ابوالقاسم دلفی در گفتوگو با «ایران» امکان همکاری با اروپا برای تثبیت رژیم حقوقی تنگه هرمز به نفع ایران را شرح داد
قدرت ایران رویکرد اروپا درباره منطقه را تغییر داد
گروه دیپلماسی- نبرد قدرتمندانه ایران در جنگ رمضان علیه تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی یکی از مهمترین متغیرها در تغییر رویکرد و ادبیات سیاسی سران اروپایی نسبت به جمهوری اسلامی ایران است. ابوالقاسم دلفی سفیر پیشین کشورمان در فرانسه در گفتوگو با «ایران» با اشاره به این موضوع، آن را در کنار رفتار ترامپ با اروپاییها از مهمترین دلایل تعمیق شکاف در یورو آتلانتیک می داند و تصریح میکند که تهران میتواند از فرصت به دست آمده در تنگه هرمز و تغییر رویکرد اروپا در راستای بهرهگیری از آنها به عنوان میانجی و تثبیت رژیم جدید تنگه هرمز در روندهای دیپلماتیک استفاده کند.
جنگ رمضان مملو از اتفاقات متفاوت در تمامی عرصهها، از جمله روابط بینالملل است. در این جنگ شاهد شکاف در رویکرد اروپا و آمریکا نسبت به ماهیت جنگ هستیم. اساساً چرا در این جنگ تضاد اروپا با آمریکا شکل گرفت؟
شرایط جنگ اخیر با اتفاقات گذشته متفاوت است. برای مثال، برخلاف جنگ ۱۲روزه که آغاز آن با تجاوز اسرائیل و در شرایطی صورت گرفت که مذاکرات در جریان بود و هدف از آن نیز برهم زدن روند مذاکرات تلقی میشد، در این دور، آمریکاییها بهاصطلاح سردمدار این ماجرا بودند. به عبارت دیگر، این تجاوز با رهبری آمریکا آغاز شد.
پس از پایان آخرین دور مذاکرات، آمریکاییها مدعی شدند که در جریان مذاکرات مطرح شده توان هستهای ایران به سطحی رسیده که امکان ساخت چند بمب وجود دارد و همچنین برد موشکی ایران به حدی است که میتواند آمریکا را هدف قرار دهد. با استناد به این ادعاها، آنها اقدام به آغاز حمله کردند.
این وضعیت، شرایطی منحصربهفرد در مناسبات آمریکا با سایر کشورها ایجاد کرد. نخست آنکه مشخص بود هماهنگی اصلی تنها با اسرائیل انجام شده و افرادی مانند نتانیاهو و ترامپ در این موضوع همراستا بودهاند. حتی برخی معتقدند نتانیاهو در ترغیب ترامپ برای آغاز این جنگ نقش داشته است. در عین حال، بسیاری از کشورهای جهان، بهویژه در حوزه آتلانتیک، از آغاز این جنگ بیاطلاع بودند و در جریان تصمیمگیری قرار نگرفته بودند.
همین مسأله به شکلگیری اختلاف در مواضع در چهارچوب ناتو و حوزه آتلانتیک شمالی منجر شد. از نگاه بسیاری، این جنگ نه جنگ ناتو و نه جنگ آتلانتیک بود، بلکه جنگی بود که آمریکا بهتنهایی آغاز کرده است. در نتیجه، سایر اعضا خود را ملزم به مشارکت در آن نمیدانستند؛ چرا که هیچیک از اعضای ناتو مورد حمله قرار نگرفته بودند، بلکه برعکس، یکی از اعضا آغازگر حمله به دیگران بود. این موضوع منشأ اصلی اختلاف مواضع شد.
در مقابل، در جنگ ۱۲روزه، هماهنگیهای قبلی انجام شده بود.
حتی حضور نظامی کشورهای عضو ناتو و برخی کشورهای اروپایی در منطقه از پیش تقویت شده و به آنها هشدار داده شده بود. چنانکه در جریان آن جنگ، برخی از موشکهای شلیکشده توسط ایران توسط کشورهای عضو ناتو در خلیج فارس رهگیری میشد. اما در این دوره، کشورهای اروپایی و غربی از ابتدا در جریان قرار نگرفتند و مشورتی با آنها صورت نگرفت؛ همین امر باعث شد آمریکا بهتنهایی این روند را آغاز کند و در نتیجه، اختلاف در مواضع شکل بگیرد.
