کاظم موسوی بجنوردی در رثای عبدالمجید ارفعی نوشت

فرزند راستین ایران

دکتر ارفعی، متخصص زبان‌های ایلامی و اکدی صبح دیروز در ۸۶ سالگی درگذشت


عبدالمجید ارفعی از دانشمندانی است که در انس و الفت و هویت‌بخشی فرهنگی و آشنایی ایرانیان با گوشه‌هایی از تاریخ فرهنگ و تمدن ایران باستان نقش مهمی ایفا کرده است.
علی بلوکباشی
 
فقدان ایلام‌شناس برجسته و استاد بی‌همانند فرهنگ و زبان‌های باستانی و‌ مترجم خط میخی ایلامی، دکتر عبدالمجید ارفعی مایه تأسف و اندوه بی‌پایان شد.
برگـردان «گـل‌نبشــته‌هـای بـاروی تخت‌جمشید» در قالب مجموعه‌ای در سال‌های ١٣٨٧ و 1395، و«فرمان کوروش بزرگ» در سال ١٣٨٩ که از سوی انتشارات مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی منتشر شد، یکی از فراوان‌خدمات این ایران‌شناس فقید به میهن‌ ماست. همچنین ایشان ‎ از سی‌ام آبان سال گذشته به عضویت شورای عالی علمی این مؤسسه درآمد اما شوربختانه تنها در یک جلسه (26 اسفند 1403) از فیض حضور ایشان محظوظ شدیم. آن استاد برجسته با ترجمه فرمان کوروش بزرگ از زبان اصلی (بابِلی نو) به فارسی، اقدامی گران‌سنگ در فرهنگ ایران کرد و همه ما ایرانیان را تا همیشه مدیون و مرهون خود ساخت.
ارفعی سال‌های طولانی، از جوانی تا کهن‌سالی، سرگرم گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید بود و عمر گران خود را مصروف و معطوف کرد و اگرچه شاگردانی را تربیت کرد و کسانی را پرورش داد تا راهش را ادامه دهند اما حالا و با رفتن او گوهری از کف رفت که جای خالی‌اش پرشدنی نخواهد بود؛ شاگرد بزرگانی چون ابراهیم پورداوود، صادق کیا، پرویز ناتل‌خانلری، محمد معین، بدیع‌الزمان فروزان‌فر، صادق گوهرین، ذبیح‌الله صفا، لطفعلی صورتگر و محمدتقی مدرس‌رضوی. وقتی به مؤسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو رفت، در محضر ریچارد هلک به یادگیری زبان ایلامی و اکدی مشغول شد، درست در همان زمانی که استادش مشغول خوانش گل‌نبشته‌های ایلامی و کتیبه‌های تخت جمشید بود. هلک در آن دوران هر شب چند کتیبه خوانده‌شده را به ارفعی می‌داد تا او از روی متن ترجمه‌شده، کتیبه‌ها را بخواند. پس از مدتی هلک کتیبه‌های خوانده‌‎نشده را هم به ارفعی داد و او اولین –و شاید تنها- ایرانی‌ای شد که توانست بقیه آن کتیبه‌ها را بخواند و ترجمه‌شان کند. از همین‌رو باید او را از نوابغ روزگارمان دانست که نام ایران را در جهان طنین‌انداز کرد و از چنان جایگاه و پایگاهی برخوردار بود که در تمام کنگره‌های جهانی همیشه جایی برایش بود و قلم و قدمش مرجع و منبع زبان‌شناسان و باستان‌پژوهان. او که به‌‎واقع فرزند راستین وطن بود. مردی که چنان عرق و عشق به ایران داشت که حتی پس از شکست ویروس کرونا و عوارض تنفسی ناشی از آن، تا همین آخرین دم عمر، دست از پژوهش نکشید و تمام توش و توان خود را مشغول ایران‌زمین کرد.
اینجانب درگذشت استاد ارفعی را به خانواده، دوستان، شاگردان و جامعه باستان‌پژوهی و زبان‌شناسی ایران تسلیت می‌گویم و آرامش روان‌ او را از درگاه پروردگار مسألت می‌کنم.

