نگاهی به فیلم رویاهای قطار از منظری فلسفی

قطاری که می‌گذرد، زندگی که ادامه دارد

فرزانه متین
منتقد سینما

مارتین هایدگر، از تأثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم، معتقد است: «انسان چون دائماً با امکان مرگ روبه‌روست، قادر به درک اهمیت و غنای هر لحظه زندگی است.» البته این درک صرفاً به آگاهی از مرگ محدود نمی‌شود، بلکه حسی پیچیده‌تر را نیز در بر می‌گیرد: مقاومت در برابر تحمیل‌ها، رهایی از جبرها و سرگشتگی در جهان. با تماشای فیلم رویاهای قطار (Train Dreams) می‌توان به فحوای این گفته هایدگر نزدیک شد و معنای آن را به‌خوبی دریافت. کلینت بنتلی، کارگردان کم‌حاشیه آمریکایی، در این فیلم با زبانی ساده و بی‌ادعا به زندگی عادی انسان‌ها می‌پردازد. رویاهای قطار محصول سال ۲۰۲۵ آمریکاست و برای اولین‌بار در جشنواره ساندنس به نمایش درآمد. بنتلی با این اثر نشان می‌دهد که موفقیت یک فیلم لزوماً در گرو فیلمنامه‌ای پیچیده یا رویکردی مانیفستی نیست؛ بلکه تجربه زیسته یک انسان نیز می‌تواند دستمایه روایتی تأثیرگذار باشد، اگر در قالبی درست و استاندارد قرار گیرد. چرا که جهان سرشار از انسان‌های فراموش‌شده‌ای است که تنها جزئی از یک کل زنده به شمار می‌آیند. فیلم اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشته دنیس جانسن و روایتی لطیف، شاعرانه و ملموس از زندگی یک چوب‌بُر در اوایل قرن بیستم در غرب آمریکا ارائه می‌دهد. نریشن گرم و آرام ویل پاتن، هشتاد سال از زندگی رابرت را روایت می‌کند؛ شخصیتی که جوئل ادگرتن نقش او را ایفا می‌کند. رابرت کودکی یتیم است که از طریق راه‌آهن بزرگ شمالی به آیداهو مهاجرت می‌کند. سال‌های جوانی‌اش را بی‌هدف می‌گذراند تا اینکه با گلادیس (با بازی فلستینی جونره) آشنا می‌شود. آنها ازدواج می‌کنند، کلبه‌ای چوبی در امتداد رودخانه می‌سازند و صاحب دختری به نام کیت می‌شوند؛ اما تقدیر برای هر سه، مسیرهای متفاوتی رقم می‌زند.
قطار در این فیلم استعاره‌ای روشن از زندگی است. در بسیاری از سکانس‌ها، رابرت در کنار قطار دیده می‌شود؛ قطاری که همچون زندگی، همواره در حرکت است و هرگز ساکن نمی‌ماند. طبیعت در رویاهای قطار صرفاً پس‌زمینه نیست، بلکه به‌مثابه شخصیتی زنده و اثرگذار حضور دارد. دوربین نیز تنها نقش روایتگر را ایفا می‌کند؛ نه قضاوت می‌کند و نه مخاطب را هدایت، بلکه می‌کوشد او را در تجربه زیسته یک انسان در دل طبیعتی بی‌کران غرق کند. بنتلی برای تماشای این فیلم، بر صبوری مخاطب تکیه می‌کند. ریتم اثر به‌شدت آرام است، اما این آرامش به درام لطمه نمی‌زند؛ چرا که جست‌وجوی معنا، نیازمند مکث و تأمل است. رویاهای قطار روایت پیوستگی انسان و طبیعت است و نشان می‌دهد انسان چگونه در دل طبیعت رها می‌شود و پس از مرگ، به آغوش ابدی آن بازمی‌گردد. سکانس آغازین فیلم که در آن قطار از دل تونلی تاریک عبور می‌کند، به‌روشنی نشان می‌دهد آنچه قرار است ببینیم، جهانی، ساده و پیش‌پاافتاده است. فیلم از ابتدا وعده داستانی واحد را می‌دهد؛ بی‌نیاز از روایت‌های موازی، ساختار غیرخطی یا خرده‌پیرنگ‌های پیچیده. جای‌گذاری دقیق دوربین در تک‌تک سکانس‌ها، مخاطب را به عمق روایت پرتاب می‌کند. آخرین مواجهه ما با شخصیت اصلی، پیش از اعلام خبر مرگش، تصویری از پرواز و تماشا از بالاست و توصیف راوی از لحظه مرگ رابرت، چکیده جهان فیلم به ‌شمار می‌آید: «وقتی رابرت در خواب درگذشت، زندگی‌اش به همان آرامی که آغاز شده بود، به پایان رسید. هرگز اسلحه نخرید، با تلفن صحبت نکرد، نمی‌دانست پدر و مادرش چه کسانی بودند و هیچ وارثی از خود به جا نگذاشت.»
 در نهایت، «رویاهای قطار» تصویری احساسی و تأمل‌برانگیز از زندگی یک انسان، از تولد تا مرگ، در ۱۰۲ دقیقه ارائه می‌دهد. بی‌تردید، آنچه جان تازه‌ای به فیلم بخشیده، بازی قدرتمند و کنترل‌شده جوئل ادگرتن است؛ اجرایی خشن اما مهارشده، که بیش از هر چیز بر سکوت استوار است. بی‌دلیل نیست که این اثر یکی از کم‌دیالوگ‌ترین فیلم‌های سال ۲۰۲۵ به شمار می‌آید. رویاهای قطار در اسکار ۲۰۲۶ در چهار رشته بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین فیلمبرداری و بهترین ترانه، نامزد شده و از همین حالا می‌توان آن را یکی از آثار شاخص شب اسکار دانست.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و شصت و نه
 - شماره هشت هزار و نهصد و شصت و نه - ۰۷ اسفند ۱۴۰۴