در حافظه موقت ذخیره شد...
فرجام عثمانی، مصر و ایران در قرن نوزدهم
اما در مورد مصر، بریتانیا منافع خود را به حدی حیاتی میدانست که تمامی مقاومتهای احتمالی دیگر قدرتهای اروپایی را نادیده گرفت و در سال ۱۸۸۲، کشور را به اشغال درآورد. در طول دوران طولانی مدیریت لرد کرومر بهعنوان مدیر اشغال، توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مصر را به گونهای هدایت کرد که بیش از آنکه به نفع مصریان باشد، در خدمت منافع بریتانیا قرار گیرد. نگرانی اصلی کرومر، تضمین ثبات مالی بود و اگرچه شاهد رشد چشمگیر اقتصاد مصر بود، اطمینان حاصل کرد که این اقتصاد همچنان عمدتاً برای صادرات مواد خام به صنایع بریتانیا تنظیم شود. در تلاشی برای توجیه حضور پایدار بریتانیا، کرومر بر این نکته تأکید میکرد که مصریان هنوز آمادگی استقلال ندارند و با محدود کردن فرصتهای آموزشی موجود، سعی در استمرار این وضعیت داشت. با این حال، خود اشغال بریتانیا موجب رشد ملیگرایی مصری شد و در آستانه جنگ جهانی اول، رهبران سکولار و دینی بهطور مشترک ندای «مصر برای مصریان» را که اولینبار در جریان شورش ارابی طنینانداز شده بود، بر دوش گرفتند.
اگرچه ایران نیز روندهای تاریخی مشابهی با مصر و امپراطوری عثمانی را تجربه کرد، در برخی جنبهها از آنها متمایز بود. در عرصه توسعه اقتصادی، ایران همانند دیگر مناطق به صادرکننده مواد خام در اقتصاد جهانی بدل شد. شاهان قاجار امتیازات کاپیتولاسیونی و اقتصادی را به بریتانیا و روسیه واگذار کردند و بدین ترتیب، روند تحول اقتصادی ایران در دست بیگانگان قرار گرفت. اما ایران تجربه تمرکز قدرت دولتی را که پیشنیاز مهم تحولات مصر و عثمانی بود، از سر نگذراند. اصلاحات نظامی الهامگرفته از اروپا، که نیروی اصلی پشت دگرگونیهای عثمانی و مصری بود، در ایران اجرا نشد و ناصرالدین شاه نیز تلاش مستمری برای تربیت کارمندان دولتی متعهد به نهادهای اروپایی انجام نداد. در غیاب چنین عزم و نیروی انسانی آموزشدیده، ایران هرگز دوران مشابه تنظیمات عثمانی یا غربیشدن شدید مصر در دوره سلطنت اسماعیل را تجربه نکرد.

