جدال بر سر راهبرد مذاکراتی ترامپ با ایران

فشار حداکثری غیرتبادلی

فرشید فرحناکیان
دکترای حقوق نفت و گاز

 
در فضای کنونی گفت‌وگوهای میان واشنگتن و تهران بر سر برنامه هسته‌ای و دیگر موضوعات راهبردی، یک پارادایم جدید میان دو کشور شکل‌گرفته است. این پارادایم، مذاکرات را نه به‌عنوان ابزار «مبادله امتیاز» بلکه به‌عنوان بستر «تحمیل تغییر از موضع قدرت» می‌بیند؛ به‌گونه‌ای که طرف آمریکایی بر حفظ اهرم‌های فشار اقتصادی و نظامی تأکید دارد و طرف ایرانی از پیش‌شرط‌‌‌گذاری و نتایج تعیین‌شده از قبل انتقاد می‌کند. 
بخش‌هایی از سیاست‌گذاران در واشنگتن معتقدند تمرکز دولت آمریکا باید کمتر روی «به‌دست آوردن یک توافق» با ایران باشد و بیشتر روی این باشد که چگونه می‌توان از تهدید نظامی برای تحت‌فشار گذاشتن تهران و پیشبرد خواسته‌های ایالات‌متحده استفاده کرد. آنها پیشنهاد می‌کنند تهدیدات نظامی مانند افزایش حضور نیروی دریایی، استفاده از حملات هوایی دقیق و نشان دادن آمادگی برای ضربات قریب‌الوقوع، باید به‌عنوان ابزار چانه‌زنی در کنار فشار اقتصادی و سیاسی به‌کار روند تا ایران برای عقب‌نشینی از موضعش در حوزه هسته‌ای، موشکی و حمایت از متحدان منطقه‌ای قانع شود. این چشم‌انداز در ادامه پیامدهای سیاست «فشار حداکثری» (Maximum Pressure) است که طی سال‌های اخیر پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ تحریم‌های اقتصادی ایران را تقویت کرده است.
بر اساس آنچه ریچارد نفیو؛ معمار اصلی تحریم‌های ضدایرانی در دولت اوباما و از چهره‌های شاخص طراحی سیاست فشار حداکثری بر اساس این رویکرد درThe Washington Institute for Near East Policy منتشر کرده است دولت آمریکا باید در مذاکرات روشن کند که بار جلوگیری از تشدید تنش بر دوش ایران است و واشنگتن هیچ تعهدی برای «نجات» ایران از مشکلات سیاسی و اقتصادی داخلی ندارد؛ بنابراین هر نوع امتیاز اقتصادی، ازجمله رفع تحریم‌ها، تنها پس از مشاهده تغییر رفتاری واقعی و پایدار امکان‌پذیر است. در این راستا آمریکا باید کمتر بر دستیابی به «یک توافق» متمرکز باشد و بیشتر بیندیشد چگونه می‌تواند با استفاده از تهدید حمله، مطالبات خود را در طیفی از نگرانی‌ها پیش ببرد. این رویکرد، مذاکره را ابزار مدیریت عقب‌نشینی تحت‌فشار می‌بیند: فشار اول، امتیاز بعد.
سه ستون این رویکرد عبارتند از: تحریم‌های اقتصادی فراگیر برای محدودسازی منابع مالی؛ انزوای دیپلماتیک و بسیج ائتلاف‌ها و بازدارندگی سخت با سیگنال‌های نظامی برای افزایش هزینه‌های تشدید. این ابزارها در کنار هم به‌نوعی تقویت‌کننده رویکردی هستند که مذاکره را نه به‌عنوان توقف فشار، بلکه به‌عنوان مرحله‌ای برای افزایش فشارِ مؤثر تلقی می‌کند.
 
دیپلماسی مرحله‌ای
مقام معظم رهبری صراحتاً از «تعیین نتیجه از پیش» در مذاکرات انتقاد کرده و آن را «کار غلط و ابلهانه» خوانده است. این انتقاد محور اصلی موضع ایران است و بر این باور است که مذاکره باید فرآیندی باز و بدون تعیین نتیجه قطعی از قبل باشد، نه ابزار تحمیل امتیازات یک‌جانبه. این واکنش نشان‌دهنده مخالفت تهران با پیش‌شرط‌هایی است که می‌تواند فضای دیپلماتیک را فروبپاشد و مذاکرات را به یک «ابلاغیه سیاسی» تبدیل کند.
در وضعیت کنونی، اصول اساسی مذاکره در تقابل قرار دارند: فشارِ اهرمی، تهدید نظامی و تحریمِ غیرتبادلی در مقابل انعطاف دیپلماتیک و مسیرهای تدریجی برای تعامل سازنده. راهبردی که مذاکرات را به‌عنوان برنامه‌ای برای تحمیل نتیجه و «ضربات قریب‌الوقوع» ببیند، ممکن است اهداف بلندمدت واشنگتن را حفظ کند؛ اما درعین‌حال خطر تشدید تنش و بن‌بست دیپلماتیک را افزایش می‌دهد؛ امری که خود موجب تضعیف فرصت‌های مصالحه پایدار خواهد شد. آینده گفت‌وگوها میان تهران و واشنگتن نه‌فقط به توازن قوا و ابزارها، بلکه به درک مشترک از ماهیت مذاکره، اهداف راهبردی و نحوه مدیریت فشار و مشوق‌ها بستگی دارد. اگر مذاکرات به سمت «تحمیل نتیجه» سوق یابد، احتمال بن‌بست بالا خواهد رفت؛ اما اگر دو طرف بتوانند راه‌حل‌های مشترک و قابل‌راستی‌آزمایی طراحی کنند، امکان عبور از دور باطل فشار و ضدفشار فراهم می‌شود.
 
