روزنوشت جنگ(۱۵)

عصر حجر و قضیه ایران

مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر


بهره‌مندشدن میلیون‌ها انسان در سراسر جهان و میلیون‌ها کودک در خاورمیانه از یافته‌های پژوهشی و تولیدات واکسن انستیتو پاستور تهران، به این معنی است که حمله دشمنان به این نهاد، جنایت علیه بشریت است.
«مهرماه فرمانفرماییان» دختر «میرزا عبدالحسین فرمانفرما» از رجال قاجار در کتاب خاطرات خود چگونگی ساخت انستیتو پاستور تهران در سال 1299 را روایت می‌کند. پس از گسترش بیماری‌ها در ایران در دوره جنگ جهانی اول، ایران با انستیتو پاستور پاریس قراردادی امضا کرد تا شعبه‌ای از این نهاد تحقیقاتی-پزشکی مبارزه با بیماری‌های عفونی فراگیر در تهران هم ساخته شود. به روایت مهرماه فرمانفرماییان زمین این موسسه را پدرش وقف کرد و فرمانفرما علاوه بر تأمین هزینه ساخت و تجهیزات و دیگر ملزومات، یک قنات در تهران را وقف کرد تا آب مؤسسه تأمین شود. تا پنجشنبه گذشته قبل از حمله دشمنان اسرائیلی_آمریکایی به انستیتو پاستور، روی تابلوی آن نوشته شده بود: «موقوفه مرحوم فرمانفرماییان.»
انستیتو پاستور از ابتدای فعالیت، یک نهاد بین‌المللی بود و نقش مهمی در کنترل بیماری‌های عفونی و فراگیر در ایران و منطقه داشت. واکسیناسیون ملی علیه آبله و سل، مبارزه و ریشه‌کن کردن اپیدمی طاعون در غرب ایران در سال‌های 1325 تا 1344، مقابله با بیماری هاری در ایران، تولید واکسن بومی ضد حصبه و ایجاد کارخانه تولید واکسن وبا، فقط بخشی از خدمات انستیتو پاستور است.
در دهه 20 و 50 شمسی انستیتو پاستور تهران با تولید واکسن «ب.ث.ژ» (واکسن ضد سل که شامل باکتری ضعیف شده عامل بیماری است) جان ۲۳۸ میلیون کودک از ۲۲ کشور جهان را نجات داد. دهه 50 شمسی روش ابداعی پژوهشگران ایرانی انستیتو پاستور تهران برای درمان بیماری هاری، به عنوان دستورالعمل درمان و پیشگیری سازمان جهانی بهداشت تعریف و این مؤسسه به پاس این خدمت به بشریت، به عنوان دفتر همکار سازمان جهانی بهداشت برای کنترل و تحقیقات هاری انتخاب شد. پژوهشگران ایرانی مؤسسه نقش بسزایی در ریشه کنی آبله در خاورمیانه شرقی داشتند.
همه اینها نشان دهنده نقش تاریخی این مؤسسه در مهار بیماری‌ها و نجات جان انسان‌ها در ایران و جهان است. آنچه در حمله دشمنان آمریکایی-اسرائیلی هدف قرارگرفت، صرفاً یک درمانگاه یا پژوهشگاه سلامت نبود، بلکه زیرساخت سلامت با تجربه‌ای تاریخی و دستاوردهایی فراملی بود.
نوه فرمانفرما که حالا در غرب زندگی می‌کند، در واکنش به این تجاوز ضدبشری در شبکه «ایکس» نوشت: «پدربزرگ من زمین ساخت این مرکز را به عنوان توسعه ساختار سلامت مردم ایران تأمین کرد. کودکان در آنجا درمان شده و واکسن‌های ضدویروس را دریافت می‌کردند. هدف اسرائیل نابودی گذشته، حال و آینده ما به عنوان یک ملت است.»
فقط نوه فرمانفرما نبود که احتمالاً نسبت به مخاطرات ایرانی و بشری تخریب این مرکز واکنش نشان داد. کاربران ایرانی بسیاری خشم خود را بروز دادند و تبیین کردند که دشمنان با این تجاوز، دقیقاً به چه چیز حمله کردند.
