۱۴۰۴ برای ایران و جهان چگونه گذشت؟
سال تاب آوری ایــران
سال ۱۴۰۴ اگرچه برای ایران یک سال ویژه در تاریخ معاصرش بود اما دنیا هم در این سال شمسی نمایههایی پررنگ از یک جهان بیشتر آنارشیک شده را آشکار کرد که چشمانداز سالهای پیش رو در جهان را بیشتر به سمت تیره و تار شدن ترسیم میکند. اگر همچنان منطق رئالیسم (واقع گرایی) بر سیاست بینالملل حکفرما باشد-همچنان که بعد از جنگ دوم جهانی بوده است- جهان نه بر پایه «روابط همکاری محور» که بر اساس الگوی موازنه قدرت و تغییر در توزیع قدرت پیش خواهد رفت و خروجی این مسیر برای جهان چیزی جز جنگهای بیشتر و در راه نخواهد بود. همانطور که انتظار میرفت، استقرار مجدد دونالد ترامپ در کاخ سفید با شعار «اول آمریکا»، تکانههای بیشتری بر نظام جهانی رو به احتضار کنونی وارد آورد تا معنای چیزی باشد که رابرت کیگان در عنوان کتابش آورده است: «جنگل باز میگردد» سال ۱۴۰۴ مشحون از اتفاقات ریز و درشتی بود که هر کدام اهمیت خاص خود را داشت: از تدوام نسل کشی اسرائیل در غزه با اعمال سیاست گرسنگی عمدی در این باریکه و تصمیم جنجالی رژیم برای الحاق کرانه باختری گرفته تا فاجعه سودان و الفاشر، دشمنی بیسابقه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، ترور چارلی کرک فعال سیاسی آمریکایی، طولانیترین تعطیلی تاریخ دولت آمریکا و کش و قوس ادامهدار جنگ اوکراین و رها شدن کی یف و تحقیر متناوب زلنسکی و رهبران اروپایی توسط ترامپ از جمله در اجلاس داووس. با این وجود اتفاقاتی هستند که به عنوان نقطه عطف در تاریخ به شمار میروند. یکی از آنها در ۱۴۰۴ به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطینی توسط سازمان ملل و متحدان عمدتاً غربی اسرائیل بود و به موازات آن انزوای بیشتر رژیم صهیونیستی در دنیا بود. در این میان شاید ویژه ترین رخداد سال، تاب آوری ایران زمین در برابر تهاجم نظامی و اقتصادی دشمنانش بود، دشمنی که کمر به انهدام و تجزیه این مرز و بوم دوخته و در مقابل چیزی که دشت خواهد کرد برخاستن ققنوس ایران از خاکستر جنگ خواهد بود. در ادامه مهمترین اتفاقات امسال در سپهر سیاست بینالملل پرداخته میشود.
بازگشت تنش به شبه قاره
یک حمله مرگبار به گردشگران در کشمیر تحت کنترل هند و تشدید تنش میان پاکستان و هند پس از لفاظیهای تهدیدآمیز طرفین، در نهایت آتش درگیری را شعلهور کرده و به یک جنگ محدود میان 2 واحد سیاسی مجهز به سلاح هستهای ختم شد؛ اگرچه این جنگ به سرعت خاتمه پیدا کرد اما این تقابل همچنان آتشی است که زیر خاکستر مانده است. پیش از این جنگ، هند مجموعهای از اقدامات تنبیهی را علیه اسلام آباد انجام داد؛ روابط دیپلماتیک با پاکستان را کاهش داد و معاهده حیاتی تقسیم آب های مرزی را به حالت تعلیق درآورد و تمام ویزاهای صادرشده برای شهروندان پاکستانی را لغو کرد.
پاکستان هم در واکنش به این اقدام حریم هوایی خود را برای تمام خطوط هوایی متعلق به هند بست و تجارت با هند را حتی از طریق کشوری ثالث به حالت تعلیق درآورد. پاکستان همچنین هشدار داد که ممکن است توافقنامه شیملا را نیز به حال تعلیق درآورد که اقدامی مهم و نگرانکننده بود. این معاهده صلح که پس از جنگ ۱۹۷۱ هند و پاکستان امضا شد، خط کنترل بین دو کشور که پیشتر «خط آتشبس» نام داشت را بهعنوان مرز غیررسمی و بهشدت نظامیشدهای که کشمیر را میان دو کشور تقسیم میکند، تثبیت کرد. این توافق بود که به جدایی بنگلادش از پاکستان انجامید.
