وعد صادقِ شهید امام خامنهای(۲)
زندگی قرآنی
سید عطاءالله مهاجرانی
از دوستان دانشجوی مشهدی ذکر خیر آیتالله خامنهای را شنیده بودم. در تابستان سال ۱۳۵۳ برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودیم. به مسجدی که آیتالله خامنهای آنجا سخنرانی می کرد، رفتیم. ماه رمضان بود. ما هم نیت 10 روزه کرده بودیم. سخنرانی پس از نماز ظهر بود. آیتالله خامنهای سی و پنج ساله بودند. ایستاده سخنرانی می کردند. درست مانند سخنرانیهای همیشه ایشان، برگه های یادداشت در دستشان بود. درباره مرکزیت قرآن مجید در اندیشه اسلامی سخن گفتند. تبیین ریشه نام قرآن، اشاره به «قرآ» و «قرن» و گفتند که قرآن به عنوان کتاب خواندنی یا کتابی جمع آوری شده که اجزاء و آیات آن با هم هماهنگی و هارمونی دارد. اشاره کردند که ما سه گونه قرآن می خوانیم یا سه گونه با قرآن مواجه می شویم. یکی؛ خواندن ظاهری آیات و دقت در ظاهر و الفاظ آیات، دوم خواندن با تدبر و تعمق و تعقل آیات قرآن، و سوم خواندن با قلب خویش. گفتند که قرآن در این وجه سوم با روح و روان ما آمیخته می شود. این بیت حافظ را به عنوان شاهد ذکر کردند:
«دیدن روی تو را دیده جانبین باید
این کجا مرتبه چشم جهانبین من است»
گفتند که ما با چشم ظاهر جهان را میبینیم، اما با دیده جانبین، جانِ جهان را نگاه می کنیم. به تقابل و نسبت «چشم» و «دیده» و «جهان» و «جان» اشاره کردند.
من در همان سفر جلد نخست «تفسیر عیاشی» را در کتابخانه مسجد گوهرشاد دیده بودم؛ جلد سخت صورتی با عطف نخودی رنگ. از امام صادق(ع) روایت شده بود که قرآن عبارات و اشارات و لطائف و دقائق دارد. روایت امام(ع) این دسته بندی چهارگانه را تبیین کرده بود که انسان های معمولی با عبارت آشنا میشوند، انسان های اهل دانش اشارات را می یابند، اولیاء خداوند لطائف را درک میکنند و انبیاء به دقائق می رسند. در ذهنم بود که این پله های نردبان شناخت و فهم قرآن مجید، ممکن است به گونه ای تفسیر شود که انسان فهم پیامبرانه پیدا کند. بعد از سخنرانی آیتالله خامنهای، حلقهای در اطراف ایشان تشکیل شد. ایشان متوجه شدند که من و دوست دانشجوی من چهره های تازه این جمع هستیم. با ما گرم احوالپرسی کردند. گفتیم از اصفهان آمده ایم و دانشجو هستیم. به روایت امام صادق(ع) اشاره کردم که بنا به فرموده امام(ع) چشم جهانبین، جهان ظاهر و الفاظ قرآن را می بیند و دیده جانبین، لطائف و دقائق را. آیتالله خامنهای با لطف بسیار توجه و ما را تشویق کردند. پرسیدند روایت را کجا دیده اید؟ گفتم در تفسیرعیاشی. گفتم در کتابخانه مسجد گوهرشاد صبحها تا ظهر می روم.
آن آشنایی و آن لذت حضور و عطر تفسیر قرآن و آن بیت حافظ برای همیشه در ذهنم باقی ماند؛ هرجا یا هر وقت که سخنان یا نوشته های آیتالله خامنهای را می دیدم. فی المثل وقتی که در کمیسیون دفاع در مجلس اول شورای اسلامی مجال گفت وگو با آیتالله خامنهای فراهم می شد. در خطبه های نماز جمعه تهران هم، همیشه همان نگین آیات قرآنی، با لطافت و تبیینی که ویژه ایشان بود، در ذهن من پل می زد تا آن سخنرانی نخست آشنایی در مشهد. به این استنتاج رسیده بودم که آیتالله خامنهای سبک و سلوکی قرآنی دارد.
اگر بخواهم مهمترین جنبه تشخص ایشان و گوهر سعه وجودی ایشان را تفسیر کنم، همین نکته است. با قرآن مجید زندگی می کرد. آیات قرآن بر ذهن و زبان و زندگی ایشان پرتو انداخته بود. این جلوه را در خردادماه سال ۱۳۶۸ هنگامی که به عنوان رهبر انقلاب و رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده بودند، بار دیگر با روشنایی تمام دیدم. هیأت دولت وقت به اتفاق نخست وزیر مهندس موسوی، شبانه به دفتر آیتالله خامنهای در ریاست جمهوری رفتیم. یک روز از انتخاب ایشان گذشته بود. در همان نگاه نخست احساس کردم ایشان با وقار و طمأنینه دیگری ظاهر شده اند. با جمع ما به گرمی احوالپرسی کردند. نگاهشان را به زمین انداختند. سرشان را پایین گرفته بودند. گفتند: «این مسئولیت بار سنگینی است که بر شانه من نهاده اند. شانه های نحیف من تحمل چنین باری را نداشت. به لطف و عنایت خداوند باور دارم. خداوند متعال فرموده است: «یا یَحْیی خُذِ الکتابَ بِقُوّة.» (سوره مریم/12)
پیدا بود این آیه قرآن مجید تکیه گاه اندیشه و باور آیتالله خامنهای بود. او در جلسه خبرگان که برای انتخاب رهبری تشکیل شده بود، با صراحت و حتی با انکار در برابر پیشنهاد رهبری ایستاده بود. اما وقتی بار مسئولیت و عهد را بر دوش او نهادند، با توکل به خداوند و با قوت مسئولیت را پذیرفت. این گرایش، یعنی از پنجره و زاویه قرآن مجید به مسائل و وظایف نگریستن، برای آیت الله خامنهای تبدیل به ملکه شده بود. در سخت ترین شرایط، او به آیات قرآنی تمسک می کرد. به تحقق آیات ایمان و امید داشت. میدانست آرمان او با ایمان و امید به عبور از دریاهای آکنده از طوفان به ساحل نجات می رسد. و رسید.
( ادامه دارد)