یک کاربر ایرانی نوشت این تجاوز با هدف زیرسؤال بردن سلامت هزاران کودک ایرانی انجام شده که ماه‌ها یا سال‌های بعد متولد می‌شوند. کاربر دیگری نوشت انستیتو پاستور تهران «نقش مهم و راهبردی در سطح منطقه و شبکه جهانی پاستور داشته و از معدود مراکز خاورمیانه با توان کامل تولید واکسن، تأمین‌کننده مهم واکسن‌هایی مثل BCG و هپاتیتB بوده است.»
ایرانی دیگری اشاره کرد که آنجا مرکز آموزش و تربیت متخصصان و دانشجویان بوده. این کاربر با اشاره به اینکه برای انجام پروژه دوره کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، 7ماه از دوره تحقیق خود را بدون پرداخت یک ریال پول در این مؤسسه گذرانده، نوشت: «بعد از شنیدن خبر حمله، به دکتر قندی زنگ زدم و گریه کردم. گفتم ازتون ممنونم که قبول کردین اونجا تحقیقاتم را انجام بدم. نمی‌دونستم دراین زمان 7 ماهه چه فرصت و افتخاری 
نصیب من شده.»
دشمنان آمریکایی-اسرائیلی در چند روز گذشته مراکز و سازه‌های مهمی را تخریب کردند؛ پنجشنبه پل B1 کرج و دیروز آزمایشگاه پلاسما در دانشگاه شهید بهشتی. اما هیچ چیز مانند انستیتو پاستور تهران نمی‌توانست ماهیت دشمنان و اهداف آنان از این تجاوز را 
نشان بدهد.
در دنیای امروز گفت‌وگوهای حقوقی و ملاحظات اخلاقی اینطور صورت‌بندی شده است که نمی‌توان بعضی کلمات را به سادگی استفاده کرد. این قواعد نه فقط در حوزه رسمی بلکه در شبکه‌های اجتماعی هم رعایت می‌شود. مثلاً اگر در شبکه‌ اجتماعی «ایکس» یا «اینستاگرام» از کلماتی مانند «بمباران»، «کودک‌کشی» یا «انتحاری» استفاده کنید، احتمالاً حساب کاربری شما مسدود یا تعلیق می‌شود. زیرا غربی‌ها مدعی‌اند قواعد اخلاقی را زیرپا گذاشتید. اما در همین جهان که غرب مدعی اخلاقی آن است و به قول ما ایرانی‌ها، جانماز عرصه بین‌الملل را با آب اخلاقیات ادعایی خود آب می‌کشد، رئیس کشوری که مدعی سردمداری نظم جهانی است،  صاف و روشن گفت: «می‌خواهم یک کشور را به عصر حجر برگردانم!»
برای همین بود که بعد از حمله نظامی به 
پل B1 و تخریب آن، ترامپ با افتخار عکس این پل را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد و نوشت: «بزرگ‌ترین پل در ایران فرو می‌ریزد ... دیگر چیزی از (این کشور) که می‌توانست به کشور بزرگی تبدیل شود، باقی نمی‌ماند.»
دشمنان دو بار به پل B1 حمله کردند. در حمله نظامی اول بخشی از پل ویران شد و بار دوم که امدادگران درحال نجات مردم بودند، دستکم 8 ایرانی شهید شدند.
به نظر می‌رسد ترامپ یک رئیس‌جمهور بی‌سلیقه است. ترامپ برای اینکه نشان دهد واقعاً قصدش از تجاوز نظامی نابودسازی زیرساخت‌های زیستی است، به جای تصویر آن پل، می‌بایست تصویر ویرانه‌های انستیتو پاستور را منتشر می‌کرد. در موشک‌باران پل، میلیاردها تومان سرمایه و سال‌ها عمر ایرانیان هدر رفت، اما با نابودی انستیتو پاستور سلامت و ایمنی زیستی هزاران ایرانی و هزاران ایرانی دیگری که هنوز به دنیا نیامده‌اند هدف قرار گرفت.
عمر انستیتو پاستور از عمر ترامپ بیشتر است. بالاتر از آن، وقتی انستیتو پاستور تهران در سال‌های 1920 یا 1921 میلادی پایه‌گذاری شد، خاورمیانه به شکل کنونی‌اش وجود نداشت. تازه جنگ جهانی اول تمام شده بود و قلمرو عثمانی تحت قیمومت انگلیس و فرانسه قرار گرفته بود.
یک یا دو سال قبل از این تاریخ، «لرد کرزن» وزیر خارجه وقت انگلیس که داشت با واقعیت زوال امپراتوری کشورش کنار می‌آمد، خواست با تحمیل قرارداد 1919 عقب‌نشینی از ایران را جبران کند.  