جنگ تحمیلی 12 روزه
جهان بامداد 13 ژوئن (23 خرداد) با حمله رژیم صهیونیستی به ایران با بهت مواجه شد. در حالی که نگاه جهان به مسقط پایتخت سلطنت عربی عمان دوخته شده بود تا مذاکرات عراقچی_ویتکاف به یک توافق معنادار برای تهران-واشنگتن منجر شود، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، میز مذاکرات را بمباران و جنگ را به ایران تحمیل کردند. جنگی که البته با گذشت زمان اثبات کرد با سوءمحاسبه رژیم اسرائیل و ترامپ درگرفته و متجاوز به اهدافش دست پیدا نکرده است.
سردرگمی آشکار ترامپ در تجاوز 12 روزه رژیم صهیونیستی، تردیدها در مورد ثبات سیاست آمریکا را افزایش داد. وال استریت ژورنال در مقالهای که در آن زمان منتشر شد، تصریح کرد که امنیت ملی آمریکا به دلیل ناتوانی ترامپ در «نه» گفتن به اسرائیل، ضربه مهلکی را متحمل شده است. این مقاله تحلیل رفتن موشکهای اسرائیل و ناتوانی آمریکا در تأمین مقادیر کافی از آنها را بررسی کرد. این روزنامه نوشت: «آمریکا به اسرائیل کمک میکند، اما چیز زیادی ندارد. این کشور فقط موشکهای هوشمند کافی برای یک جنگ تمامعیار سه یا چهار هفتهای دارد و پس از آن چهار تا شش سال زمان نیاز دارد تا ذخایر خود را به سطح قبلی بازگرداند. در این صورت، آمریکا چیزی برای ارائه به اسرائیل، اوکراین یا حتی اروپا نخواهد داشت.»
این مقاله نتیجه گرفت «اسرائیل که مدتهاست به آمریکا تکیه داشته، خود را قادر به انجام یک جنگ طولانی مدت علیه ایران نمیبیند. در واقع، ادامه جنگ به معنای اتمام سلاحهایی است که برای استفاده علیه چین برنامهریزی شدهاند و امنیت ملی آمریکا را به خطر میاندازند.»
فارن پالیسی هم نوشت: «اهداف اصلی نتانیاهو در جنگ 12 روزه - تضعیف و بازدارندگی ایران و عقب راندن مؤلفههای برنامه هستهای ایران - تحقق نیافت. یکی از مهمترین شکستها در حوزه هستهای است که هیچ تأییدی مبنی بر کاهش معنادار ظرفیت بالقوه ایران نشان نداد. در حالی که مقامات دولت ترامپ ادعا کردهاند تجاوز نظامی برنامه هستهای ایران را سالها به عقب رانده است، ارزیابیهای اولیه اطلاعاتی ایالات متحده و اروپا خلاف این را نشان میدهند. تصاویر ماهوارهای پیش از تجاوزات نشاندهنده جابهجایی احتمالی تجهیزات حساس از سایتهای کلیدی بود و ایران پیشتر ساخت یک تأسیسات جدید، مخفی و مقاومسازیشده برای غنیسازی را اعلام کرده بود که ممکن است دستنخورده باقی مانده باشد.»
این رسانه اضافه کرد: «مهمتر اینکه، ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران و سانتریفیوژهای پیشرفتهاش به نظر میرسد همچنان سالم باشند. همانطور که بسیاری از تحلیلگران پیش از جنگ هشدار داده بودند، تأیید خسارات جدی به زیرساختهای هستهای ایران بدون بازرسیهای میدانی غیرممکن است.
همچنین در نتیجه این جنگ، تواناییهای موشکی ایران با وضوح غیرقابلانکاری به نمایش گذاشته شد. موشکهای بالستیک ایران با موفقیت از دفاع هوایی اسرائیل و ایالات متحده عبور کردند و پایگاههای نظامی، مجتمعهای اطلاعاتی، پالایشگاههای نفت و مراکز تحقیقاتی را هدف قرار دادند گرچه سانسور اسرائیل گزارشهای عمومی را محدود کرد.»
به نوشته فارن پالیسی « سامانههای دفاع موشکی مانند آرو (Arrow) و تاد (THAAD) بشدت مصرف شدند، استیو بنن، مشاور سابق ترامپ، صراحتاً اظهار کرد که آتشبس برای «نجات اسرائیل» لازم بود که به گفته او «ضربات سختی» متحمل شده و ذخایر دفاعیاش رو به اتمام بود. ترامپ نیز اذعان کرد که اسرائیل بشدت ضربه خورده است.