 

 مردی از جنس تاریخ

عبدالمجید ارفعی متخصص زبان‌های ایلامی و اکدی در ۸۶ سالگی درگذشت

مریم شهبازی
گروه کتاب

 
خبر درگذشت پروفسور عبدالمجید ارفعی، ظهر دیروز منتشر شد، کوتاه و بی‌حاشیه. ارفعی نه یک استاد معمولی بود و نه صرفاً یک مترجم متون باستانی. او از آخرین بزرگانی بود که می‌توانست تاریخ ایران را بی‌واسطه، از دل گل‌نبشته‌هایی چند هزار ساله بخواند. با رفتن او، بخشی از توان‌مان برای خواندن گذشته‌مان خاموش شد. مردی که دانشگاه‌های مطرح جهان منتظر یک اشاره‌اش بودند تا کرسی آموزشی به او بدهند، هرچند هرگز نپذیرفت و با اتمام دوره‌های آموزشی و تحقیقاتی به ایران بازگشت؛ آنقدر عاشق این آب و خاک بود که با وجود همه بی‌مهری‌ها هیچ‌گاه از ماندن ابراز پشیمانی نکرد: «اینجا خانه من است، اگر عاشق نبودم به سراغ این رشته و گل‌نبشته‌ها نمی‌رفتم، همین‌جا می‌مانم و همین‌جا می‌میرم.»
ارفعی از معدود بازماندگان متخصص زبان‌های خط میخی ایلامی، اکدی و بابلی جهان بود؛ تنها دارنده مدرک دکترای جهان در این رشته‌ها که سال‌ها شاگردی ریچارد هلک، ایلام‌شناس و آشورشناس آمریکایی مشهور را کرده بود. او را اولین مترجم منشور کوروش کبیر از زبان اصلی به فارسی هم می‌دانند. با این همه، مهم‌ترین دغدغه‌اش نه عنوان بود، و نه افتخار.
 
مترجم منشور کوروش
شش سال پیش، برای گفت‌وگو درباره چند کتاب آماده‌ چاپ، به دفترش در فرهنگستان هنر رفتم. قرار بود مصاحبه‌ای درباره ترجمه‌ها باشد، اما گفت‌وگو به هشداری مهم رسید؛ ترس آرام مردی که می‌دانست ممکن است بعد از او، دیگر کسی نباشد که این زبان‌ها را بداند.
عبدالمجید ارفعی، ۹ شهریور ۱۳۱۸ در بندرعباس به دنیا آمد؛ شهری که در آن سال‌ها، فاصله‌ زیادی با جهان آکادمیک و تحصیل درباره زبان‌های باستانی داشت. در آن گفت‌وگویی که 24 فروردین 1398 در روزنامه ایران منتشر شد، بی‌هیچ مقدمه‌ای به گذشته برگشت و از خانواده‌اش گفت: «پدرم بازرگان مواد غذایی بود و با وجود آنکه در حد ابتدایی قدیم درس خوانده بود اما شعر می‌گفت و اغلب مواقع، حتی وقتی فارغ‌التحصیل کارشناسی زبان و ادبیات دانشگاه تهران شدم بهتر از من درباره ادبیات صحبت می‌کرد. مادرم اما سواد چندانی نداشت، با این حال همه ما تحصیلاتمان را ادامه دادیم و هرکدام به سراغ ذوق و سلیقه‌مان رفتیم.» مسیر زندگی ارفعی خیلی زود از جغرافیای تولدش جدا شد و تحصیل در دبیرستان البرز و دارالفنون، او را وارد نسلی کرد که بعدها نقش مهمی در فرهنگ معاصر ایران ایفا کرد. مسیر تحصیلی‌اش از همان ابتدا به زبان‌شناسی و تاریخ گره خورد: «از میان خواهر و برادرها، من به ‌دنبال ادبیات و مطالعه در خصوص زبان‌های باستانی رفتم، البته پیش از آن همه برادرها در مدرسه البرز درس می‌خواندیم، من دیپلم طبیعی گرفتم و از آنجایی که چشمم آسیبی جدی دیده بود قادر به درس خواندن نبودم، به نزدیک‌بینی شدید مبتلا شده بودم و پزشکان من را برای یکسال از مطالعه منع کردند.»
 
