هنر معاصر و نقش های تازه در برابر جنگ های بشری

روایت هنری و جنایت جنگی

رضا دبیری نژاد
رئیس موزه هنرهای معاصر


 یکی از موارد مکرر در آثار ادبی و هنری، موضوع جنگ آدمی با آدمی است. داستان جنگ‌هایی که حماسه و قهرمان ساخته اند و همین حماسه ها و قهرمان ها برای آدمی الگو شده اند. گویی آدمی به حماسه و قهرمان نیاز همیشگی دارد تا برای خود آرمانی بسازد و چیزی در برابرش قرار گیرد تا از روزمرگی نجات دهد. ملت های پرسابقه دارای تجربه‌های تاریخی بیشتری هستند و تجربه های تاریخی همواره آکنده از جنگ های بیشتر است. ملت‌های پرسابقه همواره در معرض تهاجم بوده اند و در برابر هر تهاجم معنایی برای وطن و مقاومت خود ساخته اند و این معنای برساحته در دل فرهنگ و آثار فرهنگی که شامل آیین، ادبیات و هنرها است جای گرفته اند و نسل به نسل منتقل شده اند و در هر تهاجم همواره ملت‌ها به اسطوره ها و قهرمان های پیشین خود پناه برده‌اند تا به میراث های فرهنگی و تاریخی چنگ بیندازند و برای خود معنایی تازه بسازند و بر معنای وطن لایه ای تازه بیفزایند.  مردم ایران در کوله بار فرهنگی خود انبوهی از رزم‌ها و روایت های تاریخی و اسطوره شده از جنگ‌ها دارند، از روزگار شکل گیری این سرزمین تا آن گاه که رستم ها زاده شدند و هر بار به دسیسه و طمعی بهانه برای جنگی ساخته شد تا سیاوش‌ها و آرش‌ها دل به آتشکوه بزنند و خیال این مردمان را به ماندگاری ایران شاد کنند. این گونه روایت ها از جمله موضوعات رایج در دل هنرهای ایرانی هستند اما همین میراث‌ها نشان داده‌اند که این روایت های حماسی همیشه پس از جنگ ها شکل گرفته‌اند و به واقعیت تاریخی وجه فراواقع بخشیده‌اند تا ارزش ها شکل بگیرند. هنر با همین نگاه فراواقع ساحتی از ارزش‌های فرهنگی را فربه‌تر ساخته‌اند. اما هرچه هنر جلوتر آمده است از روایت های اسطوره ای فاصله گرفته است و جنبه های چند وجهی اجتماعی به فعالیت هنری افزوده شده است و دیگر هنر نقش رسانه ای ندارد که بخواهد همچون رسانه ها به گزارش خبری بپردازد، بلکه هنرمندان روایت‌های تحلیلی و انتقادی به وقایع تاریخی را در پیش گرفته اند اما با زبان هنر که از زبان تحلیل گزارشی متفاوت است. این گونه است که هنر منتقد جنگ‌های معاصر بشری بوده است و سعی کرده با نشان دادن آسیب ها و زخم های حاصل از جنگ‌ها آرمانی همچون صلح را برای بشر تقویت کند. از این رو با نگاهی به آثار هنری موجود در گنجینه‌های هنری همچون موزه‌ها می‌توان این تفاوت را در نسبت هنر و جنگ‌ها میان آثار گذشته و معاصر مشاهده کرد. هرچه به گذشته می رویم روایت هنر  آدمی از جنگ‌ها حماسی‌تر و قهرمانانی فراواقع است اما در روایت های معاصر به قهرمانانی انسانی‌تر و ملموس‌تر نزدیک شده ایم و دردها و آلام‌های بشری بیشتر به چشم آمده است و فجایع بزرگ در قالب هنر ماندگار شده‌اند از این دست آثار هنری می‌توان به گرونیکا اثر پیکاسو به عنوان نمونه اشاره کرد. اما در این واکنش هنری به خلق آثار پس از جنگ ها و فجایع که حاصل تجربه‌ای درونی شده و زمانبر است تا آثاری بزرگ و ماندگار خلق شود این پرسش مطرح است که هنر در زمان جنگ‌ها چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟  آیا باید تنها نظاره گر و صبور باشد تا بعد روایت خود را بسازد یا می‌توان نقش دیگری نیز برای آن متصور بود؟ یکی از شاخص‌هایی که امروزه برای هنر برشمره می‌شود جنبه فرآیندی و ایجاد تجربه هنری است که می تواند حتی افراد غیر هنرمند را نیز به مشارکت بطلبد. این تجربه هنری می تواند سبب آرامش و تسکین افراد شود و افراد با تجربه هنری بخشی از فشارهای درونی خود را کاهش دهند. این همان چیزی است که می توان به عنوان جنبه درمانگرانه هنر از آن یاد کرد. این وجه می تواند خارج از کارگاه های هنری در سطح عمومی اتفاق بیفتد و در واقع به تجربه هنری برای بهبود حال جامعه کمک برساند وهنر تنها به عنوان اثر دیده نشود بلکه به عنوان خود تجربه دیده شود و همین تجربه می تواند فرصت هایی برای الهام بخشی هنرمندان بسازد.  از این رو هنر همانقدر که از کارکرد گذشته و باستانی خود فاصله گرفته و نقش‌های امروزی تر پذیرفته است می‌تواند واکنش آن در برابر وقایع معاصر  متفاوت و جدید باشد و حتی تکرار تجربه های جهانی دیگر نباشد بلکه فرصتی برای خلق روایت های معاصر تازه باشد. حتی انتقال این روایت ها اگر به شکل درست خود اتفاق بیفتد می‌تواند فراتر از مرزها هنرمندان را در خارج از مرزهای ایران  به خلق وادارد و این از ویژگی‌های هنر معاصر است. حالا باید دید هنرمندان ایرانی در این لحظه که ایران دچار جنگی فراگیر شده است و آخرین جنگ فناورانه است چگونه می‌توانند از توانایی هنری خود برای خلق اثر و تجربه‌های جدید استفاده کنند.