خاموشی میراثبان
درگذشت جلیل دوستخواه و یاد یک پاسدار میراث ایران
مونا محمدنژاد
روزنامهنگار
درگذشت جلیل دوستخواه، سوم فروردین ۱۴۰۵ در ۹۲ سالگی، پایان زندگی پژوهشگری است که عمر خود را در پاسداری از یکی از کهنترین میراثهای فکری و فرهنگی جهان سپری کرد. او از آن دسته ایرانشناسانی بود که کارشان تنها در محدوده کتابخانهها و دانشگاهها تعریف نمیشود؛ پژوهشگری که در طول دههها کوشید صدای متون کهن ایران را به زبان امروز برساند و پلی میان گذشتههای دور و ذهنهای امروز بسازد. در روزگاری که شتاب زمان گاه حافظه تاریخی ملتها را کمرنگ میکند، کار او تلاشی بود برای روشن نگاه داشتن چراغی که هزاران سال پیش در سرودهای اوستایی و روایتهای حماسی ایران افروخته شده است.
راوی جهان فرهنگی اوستایی
نام جلیل دوستخواه بیش از هر چیز با اوستا گره خورده است؛ متنی کهن که نهتنها بنیاد آیین زرتشت، بلکه یکی از کهنترین یادگارهای اندیشه و زبان ایرانی به شمار میآید. مجموعه دوجلدی «اوستا، کهنترین سرودهای ایرانیان» که در سال ۱۳۷۰ منتشر شد، مهمترین دستاورد علمی اوست؛ اثری که جایگاهی ویژه در پژوهشهای معاصر ایرانشناسی یافت. دوستخواه در این کتاب تنها به ترجمه متن بسنده نکرد، بلکه کوشید خواننده را به درون جهان اوستا ببرد. توضیحها، گزارشها و پژوهشهایی که او در کنار ترجمه ارائه کرد، این اثر را به منبعی جامع برای شناخت این متن باستانی تبدیل کرد؛ کتابی که خواننده را نهتنها با واژگان و مفاهیم، بلکه با فضای فکری و فرهنگی جهان اوستایی آشنا میکند.
اهمیت این کار تنها در گستردگی پژوهشها نبود. دوستخواه در ترجمه «اوستا» راهی دشوار را برگزید: بازگرداندن سرودهای بسیار کهن به زبانی فارسی که هم برای خواننده امروز روان باشد و هم روح متن را حفظ کند. بسیاری از ترجمههای پیشین، ناگزیر از زبان متداول متون دینی فارسی بهره میبردند؛ زبانی که در طول قرنها با واژگان عربی درآمیخته بود. اما دوستخواه رویکردی دیگر برگزید. او کوشید متن اوستا را به فارسیای نزدیکتر به ریشههای خود برگرداند؛ فارسیای پالوده و روشن که بتواند با فضای تاریخی این سرودهای باستانی همنوا باشد.
موفقیت ترجمه دوستخواه در سه نکته نهفته است: نخست، روانی و شفافیت زبان؛ دوم، آفرینش معادلهایی تازه برای مفاهیم پیچیده اوستایی؛ و سوم، کوشش برای حفظ موسیقی و آهنگ سرودهای اوستا در زبان فارسی. اوستا در اصل مجموعهای از نیایشها و سرودهای آیینی است و ساختار آوایی آن بخشی از معنا را در خود حمل میکند. انتقال چنین متنی به زبانی دیگر کار آسانی نیست اما دوستخواه با دقت و حوصله کوشید این موسیقی پنهان را در ترجمه خود زنده نگه دارد.
با این همه، کار او تنها به ترجمه اوستا محدود نمیشد. دوستخواه از جمله پژوهشگرانی بود که به پیوندهای ژرف میان متون دینی ایران باستان و ادبیات حماسی دورههای بعدی توجه داشت. در نگاه او، اوستا و شاهنامه دو جهان جداگانه نبودند، بلکه دو فصل از یک روایت بزرگ تاریخی و فرهنگی به شمار میآمدند؛ روایتی که از اسطورههای کهن آغاز میشود و در شعر حماسی فردوسی به شکلی دیگر ادامه مییابد. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که شناخت اوستا برای فهم لایههای اسطورهای شاهنامه ضرورتی بنیادین دارد.
