روایت‌های سینماگران از پیوند آرام و دیرپای ما با خانه‌ای به نام ایران

من اینجا ریشــــه در خاکم

نرگس عاشوری
گروه فرهنگی


گاهی یک تصویر، همه آن چیزی را که نامش «ایران» است در خود جمع می‌کند؛ بی‌آنکه بخواهد شعاری بدهد یا احساسی بسازد. هرکدام از ما لحظه‌ای داشته‌ایم که عشق به این سرزمین را، بی‌آنکه قرار باشد چیزی بگوییم، در جانمان حس کرده‌ایم. برای اهل فوتبال شاید آن لحظه، بغض فروخورده‌ حمید استیلی پس از گل‌زدن به آمریکا بود؛ در صورت او چیزی از آشتی با خویشتن و ریشه‌دواندن یک حس مشترک دیده می‌شد. برای دوستداران سینما شاید همان شبی بود که اصغر فرهادی، در روزگاری که ورود ایرانی‌ها به خاک آمریکا محدود شده بود، جایزه اسکار را در دست گرفت و روی صحنه احترامی آرام به مردم کشورش گذاشت. برای اهل علم، شاید آن تصویر مشهور باشد؛ وقتی یاسمین مقبلی از پنجره فضاپیما به نقشه روشن ایران نگاه کرد و حسرتی در دل‌ها نشست که از دوری خانه می‌آمد.
هرکدام از ما در گوشه‌ای از حافظه‌مان چنین لحظه‌ای داریم. برای یکی در فریاد یک استادیوم شکل گرفته، برای دیگری در سکوت یک سالن سینما، برای کسی در آزمایشگاهی دور یا پشت پنجره‌ای رو به آسمان. تصویرها متفاوت‌اند، اما احساسی که در عمقشان جریان دارد آشناست؛ لحظه‌ای که ناگهان فهمیده‌ایم «ایران» برای ما فقط یک نام روی نقشه نیست، یک تجربه مشترک است؛ چیزی شبیه خانه.
در روزهایی که نام ایران بیش از پیش میان خبرها، نگرانی‌ها و حماسه‌ها شنیده می‌شود، همین احساس مشترک دوباره خود را نشان می‌دهد.  گویی این سرزمین، با همه تفاوت‌ها و فاصله‌هایی که میان ما هست، هنوز می‌تواند همه را برای لحظه‌ای کنار هم بنشاند؛ مثل مادری که فرزندان پراکنده‌اش را دوباره به آغوش می‌خواند.
این مجموعه دل‌نوشته‌ها تلاشی‌ست برای ثبت همین لحظه‌ها؛ چند نگاه کوتاه از سینماگرانی که هرکدام به شیوه خود با تصویر، روایت و حافظه سر و کار دارند. از آن‌ها پرسیده‌ایم «ایران» برایشان چگونه معنا می‌شود؛ خانه، خاطره، آدم‌ها، یا شاید فقط لحظه‌ای از یک تصویر. پاسخ‌ها متفاوت است، اما از جایی مشترک می‌آید: از پیوندی پنهان که هنوز ما را به این خانه وصل نگه داشته است.
ابوالحسن داوودی، فیلمساز
خانه‌ای به نام ایران
«وطـــن» بـــرای مـــن مفهـــومش «خانـــــه»است، خانه‌ای به وسعت یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار و صد و نود کیلومترمربع ... «خانه»ای به نام «ایران» که بدون آن مفهوم «عشق»، «خانواده»، «امنیت» و دریک کلمه ، «تمامی زندگی » برایم بی معناست. 
«ایران» و بندهای ناگسستنی ام به آن، تنها دکترین غیرقابل تغییری است که هماره و همیشه در همه طول و عرض زندگی ام ،  بوده و تا لحظه مرگ نیز خواهد ماند. 
...«زادبوم» من ، «ایران» ما ، از جنگی تحمیل شده و ناعادلانه ، سخت زخمی است 
... برای ایران مان  ، برای رهایی اش از این ورطه هولناک، شفا آرزو می کنم.  
... آرزو می کنم «وطن» به عنوان بزرگ‌ترین دارایی و عشق مان ، به عنوان گرم‌ترین آغوشی که هزاران سال هر مصیبتی را از سر گذرانده و بر رویمان گشوده مانده - نه زمین سوخته- که همچنان یکپارچه و آباد ، سرافراز ومهربان ،  برایمان بماند. برای همه ایرانیانی که دل درگرو «وطن» دارند. برای ما و نسل های بعد. برای همیشه.

علیرضا داوودنژاد، فیلمساز
ایران، مدرسه شجره طیبه
ایران با استقامت در دفاع هشت ساله به سلسله اشغال های پیاپی این کشور پایان داد و در دفاع رمضان به آستانه تثبیت دوران «اشغال ناپذیری » این‌سرزمین کهنسال نزدیک می شود. ایران یعنی مدرسه شجره طیبه میناب.