به گفته مقامات آمریکایی، اپراتورهای سامانه تاد که در کنار سامانههای اسرائیلی فعال بودند، با سرعتی خیرهکننده مهمات مصرف کردند.»
این رسانه در مقام جمعبندی نوشت: « موضوع فقط به سامانه تاد محدود نشد. ایالات متحده همچنین تعداد زیادی از موشکهای رهگیر مستقر روی کشتیها را مصرف کرد و اسرائیل نیز سریعاً ذخایر سامانههای خود را به پایان رساند. با وجود این، دهها موشک ایرانی موفق به عبور از سامانههای دفاعی شدند.»
قدرت نمایی شانگهای
اجلاس سازمان همکاری شانگهای (اسسیاو) متشکل از کشورهای آسیایی و اوراسیایی در شهر تیانجین چین نمایش بزرگترین گردهمایی تاریخ این سازمان بود که امسال اتفاق افتاد. بیش از ۲۰ رهبر جهانی، از جمله رهبران کره شمالی، هند، ایران، کشورهای آسیای مرکزی، ترکیه، شریک نزدیک چین؛ یعنی روسیه و دبیران کل سازمان ملل متحد و آسهآن میهمان شی جینپینگ بودند. این اجلاس در ادامه با رژه نظامی سوم سپتامبر پکن همراه شد. رسانه های غربی در توصیف این رویداد نظامی نوشتند«بر اساس آنچه که مشاهده شد دیگر نمیتوان گفت ارتش آزادیبخش خلق چین عقبتر از دیگران بوده یا اینکه از تجهیزات نظامی خارجی کپیبرداری میکند. چین اکنون نوآوری میکند و پیشتاز است. در این فرآیند، توازن نظامی منطقهای که برای دههها به نفع ایالات متحده و شرکای آن بود، به طور بازگشتناپذیری در حال تغییر است. رژه روز پیروزی که هشتادمین سالگرد «جنگ مقاومت مردم چین علیه تجاوز ژاپن و جنگ جهانی ضد فاشیسم» را گرامی داشت، نمایشی از قدرت نظامی معاصر چین و نگاهی به آینده آن بود.»
حمله اسرائیل به قطر؛نقطه عطف منطقهای
بعدازظهر سهشنبه 18 شهریور امسال صدای چند انفجار در دوحه، پایتخت قطر، شنیده و دودی غلیظ از منطقه الکترا بلند شد و کمی بعد مشخص شد که رژیم اشغالگر به قطر حمله کرده است تا تعداد کشورهای منطقه که در دو سال گذشته هدف جنایات اسرائیل قرار گرفتند؛ با در نظر گرفتن جنگ ۱۲روزه علیه ایران به عدد هفت برسد. این حمله در حالی انجام شد که رهبران جنبش مقاومت اسلامی یا «حماس» به منظور بررسی طرح پیشنهادی آتش بس در غزه از سوی دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا گردهم آمده بودند.
اقدام به ترور مذاکرهکنندگان حماس در دوحه به دست اسرائیل، عبور از خط قرمزی بود که حتی نزدیکترین شرکای عرب آن نیز نمیتوانستند نادیده بگیرند. این حمله نمایانگر یک تغییر بنیادی بود؛ جایی که تلنگری برای دولتهای عربی بود تا اسرائیل را عامل بیثباتی ببینند.
حمله اسرائیل به دوحه، پرسشهایی درباره میزان حفاظت آمریکا از کشورهای عربی برانگیخت. دهههاست که کشورهای حاشیه خلیج فارس امنیت منطقهای را از دریچه ایران تعریف کردهاند. اما امروز، کارزارهای بیمهار اسرائیل بحث را دگرگون ساخته است.
کشورهای عرب به این جمعبندی رسیدهاند که اسرائیل اکنون هنجارهایی را که رهبران عرب تصور میکردند هنوز بر منطقه حکمفرماست، زیر پا گذاشته است. انفعال آمریکا هم این برداشت را تقویت کرد که واشنگتن از مهار حملات نظامی اسرائیل خودداری می کند. حمله به قطر حاکمان خلیج فارس را ناگزیر کرد با این واقعیت روبهرو شوند که واشنگتن ظاهراً نمیخواهد یا نمیتواند نزدیکترین متحد خود را کنترل کند. نتیجه، احساسی است مبنی بر اینکه تضمینهای امنیتی در حال فروریختن است.