محدودیت نهادی
رویکرد دیگری که در تحلیل‌ها مطرح می‌شود، بر پیچیدگی حقوقی و نهادی تحریم‌های ایران در ایالات‌متحده تأکید دارد. طی دو دهه گذشته، لایه‌های متعددی از تحریم‌ها با عناوین هسته‌ای، موشکی، تروریسم و حقوق بشر از طریق قوانین کنگره تصویب‌شده‌اند. این ساختار باعث شده است که بخش مهمی از تحریم‌ها تنها با اقدام قانونگذاری جدید در کنگره قابل‌رفع باشد، نه صرفاً با اختیارات اجرایی رئیس‌جمهوری.
با توجه به فضای سیاسی کنگره و نفوذ گسترده گروه‌های حامی اسرائیل در فرآیند قانونگذاری، بازکردن گره بسیاری از این تحریم‌ها در عمل بسیار دشوار است. 
 
جدال سه‌گانه
در این دور مذاکرات سه منطق همزمان در میدان حضور دارند: (1) منطق فشار حداکثری غیرتبادلی: حفظ تحریم و تهدید نظامی تا تحقق انطباق کامل؛ امتیاز پس از تغییر بنیادین رفتار. (2) منطق دیپلماسی مرحله‌ای: تبادل گام‌به‌گام و همزمانِ تعهدات و رفع تحریم برای ایجاد انگیزه مصالحه. (3) منطق محدودیت نهادی آمریکا: حتی در صورت تمایل به توافقی جامع‌تر، ساختار قانونی تحریم‌ها و نیاز به همراهی کنگره دامنه امتیازدهی را محدود می‌کند.
این سه‌گانه، چشم‌انداز مذاکرات را پیچیده می‌کند. اگر واشنگتن بر تهدید و فشار حداکثری تکیه کند، خطر تشدید ناخواسته افزایش می‌یابد. در این رویکرد، فشار باید تا زمان تحقق تغییرات اساسی حفظ شود؛ هرگونه مشوق زودهنگام می‌تواند اهرم را سوزانده و انگیزه طرف مقابل برای انطباق را کاهش دهد. این دیدگاه در آمریکا پیشنهاد می‌کند تهدید نظامی و تحریم‌های اقتصادی در کنار هم برای فشار به تهران استفاده شود تا ایران زیر قید زمان و فشار، به مواضع آمریکا نزدیک شود.اگر به دیپلماسی مرحله‌ای بازگردد، با مقاومت داخلی و محدودیت‌های قانونی روبه‌رو می‌شود؛ و اگر بخواهد توافقی «بزرگ‌تر از برجام» ارائه دهد، ممکن است ابزار حقوقی لازم برای اجرای آن را نداشته باشد. در این رویکرد دیپلماسی مرحله‌ای، مشوق‌های تدریجی و بازتعریف اهداف مذاکرات می‌تواند انگیزه ایران را برای مصالحه افزایش دهد و خطر بن‌بست را کاهش دهد. حامیان این دیدگاه معتقدند بدون ارائه مشوق‌های معنادار در مراحل مختلف، مذاکرات ممکن است به تشدید تنش یا بن‌بست دوجانبه بینجامد.
 
روشن ساز کلام
راهبرد کنونی آمریکا را می‌توان تلاشی برای چانه‌زنی از موضع قدرت با اتکا به تحریم و تهدید نظامی دانست؛ رویکردی که مذاکره را امتداد فشار می‌بیند. در مقابل، تهران با ردّ پیش‌شرط‌‌‌گذاری و تعیین نتیجه از پیش، بر ماهیت تبادلی مذاکرات تأکید دارد. درعین‌حال، یک متغیر کمتر دیده‌شده اما تعیین‌کننده، ساختار حقوقی تحریم‌ها در آمریکاست که دامنه مانور هر دولت را محدود می‌کند. اگر این محدودیت‌های نهادی جدی گرفته نشود، هر دو طرف ممکن است در دام انتظارات غیرواقع‌بینانه گرفتار شوند: واشنگتن در پی «توافقی جامع‌تر» که ابزار اجرای آن را ندارد و تهران در انتظار «رفع گسترده تحریم‌ها» که نیازمند همراهی دشوار کنگره است. در چنین شرایطی، احتمال آنکه توافقی در چهارچوبی شبیه برجام؛ ولو با نامی جدید و اصلاحاتی سیاسی، واقع‌بینانه‌ترین سناریو باشد، افزایش می‌یابد. آینده مذاکرات نه صرفاً به اراده سیاسی؛ بلکه به توازن میان اهرم فشار، طراحی مرحله‌ای تعهدات و واقع‌گرایی نهادی در نظام تصمیم‌گیری آمریکا وابسته است. بدون این توازن، یا فشار به تشدید می‌انجامد یا انتظارات حداکثری به بن‌بست.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • بورس
  • دولت چه کار می‌کند
  • حوادث
  • ورزشی
  • ایران زمین
  • توسعه
  • فرهنگی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و شصت و هشت
 - شماره هشت هزار و نهصد و شصت و هشت - ۰۶ اسفند ۱۴۰۴