حسرت استاد برای شاگردانش
علاقه‌ عبدالمجید ارفعی به زبان‌های باستانی، نه ناگهانی بود و نه دانشگاهی صرف: «علاقه من به تاریخ و زمینه‌های مرتبط با زبان‌های باستانی به دوران کودکی و نوجوانی‌ام بازمی‌گردد. آنقدر که وقتی مشغول تحصیل در دبیرستان شدم به طور خودآموز دست به یادگیری فارسی باستانی زدم، اوستا را خواندم و زبان پهلوی را هم یاد گرفتم.»
سفر و ادامه تحصیلاتش در آمریکا، به توصیه استادان بزرگی مثل خانلری و پورداوود شکل گرفت، در دانشگاه‌های پنسیلوانیا و شیکاگو آموزش دید؛ جایی که شاگرد ریچارد هلک، ایران‌شناس و ایلامی‌دان برجسته شد. او اولین فردی بود که دکترای زبان ایلامی گرفت؛ زبانی که حتی در محافل دانشگاهی غرب نیز متخصصانش به تعداد انگشتان دست بودند: «2 سال در دانشگاه پنسیلوانیا اکدی خواندم، بعد از آن به شیکاگو رفتم و تا 5 سال همزمان با اکدی، ایلامی هم خواندم. اولین ایرانی فارغ‌التحصیل این رشته هستم.»
پروفسور ارفعی در سال ۱۳۵۴ به ایران بازگشت؛ با هدفی مشخص، راه‌اندازی آموزش آکادمیک زبان‌های باستانی و تربیت نسل بعدی. اما این هدف هیچ‌گاه به‌طور کامل محقق نشد. او بارها تأکید کرد که مسأله فقط کمبود متن نیست، نبود ساختار است: «در کشور خودمان هنوز دانشگاه‌ها برای این رشته بهایی قائل نیستند، آن هم با وجود تلاش‌های بسیاری که هم قبل و هم بعد انقلاب انجام داده‌ام.»
 
ترسِ آخر، رفتن بی‌جانشین
یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های عبدالمجید ارفعی، نه حجم کار سنگین، بلکه نبود جانشین بود. او به‌خوبی می‌دانست دانشی که منتقل نشود، با مرگ عالمش دفن می‌شود. او از معدود شاگردانش گفت و اینکه برای هیچ‌یک امکان ماندن فراهم نشد: «در ایران چند شاگرد را تربیت کردم که از ایران رفته‌اند، خب اینجا که کار برای این رشته‌ها نیست.» از پارسا دانشمند گفت، با افتخار و اندوهی هم‌زمان: «پارسا دانشمند که از دوران دبیرستان تحت آموزشم بود تا چندی دیگر باید از رساله دکترای خود دفاع کند و هم‌اکنون شاگرد اول آکسفورد است... چرا برگردد؟ اینجا جایی ندارد که برگردد.»
بخش عمده‌ای از عمر علمی ارفعی صرف ترجمه و بررسی حدود پنج‌هزار لوح هخامنشی شد؛ گل‌نبشته‌هایی که عمدتاً در دانشگاه شیکاگو نگهداری می‌شوند. این متون، برخلاف تصور رایج، فرمان‌های شاهانه یا متون حماسی نیستند؛ بلکه اسناد اداری، اقتصادی و روزمره‌اند و تصویری زنده از کارکرد واقعی امپراطوری هخامنشی ارائه می‌دهند. وقتی از بازگشت لوح‌ها به کشورمان پرسیدم، پاسخ داد: «به گمانم اصلاً بحث موانع قانونی در میان نیست... متأسفانه دلسوزی چندانی در خصوص بازگرداندن این لوح‌ها و گل‌نبشته‌ها به کشور صورت نمی‌گیرد.» 
ارفعی بارها از دشواری همکاری با نهادهای خارجی هم گلایه کرده بود: «ما برای دیدن عکسِ چیزی که مال تاریخ خودمان است، باید منتظر اجازه بمانیم.» و مهم‌ترین نگرانی‌اش از آینده بود: «نگرانم اگر فرصت بیشتری برای زندگی نداشته باشم این کتیبه‌ها هیچ گاه منتشر نشود. تنها حسرتم این است که بروم و بعد از من کسی قادر به خواندن این یافته‌های باستان‌شناسی نباشد. ای کاش مسئولان اهمیت این مسأله را درک کنند.» و حالا در 86 سالگی، پیکرش در آغوش همین آب‌وخاک آرام می‌گیرد.

 آیین تشییع شادروان دکتر عبدالمجید ارفعی، جمعه، هشتم اسفند، ساعت ١٠ صبح در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به ‌نشانی میدان شهید باهنر (نیاوران)، خیابان شهید پورابتهاج (کاشانک)، نرسیده به سه‌راه آجودانیه، شماره ٢١٠ و آیین تدفین ایشان، یکشنبه، دهم اسفند، ساعت ١٠ صبح در حافظیه شیراز برگزار می‌شود.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و شصت و نه
 - شماره هشت هزار و نهصد و شصت و نه - ۰۷ اسفند ۱۴۰۴