تحلیل راهبردی در یک‌ماهگی جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران

تغییر موازنه به سود ایران

در پنجمین هفته از جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، تحولات میدانی و سیاسی نشان می‌دهد که موازنه قوا نه‌تنها به نفع ایران و جبهه مقاومت تغییر یافته، بلکه معادلات آتی منطقه‌ای نیز به زیان جریان ضد مقاومت شکل گرفته است. سیدرضا صدرالحسینی مدرس دانشگاه و کارشناس ارشد و کارشناس مسائل منطقه مسائل منطقه در گفت وگو با «ایران» با اشاره به این موضوع تاکید دارد ورود داوطلبانه و مستقیم ارتش یمن به حمایت از ایران، هم‌زمان با ناتوانی آمریکا و اسرائیل در ایجاد ائتلاف نظامی علیه کشورمان، بخشی از نمایشگاه توانمندی‌های مقاومت را تکمیل کرده و هزینه‌های اقتصادی و نظامی قابل توجهی بر دشمنان تحمیل کرده است. این تحولات، فراتر از یک نبرد نظامی، نشان‌دهنده عمق راهبردی و انسجام جبهه مقاومت است؛ جبهه‌ای که با تجربه عملیاتی و هماهنگی میان گروه‌های مختلف، در حال بازتعریف قدرت و اثرگذاری خود در سطح منطقه و خطوط حیاتی اقتصاد جهانی است.

جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران وارد پنجمین هفته خود شده است. در این شرایط، چه تصویری از وضعیت موجود می‌توان ارائه داد؟
 عموماً در موضوعات مهم و راهبردی مانند جنگ‌ها، آنچه می‌تواند مبنای تحلیل وضعیت قرار گیرد، میزان نزدیکی یا دوری طرفین به‌ویژه طرف مهاجم از اهداف اعلامی و از پیش تعیین‌شده است. تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان را می‌توان با جرأت یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های نظامی دانست که با هدف دستیابی به اهدافی گسترده و بلندپروازانه طراحی شده بود.
سنگینی این عملیات از آنجا قابل درک است که در فاصله‌ای زمانی کوتاه، رهبر انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای که فرمانده کل قوا نیز بودند به همراه تعدادی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند. با این حال، اهداف آمریکایی‌ها صرفاً به این سطح محدود نمی‌شد، بلکه فروپاشی و تغییر نظام جمهوری اسلامی، تضعیف یا نابودی توانمندی‌های دفاعی، موشکی و هسته‌ای ایران و حتی تجزیه کشور نیز در زمره اهداف اولیه آن‌ها قرار داشت.
اما پس از گذشت یک ماه، به نظر می‌رسد آمریکا به نقطه‌ای رسیده است که به‌جای تحقق آن اهداف، به دنبال ورود به مسیر مذاکره با جمهوری اسلامی است؛ مذاکره‌ای که می‌تواند با هدف مدیریت وضعیت تنگه هرمز یا رسیدن به نوعی توافق در حوزه هسته‌ای دنبال شود.
بر این اساس، می‌توان گفت در آستانه ورود به ماه دوم جنگ، ملت ایران به یک پیروزی قاطع دست یافته است؛ پیروزی‌ای که بازتاب آن در فضای رسانه‌ای نخبگانی و نیز در محافل و اجتماعات مختلف در نقاط گوناگون جهان به اشکال مختلف قابل مشاهده است. در مجموع، می‌توان نتیجه گرفت که طرف متجاوز به هیچ‌یک از اهداف اعلامی خود دست نیافته و سطح مطالبات خود در قبال ایران را به‌طور محسوسی کاهش داده است.
 