علیرضا شجاع نوری، بازیگر
مادری با تن زخم خورده
هربار که به ایران فکرمی‌کنم حس می کنم مثل مادری زیبا و صبور باتنی سراپا زخمی فرزندانش را در آغوش گرفته و بر تازیانه راهزنان بی رحم صبرمی‌کند.
تنها دغدغه اش همدلی فرزندانش است که دوست ندارد به هم پشت کنند وپراکنده شوند پیش راهزنان! می ‌دانم دلش با تک‌تک مردم ایران است ومن هم !
من در میان ویرانه‌‌های جا مانده از هجوم پیام آوران تاریکی به این سرزمین ، دنبال ققنوس، می‌گردم!

محمد مهدی عسگرپور، فیلمساز و مدیرعامل خانه سینما
سرزمین بی‌قراری‌ها
ما نسل خاصی هستیم از بهمن ۵۷ تا ۸ سال جنگ با عراق بعثی، ترورهای سال ۶۰، رویدادهای دهه‌های ۸۰، ۹۰، ۱۴۰۱، جنگ‌۱۲ روزه و حالا هم جنگِ رژیم نسل کش و آمریکا؛ هریک از این وقایع و حوادث برای درک مفهوم میهن هم می تواند کافی باشد و هم برهم زننده مؤلفه‌های از پیش تعیین شده ونهفته در مفهوم میهن.
ایران ما در طول سال‌ها و قرن‌ها، سرزمین بی قراری‌ها بوده و مردمانش هم به خوبی آموخته‌اند که در میان انواع تهاجم‌ها و بی قراری‌ها، چگونه زیست کنند؛ زیستی که در دلش حماسه و تراژدی، عشق و معرفت، ایثار و بخشش در وقت مناسبش شکل می گیرد، شاید ازهمین روست که ماندگارترین اشعار و نواها ‌و تصاویر، مربوط به همین دوره های پرالتهاب این سرزمین بوده است.
رمز این پیچیدگی ها را باید در مردمان خونگرمش، طبیعت جذابش، فرهنگ غنی‌اش و پایمردی‌های اقوامش یافت.
امروز این معجون کمیاب، مانند بسیاری از دوره‌ها در مصافی غریب با بخشی از قدرت‌ها که فاقد این ریشه‌های تمدنی هستند، قرارگرفته؛ در برابر دشمنی که دارای فرهنگ و اصول انسانی نیست و حماسه هایش در نسل کشی و کودک کشی ترجمه می شود؛ افتخاراتش در برخورد با دیگر تمدنها با خشونت و جنگ قرین و صادراتش ترس و وحشت  و جهالت مدرن است.
تاریخ نشان داده که در چنین نبردی، پیروزی نهایی با طرفی است که شأن انسانی و عشق به میهن برای‌اش اصالت دارد و جزیی از هویتش شده است.
بیرون زتو نیست هر چه در عالم هست
از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
حسن فتحی، فیلمساز
ایران پس از شاهنامه تجزیه‌پذیر نیست
کج اندیشانی که خیال شوم تجزیه ایران را در سر می‌پرورانند ، بهتر است سرگذشت عبرت آموز تاریخ این کهن مرز و بوم را باز خوانی کنند .
این جغرافیای متنوع و متبرک
این هنر و میراث  باشکوه فرهنگی
این آیین ها و آداب و رسوم ها و فلسفه ها و عرفان ها و فولکلورهای به جامانده از نیاکان فرهیخته.
این زمزمه ها و نجواهای عزیزم گفتن ها و جانم شنفتن های جانهای ساده و نجیب این مردمان شریف و مومن به نوعدوستی و همزیستی صلح آمیز ... باری دل قوی دار، که ایران پس از شاهنامه فردوسی، دیگر قابل تجزیه نیست.
احمدرضا معتمدی، فیلمساز
ایران دی‌ان‌ای فرهنگ جهان
ایران، «دی‌ان‌ای» فرهنگ و تمدن جهان است. کشوری  با کوروش بزرگ و منشور حقوق بشر در ۲۵۰۰سال  پیش و ابن سینا وفارابی و حافظ و سعدی، خواجه نصیر و خوارزمی... سرزمین شعر و ادب و فلسفه و عرفان  و ریاضی  و... بنیانگذار بسیاری دیگر از علوم تجربی و انسانی امروزین!

فرهاد توحیدی، فیلمنامه‌نویس
جان جهان ایران‌زمین
چــــه می‌تـــــوان نوشــــت، چــــــه می‌توان گفت، در جهنم زیرورو، در هنگامه آتش و خونِ کمک‌های از راه رسیده؟
زیر آسمان سیاه شده از دود،
در شبِ سرخِ روشنِ آتش،
در سیل باران اسیدی. از روزِ شب، از شبِ روز.
فقط صدای همایون را تا آسمان بلند می کنم که آوازهای  وطنی‌اش را بخواند:
آوازخوانی در شبم
سرچشمهٔ خورشید تو
یار و دیار و عشق تو
سرچشمهٔ امید تو
ای صبح فروردین من!
ای تکیه‌گاه ِ آخرین!
ای کهنه سرباز وطن!
جانِ جهان ، ایران زمین
ای در رگانم خون وطن
ای پرچمت ما را کفن 
دور از تو بادا اهرمن
ایرانِ من ، ایرانِ من ، ایرانِ من

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی- دیپلماسی
  • فرهنگی
  • اجتماعی- اقتصادی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و هشتاد و هشت
 - شماره هشت هزار و نهصد و هشتاد و هشت - ۰۹ فروردین ۱۴۰۵