او در کنار پژوهشهای اوستاشناسی، نوشتهها و کتابهای مهمی درباره شاهنامه و سنتهای حماسی ایران منتشر کرد. آثاری مانند «حماسه ایران: یادمانی از فراسوی هزارهها» و «شناختنامه فردوسی و شاهنامه» نشان میدهند که نگاه او به شاهنامه صرفاً ادبی نبود. در نظر دوستخواه، شاهنامه حافظه تاریخی یک ملت است؛ گنجینهای از روایتها، اسطورهها و آرمانهایی که طی قرنها در ذهن و زبان مردم شکل گرفته و سرانجام در شعر فردوسی بهصورت اثری جاودانه درآمده است.علاوه بر این آثار، تدوین «اوستا، نامه مینوی آیین زرتشت» بر بنیاد گزارش ابراهیم پورداود و ترجمههایی چون «هیمالیا» (گزیده شعر شاعران اردو)، «آیینها و افسانههای ایران و چین باستان» و «آفرینش و رستاخیز» نیز در کارنامه او دیده میشود.
روشنفکری دغدغهمند و مؤثر
جلیل دوستخواه در سال ۱۳۱۲ در اصفهان چشم به جهان گشود؛ شهری که خود یکی از کانونهای مهم فرهنگ و هنر ایران در طول تاریخ بوده است. دوران کودکی و نوجوانی او در همین شهر سپری شد. او پس از پایان تحصیلات مقدماتی مدتی بهعنوان معلم در روستا فعالیت کرد. اما مسیر زندگی او در همان سالهای جوانی با رویدادهای سیاسی و اجتماعی زمانه گره خورد. درگیر شدن در فعالیتهای سیاسی باعث بازداشت و بیکاری او شد و زندگیاش برای مدتی از مسیر معمول خارج شد. با این حال، علاقه او به دانش و مطالعه راه خود را پیدا کرد. پس از پایان دوران سربازی، او در کنار کارهای روزانه در کارگاههای مختلف، به کلاسهای شبانه رفت و خود را برای ورود به دانشگاه آماده کرد. این تلاش سرانجام به ثمر نشست و او توانست به دانشگاه تهران راه یابد؛ جایی که در رشته زبان و ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت و تحصیلات خود را تا مقطع دکتری ادامه داد.
جلیل دوستخواه از اعضای حلقه ادبی «جنگ اصفهان» نیز بود؛ جمعی از نویسندگان و روشنفکران نواندیش که در آغاز دهه ۴۰ به ابتکار هوشنگ گلشیری و همراهانش در اصفهان شکل گرفت. این حلقه در واکنش به فضای سنتگرای ادبی آن زمان پدید آمد و به یکی از کانونهای مهم شکلگیری جریانهای تازه در ادبیات معاصر ایران بدل شد. مجله «جنگ اصفهان» بازتاب فکری این جمع بود و به یکی از کانونهای مهم ادبیات نوین ایران بدل شد. رساله دکترای او با عنوان «آیین پهلوانی در ایران» نشانهای روشن از دغدغههای فکری او بود. در این پژوهش، او به بررسی مفهوم پهلوانی در سنت فرهنگی ایران پرداخت؛ مفهومی که در اسطورهها، روایتهای حماسی و حتی اخلاق اجتماعی ایرانیان حضوری پررنگ داشته است. همین نگاه نشان میدهد که از همان آغاز، ذهن او در پی فهم پیوند میان اسطوره، تاریخ و ادبیات بوده است.