با وجود تلاش‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی برای همراه‌سازی متحدان، تاکنون ائتلاف نظامی بین‌المللی حتی در سطح منطقه نیز علیه کشورمان شکل نگرفته است اما در مقابل، بازیگرانی مانند یمن به‌صورت فعال در کنار ایران وارد جنگ شده‌اند. این امر نشانه چیست؟  
یکی دیگر از نشانه‌های ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ علیه ایران، ناتوانی آنها در ایجاد اجماع در جبهه خودی در برابر جبهه مقاومت است. 
به بیان دقیق‌تر، آمریکا نه‌تنها در اروپا، بلکه در سطح منطقه نیز در همراه‌سازی هم‌پیمانان خود با شکست مواجه شده است.
مخالفت کشورهای اروپایی با همراهی عملی در این جنگ، حتی به بروز نارضایتی علنی دونالد ترامپ انجامید. در سطح منطقه نیز، هم‌پیمانان سنتی آمریکا به‌ویژه برخی کشورهای عربی با وجود سال‌ها خرید تسلیحات از این کشور، عملاً جز در اختیار گذاشتن پایگاه‌های نظامی، از ورود به مراحل جدی‌تر حمایت خودداری کردند و نتوانستند انتظارات واشنگتن را برآورده سازند.
نکته مهم آن است که این عدم تمایل، صرفاً ناشی از ملاحظات موردی کشورها نیست، بلکه به نوع رفتار تحقیرآمیز  آمریکا با متحدان و ملت‌ها بازمی‌گردد؛ رفتاری که در سال‌های اخیر با انتقادهای گسترده‌ای مواجه شده و حتی در قالب شعارهایی مانند «نه به سلطه و دیکتاتوری» در افکار عمومی جهان بازتاب یافته است. ریشه این عدم همراهی را باید در دو عامل جست‌وجو کرد؛ نخست  بی‌اعتمادی فزاینده نسبت به سیاست‌های آمریکا و نحوه رفتار آن با متحدان و دوم، نگرانی از پیامدهای آینده این جنگ و جایگاه ایران پس از آنکه می‌تواند بر نظم منطقه اثربگذارد.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران در تعامل با جریان‌های مقاومت، رویکردی متفاوت اتخاذ کرده است. این تعامل مبتنی بر همکاری و همگرایی بوده و در نتیجه، طی یک ماه گذشته، بخش قابل توجهی از گروه‌های مقاومت بدون الزام مستقیم، به‌صورت داوطلبانه در حمایت از ایران وارد عمل شده‌اند. نمونه این همراهی را می‌توان در حجم بالای عملیات‌های حزب‌الله و مقاومت عراق و نیز حمایت‌های میدانی و صادقانه ارتش یمن مشاهده کرد.

ورود مستقیم ارتش یمن به صحنه جنگ در حمایت از ایران طی روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. اهمیت این مشارکت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ارتش ملی یمن، با اتکا به تجربیات میدانی قابل توجه خود در بیش از یک دهه گذشته چه در مقابله با ائتلاف‌های منطقه‌ای و چه در مواجهه با فشارهای مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی امروز به یکی از بازیگران مؤثر در معادلات منطقه و جبهه مقاومت تبدیل شده است. این تجربه عملیاتی، به‌ویژه در حوزه جنگ‌های نامتقارن و دریایی، به یمن این امکان را داده که فراتر از یک بازیگر معمول عمل کند.
ورود داوطلبانه یمن به حمایت از ایران، صرفاً یک اقدام نمادین نیست، بلکه واجد پیامدهای عملیاتی و راهبردی است. به‌طور مشخص، حضور فعال این کشور در پهنه‌هایی مانند دریای سرخ می‌تواند معادلات امنیت انرژی و خطوط کشتیرانی را تحت تأثیر قرار دهد و هزینه‌های اقتصادی و نظامی قابل توجهی را به آمریکا و رژیم صهیونیستی تحمیل کند. همین ظرفیت، موجب شده تا این ورود با نوعی نگرانی و بازنگری در محاسبات طرف مقابل همراه باشد.
یمنی‌ها طی سال‌های اخیر نشان داده‌اند  که توانایی مقابله با ناوگان‌های پیشرفته و نیز ایجاد اختلال در زیرساخت‌های حیاتی از جمله بنادر و مسیرهای تجاری مرتبط با رژیم صهیونیستی را دارند. چنین سوابقی، به حضور کنونی یمن در این جنگ وزن عملیاتی می‌بخشد و آن را از سطح یک حمایت سیاسی صرف فراتر می‌برد.
در مجموع، مشارکت یمن را می‌توان نشانه‌ای از گسترش عمق راهبردی جبهه مقاومت دانست؛ عمقی که اکنون از سطح جغرافیایی فراتر رفته و به حوزه‌های حیاتی اقتصاد جهانی نیز تسری یافته است. این تحول، نه‌تنها موازنه میدانی را پیچیده‌تر کرده، بلکه بر محاسبات سیاسی و راهبردی بازیگران بین‌المللی نیز تأثیرگذار بوده است.