با اینکه در آن تاریخ ایران یک کشور از هم‌گیسخته بود و یک دولت درمانده قاجاری داشت، لرد کرزن نتوانست این قرارداد را پیش ببرد. 350 هزار تومان رشوه لرد به نخست‌وزیر وقت، وزیر دارایی و وزیر امور خارجه وقت هم باعث رسوایی و بدترشدن وضعیت قرارداد شد. لرد کرزن هرکاری کرد. حتی وثوق‌الدوله، نخست‌وزیر وقت به خواست لرد کرزن مخالفان داخلی قرارداد را هم زندانی کرد، اما نشد.
در آن زمان که ایران با مشکلات عدیده‌ ناشی از اشغال و ضعف اقتصادی و ضعف دولت مرکزی رو‌به‌رو بود، فقط یک مانع پیش روی کرزن و عوامل داخلی‌اش وجود داشت. آن مانع، بیداری ایرانیان وطن‌خواه و میهن‌دوست بود که با نهضت مشروطه به اوج رسیده بود. «نایب‌السلطنه هند» در نامه‌ها به لرد کرزن هشدار داد که «نیروی ملی‌گرایی در ایران بیدار و هوشیار است و با وجود چنین نیرویی، نمی‌توان قراردادهایی مانند 1919 را به ایران تحمیل کرد.» حق با نایب‌السلطنه هند بود و در نهایت لرد کرزن ناچار شد شکست را بپذیرد که نمی‌تواند ایران را تحت‌الحمایت یا تحت قیمومت انگلیس قرار دهد.
لرد کرزن سال‌ها قبل که هنوز وزیر خارجه نبود، داستان سفرهایش به ایران یا هند را در کتابی با عنوان «ایران و قضیه ایران» نوشت. این کتاب هم تصویری از موقعیت ژئوپلتیک ایران از نگاه انگلیسی‌ها ارائه می‌دهد و هم به قول دکتر همایون کاتوزیان، روشن می‌کند که خاک و بیابان‌های کهربایی ایران با کرزن چه کرده بود که نتوانسته بود فکر ایران و تسخیر غیرمستقیم‌اش را از سر بیرون کند.
درنهایت سرنوشت لرد کرزن، آن شد که فرخی یزدی در شعری با این ترجیع بند سرود: «لرد کرزن عصبانی شده است، داخل مرثیه خوانی شده است.»
برای ترامپ که از فرط خشم، استیصال، ناتوانی و سردرگمی و بی‌ریشگی، ملتی چون ایران را به «عصر حجر» حواله می‌دهد، «قضیه ایران» همچنان همان است؛ ایران ایستادن و ایستادگی و برای ترامپ هم پاسخی بهتر از آن پاسخی نیست که فرخی یزدی به لرد کرزن داد. با گذشت بیش از یک قرن، نسل ما و نسل فرخی یزدی هم‌داستان است؛ داستان ایستادگی مقابل استعمار و بر همین اساس، سخن ما به استعمار امروز، همان است که نسل فرخی یزدی به استعمار دیروز دادند.
در پاسخ به یاوه ترامپ و خیالات بیمارش، یا به قول فرخی یزدی «مرثیه‌خوانی» اش، باید شعر فرخی یزدی را بار دیگر خواند که البته می‌توان «دونالد ترامپ» یا «ترامپ» را به جای «لرد کرزن» گذاشت:
تا بود جان گرانمایه به تن
سر ما و قدم خاک وطن
بعد از ایجاد صد آشوب و فتن
بهر ایران ز چه رو در لندن
لرد کرزن عصبانی شده است
داخل مرثیه‌خوانی شده است

ما بزرگی به حقارت ندهیم
گوش بر حکم سفارت ندهیم
سلطنت را به امارت ندهیم
چونکه ما تن به اسارت ندهیم
لرد کرزن عصبانی شده است
داخل مرثیه‌خوانی شده است

آخر ای لرد ز ما دست بدار
کشور جم نشود استعمار
بهر دلسوزی ما اشک مبار
تا نگویند ز الغای قرار
لرد کرزن عصبانی شده است
داخل مرثیه‌خوانی شده است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی- گزارش
  • اقتصادی
  • ایران زمین- خودرو
  • زیست بوم - حوادث
  • اطلاع رسانی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود و یک
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود و یک - ۱۵ فروردین ۱۴۰۵