دگرگونی رابطه ترکیه-اسرائیل
رابطه ترکیه و رژیم صهیونیستی شاید به طور بیسابقهای در حال عزیمت به نقطه اوج خصومت است. تحولات دو سال گذشته الگوی روابط آنکارا- تلآویو را به رقابت و سپس دشمنی تغییر داده است. اگر پس از سقوط دولت بشار اسد، سوریه به میدانی برای تقابل فزاینده اردوغان و نتانیاهو تبدیل شد، مدیترانه شرقی حالا آوردگاه دیگری از زمین جدید درگیری است که نتانیاهو برای ترکیه تدارک دیده است؛ جایی که رهبران کشورهای رقیب ترکیه در شرق مدیترانه یعنی یونان و قبرس در بیتالمقدس اشغالی تشکیل جلسه دادند و نخست وزیر رژیم صهیونیستی از این فرصت برای هشدار به ترکیه و رجب طیب اردوغان استفاده کرد. نتانیاهو که در کنار میتسوتاکیس نخستوزیر یونان و نیکوس کریستودولیدس رئیسجمهوری قبرس ایستاده بود، با اشارهای تلویحی به ترکیه گفت: «کسانی که خیال میکنند میتوانند امپراطوریها و سلطه خود را بر سرزمینهای ما دوباره برقرار کنند، باید این را فراموش کنند.»
تلآویو و آنکارا به عنوان دو بازیگری که در سوریه سیاستهای حداکثری را دنبال کرده و حاضر به واگذاری نقش خود در این کشور نیستند، به نظر میرسد امتداد این رقابت خصمآمیز را به مدیترانه کشاندهاند. حملات بیامان اسرائیل به زیرساختهای سوریه، تحرکات رژیم صهیونیستی برای تغییر ژئوپلتیک سوریه با نقشآفرینی در سویدا و همکاری با نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد)، رقابت ترکیه و اسرائیل را به منطق «حاصل جمع صفر» سوق داده و ادامه این روند حتی میتواند درگیری آنها را اجتنابناپذیر کند. بعد از سوریه و غزه، مدیترانه رزمگاهی است که اسرائیل و ترکیه تلاش میکنند با استفاده از اهرم ژئوپلتیکی، یکدیگر را تحت فشار قرار دهند.
پدیده ممدانی
پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک یک شگفتی تمام عیار در صحنه سیاسی ایالات متحده بود، اتفاقی که البته تغییرات آشکاری را در لایههای سیاسی-اجتماعی آمریکا به نمایش گذاشته، کلیشههای رایج را کنار زده و از سد واقعیتهای ساختاری نظام سیاسی ایالات متحده عبور کرده و خود را به آن تحمیل کرد. انتخاب ممدانی به عنوان شهردار نیویورک در وهله اول این پیام را داشت که او در این انتخابات بر الیگارشی آمریکایی پیروز شده است. جریانی که با کنار گذاشتن اختلافات بنیادین بسیج شده بود که از پیروزی ممدانی جلوگیری کند؛ از دموکراتهای شاخصی مثل چاک شومر تا دونالد ترامپ، ایلان ماسک و ثروتمندانی مانند مایکل بلومبرگ در یک جبهه علیه ممدانی متحد شدند. موضوع دیگر، پیروزی ممدانی بدون کمک گرفتن از عنصر لابیگری و حمایت سوپرپکها بود. مهمترین نمایه انتخاب ممدانی شاید این گزاره بود که سوسیالیسم در ایالات متحده نه تنها منفور نیست که ممکن است با اقبال مجدد روبهرو شود. بر کسی پوشیده نیست که کمپین ممدانی شعارهای سوسیالیستی بسیاری داشت؛ از اصلاح سیستم مالیاتی و نظام سلامت گرفته تا اتوبوس رایگان. مطابق آخرین نظرسنجی مؤسسه یوگاو، 62 درصد از جوانان آمریکایی نگاه مثبتی به سوسیالیسم دارند.
