زندگی مقاومت است

ادامه از صفحه اول

چنین بازگشتی در چنین شرایطی، نامی جز مقاومت نمی‌تواند داشته باشد، مقاومت برای ساختن امنیت به دست مردم و مقاومت برپایه ادامه زندگی. مسأله مقاومت فقط مربوط به کسانی نیست که به شهر خود بازگشته‌اند و می‌خواهند زندگی را در تهران دنبال کنند. 
در یک هفته گذشته تهران هیچ‌گاه از زندگی خالی نبود. این روزها در تهرانی که هر لحظه ممکن است خانه کناری خانه تو، کلانتری سر کوچه تو، مسجد محله تو یا حتی پایگاه امداد هلال احمر واقع در محله تو –مانند آنچه ظهر دیروز در نازی‌آباد اتفاق افتاد- با موشک و جنگنده مورد تجاوز قرار بگیرد، باز هم تهرانی‌ها درحال رفت‌وآمد هستند تا همچون روزهای پیش از جنگ زندگی کنند و امور عادی زندگی خود را دنبال کنند. نانوایی‌ها نان پخت می‌کنند، سوپرمارکت‌ها باز هستند، تعمیرگاه‌های موتورسیکلت و ماشین، کارواش، درمانگاه و بانک و میوه‌فروشی و هزار و یک کسب‌وکار دیگر، درحال کار و فعالیت هستند. البته که این شلوغی، هرچه به نقاط مرکزی و پایین‌تر تهران می‌رسد، بیشتر است و شاید به همین دلیل است که این روزها این مناطق بیشتر مورد تجاوز نظامی قرار می‌گیرد. البته این روزها تهران دو نوع زندگی دارد؛ یک زندگی روزانه و یک زندگی شبانه. زندگی روزانه، همان رفت‌وآمدهای معمول و خرید و کار و مانند اینهاست. 
با این تفاوت که این زندگی، این روزها به دلیل تجاوز نظامی زودتر تمام می‌شود. از 8 و نیم شب تا 9 شب، کم کم همه مغازه‌ها بسته می‌شود، هرچند هنوز رستوران‌ها و پیک‌موتوری‌ها در حال فعالیت هستند. از ساعت 9 شب به بعد زندگی دیگری در تهران شروع می‌شود.  
به این ترتیب که آنان که طی روز سر کار و درحال انجام امور معمولی زندگی بودند، حالا در مساجد، میادین و محله‌ها جمع می‌شوند و شعارهای حماسی سر می‌دهند یا به صورت کاروان‌های موتوری، قدرت نرم خود را به رخ متجاوزان می‌کشند. جمعه شب، فلکه تهران‌پارس شاهد چنین قدرت‌نمایی‌ای بود و ساعاتی بعد، تجاوز نظامی متجاوزان به فلکه چهارم تهران‌پارس پاسخی به قدرت نرم مردم این منطقه بود.
البته که مردم درحال زندگی در تهران در همه این روزها، از صدای انفجار واهمه دارند. برای همین بعد از هر تجاوز نظامی به یک محله، حجم انبوهی پیامک بین شهروندان محله‌های مختلف ارسال یا بین آنان تماس تلفنی برقرار می‌شود تا از سلامت دوستان و آشنایان خود در دیگر محله‌های شهر باخبر شوند.
درست مانند آقای سلطانی، همسایه طبقه سوم که ظهر دیروز (شنبه) تماس گرفت و پرسید: «وضع ساختمان چطور است؟» به او گفتم که وضع ساختمان خوب است و جای نگرانی نیست و اگر کاری هست، می‌توانم برایش انجام دهم. پرسیدم آیا به روستای خود در تبریز رفته‌اند؟ آقای سلطانی مانند هزاران تهرانی، در شهرستان‌هایی دور از تهران خانه‌ای برای خود دارند، اما با وجود این، ماندن در تهران را به رفتن ترجیح داده‌اند. 
اما او پاسخ داد: «ما در نازی‌آباد هستیم.» به او گفتم حوالی ظهر نازی‌آباد با موشک هدف گرفته شد و بهتر است به خانه برگردند، شاید در خانه برای آنان امن‌تر باشد! پاسخ آقای سلطانی این بود: «درست است که اینجا را هم زدند، اما اینجا پیش دوستان و فامیل هستیم. باهم هستیم و اینطوری بهتر می‎‌توانیم این وضعیت را تحمل کنیم.»
این روزها مانند آقای سلطانی و خانواده و دوستان‌شان، تهرانی‌ها کنار هم هستند تا از رنج فشارهای ناشی از تجاوز نظامی کور به شهر کم کنند، حملات به شهری که متجاوزان با عبور از همه خط قرمزها عملاً هیچ جای امنی برای شهروندان غیرنظامی باقی نگذاشته‌اند. مانند خانم الهی، پیرزن همسایه ما که پس از تجاوز بامداد و ظهر جمعه گذشته اسرائیل به خیابان‌ جمهوری و میدان حر، همراه با نوه‌اش خانه‌اش را ترک کرد تا به خانه دخترش برود.
نوه خانم الهی در پاسخ به سوال من که «اینجا امن‌تر نیست؟»، گفت: «اینجا توی نزدیکی خونه شما یک مدرسه هست، ممکنه این مدرسه رو هم بزنند.»

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی-جهان
  • کتاب
  • اقتصادی
  • اجتماعی - ایران‌زمین
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و هفتاد و هفت
 - شماره هشت هزار و نهصد و هفتاد و هفت - ۱۷ اسفند ۱۴۰۴