در مجموع با توجه به توانمندی‌ها و نوع هماوردی طرفین، چه چشم‌اندازی را می‌توان از پایان این جنگ ترسیم کرد؟
با توجه به تحولات یک ماه گذشته و هماهنگی میان جریان‌های مختلف مقاومت در چهارچوب «وحدت ساحات»، می‌توان چشم‌اندازی نسبتاً روشن از آینده این جنگ ترسیم کرد. آنچه در میدان رخ داده، بسیاری از برآوردهای پیشین به‌ویژه در تبلیغات طرف مقابل را با چالش جدی مواجه کرده است.
برای نمونه، در حالی که پیش از این از تضعیف و حتی خلع سلاح حزب‌الله سخن گفته می‌شد، عملکرد این جریان در مقابله با نیروهای رژیم صهیونیستی نشان داد که این ارزیابی‌ها تا چه اندازه نادرست بوده است. به‌گونه‌ای که حتی برخی مقامات نظامی سابق این رژیم نیز به اشتباه بودن برآوردهای خود از توان حزب‌الله اذعان کرده‌اند.
در مورد یمن نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. اعلام آمادگی داوطلبانه انصارالله و سوابق عملیاتی این جریان -به‌ویژه در مواجهه با ناوگان‌های آمریکایی و ایجاد اختلال در مسیرهای حیاتی مرتبط با رژیم صهیونیستی- نشان می‌دهد که جبهه مقاومت از ظرفیت‌های متنوع و قابل اتکایی برخوردار است. ما اکنون شاهد تکمیل نمایشگاه توانمندی‌های حذف نشدنی مقاومت در منطقه هستیم، به نحوی که بعد از حدود دو سال کمپین رسانه‌ای علیه مقاومت که تضعیف آن را تبلیغ می‌کرد اکنون شاهد این هستیم که معادلات منطقه حتی صرف‌نظر از نتیجه نبردهای نظامی، به نفع گفتمان و توانمندی مقاومت تغییر کرده است.
مجموع این تحولات بیانگر آن است که جبهه مقاومت نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه با اتکا به تجربیات میدانی و تقویت هماهنگی میان اجزای خود، در حال بازتعریف توانمندی‌هایش است. در چنین شرایطی و با تداوم این روند به نظر می‌رسد پایان جنگ با دست برتر ایران و جریان مقاومت، معادلات منطقه‌ای بیش از گذشته به نفع رویکرد این جبهه  تغییر یابد.
بر این اساس، می‌توان گفت اقدامات تهاجمی آمریکا و رژیم صهیونیستی، در یک نگاه راهبردی، نه‌تنها به تضعیف جبهه مقاومت منجر نشده، بلکه زمینه‌ساز تقویت آن و در مقابل، افزایش چالش‌ها برای این دو بازیگر در آینده منطقه خواهد بود.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی-ایران زمین
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود - ۱۱ فروردین ۱۴۰۵