ونزوئلا وکودتای ترامپ
علیه نظام بینالملل
ربایش نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری سوسیالیست ونزوئلا، بهدست نیروهای مهاجم ایالات متحده، موجی از ترس و بهت را در سراسر جهان برانگیخت. این کودتا؛ غیرقانونی، بیدلیل و از نظر منطقهای و جهانی بیثباتکننده بوده و هنجارهای بینالمللی را زیر پا گذاشته و حقوق حاکمیتی و تمامیت ارضی کشورها را نادیده انگاشته. این آشوبی است که به سیاست تبدیل شده، اما این همان جهانی است که اکنون در آن زندگی میکنیم: «جهان دونالد ترامپ.» حمله مستقیم به ونزوئلا نمونهای خارقالعاده و خطرناک از اعمال بیقیدوشرط قدرت بود. این اقدام پس از ماهها تشدید فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی آمریکا بر دولت مادورو صورت گرفت. ترامپ چشم طمع به منابع عظیم نفت و گاز ونزوئلا دوخته است. هدف قرار دادن کاراکاس، انگیزه دونالد ترامپ را آشکار میکند. او در کنفرانس مطبوعاتی خود پس از عملیات، اولویت اصلی را دسترسی آمریکا به ذخایر نفتی ونزوئلا، بزرگترین ذخایر نفتی جهان عنوان کرد. اهداف ثانویه تشدید فشار بر کوبا بود که بشدت به نفت یارانهای ونزوئلا برای تقویت اقتصاد تحریمشده خود وابسته است.
اسناد تکان دهنده اپستین
چیزی که پرونده اپستین را به یکی از جنجالیترین رسواییهای سیاسی- جنایی تاریخ تبدیل کرد، نه فقط مربوط به موضوع سوءاستفاده از زنان و کودکان بلکه شبکهسازی گسترده اپستین از برخی سران جهان عمدتاً در غرب در انجام شنیعترین رفتارهای ضد انسانی است. این جنایتکار مرموز انگار بیش از آنکه شکارچی کودکان بوده باشد بیشتر شکارگر سیاستمداران مطرح جهانی بوده است. حالا گویی تقریباً تمامی «نظریههای توطئه» درباره نخبگان جهانی به واقعیت تبدیل شدهاند: توافقی پنهانی، مجازاتی سبک، بازداشت دوباره، و مرگی که هنوز پرسشهایش پاسخ داده نشده است. پرونده جفری اپستین شاید ورای یک رسوایی اخلاقی یا جنایت فردی، باید به عنوان یک نقطه عطف در درک ساختار قدرت در ایالات متحده فهم شود. این پرونده پرده از وجود یک الیگارشی پیچیده برمیدارد که در آن مرزهای میان امور مالی، فناوری، سیاست و نهادهای اطلاعاتی بشدت محو شده است. واکاوی این شبکه نشان میدهد که قدرت در آمریکا نه از طریق نهادهای رسمی، بلکه از طریق پیوندهای غیررسمی و پنهانی توزیع میشود که در آن نخبگان اقتصادی و سیاسی با برخورداری از نوعی مصونیت ساختاری، فراتر از قوانین عادی فعالیت میکنند. اسناد افشا شده در سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، بویژه تحت «قانون شفافیت پرونده اپستین»، ابعاد جدیدی از این تمرکز قدرت را نمایان کرده است که میتواند به بازتعریف روابط قدرت در میان نخبگان آمریکایی منجر شود.
هیأت صلح غزه
هیأت صلح، آخرین ارمغان جهان ترامپی است؛ جهانی که برآن نه نظمی حاکم است نه قواعدی غیر از تمایلات درونی رئیسجمهوری آمریکا در آن جریان دارد. سازوکاری که دونالد ترامپ برای آینده غزه طراحی کرده است، بر اساس منشوری که از آن منتشر شده انگار چیزی جز یک کلوب شخصی نیست. هیأت صلح ترامپ در هیأت یک نهاد شخصی پدیدار شده که جایگزین سازمان ملل شده است؛ شاید این نشانه آشکار دیگری است که سیستم بینالمللی کارایی خود را از دست داده و نظم مبتنی بر قانون دیگر یک شعار منسوخ و فراتر از آن یک طنز تلخ به نظر میرسد. از دو سال گذشته، غزه و جنگ نسلکشانهای که اسرائیل بر این باریکه تحمیل کرد، به بزرگترین آزمایشگاه سنجش فرضیه پایان نظم جهانی پساجنگ سرد تبدیل شده بود و هیأت صلح ترامپ آخرین شواهد مربوط به صحت این گزاره را به نمایش گذاشته است.
صرفنظر از چالشهایی که شورای امنیت با آن مواجه است، هیأت صلح ترامپ قادر به جایگزینی شورای امنیت نخواهد بود، اما تأثیر آن تعمیق چندپارگی نظام بینالملل و آسیب بیشتر به منافع ایالاتمتحده خواهد بود.
