در مقابل، ملت نیز از نیروهای نظامی خود حمایت می‌کند. چنین همبستگی و همراهی میان مردم و نیروهای مدافع کشور در مقیاسی گسترده، پدیده‌ای کم‌نظیر در تاریخ معاصر جهان به شمار می‌رود.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که رئیس‌جمهور آمریکا الزاماً تصمیم‌گیر نهایی در این کشور نیست. در دوره‌های گذشته معمولاً رؤسای‌جمهور آمریکا دارای پیشینه حقوقی بودند و تا حدی به قواعد حقوق بین‌الملل توجه داشتند. اما به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر، برخی جریان‌های پشت پرده به این جمع‌بندی رسیده‌اند که برای پیشبرد اهداف خود باید قواعد موجود را کنار بزنند و فردی را در رأس قرار دهند که آماده زیر پا گذاشتن این قواعد باشد.
در چنین شرایطی، طبیعی است که از چنین شخصیتی انتظار سخنان سنجیده و مبتنی بر منطق چندان واقع‌بینانه نباشد. کسی که معنای واقعی «عصر حجر» را بداند، به‌خوبی درک می‌کند که ملتی با سابقه تمدنی چند هزار ساله در منطقه‌ای مانند خاورمیانه، ملتی نیست که بتوان آن را با تهدید و ادبیات تحقیرآمیز از صحنه تاریخ کنار زد.
آنچه امروز در منطقه و جهان در حال شکل‌گیری است، بیش از هر چیز نشان‌دهنده تغییر موازنه‌هاست. رژیم صهیونیستی با چالش‌های جدی در حوزه‌های امنیتی و سیاسی مواجه است و آمریکا نیز با بحران‌های داخلی و کاهش اعتبار جهانی دست‌وپنجه نرم می‌کند.
در مقابل، ایران چه بخواهند و چه نخواهند، به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان یکی از قدرت‌های اثرگذار در معادلات جهانی تثبیت می‌کند. تلاش‌های فراوانی برای جلوگیری از این روند صورت گرفته و همچنان نیز ادامه دارد، اما واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که مسیر تحولات جهانی در حال تغییر است.
آنچه مسلم است اینکه تهدید به «بازگرداندن ایران به عصر حجر» بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، نشان‌دهنده نوعی برداشت نادرست از تاریخ، از ملت ایران و از تحولات جهان امروز است.

 

 سرمایه فکری یک کشور با حمله نظامی از بین نمی‌رود
علی شریفی یزدی 
 استاد جامعه‌شناسی
اظهارات اخیر رئیس‌جمهوری آمریکا مبنی بر اینکه در صورت درگیری می‌تواند ایران را به «عصر حجر» بازگرداند، تهدیدی است که نمی‌توان از آن صرف نظر کرد.
در تحلیل چنین تهدیدی یک خطای محاسباتی جدی نیز دیده می‌شود. برخی تصور می‌کنند که با هدف قرار دادن زیرساخت‌ها، می‌توان یک کشور را واقعاً به «عصر حجر» بازگرداند. این در حالی است که زیرساخت‌ها محصول نیروی انسانی و توان فکری و علمی یک ملت هستند. هرچند تخریب آنها می‌تواند ضربه‌ای سخت وارد کند، اما توان انسانی و سرمایه فکری یک کشور چیزی نیست که با حمله نظامی از بین برود.
آنچه طی دهه‌ها و حتی بیش از یک قرن در مسیر پیشرفت یک کشور شکل گرفته، حاصل تلاش و خلاقیت نسل‌های مختلف است. همین نیروی انسانی است که در صورت آسیب دیدن زیرساخت‌ها نیز دوباره توان بازسازی و حرکت به سمت پیشرفت را دارد. بنابراین اگر منظور از چنین تهدیدی وارد کردن خسارت اقتصادی و تخریب زیرساخت‌ها باشد، این احتمال قابل تصور است؛ اما اگر تصور شود که می‌توان با این اقدامات مسیر پیشرفت یک ملت را برای همیشه متوقف کرد، چنین برداشتی بیش از هر چیز نشان‌دهنده درکی نادرست از قدرت واقعی جوامع است؛ قدرتی که در نهایت در اراده و توان مردم آن نهفته است.