البته این به معنای مخالفت ماهوی اروپا با اقدام علیه ایران یا تضعیف آن نیست، بلکه بیشتر به اشکالات فنی و نحوه آغاز جنگ بازمیگردد. این اشکالات در نهایت به تفاوت در نگاه به جنگی منجر شد که از منظر آنها، یک تجاوز تلقی میشد؛ آن هم تجاوزی از سوی دو کشور دارای توان هستهای علیه جمهوری اسلامی ایران.
در ادامه نیز شاهد هستیم که برخی کشورهای اروپایی و حتی غیراروپایی از در اختیار گذاشتن فضا و امکانات خود به آمریکا خودداری کردهاند تا این کشور بتواند حضور نظامی خود را در غرب آسیا، خاورمیانه و خلیج فارس گسترش دهد. البته که این جنگ عرصه بروز این اختلاف بود و شکل گیری اختلاف از دوران اول ترامپ بود.
بازیگری ایران در جنگ رمضان تا چه حد به گسست بیشتر در یوروآتلانتیک منجر شد؟
در این جنگ، جمهوری اسلامی ایران نیز نقش مؤثری ایفا کرد. این نقش در درجه نخست به نمایش گذاشتن ظرفیتهای دفاعی کشور بازمیگردد؛ به این معنا که ایران، بهعنوان کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته بود، توانست بهخوبی نشان دهد از توان دفاعی لازم برای حفاظت از سرزمین خود برخوردار است. در همین چهارچوب، با وجود خسارات که به زیرساختها وارد شد و همچنان نیز ادامه دارد، از تمامی ظرفیتهای دفاعی برای پاسخ به تهدیدات استفاده شد. یکی از مهمترین مؤلفههای این نقشآفرینی، کنترل مؤثر بر تنگه هرمز بود. این کنترل به معنای نظارت بر عبور و مرور در شرایط جنگی بود؛ نظارتی که پیامدهای بینالمللی قابلتوجهی به همراه داشت. در نتیجه این وضعیت، کشورهای اروپایی بهتدریج به این جمعبندی رسیدند که برای تأمین امنیت عبور از تنگه هرمز، ناگزیر از هماهنگی با ایران هستند. چنانکه مشاهده شد، مقامهای کشورهای اروپایی از جمله انگلیس و آلمان به این موضوع توجه نشان دادند. همچنین امانوئل مکرون، رئیسجمهوری فرانسه، در جریان سفر خود به کره جنوبی، در دو نوبت بهصراحت تأکید کرد که تنگه هرمز را نمیتوان با توسل به زور باز نگه داشت و این امر مستلزم هماهنگی با ایران و احترام به خواست ملت ایران است.
نکته اصلی این است که اروپا بهخوبی آگاه است جمهوری اسلامی ایران یکی از مقتدرترین و توانمندترین بازیگران منطقه است و هرگونه شکلگیری تعادل و توازن در منطقه، بدون در نظر گرفتن نقش ایران امکانپذیر نیست. اگرچه تحولات یکی دو سال اخیر تغییراتی در ژئوپلتیک منطقه ایجاد کرده، اما جایگاه ایران همچنان تعیینکننده باقی مانده است.
از سوی دیگر، اروپا تجربه همکاریهای گسترده با ایران را در حوزههای مختلف، از جمله انرژی، تجارت، صنعت، فرهنگ و همکاریهای علمی و دانشگاهی، در کارنامه خود دارد. این پیشینه، شناختی واقعبینانه از ظرفیتهای ایران برای اروپا ایجاد کرده و موجب شده در مواجهه با تحرکات آمریکا، با احتیاط بیشتری عمل کند.
علاوه بر این، تجربههای پیشین اروپا در کشورهایی مانند لیبی و افغانستان نیز در این رویکرد مؤثر است. اروپاییها بهخوبی به یاد دارند که مداخلات نظامی در این کشورها، از جمله سرنگونی معمر قذافی، نهتنها به ثبات منجر نشد، بلکه سالها ناامنی و بیثباتی را به دنبال داشت. از همین رو، تمایلی ندارند چنین تجربهای در منطقهای مانند خلیج فارس، که از نظر انرژی و اقتصاد جهانی اهمیتی بهمراتب بیشتر دارد، تکرار شود.