این نهاد جدید با آزمونهای سختی در ایجاد ثبات در نوار غزه روبهرو است؛ نواری که در حال حاضر بین مناطق تحت کنترل حماس و مناطق تحت اشغال اسرائیل تقسیم شده است. قرار است این هیأت بر یک نیروی امنیتی بینالمللی در غزه نظارت کند، اما آمریکا در کسب تعهدات لازم برای اعزام نیرو جهت تحقق این امر با مشکل مواجه شده است. تعداد قابلتوجهی از کشورهای عربی و مسلمان در میان امضاکنندگان منشور هیأت صلح هستند، احتمالاً برای اینکه در بحثهای مربوط به آینده فلسطین، جایگاهی در میز مذاکره به دست آورند. اگر این هیأت برای پیشرفت در بازسازی غزه با مشکل مواجه شود، کل این پروژه اعتبار خود را از دست خواهد داد.
غروب کنترل تسلیحات
پیمان جدید کاهش تسلیحات استراتژیک (استارت جدید) - آخرین توافق کنترل تسلیحات بین ایالات متحده و روسیه که تسلیحات هستهای استراتژیک را محدود میکند – در بهمن ماه منقضی شد. پس از آن، هیچ سند الزامآور قانونی یا حتی بحثهای فعالی بین دو کشور در مورد محدود کردن زرادخانههای هستهایشان وجود نداشته است. با منقضی شدن این پیمان، بیش از نیم قرن محدودیت بر سلاحهای هستهای استراتژیک ایالات متحده و روسیه پایان یافت. پیمان استارت جدید که اولین بار در سال ۲۰۱۰ در پراگ توسط باراک اوباما و دیمیتری مدودف، رؤسایجمهوری وقت آمریکا و روسیه امضا شد، زرادخانه هستهای هر طرف را به ۱۵۵۰ کلاهک استراتژیک محدود میکرد؛ کاهشی تقریباً ۳۰ درصدی نسبت به محدودیت قبلی که در سال ۲۰۰۲ تعیین شده بود.
برش
جنگ رمضان و تغییر پارادایم در نظم منطقه و جهان
تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اسفند، به نبردی تبدیل شد که نفس جهان را در سینه حبس کرده است. دفاع مشروع ایران در پاسخ به تجاوز غیرقانونی آمریکا-رژیم صهیونیستی به ایران و ترور رهبر شهید انقلاب و جمعی از فرماندهان نظامی باعث تحت تأثیر قرار دادن اقتصاد بینالملل شده است، ایران با اهرم تنگه هرمز، فشار بیسابقهای بر دونالد ترامپ وارد ساخته است. آمریکا داراییهای باارزشی را در خاورمیانه از دست داده است، از سامانههای تاد تا انهدام پایگاههای نظامی ایالات متحده در غرب آسیا که در 80 سال گذشته هیچ کشوری به آن حمله نکرده بود. از همه مهمتر، ضربه حیثیتی است که ایران در این جنگ بر آمریکا وارد آورده است.
دیلی میل مینویسد «بسته شدن تنگه هرمز، که در حال حاضر باعث افزایش قیمت نفت شده است، میتواند از نظر اقتصادی بسیار بزرگتر از شوکهای نفتی سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۹ باشد.» به نوشته این روزنامه اثرات جنگ در حال حاضر بر کشاورزان آمریکا که به صادرات خلیج فارس متکی هستند، تأثیر گذاشته است. به نوشته این روزنامه انگلیسی ایران ثابت کرد که بسیار مقاومتر و آمادهتر از آن چیزی است که ایالات متحده تصور میکرد و امیدهای ترامپ را برای پیروزی سریع و قاطع پس از شهادت رهبری این کشور از بین برد. دیلی میل نتیجه میگیرد ترامپ که در تنگنا قرار گرفته با یک انتخاب سخت روبهرو است؛ یا تلفات سنگین نظامی یا افزایش شدید قیمت نفت به ۲۰۰ دلار در هر بشکه.
تمامی کارشناسان بینالمللی متفق القول معتقدند که اقدام نسنجیده و نابخردانه دونالد ترامپ علیه ایران سرآغاز تضعیف بنیادین قدرت آمریکا در جهان خواهد شد. در حالی که این جنگ همچنان ادامه دارد اما در این تردیدی نیست که تاریخ روابط بینالملل معاصر به قبل و بعد از این جنگ تقسیم خواهد شد.