در سالهای تحصیل و پژوهش در دانشگاه تهران، دوستخواه با شماری از برجستهترین چهرههای علمی و فرهنگی ایران همکاری کرد. محمد معین او را به همکاری در سازمان لغتنامه دهخدا و فرهنگ فارسی فراخواند؛ تجربهای که برای هر پژوهشگر زبان و فرهنگ ایرانی مدرسهای بزرگ به شمار میآید. او همچنین با ایرج افشار در انتشار مجله «راهنمای کتاب» همکاری داشت و در کنار روحالله خالقی و محمود اعتمادزاده (م. ا. به آذین) در انتشار ماهنامه «پیام نوین» مشارکت کرد. این همکاریها نشان میدهد که دوستخواه تنها پژوهشگری منزوی در کتابخانه نبود، بلکه در جریانهای فرهنگی و فکری زمانه خود نیز حضوری فعال داشت. او بخشی از نسلی بود که در میانه قرن بیستم برای سامان دادن به پژوهشهای ایرانشناسی تلاش کرد؛ نسلی که در کنار او نامهایی چون ابراهیم پورداوود، محمد معین، ایرج افشار و احسان یارشاطر دیده میشود.
یکی از تجربههای مهم زندگی علمی او، فرصت پژوهشی یکساله در دانشگاه دورام انگلستان در میانه دهه ۵۰ بود. این دوره امکان آشنایی نزدیکتر او با فضای ایرانشناسی در دانشگاههای غربی را فراهم کرد. او مدتی در دانشگاههای اصفهان، جندیشاپور اهواز، آزاد نجفآباد و شهرکرد به تدریس پرداخت و نسل تازهای از دانشجویان را با متون کهن ایران آشنا کرد.
همکاری با نهادهای علمی جهانی
دوستخواه در اواخر دهه ۶۰ ایران را ترک کرد و از سال ۱۳۶۹ در استرالیا ساکن شد. اما فاصله جغرافیایی هرگز او را از فعالیت علمی بازنداشت. او در این سالها نیز به پژوهش و تدریس ادامه داد و همکاری خود را با نهادهای علمی بینالمللی حفظ کرد. از جمله مهمترین همکاریهای او در این دوره، مشارکت در تدوین «دانشنامه ایرانیکا» به سرپرستی احسان یارشاطر در دانشگاه کلمبیا بود؛ پروژهای عظیم که هدف آن گردآوری دانش مربوط به تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران در قالب یک دانشنامه جامع است. حضور دوستخواه در چنین پروژهای نشاندهنده جایگاه علمی او در میان ایرانشناسان معاصر بود. او همچنین «کانون پژوهشهای ایرانشناختی» را بنیان نهاد و در سالهای بعد با راهاندازی وبنوشت «ایرانشناخت» کوشید فضایی برای انتشار پژوهشها و گفتوگوهای علمی درباره فرهنگ ایران فراهم کند. این فعالیتها نشان میدهد که حتی در سالهای پایانی عمر نیز شور پژوهش در او خاموش نشده بود.
میراث علمی جلیل دوستخواه را میتوان در چند محور مهم دید: معرفی و ترجمه متون دینی ایران باستان، پژوهش در اسطورهها و سنتهای حماسی و کوشش برای فهم جایگاه شاهنامه در تاریخ فرهنگی ایران. او در همه این حوزهها کوشید نگاه دقیق پژوهشی را با دغدغهای فرهنگی همراه کند؛ دغدغهای که هدف آن حفظ و فهم میراث فکری این سرزمین بود.
در روزگاری که جهان با شتابی بیسابقه دگرگون میشود، چنین کوششهایی یادآور اهمیت حافظه تاریخی ملتهاست. متونی مانند اوستا و شاهنامه تنها آثار ادبی یا دینی نیستند؛ آنها بخشهایی از حافظه جمعی مردمانیاند که در طول هزاران سال تجربههای خود را در قالب اسطوره و روایت حفظ کردهاند. اکنون با درگذشت جلیل دوستخواه، یکی از پاسداران این حافظه فرهنگی از میان رفته است. اما آثاری که او بر جای گذاشت همچنان باقی خواهند ماند؛ کتابهایی که خواننده را به جهان سرودهای کهن، اسطورههای باستانی و روایتهای حماسی میبرند. در میان سکوت کتابخانهها و صفحههای این آثار، صدایی همچنان شنیده میشود؛ صدای پژوهشگری که باور داشت شناخت گذشته، راهی برای فهم ژرفتر فرهنگ و هویت امروز است.