آیا میتوان انتظار داشت از اروپا، حداقل در یک سطح تاکتیکی، بهعنوان ظرفیتی جدید در دیپلماسی ایران برای تأمین منافع بهرهبرداری شود؟
مجموعه اقداماتی که ایران در جریان این جنگ انجام داد، نشان میدهد در صورتی که مدیریت جنگ و بهویژه مدیریت دفاعی کشور بهدرستی ادامه یابد، امکان بهرهگیری از ظرفیتهای بینالمللی فراهم خواهد شد؛ ظرفیتی که در میان آنها، اروپا از جایگاه ویژهای برخوردار است.
اروپا در شرایط کنونی، بهویژه در تعاملات خود با آمریکا در دوره دونالد ترامپ، با دو چالش اساسی مواجه شده است: نخست، مسأله امنیت که در پی جنگ اوکراین با تهدیداتی جدی روبهرو شده؛ و دوم، موضوع انرژی که به یکی از دغدغههای اصلی کشورهای اروپایی تبدیل شده است.
در این چهارچوب، اروپاییها بهخوبی آگاهند که اگر آمریکا بتواند در خاورمیانه و بهویژه در خلیج فارس به نوعی برتری و کنترل راهبردی دست یابد، عملاً بر بخش قابلتوجهی از انرژی جهان ـ که حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد آن از این منطقه تأمین میشود ـ مسلط خواهد شد. چنین وضعیتی، وابستگی اروپا به آمریکا را افزایش داده و میتواند این قاره را بیش از پیش در مدار نفوذ و سلطه واشنگتن قرار دهد.
به همین دلیل، مخالفت یا دستکم احتیاط اروپا در قبال گسترش نفوذ آمریکا در خلیج فارس، صرفاً یک موضع سیاسی مقطعی نیست، بلکه ریشه در ملاحظات راهبردی دارد. این رویکرد را میتوان بهوضوح در اظهارات مقامهای اروپایی، همچنین در تحلیلهای اندیشکدهها و مراکز سیاستگذاری این قاره مشاهده کرد. بر این اساس، اروپا در شرایط فعلی میتواند بهعنوان یک اهرم و ظرفیت قابلتوجه برای دیپلماسی ایران تلقی شود. البته باید توجه داشت که روابط ایران و اروپا همواره با فراز و نشیبهایی همراه بوده است؛ در مقاطعی اروپا عملکرد قابل قبولی نداشته و در برخی موارد نیز از ایفای نقش مورد انتظار خودداری کرده است. با این حال، این سوابق به معنای نادیده گرفتن ظرفیتهای موجود نیست. در شرایطی که ایران درگیر یک رویارویی با آمریکا و اسرائیل است، اروپا میتواند متناسب با مواضع و منافع خود نقش یک عامل تعدیلکننده را ایفا کند.
اروپا در عرصه دیپلماتیک روی کدام یک از شروط مدنظر ایران میتواند همسو با منافع ایران اقدام کند؟
در سطح همکاری با اروپا، مهمترین حوزه، مسأله انرژی و امنیت عبور آن از خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز است. اروپا بهشدت به جریان باثبات انرژی وابسته است و از هر ترتیبی که به عبور امن انرژی منجر شود، حمایت میکند. در همین چهارچوب، اظهارات امانوئل مکرون درباره لزوم هماهنگی با ایران برای مدیریت تنگه هرمز، نشاندهنده پذیرش نقش ایران در تأمین امنیت این گذرگاه راهبردی است.
این وضعیت، برای ایران یک اهرم دیپلماتیک ایجاد میکند تا از ظرفیت اروپا برای تثبیت رژیم جدید تنگه هرمز در مناسبات سیاسی پسا جنگ بهره برداری کند.. تجربههای اخیر نیز نشان داده که با مدیریت این فضا، امکان بهبود نسبی رویکرد اروپا وجود دارد. از سوی دیگر، کشورهای اروپایی ـ بهویژه اعضای دارای نفوذ در نهادهایی مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد ـ میتوانند در شکلدهی به اجماع بینالمللی و پیشبرد راهحلهای دیپلماتیک نقشآفرینی کنند.

